بررسي کارنامه‌ي عرفان‌پژوهي محمدرضا شفيعي کدکني

پيرِ خراساني ما

مريم حسيني

 
[ شناسه مقاله: 3676 ]   [ موضوع: کتاب نامه ]   [ بازدید: ۲۷۶۴ ]

شماره ۲۱، اردیبهشت ۱۳۹۱

عنوان اين جستار کارنامه عرفان‌پژوهي استاد دکتر شفيعي کدکني است، اما من مي‌خواهم بگويم که کارنامه زندگي دکتر شفيعي کدکني با عرفان پيچيده شده است و بهتر است عنوان اين مقال را بگذاريم کارنامه زندگي عارفانه دکتر شفيعي کدکني. زيرا استاد نه تنها در انواع پژوهش‌هاي خود که گسترده‌ترين‌اش مربوط به عرفان و تصوف اسلامي است، بلکه در شاعري نيز سخت از ميراث عرفان برخوردار بوده و در سلوک و روش زيستن نيز پا جاي پاي انديشمندان و فرهيختگان خراساني گذاشته و ادب و معرفت و عرفان را از سيره روحاني ايشان آموخته است، و در اين طريق مريدي در سلوک پدر بزرگوارشان بر صدر معرفت عارفان ديگر جاي دارد. کتاب «اسرارالتوحيد في مقامات ابوسعيد» (1366) به ايشان تقديم مي‌شود: «با ياد پدرم آن شيفته بوسعيد و عطار» و ترجمه کتاب «تصوف اسلامي و رابطه انسان و خدا» و تصحيح کتاب‌هاي «منطق‌الطير» و «مصيبت‌نامه» و «الهي‌نامه» و «اسرارنامه» و «مختارنامه» نيز مزين به همين تقديم‌نامه است.

ميرزا محمد شفيعي کدکني کشاورزي روحاني از اهالي سرزمين نيشابور. او نخستين معمار شخصيت عرفاني فرزندش بود که از آبشخور فرهنگ و تمدن اسلامي جان فرزند را لبريز مي‌کرد و تقديم‌نامه فوق بيانگر دلبستگي شديد وي به عرفان و معارف صوفيانه‌اي‌ست که از طريق شيوخ خراسان به نيشابور و پدربزرگ و پدر وي رسيده بود.

استاد و راهنماي ديگر ايشان پس از پدر آيت‌الله حاج شيخ‌هاشم قزويني بودند که تواضع و ادب و متانت و قناعت ايشان زبانزد خاص و عام بوده است و حضور شفيعي نوجوان در کلاس‌هاي درس ايشان تمريني براي آموختن زهد و استغنا، قناعت و آزادي بود. شفيعي در سوگ اين بزرگمرد و در صفت معرفت عرفاني ايشان سروده است:

«در ملک زهد و کشور استغنا/ بي‌‌تاج و تخت حاکم و سلطان بود

بر صفه قناعت و آزادي/ همتاي پاک بوذر و سلمان بود»1

و بعد اديب نيشابوري که حکم دومين استاد مدرسه معرفت ايشان را داشته است. که جز ادبيات فارسي و عربي و شاعري از ذوق شعرشناسي و نقد برخوردار بوده و عشق به شعرا و معاريف نيشابور و خراسان را در جان ايشان مي‌افکند.

اما حضور در دانشگاه مشهد فرصتي است ديگر براي مواجهه با نوع پژوهش‌هاي آکادميک. در مشهد استاد يوسفي و رجايي خراساني و دکتر فياض وي را با مباني دانش جديد و روش‌هاي تحقيق نو آشنا مي‌کنند و در تهران بديع‌الزمان فروزانفر او را به دامن مولانا مي‌افکند و وي پنج سال نزد وي که شيفته مولوي است مثنوي مي‌خواند.2 و به اين شکل به پژوهش‌هاي عرفاني و صوفيانه روي مي‌آورد. و زماني که سرانجام کتاب «قلندريه در تاريخ» به چاپ مي‌رسد آن را به استاد بديع‌الزمان فروزانفر تقديم مي‌کند: «با ياد استاد بديع‌الزمان فروزانفر که نگاه منشوري به متن را هم از او آموختيم.» شفيعي در مورد استاد مي‌گويد: بي‌هيچ اغراقي او تجسم ادبيات فارسي و فرهنگ ايراني دوره اسلامي بود. در قلمرو مطالعات عرفاني نظير نداشت. و امروز مي‌توانيم اين جمله را در حق استاد دکتر شفيعي به کار ببريم و بگوييم که در قلمرو مطالعات عرفاني کم‌نظير است. استاد در زمينه مطالعات عرفاني چنين مي‌گويد: «جان فرهنگ ايراني، همان ادبيات عصر اسلامي ايران است، و جوهر اين ادبيات همانا ادبيات عرفاني ست و بي‌شناخت تصوف و عرفان نمي‌توان اعماق اين فرهنگ را به درستي بازشناخت.»3

نگارش‌هاي استاد نمونه‌هايي تمام عيار از پژوهش علمي و آکادميک است. در هر سطر و صفحه آن مي‌توان مطالبي تازه و نوآمد جست که پشتوانه آن قديم‌ترين و اصيل‌ترين منابع از نسخه خطي و ميکروفيلم و ميکروفيش تا آثار چاپي قديم و جديد به زبان‌هاي مختلف است. در هر اثر استاد مي‌توان نشاني دهها کتاب و مقاله و رساله تازه را جست که تاکنون در بررسي‌هاي علمي مورد توجه قرار نگرفته باشد. استقصاي منابع در موضوعات مختلف آثار پژوهشي استاد را تبديل به دائره‌المعارفي در آن زمينه مي‌کند. مجموعه پژوهش‌هاي دکتر شفيعي درباره عرفان را مي‌توان در چند حوزه دسته‌بندي کرد: ترجمه، تصحيح و تعليقات، گزيده و شرح، و تک‌نگاري‌هاي پژوهشي (مقاله و کتاب)

