درباره قانون مردمان و تلاش رالز برای تدوین نظریه جامع سیاست بین‌الملل

به سوی آرمانشهر واقع‌گرایانه

محمدرضا تاجيک

 
[ شناسه مقاله: 3657 ]   [ موضوع: کتاب نامه ]   [ بازدید: ۲۵۵۲ ]

شماره ۲۱، اردیبهشت ۱۳۹۱

استاد دانشگاه تربیت مدرس و از محققان مرکز تحقیقات استراتژیک در دولت‌های هفتم و هشتم. در شماره قبل مهرنامه گفتاری درباره رادیکالیسم از او منتشر شده است.

1 راولز در مقدمه کتاب به ‌ما مي‌گويد: «من اصطلاح جامعه مردمان را به‌معناي همه مردماني به‌کار مي‌برم که از آرمان‌ها و اصول قانون مردمان در مناسبات متقابل‌شان پيروي مي‌کنند. اين مردمان حکومت‌هاي داخلي خاص خودشان را دارند، که ممکن است مبتني بر قانون اساسي دمکراتيک ـ ليبرال باشند يا حکومت‌هاي غيرليبرال ولي آبرومند باشند.» وي منظور خود از «قانون مردمان» را اين‌گونه به تصوير مي‌کشد که قانون مردمان انگاره سياسي خاصي از درستي و عدالت است که به اصول و هنجارهاي حقوق و عمل بين‌المللي مربوط مي‌شود. قانون مردمان، به‌نوبه خود، هستي خود را سخت باردار و وام‌دار ايده ليبرالي عدالت يا «عدالت به‌مثابه انصاف»، که خود مبتني بر ايده قرارداد اجتماعي است، مي‌باشد. چنين قانوني از مردمان، به‌گفته راولز، شرايط معيني را محقق مي‌کند که اطلاق عنوان آرمانشهر واقع‌گرايانه بر جامعه مردمان را موجه مي‌كند.

با تمهيد اين فضاي مفهومي-نظري، راولز در کتاب «قانون مردمان» تلاش مي‌کند نظريه جامعي درباره سياست بين‌المللي تدوين ‌کند. در مقدمه اين تلاش، وي نوعي ريخت‌شناسي (تيپولوژي) از جامعه داخلي به‌دست مي‌دهد که شامل جامعه «مردمان معقول ليبرال»، «مردمان آبرومند»، «دولت‌هاي قانون‌شکن»، «جوامع تحت فشار شرايط نامطلوب»، و نهايتاً، «حکومت‌هاي مطلقه خيرخواهانه» يا مطلق‌گرايان نيک‌انديش مي‌شود. وي سپس، دو نوع نخست را ذيل يک عنوان فراگيرتر به‌نام جامعه «مردمان بسامان» يا خوش‌نظم طبقه‌بندي مي‌کند و سه نوع بعدي را با اين توصيح که اين‌گونه جوامع به حقوق بشر احترام مي‌گذارند، ولي، اعضاي‌شان از نقشي معني‌دار در تصميم‌گيري سياسي محرومند، جوامع بسامان نمي‌داند.

شهروندان جامعه معقول مردمانِ راولز، نه تنها مردمان ليبرال دمکراتيک، بلکه مردمان آبرومند، که در مورد شکل يکساني از قانون مردمان با مردمان ليبرال دمکرات توافق دارند، نيز مي‌شود. اين‌نوع جامعه، از آن‌رو جامعه معقول مردمان است که به‌طور معقول عادلانه است و اعضاي آن از قانونِ به‌طور معقول عادلانه مردمان در مناسبات متقابل‌شان پيروي مي‌کنند.در يک بيان کلي، شهروندان جامعه مردمان راولز، تمام کساني هستند که از پايگان مشورتي آبرومند برخوردارند، عليه ساير مردمان تجاوزکار نيستند، قانون مردمان را مي‌پذيرند و از آن پيروي مي‌کنند، به حقوق بشر احترام گذاشته و آن را رعايت مي‌کنند. ايده اين جامعه به‌طور واقع‌گرايانه‌اي آرمانشهرباورانه است، از اين حيث که جهان اجتماعي قابل دستيابي‌اي را به تصوير مي‌کشد که درستي و عدالت سياسي را براي همه مردمان ليبرال و آبرومند در جامعه‌اي از مردمان تلفيق مي‌کند. راولز، در ادامه تلاش مي‌کند به ترسيم مواضع، وظايف و رسالت جامعه مردمان در برابر سه نوع جامعه ديگر بپردازد.

