گفت‌وگو با دکتر صادق آينه‌وند درباره کتاب‌هاي منتشر شده نشر توت

علم دولتي که به درد نمي‌خورد

محمد نوذری

 
[ شناسه مقاله: 3663 ]   [ موضوع: کتاب نامه ]   [ بازدید: ۲۴۰۴ ]

شماره ۲۱، اردیبهشت ۱۳۹۱

دکتر صادق آينه‌وند اخيراً مديريت نشر تازه‌اي به نام «توت» را بر عهده گرفته است. در يک سالي از تأسيس آن مي‌گذرد، از اين نشر تا کنون 8 عنوان کتاب منتشر شده و به گفته آينه‌وند 12 عنوان هم زير چاپ است. آينه‌وند در بيان اهداف نشر تازه‌اش مي‌گويد «مي‌خواستيم آن سرمايه فکري‌ که در جهان اسلام و به خصوص جهان عرب وجود دارد را به فضاي ايراني معرفي کنيم». فضاي ايران و کشورهاي عربي چندان از هم دور نيست و با مسائل مشترکي روبه‌رو هستند اما ميان تلاش‌هايي که در ايران و کشورهاي منطقه شده است اغلب فاصله زيادي وجود دارد. به گفته آينه‌وند اگر بخواهيم در برخي موضوعات وارد شويم و تأليف کنيم مشاهده مي‌کنيم که روشنفکران عرب بيست سال از ما جلوترند و دو دهه زودتر از ما شروع به تأمل يا به اصطلاح خودشان تأصيل (به معناي به ريشه زدن) درباره اين موضوعات کرده‌اند. آينه‌وند ـ شايد با توجه به حساسيت‌هاي روز و سوءاستفاده‌هايي که از بحث بومي‌شدن مي‌شود‌ـ‌ تأکيد مي‌کند ما معتقد نيستيم علم‌هاي خاصي وجود دارند، به نظر ما علم پديده‌اي جهاني است اما اين را هم باور داريم که هر علمي ‌بايد با ويژگي‌هاي بومي سازگار شود. به حديثي از حضرت علي استناد مي‌کند که مي‌فرمايد علم وحشي است و ادامه مي‌دهد «بنابراين بايد علم را به هر جا که وارد مي‌شود، اهلي و رام کرد.» اما اين اهلي شدن به چه معنايي است؟ دکتر آينه‌وند پاسخ مي‌دهد اين اهلي شدن به همان معناي تأصيل و گره خوردن به هنجارها و شرايط بومي است.

چرا جهان عرب را انتخاب کرده‌ايد؟

چون روشنفکران عرب ايده‌هاي غربي را به هنجارها گره زده‌اند و البته منظورم هنجارهاي اجتماعي و فرهنگي است. اين هنجارها مانع پيشرفت علم نيستند بلکه کمک مي‌کنند که پيشرفت علم تسريع شود.

اگر بشود مي‌خواهم معناي هنجارها را بيشتر باز کنيد: آيا اين هنجارها دغدغه‌هاي خود روشنفکران عرب نيستند؟

علم همواره در پي پاسخ به پرسش پديد مي‌آيد. تلاش عالمان براي رسيدن به پاسخ علم است اما در ميان همه تلاش‌هايي که براي رسيدن به پاسخ مي‌شود، منظور ما آن تلاش‌هايي است که از طريق تواتر به شيوه مسلط بدل شده‌اند. چنانچه توسل به اسناد براي رسيدن به حقايق تاريخي، روش مسلط علمي در تحقيق تاريخي است. اگر همين روش‌ها را قدر مشترک علوم بگيريم، علم خصلتي جهاني پيدا مي‌کند. اما در درون همين علم، سنت‌ها و مکتب‌هاي مختلف وجود دارد و بحث بومي‌شدن ناظر به همين طرز نگاه‌ها و ديدگاه‌هاست. در اين مقطع است که بايد به بحث بومي‌شدن دقت کرد. اين منظر و روش بومي کردن در برابر منظر ديگري قرار مي‌گيرد که بومي‌شدن را به معنا تسلط حاکميت يا ايدئولوژي خاصي مي‌فهمد و آن را رد مي‌کند. به نظر ما العلم السطان. دانش قدرت است. قدرت يعني حجت و برهان و وقتي شما به دانشد رسيديد يعني به برهان و حجت رسيده‌ايد. کسي که به اين مرحله برسد مي‌تواند مسير را، هم براي خود و هم براي جامعه روشن کند. اگر کسي به اين سلطان رسيد و صاحب حجت و برهان شد،‌ هم مي‌تواند منير باشد، هم مستنير. در ميراث اسلامي بر سه عنصر وحي، کتاب منير و علم مستنير تأکيد مي‌شود.

