شهري در ميانِ ابرهاي اسطوره

حامد خاتمي‌پور

 
[ شناسه مقاله: 3675 ]   [ موضوع: کتاب نامه ]   [ بازدید: ۲۷۰۴ ]

شماره ۲۱، اردیبهشت ۱۳۹۱

اين نيشابور در نگاه من، فشرده‌اي است از ايران بزرگ،

شهري در ميان ابرهاي اسطوره و نيز در روشناي تاريخ،

با صبحدمي که شهره آفاق است.

محمدرضا شفیعی کدکنی

هرکس اندک اطّلاعي از تاريخ و فرهنگ ايران زمين داشته باشد و گذري و نظري در آفاق فکر و فرهنگ کهن آن کرده باشد نيک مي‌داند که نيشابور در ايران عصر اسلامي «به ويژه در قرن سوم و چهارم که دوران زرّين فرهنگ» ماست داراي چه جايگاهي بوده است چندان که «از اقصاي عالم اسلامي از اندلس تا مرز چين» براي تحصيل يا تدريس به اين اَبَرشهر مي‌آمده‌اند. اين نيشابور «در عرف تمام جغرافيا نويسان و مورّخان قديم، ناحيه‌اي است که در جنوب از حدود کاشمرِ امروز شروع مي‌شود تا دامنه کوه‌هاي هزار مسجد در شمال در حدود خبوشان(قوچان کنوني) مي‌گسترد و از مشرق، در حدود تون (فردوس کنوني) و گناباد و طبس تا مرز گرگان را در غرب فرا مي‌گيرد.» در نظر آوردن جغرافيايي با چنين طول و عرض به گفته چارلز ملويل «خود حکايت از وجود بزرگترين شهر دنياي شرقي اسلامي در قرن يازدهم[ميلادي] مي‌کند» و به گفته سُبکي «نيشابور از بزرگترين شهرها بوده و بعد از بغداد شهري همانند آن نبوده است.» سوگمندانه تاريخ با اين جغرافياي نجيب، چندان مهربان نبوده است. در فاجعه غُز(548ه.ق) مشتي ترکمان شبانکاره - در اثر بي‌تدبيري سلطان و اميران درگاه - نيشابور را عرضه تاخت و تاز خويش کردند. پس از اين حادثه غمبار طي چند سال شهر مرمّت شد و مدارس و بازارش رونق يافت و دوباره اعتبار و عظمت گذشته‌اش را بازيافت که ناگاه فاجعه مغول(618ه.ق) چونان آواري سهمگين بر سر تمدن ايران فرود آمد و به ناگزير آفات آن دامن نيشابور- اين ايران فشرده- را نيز گرفت. گويي اين اقليم، طالع سعد و نحس را توأمان داشته است!