ترجمه

شايد مهم‌ترين و مشهورترين اثر استاد در زمينه ترجمه متون عرفاني و يا درباره عرفان ترجمه کتاب مشهور پروفسور نيکلسون با عنوان «تصوف اسلامي و رابطه انسان با خدا» (1357) باشد. اين کتاب که يکي از مهم‌ترين آثار پروفسور نيکلسون مستشرق عرفان‌شناس انگليسي است نمونه‌اي از پژوهش‌هاي آکادميک و نوين غربي‌ها درباره عرفان و تصوف اسلامي ست. نيکلسون را در ايران بيشتر به جهت تصحيح و شرح مثنوي مولوي مي‌شناسند، درحالي‌که آثار عرفان‌پژوهي وي بسيار است و اين کتاب نمونه‌اي از اين کتاب‌هاست که متن سه سخنراني وي در دانشگاه لندن است. اين کتاب بهانه‌اي مي‌شود براي استاد شفيعي تا مطالب آن را با دانش فراوان خود در زمينه تصوف اسلامي بيارايند. يادداشت‌هاي مترجم در پايان کتاب را مي‌توان در شمار مقاله و يا کتابي مجزا در نظر گرفت. مقاله بيست صفحه‌اي که استاد در يادداشت‌هاي پاياني درباره “ستايش ابليس نوشتند بعدها يکي از مهم‌ترين مراجع در پژوهش براي اين ايده صوفيانه شد. همچنين مقاله انسان کامل يا کلمه الهيه (Logos) که در حاشيه اين ترجمه منتشر شد حاوي اطلاعات جالبي درباره ريشه‌هاي اين نظريه است. ريشه‌هاي ايراني و يوناني اين ايده با اتکا بر تحقيقات چند اسلام‌شناس همچون ابوالعلاء عفيفي، عبدالرحمن بدوي، لويي ماسينيون، تور آندره، شدر، گلدتسهير و نيبرگ بحث مي‌شود. استاد در اين حاشيه‌نويسي‌ها هم همچون عرصه پژوهش با مسأله برخوردي جدي دارند و هر يک از يادداشت‌ها خود مقاله‌اي عليحده در زمينه مورد نظر است که تازگي و نوجويي صفت همگي آن است.

«کتاب آفرينش و تاريخ» مطهر بن طاهر مقدسي هم هرچند در زمره کتاب‌هاي عرفاني قرار نمي‌گيرد، اما مايه‌هاي فراواني از مفاهيم و انديشه‌هاي مربوط به عرفان را در اختيار مي‌گذارد. ترجمه اين اثر از زبان عربي به قلم تواناي استاد شفيعي کدکني موجب شد تا يکي از ارزشمندترين آثار در حوزه تاريخ، دين‌شناسي، تصوف، جغرافيا، دين‌شناسي و تاريخ ادبيات و اساطير در دسترس پژوهشگران ايراني قرار گيرد. فصلي از اين کتاب به فرقه‌هاي تصوف و دسته‌بندي آنها اختصاص دارد که با توجه به تاريخ تأليف کتاب (355 هجري) کاملاً تازگي دارد. استاد بر اين کتاب هم همچون کتاب پيشين حاشيه‌ها و يادداشت‌هاي عالمانه‌اي افزوده‌اند.

تصحيح متون:

بيشترين اشتغال استاد در پژوهشِ عرفاني مربوط به تصحيح متون و نوشتن مقدمه، شرح و تعليقات بر آن است. ايشان معتقدند که تا زماني که ما نتوانيم متون دست اول خود را به صورتي درست تصحيح کنيم و به متن مولف نزديک شويم، هرگونه پژوهش ديگر بر روي آن ناقص و ابتر است. بنابراين پايه پژوهش‌هاي دقيق بايد بر تصحيح متون با تکيه بر قديم‌ترين و اصيل‌ترين نسخه‌ها باشد. با توجه به اين ايده است که خود ايشان پيشگام نقد و تصحيح متون هستند و تاکنون يا خود چندين اثر را تصحيح کرده‌اند و يا راهنمايي پايان‌نامه‌هاي متعددي را در تصحيح متون پذيرفته‌اند که حاصل آن آثار گوناگوني است که منتشر شده و نام ايشان را به عنوان استاد راهنما بر پيشاني دارد.

نسخه‌شناسي و آشنايي با اهميت نسخه‌هاي خطي و کنکاش در متون خطي يکي از دغدغه‌هاي هميشگي استاد براي يافتن متون گمشده و يا بازيابي آثار حاضر است. از مقاله‌هاي خواندني استاد که محصول دقت‌نظر و کنکاش در نسخه‌هاي خطي است، مقاله «نقش ايدئولوژيک نسخه‌بدل‌ها»ست که در نامه بهارستان به چاپ رسيده است.4 در اين اثر استاد ضمن بحث درباره تحريف‌ها و تغييرهاي ايدئولوژيک نسخه‌هاي منطق‌الطير به بحث درباره تحولات تاريخي چهره عارفاني چون خواجه عبدالله انصاري و احمدجام ژنده پيل مي‌پردازد.

نخستين کتاب از استاد که به حليه تصحيح و اصلاح آراسته شد کتابي است از نجم رازي با عنوان «مرموزات اسدي در مزمورات داودي». اين اثر که يکي از مهم‌ترين آثار اين عارف رازي‌ست، در سال 1352 منتشر شد و پس از آن با تجديدنظر و افزايش مقدمه‌اي انگليسي از هرمان لندلت در سال 1381 مجددا انتشار يافت. با توجه به گذشت ساليان بسيار از چاپ نخست، استاد از انتشار مقدمه‌ي خود خودداري کردند و مقدمه يکي از عرفان‌پژوهان را بر سر کتاب آوردند و به نام ايشان منتشر کردند.