زمينه اصلي کتاب‌ها چه حوزه‌هايي را در بر مي‌گيرد؟ به نظر مي‌رسد زمينه اصلي آنها تاريخ باشد.

در انتشار کتاب‌ها به سه حوزه نظر داريم. اولين حوزه، حوزه معرفتي است که خود فلسفه و عقلانيت جهان اسلام را شامل مي‌شود. دوم،‌ حوزه تاريخ و تمدن اسلامي است و سومين حوزه ادبيات است از منظر تمدني.

رويکرد در انتخاب کتاب در هر کدام از اين حوزه‌ها چيست؟ در واقع در موضوع‌يابي در نظر داشته‌ايد که نگاهي که در طول تاريخ تمدن اسلامي به موضوعات داشته‌اند را منعکس کنيد يا نگاهي را که روشنفکران معاصر و مدرن عرب امروزه به اين مسائل دارند؟

دغدغه‌ اوليه ما اين است که نگاهي عقلاني به سنت و ميراث يا به قول اعراب تراث داشته باشيم، بدون اينکه از يک سو به اين سنت پشت کنيم و از سوي ديگر همه رسوبات تاريخي آن را قبول کنيم. در علم ما دو سنت داريم. ما در علم يک قاعده استقطاب داريم به معناي قطب‌بندي قدرت و يک قاعده تحميش به معناي حاشيه‌نويسي وقتي تلاش علمي شروع مي‌شود استقطاب و قطب‌بندي جوهر آن است ولي ممکن است در روند خود به حاشيه‌هاي هم برسد. مثالي بزنم. گفته مي‌شود دانش در تمدن اسلامي از نيمه دوم قرن دوم هجري آغاز شد و در پايان قرن پنجم به اوج خود رسيد. مابقي تحول دانش اسلامي به نوعي حاشيه‌نويسي و حاضري‌خوري بوده است و حرکت درخشاني نداشته است. بنابراين از قرن پنجم ما به حاشيه مي‌رويم و کتاب‌هاي جوهري و دست‌ اول تأليف نشد. بنابراين وقتي از استقطاب سخن مي‌گويم، منظورم اين است که اين مدت زمان هفتصد سال تحميش را دور بزنيم و دوباره بتوانيم به همان جوهر دانش اسلامي برسيم. اعراب در اين زمينه تلاش‌هاي خوبي کرده‌اند. متفکراني در حوزه تلاش کرده‌اند که ممکن است ما با تمام انديشه‌هاي‌شان موافق نباشيم اما به هر حال روش‌ها و ايده‌هاي خوبي را مطرح کرده‌اند. مي‌توانم به محمد عابدالجابري، حسن حنفي،‌ رضوان السعيد و ديگران اشاره کنم. ما در اين نش در حال ترجمه و بومي‌کردن ايده‌هاي آنها هستيم. و در اين کنار همان استقطاب و دوري جستن از حاشيه‌ها را مدنظر داريم. به نظر ما، آنان بيست سال زودتر از ما شروع کردند و از اين جهت مهم هستند. متأسفانه در کشور ما فرصتي فراهم نشد که چنين کاري را انجام دهيم. به طور کلي در صد سال گذشته درگيري‌هاي زيادي داشته‌ايم و اين مانع از شکل‌گيري نوعي نهضت علمي شده است. همواره نهضت‌هاي سياسي غلبه داشته‌اند. به همين دليل روشنفکران عرب از ما جلوتر بوده‌اند و تلاش ما هم اين است که بخشي از اين تلاش‌ها را در ايران منعکس کنيم.

از متفکريني که اشاره کرديد، کتابي منتشر نکرده‌ايد؟

خير. البته تلاش‌ اوليه‌‌مان اين است که از سبک اين متفکران استفاده کنيم.