ناحيه‌اي با اين گستردگي – که مدارس و دانشمندانش شهره آفاق جهان اسلام بود- بايسته بود که تاريخش نوشته آيد. بر همين اساس ابوعبداللّه حاکم نيشابوري(321-405ه.ق) -که از دانشمندان روزگارش بود و در علمِ حديث، از سرآمدان عصر خود- تاريخ نيشابور را در چهارده مجلّد به زبان عربي(در سال388ه.ق) تأليف كرد. هدف اصلي حاکم از اين تأليف «کتابت ذکر اسامي کرام صحابه و عظام تابعين و أولياء أمّت و أصفياء ملّت» بوده است. بنابراين کتاب بيشتر جنبه رجالي دارد و در ضمن آن دو هزار و ششصد و هشتاد تن از عالمان و دانشمندان برخاسته از نيشابور در هشت طبقه معرفي شده است. علاوه بر ثبت اعلام دانشمندان، بخشي از اين کتاب (196 تا 222 متن حاضر) تاريخ نيشابور است به معني دقيق کلمه چنان که بر اساس آن اطلاعات شگرفي از مساجد، کهندژ، شارستان، کويها، مدرسه‌ها، زاويه‌ها، باغ‌ها، قلعه‌ها، دروازه‌ها، قنات‌ها و ميدان‌هاي شهر به دست مي‌آيد..» تاريخ نيشابور حاکم «دائره‌المعارفي از تاريخ و رجال و جغرافياي خراسان بزرگ» بوده است تا به آن حد که دانشمندي چون سُبکي درباره آن گفته است:« در نظر من سرور کتاب‌هاي تاريخ است.».متأسفانه اصل کتاب حاکم از بين رفته و به دست ما نرسيده است اما از همان روزگاران به سبب اهميتي که داشته تلخيص‌هايي از آن صورت گرفته است. استاد شفيعي کدکني شمار اين تلخيص‌ها را شش مورد برشمرده‌اند. آنچه امروزه با عنوان تاريخ نيشابور در دسترس ماست و دکتر شفيعي آن را تصحيح کرده تلخيصي است به فارسي به قلم محمّد بن حسين خليفه نيشابوري (در قرن هشتم هجري). متن ملخّص خليفه نسبت به اصل کتاب حاکم در نهايت اختصار است گرچه که اين تلخيص هم از تغيير و تصرّف در امان نمانده و برخي وقايع قرن نهم را نيز بدان درآورده‌اند.با اين حال«در همين شکل و شمايل موجود هم يکي از مهمترين کتاب‌ها در نوع خود به شمار مي‌رود.» ارزش و اعتبار اين کتاب عمدتاً از دو جهت دانسته شده است؛ از يک جهت«ارزش اين کتاب، وابسته به جغرافياي تاريخي نيشابور بزرگ است که بخش عظيمي از خراسان کنوني را شامل مي‌شود.» و از جهت ديگر در «بخش زندگينامه‌ها که مشتمل بر احوال دو هزار و ششصد و هشتاد تن از دانشمندان و بزرگان نيشابور است براي مورّخان فرهنگ ايران و اسلام، سرچشمه‌اي است که مي‌تواند بسياري از پرسش‌هاي بي‌پاسخ را جواب گويد.» به هر روي «همين مختصر بازمانده از تاريخ نيشابور براي اهل تحقيق داراي ارزش‌هاي بي‌شمار است و در تصحيح اغلب کتاب‌هاي بزرگ تمدن اسلامي از قبيل تاريخ بغداد (خطيب بغدادي) و سير أعلام النبلاء و تاريخ الإسلام و تذکره الحفّاظ(هر سه از شمس الدين ذهبي) و ده‌ها بلکه صدها کتاب و رساله ديگر حتا بعضي از متون بسيار مهم شيعي از قبيل عيون أخبار الرضا از همين مختصر مي‌توان سودها جست.»

از تلخيص خليفه تنها يک دستنويس در روزگار ما شناخته شده و آن همان است که دکتر شفيعي همراه با مقدّمه مفصّل و تعليقات خيره‌کننده و نفس‌گيري تصحيح و چاپ کرده است. انصاف را بايد گفت که اگر فنّ تصحيح چنان است که حضرت استاد انجام مي‌دهند« بافته‌هاي من و تو بازي است!» ايشان در 60 صفحه آغاز کتاب درباره «تواريخ نيشابور پيش از حاکم و بعد از او و در عصر ما، زندگي و سفرها و مقام علمي حاکم، معرفي مترجم کتاب و سبک ترجمه او و بالأخره ارزش‌اي متن» مطالب عميق و ارزشمندي آورده‌اند. پس از آن از صفحه 61 تا صفحه 234 متن کتاب است و در ادامه بخش تعليقات که عبارت است از ترجمه عبارات عربي متن و تعليقات عام و تعليقات مربوط به رجال مذکور در متن و موارد اصلاحات متن. فهرست‌اي 9 گانه کتاب، پايان‌دهنده آن است. ديدن تعليقات ريزه‌کارانه و شگرف ايشان (صص 237 - 332)نشان دهنده آن است که چه «دقّت علمي، حوصله بي‌مانند و ممارست فنّي در راه شناختن و شناساندن نامهاي تاريخي و جغرافيايي قرن سوم و چهارم» به کار رفته است. ايشان در مقدّمه کتاب (صفحه 55) نوشته‌اند:« کار تصحيح اين کتاب کار دشواري است و بدون مراجعه به کتابهاي بي‌شمار رجال و تاريخ و جغرافيا تقريباً هيچ سطري از آن را نمي‌توان تصحيح کرد.» تصحيح اين متن طي ساليان متمادي مطالعه و پژوهش صورت گرفته است «وگرنه در يک مرحله پيوسته واقعاً کشنده است و غير قابل تحمّل» چراکه تنها دست‌نويس اين کتاب پر از تصحيف و اشتباه است و شکل صحيح نام‌ها «و نسبت‌ها به هيچ روي قابل قرائت نيست. يا کاتب غلط نوشته يا به علّت نبودن نقطه تصميم‌گيري بسيار دشوار است.» با اين توصيف روشن است که تحقيق براي يافتن صورت درست دو هزار و ششصد و هشتاد نام و نيز اصلاح اغلاط بي‌شمار تاريخي و جغرافيايي چه وقت و نيرويي از مصحّح گرفته است! علي‌الخصوص که «بسياري از اين اشخاص را در هيچ جاي ديگر جز در متن اصلي و گمشده تاريخ نيشابور حاکم نمي‌توان يافت زيرا زندگي‌نامه اين‌گونه اشخاص در هر کتابي که باشد از طريق تاريخ نيشابور او بوده است و ما مي‌دانيم که بسياري از کساني را که او در کتاب خود آورده ديگران به کتاب‌هاي خود نقل نکرده‌اند.» مقايسه تاريخ نيشابور در هيأت تصحيح‌شده فعلي با آنچه که در دستنويس آن (چاپ عکسي نسخه توسط پروفسور ريچارد فراي) قابل مشاهده است نشان مي‌دهد که استاد شفيعي کدکني در اين تصحيح چه کيميا کاري کرده است. تعبير درست و دقيق در اين باره را خود در پيشگفتار کتاب آورده‌اند: «براي بازسازي اين نيشابور بايد جان کند... بايد جان کند و هر پاره‌اي از اين موجوديت را با هر وسيله‌اي که امکان پذير است به دست آورد و بررسي کرد و شناخت.»