تصحيح و شرح کتاب اسرارالتوحيد محمدبن منور در زمره شگفتي‌آورترين پژوهش‌ها از اين دست است. نگارش مقدمه‌اي دويست و سي صفحه‌اي بر اين اثر همراه با نوشتن يک مجلد شرح و تعليقه بر آن، اين پژوهش را در زمره استثنايي‌ترين آثار در حوزه متون نثر عرفاني قرار مي‌دهد که چنين اقبالي داشته است. پژوهش استاد در باب اسرارالتوحيد نمونه‌ي يکي از تحقيقات منحصربه‌فردي است که مي‌تواند الگويي براي پژوهشگران باشد تا بياموزند که تحقيق خود زيستن با متن است و خلق يک اثر بزرگ جز با پشتکار و خون جگر خوردن به‌حاصل نمي‌آيد. جمله به جمله اين دفتر حاصل ساعت‌ها مطالعه و بررسي در کتاب‌هاي خطي و چاپي است. خودشان در مقدمه مي‌نويسند: «از 1344 که استادم شادروان بديع‌الزمان فروزانفر مرا بدين کار واداشت تا هم اکنون که آخرين مراحل چاپ اين اوراق است (تيرماه 1364) حدود بيست سال يکي از مشغله‌هاي ذهني من ابوسعيد و اسرارالتوحيد – و در عمل پهنه وسيع تصوف خراسان – بوده است.»5 البته استاد معتقدند که ارزش‌هاي ادبي و عرفاني اسرارالتوحيد آن اندازه هست که پژوهشگري چون ايشان بيست سال عمر را بر سر آن بگذارد.6

«حالات و سخنان ابوسعيد ابوالخير» کتاب ديگري درباره ابوسعيد بود که توسط استاد تصحيح و حاشيه‌نويسي شد. اين کتاب اثر يکي ديگر از نوادگان ابوسعيد به نام جمال‌الدين ابوروح لطف‌الله بن ابي‌سعيد بن ابي‌سعد است و به زعم استاد قديم‌ترين اثر در مقامات مشايخ. اين اثر يک‌سال پس از انتشار اسرارالتوحيد چاپ شد. در اين کتاب هم استاد با همان دقت و موشکافي هميشگي‌شان به تصحيح متن همت گماشتند و در شرح آن از نکته‌اي فروگذار نکردند.

سال‌ها پس از انتشار اسرارالتوحيد بود که مجموعه‌ي ميراث عارفان خراسان با «دفتر روشنايي» (از ميراث عرفاني بايزيد بسطامي) و «نوشته بر دريا» (از ميراث عرفاني ابوالحسن خرقاني) و «چشيدن طعم وقت» (از ميراث عرفاني ابوسعيد ابوالخير) ادامه يافت. «دفتر روشنايي» دفتر شطح بايزيد به خوانش تازه‌اي رسيد و با اصلاحات استاد شفيعي لباسي نو به تن کرد. اين متن همراه شد با مقدمه‌ي مبسوطي در باب شطح و زبان هنري عرفان و بايزيد. اين مطالعه زبانشناسي همراه است با مطالعه‌اي تاريخي در باب جايگاه بايزيد در عرفان ايراني و اطلاعاتي ديگر در باب معراج بايزيد، عطار و بايزيد، مؤلف کتاب النور و ديگر پژوهش‌ها در اين باب.

«نوشته بر دريا» هم همچون «دفتر روشنايي» شامل اطلاعاتي تاريخي درباره ابوالحسن خرقاني و کتاب «نورالعلوم» است. جز آن گزارشي درباره زبان استعاري خرقاني و شطحيات و شعر ناب او مي‌آيد که در نوع خود جالب توجه است. متن تصحيح شده و منقح «نورالعلوم» همراه اين اثر است با حواشي عالمانه استاد که از نکته‌اي فروگذار نکرده‌اند.

در حوزه تصحيح شعر عرفاني بايد از تصحيح‌هاي استاد بر منظومه‌هاي عطار ياد کرد که هر يک حاصل تلاشي چندين ساله در اين طريق است. تصحيح «مختارنامه»، مجموعه‌ي «رباعيات عطار» و پس از آن انتشار «الهي‌نامه» و «منطق‌الطير» و «مصيبت‌نامه» و اشتغال به تصحيح مجموعه‌ي غزليات عطار و «تذکره‌الاولياء» نشان از اهتمام جدي استاد به اين نوع نقد متون دارد. در حقيقت بايد گفت عطارپژوهي يکي از اشتغالات دائم ايشان است. همچنين بايد يادآور شوم که انتشار گزيده‌ي غزل سنايي و قصيده سنايي در کتاب‌هاي «در اقليم روشنايي» و «تازيانه‌هاي سلوک» هم همراه با اصلاحات و تصحيحاتي بر اين اشعار بوده که بر اساس يکي از نسخه‌هاي خطي معتبر آثار سنايي يعني نسخه‌ي موزه کابل صورت گرفته است.

«زبور پارسي» گزيده غزليات عطار با مقدمه‌ي عالمانه‌ي آن خود نمونه‌ي يکي از انواع مطالعات نقدي با ملاحظه‌ي انواع رويکردهاست. استاد در اين اثر (زبور پارسي) از نسخه‌ي مصحح تقي تفضلي استفاده کرده‌اند، اما هر جا لازم ديده‌اند از طريق تصحيح قياسي و يا تصحيح با استفاده از نسخه‌بدل‌ها متن را خواناتر و روشن کرده‌اند. مطالعه اين کتاب به ما نشان مي‌دهد که مولف با وسواسي که لازمه چنين مطالعاتي است متن را خوانده و تلاش کرده تا صورت اصيل متن را وارد کند. براي اينکه دقت استاد در ضبط نسخه‌بدل‌ها روشن شود ذکر نمونه‌هايي چند از آن ضرور مي‌نمايد:

در غزل اول، تصحيح استاد را بر ترکيب اندوه زار ديد. نسخه بدل در اين مورد اندوه آر است که استاد آن را به جهت اينکه اشکال نحوي ترکيب پيشين را ندارد انتخاب مي‌کنند. (ص107) در غزل شماره پنج ترکيب عود خام جايگزين دعوي مي‌شود که در متن بي‌معناست.(ص 112) در غزل شماره 6 پديدار را استاد به ديدار خوانده‌اند که صورت صحيح‌تر متن است. همه کساني که تجربه تصحيح داشته باشند مي‌دانند که ممکن است کلماتي بدخواني داشته باشد و با دقت بر آن بتوان صورت صحيح را يافت. ابدال ب و پ يا همسان نوشتن ک و گ و يا ج و چ و ح و خ از دشواري‌هاي قضاوت درباره صورت اصلي متن است. زنار چهار گوشه را استاد در غزل شماره 11 به چهارکرد تغيير داده‌اند و شواهد بسياري براي زنار چهارکرد وجود دارد که تعبير جديد متن را تأييد مي‌کند. نمونه تصحيح‌هاي قياسي متن غزل شماره 51 است و بيت 11 آن که صورت آن در متن گويي بيانش است. در اين مورد استاد با ارجاع و اشاره به اين سخن که «احفظ سرّک ولو عن زرّک»، و تعبير «آگاه شدن گوي گريبان از اسرار» صورت اصلي متن را «گوي گريبان» مي‌دانند و آن را وارد مي‌کنند. از جمله تصحيحات استاد اصلاح برخي اشتباهات مصحح است (نسخه‌اي که استاد از آن غزل‌ها را برگزيده‌اند نسخه تقي تفضلي است). براي نمونه در غزل شماره 109 ترکيب برقِ آب را مصحح به صورت سدّ آب تغيير داده است. در حالي که برق آب به همين صورت هنوز در کدکن تلفظ مي‌شود و معني سد کوچک را دارد. دکتر شفيعي متن را به صورت نخست آن برگردانده‌اند. اين تصحيح همراه با شاهد مثالي از منطق‌الطير عطار در همين معناست.