يعني کتاب‌هاي‌شان را کاملاً ترجمه نمي‌کنيد؟

به آن کار هم مي‌رسيم. چون اين افراد از دوستان خود ما هستند و با ايشان در ارتباط هستيم. بنابراين در تلاش هستيم که کتاب‌هايشان هم ترجمه شود.

در سي سال گذشته بحث سنت همواره مطرح بوده است اما در عمل مي‌بينيم که هميشه فاصله‌اي ميان ما و جهان عرب وجود داشته است. جهاني که در سنت اسلامي با آنها مشترک بوده‌ايم. به نظرم تلاش شما هم در جهت پر کردن همين فاصله است اما واقعاً دليل اين فاصله چه بوده است؟

اولاً از منظر تاريخي، ورود اسلام به ايران حرکتي از سوي نژاد سامي بود. منتهي مراتب به برکت کتاب‌الله، اعراب وارد عرصه‌هاي معرفتي و جهادي شدند و در اين راه با دو امپراتوري ايران و روم روبه‌رو شدند. ايران کاملاً به تصرف اعراب درآمد و روم هم متصرفات خود در شرق را از دست داد. وقتي که نگاه مي‌کنيم، مي‌بينيم متصرفات شرقي روم که به دست سپاه اسلام فتح شد ـ‌ از جمله شام و مصر و کل شمال آفريقا‌ـ همگي عرب شدند اما ايرانيان زبان خود را حفظ کردند. اين تفوق زباني به معناي آن بود که زباني فکري و معرفتي در کنار زبان عربي به حيات خود ادامه داد. به همين خاطر گسستي ميان جهان عربي و سپهر ايراني به وجود آمد. اما از منظر ديگر که نگاه کنيم ميان سه تمدني که آثار فرهنگي و معرفتي به جاي گذاشتند ـ تمدن‌هاي عبراني، سرياني، و عربي‌ـ ما هم زير مجموعه تمدن اسلامي قرار مي‌گيريم و نقش عمده‌اي در شکل‌گيري اين تمدن داشته‌ايم. بنابراين ماجرا را نبايد تقابل عجم در برابر عرب ديد. دانشمنداني که در سه حوزه علوم تأسيسي، التقاطي و تمليکي در تمدن اسلامي کار کرده‌اند، اغلب ايراني بوده‌اند.

هدف ما اين است که اين پيوند را دوباره برقرار کنيم. به نظر ما، کاري که عابدالجابري در شمال آفريقا، حنفي در مصر، و رضوان‌السيد در حوزه مديترانه و لبنان مي‌کند، بايد در ايران هم صورت بگيرد. همه اين تلاش‌ها کمک به ميراث عهد اسلامي است، ‌همان‌طور که وقتي ابن‌سينا در بخارا کتاب مي‌نوشت، آثارش در مغرب عربي هم مورد استفاده قرار مي‌گرفت. اين واقعيت تاريخي وحدتي دارد و ما نظر به اين وحدت داريم و مي‌خواهيم دوباره اين وحدت را بازسازي کنيم و شکاف موجود را از ميان ببريم. منتهي مشکلي که داريم در بهار عربي نهضت‌هاي سياسي در حال غلبه بر نهضت‌هاي فکري هستند و حوزه‌هاي فکري دچار وقفه خواهند شد.

تفاوت کاري که شما مي‌کنيد با کارهاي قبلي که در اين حوزه صورت گرفته است در چيست؟ چگونه مي‌خواهيد بر بدبيني و شکافي که در اين قرون وجود داشته است، غلبه کنيد؟

من همواره به دوستان عرب خودم مي‌گويم شما از واژه ايراني نترسيد. وقتي مي‌گوييم فلسفه ايراني مقصودمان همان فلسفه اسلامي است، همان‌طور که وقتي شما مي‌گوييد فلسفه عربي ما آن را فلسفه اسلامي تعبير مي‌کنيم. دکتر رضوان السيد ـ متفکر لبناني‌ـ‌ چند ماهي بعد از واقعه يازده سپتامبر به من گفت هر چه ما از زمان سيد قطب تا کنون رشته بوديم پنبه شد. حالا نوبت شما است که تمدن شيعي را با پشتوانه‌‌ي فکري‌اي که داريد پرورش دهيد. بنابراين آنها متوجه موضوع شده‌اند.