بدون ترديد چنين همّت بلند و شگرفي در تصحيح اين کتاب بيش از هر چيز برآمده از حس وطن‌دوستي يا همان «حبّ وطن» است. به بيان خود ايشان:« همين پيوند به آب و خاک نيشابور بزرگ و تاريخي بود که مرا چه در قلمرو شعر و چه در مطالعات عرفاني – و بناچار تاريخي- به اين سرزمين وابسته کرد... گفتار يکي از بزرگان است که عَمَّرَ‌الله البُلدانَ بِحُبِّ الأَوطان: منشأ آبادي سرزمين‌ها، حبّ وطن است و من هم به اين پاره از خاک ايران بزرگ که نيشابور نام دارد چنين دلبستگي دارم.»

اين يادداشت را با سخني از مرحوم ايرج افشار(يار سفر کرده‌ي استاد) درباره دکتر شفيعي کدکني به پايان مي‌برم:« او باستان‌شناس کندوکاوگر نيست؛ امّا جست‌وجوگرِ ريزه‌کارِ خُردبينِ زواياي تاريخ است.»

تبلیغات

 

    

مرتبط در این شماره

اسلام ایرانی

اسلامي که در سرزمين ايران است

کربن خويشتن را فرزندخوانده اسلام شيعي مي‌خواند

ایران جامعه کوتاه مدت

نگرشي فرماليستي و تقليل‌گرايانه

تسلط افسانه و اسطوره بر جامعه كوتاه مدت

با چراغ و آینه

رخنه‌ی غرب

کتابی یگانه

درجست‌و‌جوي اِلحاقيات‌

مرده‌ها و زنده‌ها

نقشِ نو

عارف شگفت‌انگیز

نظریه‌ی راهگشا

از شرق تا غرب

قصیده‌سرای متجدد

جاي خالي شاعر

رابطه زبان و استبداد

دیپلماسی هسته‌ای

جرج بوش به ایران پیام داده بود

ناگفته‌هاي هسته‌اي

لاريجاني مذاكره مستقيم با آمريكايي‌ها را پذيرفت

طبقه در سرمایه‌داری معاصر

30سال انتظار

از آن طرف بام افتادیم

دشمنان و متحدان طبقه کارگر

علم تاریخ

علم دولتي که به درد نمي‌خورد

قانون مردمان

مهم‌ترين فيلسوف سياسي قرن بيستم

عدالت علیه شَر

به سوی آرمانشهر واقع‌گرایانه

مقالاتی درباره شفيعي کدکني

پيرِ خراساني ما

شفيعي كدكني و نقد ادبي

شعرِ رشک‌انگيز

شعري که زندگي است

شفيعي كدكني و ديوان شعر فارسي

آشنايي با اُستاد

برداشت معمول از مطالب فقط با ذکر منبع به صورت کامل یعنی با دکر عبارت «ماهنامه مهرنامه»، تاریخ و شماره مجله آزاد است. بازنشر کلی مطالب مجله به هر نحوی، اعم از چاپی، دیجیتالی یا مجازی ممنوع است.