اي اشتياق رويت از چشم خواب برده ـ يک برق عشق جسته، صد برق آب برده (ص 203)

مثال از منطق‌الطير:

پس مکن در ره توقف زينهار! ـ همچو آب از برق، مي‌رو برق‌وار (منطق‌الطير 65)

مقدمه‌هاي آثار

شيوه استاد شفيعي همواره بر اين قرار داشته که در ضمن و مطاوي مقدمه‌هايي که به نظر مدخل کتاب‌هاي شان مي‌آمده‌اند، مهم‌ترين ايده‌ها و نظريات خود را مطرح کرده است. مقدمه فاضلانه ايشان بر کتاب‌هاي اسرارالتوحيد، تازيانه‌هاي سلوک، زبور پارسي، غزليات شمس، منطق‌الطير، الهي‌نامه و مصيبت‌نامه را مي‌توان خود کتاب‌هايي مستقل در حوزه عرفان و تصوف اسلامي بشمار آورد. جز اين آثار مقدمه کتاب‌هايي چون ديوان قائميات و علي‌نامه نيز درآمدي بر پژوهش و تحقيقات تازه در آن زمينه است.

گزينش آثار

شايد بتوان ادعا کرد که در چهل ساله اخير يکي از کتاب‌هاي مورد توجه استادان و دانشجويان ادبيات فارسي و ديگر علاقه‌مندان به آثار مولوي کتاب «گزيده غزليات شمس» (چاپ نخست 1352) استاد شفيعي بوده که بارها تجديد چاپ شده است. اهميت اين اثر فقط به يادداشت‌هاي عالمانه‌ي آن نيست بلکه نوع انتخاب غزل‌ها و دقت در نقل آن از ارزش‌هاي اين اثر و ديگر آثاري‌ست که استاد به آنها عنايت داشته و همت به انتخاب کرده است. در تازيانه‌هاي سلوک نمونه‌هاي برتر قصيده سنايي، در اقليم روشنايي نمونه غزل سنايي و بعد در زبور پارسي نمونه غزل عطار. گزيده غزليات شمس پس از سال‌ها انتشار در سال 1387 دوباره تدوين شد و با افزايش تعداد غزل‌ها و نگارش حواشي تازه در دو جلد منتشر شد.

درباره شيوه انتخاب در اين کتاب‌ها بايد بگوييم که تقريبأ از تمامي غزل‌ها و قصيده‌هاي برجسته انتخابي صورت گرفته و تلاش شده تا انواع آن به نمايش درآيد. همچنين از آوردن اشعار نظير هم پرهيز شده و با گزينشي هنرمندانه که معيار آن ذوق زيبايي‌شناسانه استاد است، مجموعه‌اي خواندني پيش روي خواننده قرار گرفته است.

رويکرد تاريخي به متن

رويکرد استاد در تحليل‌هايي که ارائه مي‌دهند متنوع است. از رويکردهاي مورد علاقه ايشان مطالعه تاريخي است که به ياري دانش گسترده و حوصله کم‌نظير و حافظه پرقوت و توانايي‌اي که دارند اين امر براي‌شان ميسر بوده است. جستجو در شرح احوال بزرگان تصوف، حتي دقت در تواريخ تولد و مرگ ايشان يکي از مواردي است که در بررسي‌هاي ايشان به چشم مي‌خورد. تلاش براي روشن کردن تاريخ تصوف اسلامي يکي از کوشش‌هاي هميشگي استاد بوده است. استاد در مقدمه «تازيانه‌هاي سلوک» مي‌نويسند: «عرفان ايراني و اسلامي با زهد آغاز مي‌شود و به نقطه‌اي مي‌رسد كه آن را بايد تصوف خواند و آن‌گاه وارد مراحلي مي‌شود كه ادبياتش را ادبيات مُغانه و قلندري مي‌ناميم، سير عمومي ادبياتِ اين پديده‌ي روحاني چنين است: زهد تصوف قلندريّات» (43) براي نمونه مي‌توان گفت که تعريف عرفان و به دنبال آن شعر عرفاني به نظرم از پراهميت‌ترين بخش‌هاي کتاب «زبور پارسي» ست. استاد بارها عنوان کرده‌اند که عرفان نگاه هنري به مذهب است و در مقدمه کتاب «زبور پارسي» اين‌گونه نتيجه مي‌گيرند که «شعر عرفاني از دو ديدگاه هنر است: يکي اين که شعر است و ديگر اينکه عرفان است و تصوف. در حقيقت، شعر عرفاني هنري مضاعف است. هنري است پيچيده در داخل هنري ديگر» (زبور پارسي/ 28) بخش دوم مقدمه زبور پارسي يادداشتي است مختصر بر بخش‌هايي از زندگي‌نامه عطار که داراي اسنادي قابل‌اعتمادتر است و قراين تاريخي تا حدودي آن را تأييد مي‌کند. کتاب «قلندريه در تاريخ» خود نمونه يکي از انواع مطالعات تاريخي استاد است.

استاد در مقدمه غزليات شمس خود به کاربرد اين رويکرد در مطالعات‌شان اشاره دارند «شيوه تفسير ما، شيوه فيلولوژيک و تاريخي است، همان شيوه‌يي که استادان فروزانفر و نيکلسون در شرح مثنوي اختيار کرده‌اند. يعني تمام کوشش ما بر اين بوده است که خواننده را در حال و هواي فرهنگي شعر مولانا و فضاي معرفتي عصر او قرار دهيم. به زبان ساده بگوييم؛ کوشش ما بر آن بوده است که نشان دهيم مولانا و معاصران او از اين کلمه يا اصطلاح چه مي‌فهميده‌اند.»