يکي از بحث‌هاي شايع در زمينه ميراث اسلامي تقابل منظرهاي درون‌ديني و برون ديني است. رويکرد شما به کارهاي روشنفکران عرب از اين منظر چگونه است؟

برخلاف آنچه گفته مي‌شود که ايدئولوژي نمي‌تواند پشتوانه معرفتي ايجاد کند يا تمدن‌ها در صورت ايدئولوژيک شدن نمي‌توانند دوام بياورند، من مي‌توانم نمونه‌هاي مختلفي را مثال بزنم که اين گفته را نقض مي‌کند. ما دو تمدن شيعي برجسته در دل تمدن اسلامي داشته‌ايم‌ـ تمدن فاطمي و تمدن حمداني در حلب و موصل، در کنار تمدن عباسي که تمدني سني محسوب مي‌شود‌ـ که تشيع پشتوانه ايدئولوژيک‌شان بوده است. اين امر به طور خاص در مورد تمدن فاطمي صادق است اما هم‌زمان مي‌بينيم که چه نقش مهمي در توليد فلسفه و علم داشته است. به نظر من در هر حوزه تمدني، نقش علم و دين و عامل به اين دو بايد مشخص باشد وگرنه اين دو مانع يکديگر نيستند. همه مي‌توانند مبلغ ايدئولوژي باشند اما نبايد تعصب ايدئولوژي داشته‌ باشند. نمونه روشن اين مسأله جندي‌شاپور است که همه گروه‌ها و فرقه‌هاي مذهبي در آن حضور داشتند اما در نهايت در کنار هم قرار مي‌گرفتند و محصولي توليد مي‌شود که براي ايران بوده است. يا در تمدن عباسي، طب در مسيحيان است يا بخشي از فلسفه در دست يهوديان است. اما اين توليد علم، صبغه مسيحي يا يهودي ندارد و در چارچوب تمدن اسلامي صورت مي‌گيرد.

منظور من ايدئولوژي‌ به معناي مدرن است. آنچه در تجربه جهان و تا حدي ايران شاهد بوديم، نفي صداهاي گوناگون و از بين بردن نفس سوال بود؟

منظورتان ايدئولوژي‌هاي مارکسيستي است؟

ايدئولوژي مارکسيتي هم نمونه‌اي از اين شکاف مدرن ايدئولوژي است

ايدئولوژي‌هاي ديني اين مشکل را ندارند. چرا که اگر حوزه‌هاي ايدئولوژي‌، جهادي و معرفتي و توليد علم در نسبت معرفتي سالمي با يکديگر قرار بگيرند، منجر به توليد و پويايي مي‌شوند. اما ايدئولوژي‌هاي مدرن اين مشکل را دارند به اين خاطر که از قطب‌بندي‌هاي قدرت حاصل شده‌اند. اما در اسلام اين قطب‌بندي‌ها وجود ندارد چرا که اسلام نگاه جهاني داشت.

اين نگاه اسلامي را که توصيف مي‌کنيد، خودتان در نشرتان رعايت مي‌کنيد؟ يعني از متفکراني که با آنها اختلاف‌نظر جدي داريد ـ مانند محمد آرکون و نصرحامد ابوزيد ـ کتاب منتشر مي‌کنيد؟

خير چون اينها تأويلي هستند. به نظر ما اين راهي نيست که به نتيجه برسد.

به نظر شما چه راهي به نتيجه مي‌رسد؟

مثلاً برهان غليون آدم متفکر برجسته‌اي است و نگاه جامعه‌شناسانه خوبي دارد.

کتابي هم از ايشان منتشر خواهيد کرد؟

بله. آثار ايشان را در دست بررسي داريم.

بنابراين نگاه جامعه‌شناسانه را در بررسي تمدن اسلامي بيشتر مدنظر داريد؟

هم نگاه جامعه‌شناختي، هم نگاه تاريخي و هم نگاه فلسفي، سه رويکردي هستند که به شکل ممزوج مدنظر ماست. منتهي دنبال فلسفه‌هاي محض و آرشيوي نيستيم بلکه هدف ما آن دسته از فلسفه‌هايي است که در جامعه حضور دارند و مي‌توانند آفاق معرفت را بگسترانند و بتوانند راه را نشان بدهند. راه‌هايي که بتوان در تمام جهان اسلام طي کرد.

