شعرِ رشک‌انگيز

ابراهيم مکلا

 
[ شناسه مقاله: 3678 ]   [ موضوع: کتاب نامه ]   [ بازدید: ۲۶۰۰ ]

شماره ۲۱، اردیبهشت ۱۳۹۱

در چند سطر يادداشت شتابزده‌اي که در پي مي‌آيد، بر آن نيستم که به نقد شعر استاد دکتر محمدرضا شفيعي کدکني بپردازم، يعني کاري که چندان در گسترة صلاحيت من نيست. پس به «وصف» شعر او مي‌پردازم.

شفيعي، خود در جايي نوشته است که «شعر خوب شعري است که دست‌کم بخش‌هايي از آن در حافظة خوانندگان جدي شعر نفوذ کند.»* اگر اين سنجه را از بين سنجه‌هاي گونه‌گون در تميز شعر خوب از بد يا متوسط بپذيريم - که من مي‌پذيرم - شمار اشعاري از شفيعي کدکني که نه تنها در حافظة «خوانندگان جدي شعر» بلکه در حافظة جمعي و تاريخي بسا کسا از مردم اين سرزمين نه «نفوذ» که رسوب کرده بسيار است. برخي از آن‌ها براستي رشک‌انگيزند و مصداق «شعر ناب» که پيشتر و در جايي ديگر، نه در تعريف که در وصف يا چند و چون آن گفته و نوشته‌ام:

«شعري است که با شنيدن يا خواندنش جان و جهان ما دگر شود؛ شعري که تارهاي خيال و احساس و عقل و عاطفة ما را يکجا و همزمان به لرزه‌اندازد – لرزة ديدار، لرزة شوق، لرزة لبهاي عطش‌زده‌اي که به آب خوشگوار رسيده، لرزة افروختگي و افراختگي؛ شعري که افق و آفاق ﻤﺄلوف ما را بر مي‌آشوبد و افق و آفاق تازه‌اي پيش روي ما مي‌گشايد و، با رخنه کردن در جهان تجربه‌هاي فردي، بينشي خفته را در لابه‌لاي شعور هزار توي آگاه‌وناآگاه ما بيدار مي‌کند - يعني به ما چيزي را ارزاني مي‌دارد که خود داشته‌ايم و از آن بي‌خبر بوده‌ايم؛ شعري که به تارهاي شعور و عاطفة ما گاه نرم‌نرمک و گاه سيلي‌وار زخمه مي‌زند و وجدان ما را براي درک ژرف‌تر و زيباتري از هستي پذيرا و آماده مي‌کند؛ شعري که از همزمان و همزبان بودن با شاعرش احساس افتخار مي‌کنيم؛ شعري که عناصر سازاي آن در کورة زبان چنان و چندان گداخته و در هم عجين شده که ديگر تفکيک‌شان نتوان کرد، مثل گلي که محصول پيوند چند گل گونه‌گون باشد که عطر و رنگي از آن گلها دارد و به تنهايي هيچ يک از آنها نيست؛ شعري که عناصر سازاي آن هماهنگ و داراي وحدتي ارگانيک است – مثل همان گل پيوندي. در اين گونه شعر، وزن جزيي از معناست، و معنا جزيي از وزن، و اين هر دو جزيي از شکل يا فورم و شکل يا فورم جزيي از آن دو ديگر، و هر سه با هم تشکيل‌دهندة کليتي واحد. مصداق خوب اين معنا در ادب کلاسيک ما غزل حافظ است.»**

شمار اشعار ناب و رسوب‌کردة شفيعي کدکني در حافظة جمعي ما کم نيست. از اين جمله‌اند «سفر به خير»(به کجا چنين شتابان)، «ديباچه» (بخوان به نام گُل سرخ)، «سوکنامه» (موج موج خزر از سوک سيه پوشانند)، «آن عاشقان شرزه» [که با شب نزيستند]، «نکوهش» (کرديد و نکرديد)، و از اينها برتر و بهتر «باغ انار» در هزارة دوم آهوي کوهي که سالها پيش، در‌هامش آن نوشته‌ام: «به حقﱠ حقﱠ که اين شعر شاهکار است.»

پس و پشت تاريخي و بار سياسي و اجتماعي هر يک از اين اشعار، در درازناي تاريخ و تا انسان بر اين کرة خاکي است، بر دوش هوش او سنگيني اندوهباري دارد. اما چه مي‌توان کرد؟ مگر جز اين است که شاعر شاهد زمانه است و اگر تعهدي دارد همانا شهادت دادن به بد و خوب زمانه يا روزگاري است که در آن زندگي مي‌کند؟ شفيعي، بي‌آنکه ادا و اطوار چپ‌گرايانه و روشنفکرانه اما دروغيني از خود نشان دهد، صادقانه و حتي ﻤﺅمنانه به اين تعهد وفادار است و، چون سرو کاشمر، تا پاي جان و شهادت بر سر ايفاي به عهد ايستاده است. و از همين روست که در شعر زيبا و به هنجار «با کاروان ﺤﻟﻪ» خطاب به شاعران مي‌گويد:

بر برگ برگ دفتر ايام،/ بايد که جاي‌جاي تپش‌هاي قلب تو،/ همواره نقش باشد و / امروز / چندين هزار نسترن سرخ / در لحظة بلوغ شکفتن / پرپر شدند در نفس اژدها و/ تو / خاموش ماندي و نسرودي. / گفتن نداشت يا که شنيدن؟

حقيقت آنکه شفيعي با «سينه‌اي گشاده و زباني گشوده» شعر مي‌سرايد و اين راز رواج شعر اوست - شعري که در آن دروغ و دغل نيست؛ شعري که شاعر، به رغم اشرافي که به تمامي صنايع شعري دارد و به رغم دانش گسترده‌اش به چم و خم شعر غرب و شرق، به قصد فريب صنعت نمي‌کند؛ شعري سرشار از تري و روانگي و به جاي خود ترانگي؛ شعري که گاه از فرط سادگي، چه در فرم و چه در محتوي، به صافي آب و روشني روشنان است و دلخواه هر کس که زبان فارسي را فقط تا حدودي بداند، و نيز مطلوب کساني که مي‌توانند به يمن دانش خود از سطح شعر او گذر کرده به لايه‌هاي زيرين آن نقبي بزنند و لذتي بس بيشتر ببرند. براي نمونه همين بس که به نخستين بيت شعر کوتاه «خوشا پرنده» بنگريد و چند مثال ديگر که در پي مي‌آيد:

خوشا پرنده که بي‌واژه شعر مي‌گويد.

زندان واژه‌ها را ديوار و باره بشکن / وآواز عاشقان را مهمان کوچه‌ها کن. (از بودن و سرودن)

جايي که نان گرسنه شد و آب تشنه گشت (سفرنامه)

شفيعي، با پيش روي چشم داشتن شعر اخوان که سرشار و پُربار از زباني است با ريشه در پاکترين و سالم‌ترين چشمه‌هاي فرهنگ و تمدن ايران و با بهره‌وري بدون تقليد از آن، و نيز به ياري دانشها و آگاهي‌هاي دست اول خود از تحول تاريخي شعر غرب و شعر عرب، سنت و مدرنيته را چنان محال‌گونه و ظريف و هنرمندانه در شعر خود به هم در مي‌آميزد که به وصل آب و آتش مي‌ماند!***

«مي‌چرخد اين تسبيح» که در هزارة دوم آهوي کوهي چاپ و منتشر شده (به زعم من و اندک فهمم از شعر) يکي ديگر از بهترين‌هاي شفيعي کدکني است. من دربارة اين شعر و ساختار بس منسجم آن و ايجازي که شاعر در کلام دارد، شرحي کوتاه در شمارة ۶۶ دورة جديد مجلة بررسي کتاب لوس‌آنجلس نوشته‌ام و آن را يک «رباعي نو» برشمرده‌ام؛ و در همان شرح مختصر، «باغ انار» را همپايه و در حد «زمستان» مهدي اخوان‌ ثالث دانسته‌ام، گرچه اين شعر مرا بيشتر به ياد «مرد و مرکب» اخوان مي‌اندازد. شفيعي در اين شعر، که شاهدي بر پوچي زمانة ماست، در سکوتي غمگين فرياد بر مي‌آورد که از «انبوه کرکسان تماشا»**** نيست - چنانکه دو ضلع ديگر شعر امروز خراسان، مهدي اخوان ثالث و اسماعيل خويي، هم هرگز در اين زمره نبوده‌اند. باري، شعر اين سه، در حالي که بازگوي آلام انساني است اما سرشار از شور زندگي است. ‌آنها ستايندة زندگي و دشمن مرگ‌اند. شفيعي که در جايي به چرکين بودن زمين گواهي مي‌دهد (سفرنامة باران)، همو که در حيرت است و مي‌گويد «کدام روح بهاران، کدام ابر و نسيم؟» «از بودن و سرودن» و «طاووسي» را مي‌سرايد و بهتر از آنها پژواک را: مي‌جهد اين چشمه در اعماق خاک/ مي‌تپدش قلب درون مغاک/ تيرگي تنگ نبندد رهش/ قلب زلالش همه تابندگي‌ست/ زندگي است..... الخ. براي شفيعي هرچه نباشد سرود چکاوکي در انتهاي باغ هست که بشارت از «بود» و «باش» مي‌دهد؛ و خوشا بودن و شهد هستي را نوشيدن گرچه با دلتنگي و دريغاگويي و حسرت از روزگاري که بر ما رفته و مي‌رود. از شعر شفيعي که مي‌تواند موضوع رسالات دانشگاهي باشد به ناچار در مي‌گذرم. کاش مي‌توانستم در اندک فرصتي که دست‌اندرکاران سخت‌کوش «مهرنامه» براي اين يادداشت به من داده‌اند، در حد گذر و نظر، به وجوه ديگري از شايستگي‌ها و توانايي‌هاي او در قلمرو ادب و هنر بپردازم. دريغا که نشد!