تحليل‌هاي سبک‌شناسانه و زبانشناسيک

تحليل‌هاي زيبايي‌شناسانه استاد معمولا حاصل مطالعه فراوان و قرائت مکرر آثار است. ذوق زيبايي‌شناسانه همراه با دانشومندي در رويکردهاي گوناگون متني و آشنايي با آراي بزرگ‌ترين منتقدان در عرصه‌ي نقد ادبي چون ياکوبسن و اليوت و ريچاردز و... موجب شده که هريک از جملات استاد که درباره‌ي ويژگي يکي از آثار ادبي باشد بدل به کليشه‌اي تعريفي در نقد شعر آن شاعر باشد. ايشان در مقدمه غزليات شمس درباره زبان شعر مولوي چنين حکم مي‌کنند: «از منظر معرفت‌شناسي و ادراک فلسفي، مولانا روي بام زبان ايستاده است و بر ديوار گرامر راه مي‌رود.» (101) اين تعبير «روي بام زبان ايستادن» و يا «سوار بر ديوار گرامر شدن» کنايات بديعي هستند که کاملا ويژگي زبان شعر غزليات را بيان مي‌کنند. استاد اين تعبيرات را براي سخن بايزيد نيز به کار مي‌برند.7

همچنين براي نمونه مي‌توان يادداشت استاد درباره ويژگي‌هاي غزل عطار در «زبور پارسي» را به ياد آورد که در آن ايشان وحدت تجربه شعري و وحدت تم و موتيو را مهم‌ترين ويژگي شعر عطار بر مي‌شمارند. همچنين برهنگي اين غزل‌ها از اصطلاحات عرفاني و عدم نياز به اصطلاحات فني تصوف را از ديگر مختصات شعري عطار مي‌دانند. در ضمن گوشزد مي‌کنند که ديگر ويژگي غزل عطار تناسب ميان صورت و معناست. به طوري که در اشعار او هيچ عنصر زايدي احساس نمي‌شود. اين غزل‌ها خواندني‌اند زيرا هر يک محصول يکي از تجربه‌هاي روحي شاعر است و نوعي در خويشتن فرو رفتن او. (رک: زبور پارسي/ 57)

از مطالعه و دقت در نوشته‌هاي انتقادي استاد بر متون مي‌توان متوجه نگاه ساختاري ايشان نسبت به آثار ادبي شد. شيوه نقد ايشان در تصحيح متون و شرح آن نگاهي جزيي و نزديک به متن است. در اين نوع مطالعه کوچکترين اجزاي متن مورد بررسي و تحقيق قرار مي‌گيرند. پس از چنين تفحصي است که نگاه منشوري و همه‌جانبه نسبت به متن از بالا بر روي متن اعمال مي‌شود. در اين منظر ويژگي‌هاي اثر که پيشتر به صورتي جزيي و تک‌تک مورد بررسي قرار گرفته بودند در مجموع و در يک ساختار روشن تعريف مي‌شوند. و پس از آن اجزاي ساختاري اين اثر در سبک و ساختار نوع ادبي خود مورد مطالعه تطبيقي قرار مي‌گيرند. جز رويکردهاي زيبايي‌شناسانه و زبانشناسانه، ديگر رويکردهاي بينارشته‌اي چون مطالعات روانشناسانه و جامعه‌شناسانه نيز در معرض توجه استاد هستند.

مطالعه‌ي جامعه‌شناسانه‌ي متون

غرقه شدن در درياي پهناور عرفان و تصوف اسلامي مانع از اين نشده است که استاد از مطالعه‌ي جامعه‌شناسانه روزگار غافل بمانند و نقد تصوف و صوفيه از اين منظر مورد توجه ايشان بوده است. مجموعه مقالات کتاب «زمينه‌ي اجتماعي شعر فارسي» نمونه يکي از اين نوع اشتغالات ذهني ست. در کتاب «قلندريه در تاريخ» هم مي‌توان به خوبي متوجه اين نوع نگاه جامعه‌شناسانه شد. بحث درباره ساختارهاي اجتماعي عصر سنايي و قصيده وي در کتاب تازيانه‌هاي سلوک نمونه‌اي از اين نوع مطالعات است. ايشان معتقدند که آنچه در ساختار جامعه‌ي استبدادي شرق بويژه ايران ساساني و به گونه‌اي ديگر بعدها در ايران اسلامي ظاهر مي‌شود در ساختار امر و نهي‌ها و تحذيرهاي سنايي در قصايد منعکس است. اين بررسي در اين کتاب تا آنجا ادامه مي‌يابد که استاد به هنر نمايش در ايران مي‌رسد و علت اصلي عدم وجود نمايش در ايران پيش از اسلام و پس از اسلام را همين نظام استبدادي مي‌داند. «در تئاتر يوناني شکل‌گيري انديشه‌ها، بر اساس تقابل دموکراتيک آراء و ديالگ‌هاي سنجيده طولاني ست و اين‌گونه برخورد با حقايق با محيط استبداد شرقي، تناسبي نمي‌تواند داشته باشد.» (مقدمه تازيانه‌هاي سلوک، 57)

شرح متون

تعليقات بسيار مفصل کتاب‌هايي که استاد شرح کرده‌اند بر دانش کم‌نظير و يا بهتر بگوييم بي‌نظير استاد بر معارف اسلامي، متون عرفاني و ويژگي‌هاي زباني و سبکي زبان فارسي، نقد ادبي، زيبايي‌شناسي و ديگر دانش‌ها دلالت دارد. در ميان اين حواشي مي‌توان همه نوع نکته‌اي را ديد و دريافت. از اشاره و تلميح به آيات و احاديث و يا امثال و حکم عربي و فارسي و دقت در کاربرد معاني واژه‌ها و تلفظ آنها. اشاره به تلميحات و سخنان صوفيه و استفاده از آثار کلاباذي و ابوطالب مکي و ابونصر سراج و مستملي بخاري و ابوسعيد ابي‌الخير و بايزيد و خرقاني و ذوالنون و سلمي و قشيري و باخرزي...، آوردن حکايات فراوان براي توضيح مطلب و يا مقصود مولف. اشاره به استقبال‌هايي که شاعر از شعر ديگران داشته و آنچه، اطلاعات درباره اعلام و اشخاصي که ذکري از آنها به مناسبت در متن رفته است، کشف دقايقي تازه درباره اصول فقهي و کلامي که در ادبيات از آنها استفاده شده است، اشاره به استفاده از اصطلاحات نجومي و فلسفي، و تفسير و توضيح بسيار درباره برخي آيين‌ها و مراسم‌. در زير با استناد به شرح دو کتاب «زبور پارسي» و «غزليات شمس» نمونه‌هايي از شيوه شرح و تعليقه‌نويسي دکتر شفيعي نقل مي‌شود.