يکي از مسائلي که بين ما و ساير بخش‌هاي جهان اسلام مشترک است، مواجهه با مدرنيته غربي است. آيا اين مسأله مشترک و تأمل در آن دغدغه‌اي نبوده که به انتشار اين کتاب‌هاي مشغول شده‌ايد؟ نفس خود تأمل در مدرنيته برايتان مسأله نبوده است؟

قبول دارم که اين مسائل مشترک است. مسائلي مانند مسأله زن، مشارکت سياسي، آزادي عقيده و بيان، تحزب و غيره از مسائلي است که هم ما و هم جامعه عرب در آن مشترک است. اما مي‌خواهم بگويم که اين مسائل در جهان اسلام هم وجود داشته است. از نيمه دوم قرن دوم تا پايان قرن پنجم، شاهد انواع گروه‌ها و نحله‌ها هستيم که دائم با يکديگر درگيري داشته‌اند و اساساً هيچ تمدن پويا و زنده‌اي نمي‌تواند بدون تنش و کشمکش دروني به حيات خود ادامه بدهد. به تنش‌هاي کندي و فقها در عصر معتصم نگاه کنيد يا تنش ميان غزالي با فارابي و ابن‌سينا را مدنظر قرار دهيد. اصل بر اين است که تخالف باشد اما تخاصم نباشد. هدف کنوني ما هم اين است که همه با هم کنار بياييم. در اين هم‌زيستي است که علم توليد مي‌شود. اگر هم حرکت تندي وجود دارد، ناشي از سياست است. اگر کندي يا غزالي در آراي خود راه افراط مي‌پيمايند به دليل سياست زمانه است: يکي از سياست عباسي متأثر است و ديگر از سياست سلجوقي.

اما مگر مي‌شود معرفت را قدرت جدا کرد؟ خود شما خبره در تاريخ هستيد. اين دو در تاريخ از يکديگر جدا شده‌اند؟

همواره اين را مدنظر دارم که قدرت و معرفت با يکديگر ارتباط دارند و جدايي‌شان سخت است اما اگر بخواهيم، چرا امکان‌پذير نباشد؟ از سويي علم در استقلال از قدرت است که مي‌توان پيشرفت کند و از سوي ديگر حاکمان بايد بدانند که توليد و تحول علم، مشکلي براي آنان ايجاد نمي‌کند و به علاوه علم دولتي و علم سلطه به هيچ کار نمي‌آيد. در عوض علم مستقل به کمک قدرت هم مي‌آيد.

برگرديم به خود کتاب‌هايي که منتشر کرده‌ايد. کتاب‌ها چگونه انتخاب مي‌شوند، خودتان رأسا انتخاب مي‌کنيد يا شورايي وجود دارد که اين انتخاب را انجام مي‌دهد؟

البته جمعي وجود دارد اما کتاب‌ها را خودم انتخاب کردم و در اين انتخاب هم از مشاره صاحب‌نظران داخلي و هم خود نويسندگان بهره برده‌ايم. در حقيقت، هدف ما ايجاد يک حرکت علمي‌ـ اجتماعي است. به نظرم اين امکان وجود دارد که تمدن اسلامي را به همان سياقي که وجود داشته است تأسيس کنيم. اين تأسيس، مستلزم امکانات و گردهم آوردن دانشمندان و علم ـ علم وحشي‌ـ‌ است. اين علم وحشي همان دانشمندان گريزان و ناخرسند از جامعه هستند. البته بايد آينده روشني را مدنظر داشت. همان‌طور که در جندي‌شاپور و الازهر اين اتفاق افتاد. به نظرم اکنون فرصت مناسبي به دست آمده است اگر زير تنش‌هاي سياسي از دست نرود. به‌اندازه کافي سياست داشته‌ايم. صد سال سياست‌ و تنش‌هاي سياسي براي‌مان کافي است. حالا فرصت کار علمي است. اما در مورد کتاب‌ها. اغلب اين کتب به حوزه‌اي پرداخته‌اند که قبلاً مغفول مانده بود و کاري درباره آن نشده بود. مثلاً کتاب مهندسان جهان اسلام اثر تيمورپاشا يکي از اين موارد بود که به نمونه‌هاي خوبي اشاره کرده بود.