پی‌نوشت:

* شفيعي اين معنا را در قطعه‌اي به نام «کاروند شعر» نيز پرورانده است: خوش آن شعر نغزي که تا نقش بست / نپيموده لب را به دلها نشست.

** براي توضيح بيشتر در اين باب نگاه کنيد به مقاله‌اي که صورت نوشتاري گفتار من در دانشگاه لوس‌آنجلس، چند روز پس از مرگ شاعر بزرگ زمان، مهدي اخوان ثالث است. اين گفتار اول بار در بررسي کتاب (شمارة ۲۶، دورة جديد، سال هفتم، تابستان ۱۳۷۶، لوس‌آنجلس) تحت عنوان «شاعر شعرهاي ناب» به چاپ رسيده و سه سال بعد، به لطف دوستم مرتضي کاخي، در چاپ دوم باغ بي‌برگي، که يادنامة اخوان است، بازچاپ شده است.

*** اگر فرصت داشتم و حال و حوصله، اين نکته را مي‌شکافتم و با بررسيدن سهم سترگي که شفيعي کدکني در اعتلاي نقد ادبي در چند دهة گذشته دارد مي‌گفتم و از عهده برون مي‌آمدم که پيش از او آنچه ما از نقد ادبي داشتيم و مي‌دانستيم تکه‌تکه‌هاي ترجمه شده و به هم بافتة مقالاتي پراکنده از منابع غربي بود. شفيعي اما از نخستين کساني بود که هميشه به اصل منابع در اين زمينه نظر داشت – چه در انگليسي، چه در عربي، و چه در فارسي. براي نمونه، حدود ۴۲ سال پيش که من تازه و براي اول بار به امريکا آمده بودم، جوف‌ نامه‌اي، شعر زيباي «کوچ بنفشه‌ها»را برايم فرستاد و فرمود که نسخه‌اي از کتاب Armed Vision را برايش بفرستم. شک دارم که در آن زمان کسي از اين کتاب مهم و مرجع در نقد ادبي خبر داشت و يا اگر داشت از آن، و نه از برداشت‌هاي دست و پا شکسته از آن، بهره مي‌گرفت؛ و نيز شک دارم و شکي بزرگ که «علماي بلقوني» (نام و اصطلاح اخوان و شفيعي براي عالم نمايان بي‌مايه يا کم‌مايه و ميان‌مايه) توان يا همت و حوصله براي خواندن جاحظ و مسعودي و مقدسي داشته باشند يا جست‌وجو در معدود رسالات فارسي و نوشته‌هاي پراکنده و به جا مانده در گوشه و کنار ايران و جهان که به نحوي با نقد ادبي پيوند دارند.

**** برگرفته از شعر اوست

تبلیغات

 

    

مرتبط در این شماره

اسلام ایرانی

اسلامي که در سرزمين ايران است

کربن خويشتن را فرزندخوانده اسلام شيعي مي‌خواند

ایران جامعه کوتاه مدت

نگرشي فرماليستي و تقليل‌گرايانه

تسلط افسانه و اسطوره بر جامعه كوتاه مدت

با چراغ و آینه

رخنه‌ی غرب

کتابی یگانه

درجست‌و‌جوي اِلحاقيات‌

مرده‌ها و زنده‌ها

نقشِ نو

عارف شگفت‌انگیز

نظریه‌ی راهگشا

از شرق تا غرب

قصیده‌سرای متجدد

جاي خالي شاعر

رابطه زبان و استبداد

شهري در ميانِ ابرهاي اسطوره

دیپلماسی هسته‌ای

جرج بوش به ایران پیام داده بود

ناگفته‌هاي هسته‌اي

لاريجاني مذاكره مستقيم با آمريكايي‌ها را پذيرفت

طبقه در سرمایه‌داری معاصر

30سال انتظار

از آن طرف بام افتادیم

دشمنان و متحدان طبقه کارگر

علم تاریخ

علم دولتي که به درد نمي‌خورد

قانون مردمان

مهم‌ترين فيلسوف سياسي قرن بيستم

عدالت علیه شَر

به سوی آرمانشهر واقع‌گرایانه

مقالاتی درباره شفيعي کدکني

پيرِ خراساني ما

شفيعي كدكني و نقد ادبي

شعري که زندگي است

شفيعي كدكني و ديوان شعر فارسي

آشنايي با اُستاد

برداشت معمول از مطالب فقط با ذکر منبع به صورت کامل یعنی با دکر عبارت «ماهنامه مهرنامه»، تاریخ و شماره مجله آزاد است. بازنشر کلی مطالب مجله به هر نحوی، اعم از چاپی، دیجیتالی یا مجازی ممنوع است.