واژه‌شناسي

يکي از دانش‌هاي استاد شفيعي که جاي‌جاي در آثارشان از آن سود برده و آن را به کار گرفته‌اند دانش شناخت لغات و يا فيلولوژي است. با توجه به اينکه نوشتن تعليقه بر متون عرفاني يکي از ساحت‌هاي مورد علاقه استاد بوده است، در بيشتر اين شروح بحث‌هاي دراز دامني را در رابطه با واژگان متن آغاز مي‌کنند که به نتايجي شگفت نيز مي‌انجامد.

اگر بتوانيم تنها يافته‌هاي واژه‌شناسي استاد را در شرح‌هايي که بر آثار متعدد نگاشته‌اند جمع کنيم مي‌توانيم ادعا کنيم که حجم عظيمي از کشفيات درباره معناي واژه‌هاي مهجور و کهنه ادب فارسي را بخصوص در کلام سنايي و عطار مديون پيشنهاده‌هاي استاد هستيم. توضيح درباره واژه‌ها در اين اثر هيچ شباهتي به نوع شرح‌نويسي‌هاي رايج و تکراري ندارد. از آن نوع که شارح کتاب‌هاي لغات را پيش روي گذارد و از روي آن ديکته کند، بلکه تلاش مولف بر آن است تا ترکيب و واژه‌اي را مورد مداقه و توجه قرار دهد که از معرض توجه لغت‌نامه‌نويسان به دور مانده است. و يا اگر در جايي توضيحي درباره کلمه شناخته‌شده‌اي مي‌آيد بيشتر همراه با شاهد مثالي تازه در آن معناست. تسلط استاد بر لهجه محلي مردم کدکن (چون زادگاه ايشان همان‌جاست و هم‌دهي عطار محسوب مي‌شوند) موجب آمده تا بسياري از واژه‌هاي ناشناخته محلي معنا شود. نمونه‌ي آن واژه‌ي پيشان در بيت هفت، غزل هشت که به معناي انتهاي هر چيزي است. همچنين تسلط بر شعر عطار و نمونه استعمالات او باعث شده تا برخي ويژگي‌هاي زباني عطار شناخته شود. مثلاً کاربرد نخستمين در شعر عطار (غزل 60 بيت 5) را مي‌توان نام برد. اين واژه در مختارنامه هم استفاده شده است. (زبور پارسي ص 303)

صد قرن اگر گام زني در ره او ـ چون در نگري نخستمين گام بود

يا درباره‌ي واژه‌ي خرافه در غزل شماره چهار مي‌بينيم که استاد اطلاعات تاريخي درباره مردي به نام خرافه از قبيله بني عذره مي‌آورد و افسانه‌هاي عرب جاهلي درباره او را نقل مي‌کند. (ص 254)

توضيحاتي که استاد درباره زنار چهار کرد مي‌آورند و شواهدي که براي آن از شعر سنايي و انوري نقل مي‌کنند هم در ميان اين حواشي قابل توجه است.

همچنين توجه به آواشناسي زبان فارسي و طرز اداي بعضي کلمات چون غلبه و صدقه و نفقه و عقبه را که معمولأ با سکون حرف دوم در شعر تلفظ مي‌شود استاد مختصه صوتي اين واژگان در آن ادوار مي‌داند و اعتقاد دارد به ضرورت شعري نبوده است. (ص 278)

براي نمونه مي‌توان به چند نکته درباره لغات غزليات شمس اشاره کرد. در صفحه 201 کتاب غزليات شمس اطلاعاتي درباره واژه زُشتي در بيتي از مولوي مي‌خوانيم که با شواهد و مستنداتي ثابت شده است و يا در صفحه 241 کتاب با اشارات استاد درباره واژه معروفي که نوعي کلاه است در مي‌يابيم که بيت بوستان را هم پيش از اين به تمامي درنيافته بوديم.

کسي راه معروف کرخي بجست ـ که بنهاد معروفي از سر نخست

همچنين در صفحه 535 تعبير استاد فروزانفر را درباره واژه قنينه رد مي‌کند و معتقد است که در اين بيت قنينه اشاره به نوعي ساز است.

جستجوي احاديث

تحقيقات استاد در جستجوي احاديث در متون عرفاني اسوه پژوهشگران اين حوزه است. ايشان با تکيه به دانشومندي در علوم اسلامي اين فرصت را داشته‌اند که هم با منابع اصيل حديث آشنا باشند و هم شيوه‌هاي مطالعه و جستجوي در آن را بدانند. همگي مي‌دانند که دانش حديث مولانا تا آن حد است که هيچ کس نمي‌تواند ادعا کند که تمامي احاديث مثنوي و يا غزل‌ها را جمع آورده است. در چاپ تازه «غزليات شمس»، دکتر شفيعي تلاش مي‌کند تا به مآخذ تازه‌انديشه مولانا در احاديث دست يابد. به‌عنوان نمونه مي‌توان به حواشي استاد بر غزل شماره سه اشاره کرد. در اين غزل اشاره‌اي به بانگ شعيب و ناله وي شده است. استاد فروزانفر در حواشي اين بيت مطالبي را نوشته‌اند که استاد شفيعي رد مي‌کند و مأخذ تازه‌اي را براي آن پيشنهاد مي‌کند. حديثي قدسي که از کتاب الاتّحافات السنيه حرّ عامِلي نقل مي‌شود. استاد در اينجا به دو کتاب «نزهه‌المجالس» و «بستان‌العارفين» اشاره مي‌کند که ترجمه فارسي حديث را آورده‌اند. (152) يا در صفحه 339 مَثَل «خانه‌ش به ده بادا» را در غزل مولانا مي‌خوانيم: «من بر در اين شهر دي بشنيدم از جمع پري ـ خانه‌ش به ده بادا که او بر شهر ما عاشق نشد» که اشاره دارد به حديث مجعول: «لاتسکن الکفور فإنّ ساکن الکفور کساکن القبور.» در بيتي زيبا مولانا مي‌گويد: «زآغاز همه به آخر آيند ـ زآخر رويم ما به آغاز» که اشاره دارد به حديث «نحن الآخرون السّابقون» (631) و اشاره به حديثي از «کنز العمّال» که خواندني‌ست: «اگر زان سيب بن سيبي شکافم حوريي زايد ـ که عالم را فرو گيرد رز و جنّات من گردد» (365)