مسأله‌اي که برايم وجود دارد اين است که علمي که در جهان اسلام به وجود آمد در برابر علم امروز معنايي ندارد. هدف‌تان از پرداختن به آن چيست؟

بله اما هدف ما نشان دادن آن عقلانيتي است که در جهان اسلام وجود داشت و باعث شد که ابن‌سينا در 18 سالگي سرآمد شود. بحث درباره اين است که علم چگونه توليد مي‌شود. آيا بايد شهرک علمي ايجاد کنيم. به نظرم اين راه‌کار، به ايجاد تمدن مصنوعي منجر مي‌شود. به نظر من تمدن بايد بستر واقعي داشته باشد و پشتوانه معرفتي و در بستري مناسب، به تدريج به وجود آيد. هدف ايجاد شرايط و پشتوانه معرفتي است.

اما اين مسير در جايي متوقف شد. به بحث زوال تمدن اسلامي و گسستي که ميان ما و تمدن اسلامي وجود آمده است نمي‌پردازيد؟

خير به اين مسأله نمي‌پردازيم چرا که در اين حوزه کارها و کتاب‌هاي زيادي منتشر شده است. اساساً بحث درباره اينکه چرا چيزي تمام شده است چرا مثلاً يک ساختمان خراب شد، ساده است و در مورد تمدن اسلامي و زوال آن بحث‌هاي زيادي شده است. اما هدف ما اين است که ببينيم چگونه مي‌توانيم آن ساختمان را دوباره بسازيم يا دست‌کم شبيه آن را بسازيم. بحث درباره دلايل توقف علم در جهان اسلام نيست، بحث درباره شرايط و لوازم توليد علم است. قصد اين است که مسائل تازه‌اي بينديشيم. آيا علم دستوري و دولتي ممکن است؟ آيا دانشمند مي‌تواند دستوري کار کند؟ آيا مي‌توان دانشمند ايدئولوژيک داشت و از او انتظار متحول کردن علم داشت؟ رابطه سالم و درست علم و دولت چيست؟ با بازخواني تمدن اسلامي در پي يافتن پاسخ به اين سوالات هستيم

تبلیغات

 

    

مرتبط در این شماره

اسلام ایرانی

اسلامي که در سرزمين ايران است

کربن خويشتن را فرزندخوانده اسلام شيعي مي‌خواند

ایران جامعه کوتاه مدت

نگرشي فرماليستي و تقليل‌گرايانه

تسلط افسانه و اسطوره بر جامعه كوتاه مدت

با چراغ و آینه

رخنه‌ی غرب

کتابی یگانه

درجست‌و‌جوي اِلحاقيات‌

مرده‌ها و زنده‌ها

نقشِ نو

عارف شگفت‌انگیز

نظریه‌ی راهگشا

از شرق تا غرب

قصیده‌سرای متجدد

جاي خالي شاعر

رابطه زبان و استبداد

شهري در ميانِ ابرهاي اسطوره

دیپلماسی هسته‌ای

جرج بوش به ایران پیام داده بود

ناگفته‌هاي هسته‌اي

لاريجاني مذاكره مستقيم با آمريكايي‌ها را پذيرفت

طبقه در سرمایه‌داری معاصر

30سال انتظار

از آن طرف بام افتادیم

دشمنان و متحدان طبقه کارگر

قانون مردمان

مهم‌ترين فيلسوف سياسي قرن بيستم

عدالت علیه شَر

به سوی آرمانشهر واقع‌گرایانه

مقالاتی درباره شفيعي کدکني

پيرِ خراساني ما

شفيعي كدكني و نقد ادبي

شعرِ رشک‌انگيز

شعري که زندگي است

شفيعي كدكني و ديوان شعر فارسي

آشنايي با اُستاد

برداشت معمول از مطالب فقط با ذکر منبع به صورت کامل یعنی با دکر عبارت «ماهنامه مهرنامه»، تاریخ و شماره مجله آزاد است. بازنشر کلی مطالب مجله به هر نحوی، اعم از چاپی، دیجیتالی یا مجازی ممنوع است.