جستجو در حکايت‌ها

جستجوي در مآخذ قصص و تمثيلات آثاري که استاد همت به شرح آن کرده‌اند هيچگاه مغفول نمانده است. در مقدمه کتاب غزليات شمس استاد شفيعي به غزل – داستان‌هاي مولانا اشاره کرده است. استاد تلاش کرده‌اند تا بيشتر اين قصه‌ها و تمثيلات را استخراج کنند و در اختيار خوانندگان اين کتاب قرار دهند. براي نمونه داستان کشتي گرفتن يعقوب با خدا که در کتاب مقدس آمده و پس از آن در بعضي از آثار صوفيه هم آمده است. (165) يا در همين صفحه به داستان بايزيد و خربندگي اشاره مي‌شود. يا گاهي خود استاد حکايتي را به ياد مي‌آورند که براي شرح غزلي مفيد است. براي مثال در صفحه 288 براي توضيح مصراع «خودپرستي نامبارک حالتي‌ست» حکايتي را به مناسبت نقل مي‌کنند.

نقل تمامي مأخذ غزل‌ها و ابياتي که افلاکي در «مناقب‌العارفين» شأن نزول آنها را آورده است يکي ديگر از کوشش‌هايي‌ست که استاد در اين کتاب به خرج داده‌اند. بايد گفت تقريباً تمامي مواردي که افلاکي درباره غزل‌ها آورده در اين کتاب لحاظ شده است. استفاده از بعضي تمثيل‌ها و داستان‌هايي که مولانا در مثنوي آورده در غزليات هم چشمگير است. داستان باز و بط در صفحه 333 کتاب در غزلي آمده و استاد به مأخذ آن در مثنوي اشاره دارند.

بسياري از حکايات مورد توجه مولانا حکايات صوفيه است که دکتر شفيعي به آنها اشاره کرده است. مثلاً در بيت: «شکارگاه بخندد چو شه شکار رود ـ ولي چه گويي آن دم که شه شکار بود؟» اشاره به ماجراي عارف شدن ابراهيم ادهم دارد. (ص 541)

امثال و حکم

بخشي از حواشي کتاب غزليات شمس درباره امثال و حکمت‌هايي‌ست که مولانا به کار برده است و استاد، با استناد به دانش خود در شناخت لغات و ترکيبات و امثال، آنها را يادآوري کرده‌اند که به عنوان نمونه چند شاهد ذکر مي‌شود.

در صفحه 212 در شرح بيت: «تو مادر مرده را شيون مياموز ـ که استاد است عشق آموز ما را» يادآوري مي‌کنند که مصراع اول از نظامي ست و مأخذ آن هم در کتاب «التمثيل و المحاضره» ثعالبي آمده است. متن حديث به زبان عربي چنين است: «لا تعلّم اليتيم البکاء». يا در صفحه 413 در بيتي از مولانا مي‌خوانيم که: «زنداني مرگ‌اند همه خلق يقين دان ـ محبوس تو را از تک زندان نرهاند» که به نظر مي‌رسد سخني است که نخستين بار بايزيد بسطامي بر زبان رانده است که «تعلّق الخلق بالخلق کتعلّق المسجون بالمسجون» که «تفسير حقايق» سلمي و «کشف‌المحجوب» و «اسرارالتوحيد» و «مجموعه رسائل» ابن تيميه مآخذ آن است. يا در تفسير مصراع: «که چيست قيمت مردم هرآنچه مي‌جويد» اشاره دارد به مثل «قيمه کلّ امرء همّته» (ص 538) در تفسير مصراع: «برهنگان ره از آفتاب جامه کنند» هم اشاره مي‌شود به اينکه اصل کلام مثلي فارسي است که ترجمه آن به عربي هم در شعر عرب مورد استفاده است: «يا شمس يا قطيفه المساکين» (ص 539)

استفاده از علوم گوناگون در توضيح متن

دانش فقه يکي از حوزه معارفي‌ست که مولانا در آن تمام بوده است. اشارات خاصي که به بعضي مطالب در اين حوزه دارد تنها براي کسي که اين مفاهيم را مطالعه کرده و آشناي با آن فضاست آشناست. خوشبختانه تسلط بي‌چون‌وچراي استاد بر علوم اسلامي اين توانايي را براي ايشان ايجاد کرده است. يکي از حواشي خواندني و جالب در غزليات شمس (ص 489) رابطه‌اي‌ست که بين ياقوت و زکات بر اساس يکي از اصول فقهي برقرار مي‌شود و استاد با استناد به کتاب «شرح هدايه» مرغيناني که يکي از کتاب‌هاي فقه اصلي مورد مطالعه مولانا بوده به کشف آن رابطه فائق مي‌آيند. «ليس في الفيروزج الذي يوجد في الجبال خمس لقوله عليه السلام لاخمس في الحجر.»: «رخت را برد و مرا درويش کرد ـ نک ز ياقوتش زکاتم مي‌دهد».

نقلِ سخنانِ صوفيه

در شرح متون جابه‌جا کلام صوفيه مورد توجه استاد واقع شده تا بتواند جمله يا بيتي را شرح و تفسيري تمام دهد. نمونه جالبي از اين ميان از کتاب غزليات شمس نقل مي‌شود. ايشان در صفحه 264 کتاب درباره اين بيت مولانا که مي‌گويد: «خصوصاً حلقه‌اي کاندر سماع‌اند ـ همي گردند و کعبه در ميان است» به سخني در «قوت‌القلوب» ارجاع مي‌دهد: «إنّ لله عباداً تطوف بهم الکعبه تقرّبا الي الله»

منبع‌شناسي

يکي از ويژگي‌هاي آثار استاد شفيعي استفاده از منابع تازه و ناشناخته‌اي‌ست که پيش از آن در هيچ پژوهشي مورد استفاده نبوده است. اين ويژگي کتاب‌ها و مقاله‌هاي استاد را تبديل به يک کتاب‌شناسي مي‌کند. براي نمونه مي‌توان از شرح غزليات شمس استاد سخن راند. دكتر شفيعي در حين تلاش براي شرح و رمزگشايي غزليات شمس، ابزارهايي براي پژوهشگران فراهم مي‌كنند تا بتوانند حوزه تحقيقات خودشان را گسترش بدهند. ايشان حدود 300 كتاب و مقاله را براي نقد و شرح غزليات شمس بررسي و نسخه‌هاي خطي فراواني را در سراسر جهان مطالعه كرده‌اند. حدود سيصد کتاب به زبان‌هاي فارسي و عربي و انگليسي، نسخه‌هاي خطي، مقاله‌ها منابع اين کتاب است. اين مراجع بيشتر منابع دست اول و آثاري‌ست که براي نخستين بار مورد توجه قرار مي‌گيرند. دامنه دانش فراوان استاد باعث مي‌شود تا او مراجع اصلي تفکر مولانا و انديشه صوفيه را پيگيري کند. مطالعه فراوان ايشان درباره آثار دوره اول اسلامي که گاه هنوز به صورت نسخه خطي موجود است باعث مي‌شود که اطلاعاتي را از آثاري بيرون بکشند که احتمال آن امکان ندارد. مثلاً استاد از کتاب «تاريخ جرجان» از حمزه سهمي اطلاعاتي را درباره کاربرد واژه نردبان در غزليات شمس کسب مي‌کند (274) و يا از کتاب خالصه الحقايق و نصاب غايه الدقايق استفاده مي‌کند تا مأخذ فکري مولانا در داستان نحوي و کشتي‌بان را روشن کند. همچنين از کتاب جواهرالاسرار آذري طوسي که غزليات مولانا را بنابر ايده‌هاي مکتب ابن‌عربي شرح کرده استفاده کرده است. (صص 597 و 606)

اما حق کلام در باب پژوهش‌هاي عرفاني استاد راست نمي‌آيد مگر زماني که با اشاره به سلوک عرفاني ايشان که ميراث عارفان است، سخن به پايان رود. بايد گفت که زندگي استاد مصداق کامل عارفي خراساني از نوع بايزيد و ابوسعيد است. بايد گفت که بزرگ‌ترين دارايي‌ها، معرفت در افقي باز است و دکتر شفيعي نگاهي گسترده و جهان شمول نسبت به هستي دارد همانگونه که ابوسعيد داشت و بايزيد. تساهل و تسامح همراه با صميميت و انسان‌دوستي از آن نوع خرقاني‌وارش را تجربه کرده است. همچون ابوعبدالرحمن سلمي عالم معارف ايراني و اسلامي و پاسدار آيين فتوت و جوانمردي است. و همچون بوسعيد دلخوشي و چشيدن طعم وقت و زيستن در زماني را که به آن تعلق دارد آموخته است. سنايي‌وار نقد خود را همچون تازيانه‌اي بر پشت ارباب قدرت فرو مي‌آورد و پاکبازي و صفاي باطن و قلندري پيشه وي است همچون عطار. و در نهايت بايد گفت که جهان زيسته شفيعي همچون مولانا جهاني‌ست در صلح و آرامش با جهان و هستي که محصول يگانگي و توحيد است. پاينده بادا و ديرزياد پير خراساني ما

پی‌نوشت:

1 . نقل از کتاب در جستجوی نیشابور، 1379، ص 33 ، نشر ثالث از مجتبی بشردوشت

2 . بشردوست،همان،64

3 . مقدمه تصوف اسلامی و رابطه انسان و خدا، 20

4 . نامه بهارستان سال پنجم شماره اول و دوم بهار و زمستان 1383

5 . مقدمه ص هشت

6 .رک مقدمه ص هفت

7 . دفتر روشنایی،1384، 29

تبلیغات

 

    

مرتبط در این شماره

اسلام ایرانی

اسلامي که در سرزمين ايران است

کربن خويشتن را فرزندخوانده اسلام شيعي مي‌خواند

ایران جامعه کوتاه مدت

نگرشي فرماليستي و تقليل‌گرايانه

تسلط افسانه و اسطوره بر جامعه كوتاه مدت

با چراغ و آینه

رخنه‌ی غرب

کتابی یگانه

درجست‌و‌جوي اِلحاقيات‌

مرده‌ها و زنده‌ها

نقشِ نو

عارف شگفت‌انگیز

نظریه‌ی راهگشا

از شرق تا غرب

قصیده‌سرای متجدد

جاي خالي شاعر

رابطه زبان و استبداد

شهري در ميانِ ابرهاي اسطوره

دیپلماسی هسته‌ای

جرج بوش به ایران پیام داده بود

ناگفته‌هاي هسته‌اي

لاريجاني مذاكره مستقيم با آمريكايي‌ها را پذيرفت

طبقه در سرمایه‌داری معاصر

30سال انتظار

از آن طرف بام افتادیم

دشمنان و متحدان طبقه کارگر

علم تاریخ

علم دولتي که به درد نمي‌خورد

قانون مردمان

مهم‌ترين فيلسوف سياسي قرن بيستم

عدالت علیه شَر

به سوی آرمانشهر واقع‌گرایانه

مقالاتی درباره شفيعي کدکني

شفيعي كدكني و نقد ادبي

شعرِ رشک‌انگيز

شعري که زندگي است

شفيعي كدكني و ديوان شعر فارسي

آشنايي با اُستاد

برداشت معمول از مطالب فقط با ذکر منبع به صورت کامل یعنی با دکر عبارت «ماهنامه مهرنامه»، تاریخ و شماره مجله آزاد است. بازنشر کلی مطالب مجله به هر نحوی، اعم از چاپی، دیجیتالی یا مجازی ممنوع است.