به تصريح راولز، دو ايده اصلي برانگيزنده قانون مردمان است: يکي اينکه شرور عظيم تاريخ بشري – جنگ ناعادلانه و ظلم، آزار و ايذاي مذهبي و دريغ کردن آزادي وجدان، گرسنگي و فقر، گذشته از نسل‌کشي و قتل‌عام – بر اثر بي‌عدالتي سياسي همراه با بي‌رحمي‌ها و سنگدلي‌هاي آن به‌وجود مي‌آيد. ايده اصلي ديگر، اين است که وقتي حادترين اشکال بي‌عدالتي سياسي از طريق پيروي از سياست‌هاي اجتماعي عادلانه (يا حداقل آبرومندانه) از بين مي‌رود، اين شرور عظيم نيز مالا زايل مي‌شود.

راولز ميان طبايع انساني که شرط لازم براي ورود به جامعه مردمان است، از يک‌سو و نهادهاي سياسي و اجتماعي معقول و عادلانه، رابطه‌اي ديالکتيکي برقرار مي‌کند و مي‌نويسد: اينکه بگوييم طبع يا سرشت انسان خوب است، به اين معناست که بگوييم شهرونداني که در سايه نهادهاي معقول و عادلانه بزرگ مي‌شوند، آن نهادها را تأييد و در جهتي عمل خواهند کرد که مطمئن شوند جهان اجتماعي‌شان تداوم مي‌يابد. همه اعضاي اين خانواده انگاره‌ها معيار عمل متقابل را تأمين مي‌کنند و اين از ويژگي‌هاي مميز آنهاست. در تقاطع دو ايده فوق و در پرتو اين ديالکتيک طبع و نهاد، سناريوي آرمانشهر واقع‌گرايانه قابليت توجيه مي‌يابد: سناريويي که معقوليت و عدالت را با شرايطي که شهروندان را قادر به تحقق منافع بنيادي‌شان مي‌كند، پيوند مي‌زند.

اما چه پيامدهايي را مي‌توان از تمرکز بر ايده آرمانشهر واقع‌گرايانه متصور شد؟ راولز پاسخ خود را در سه عرصه جنگ ناعادلانه، مهاجرت و سلاح‌هاي اتمي متمرکز مي‌کند. به اعتقاد وي، با غيرعقلاني يا عبث خواندن جنگ به صلح دست پيدا نمي‌کنيم، بلکه صلح از اين طريق حاصل مي‌شود که راه را براي مردمان باز کنيم تا ساختاري اساسي ايجاد کنند که پشتيبان رژيمي باشد که به‌طور معقولي عادلانه يا آبرومند است و شکل معقولي از قانون مردمان را ممکن كند.

2 اکنون بگذاريد با برجسته کردن دقايق انديشگي راولز در اين کتاب، فاصله انتقادي خود را با وي مشخص كنيم. بي‌ترديد، روح حاکم بر آثار راولز دفاع از بخش اساسي تزهاي فلسفه سياسي آنگلو‌امريكن با محوريت ليبراليسم است. در اين فضاي نظري، راولز در کتاب «قانون مردمان» تلاش دارد از چگونگي شکل‌گيري ايده و انگاره قانون مردمان از متن و بطن رويکردي ليبرال به عدالت و از درون ليبراليسم سياسي با ما سخن بگويد. لذا به‌رغم دل‌مشغولي ژرفي که نسبت به احترام متقابل بين مردمان و نيز حفظ عزت نفس هر يک، تحقير نکردن ديگري از يک‌طرف و دچار نشدن به تلخ‌کامي و آزردگي، از طرف ديگر، در اثر برتر فرض کردن جوامع ليبرالي به لحاظ اخلاقي بر جوامع پايگاني آبرومند دارد، لکن در تحليل نهايي بر آن است که: قانون مردمان مستلزم آن نيست که جوامع آبرومند از نهادهاي مذهبي‌شان دست بشويند يا اصلاح‌شان کنند و نهادهاي ليبرال را برگزينند. ما فرض کرده‌ايم که جوامع آبرومند همان قانون مردماني را که در بين جوامع ليبرال عادلانه برقرار خواهد بود تأييد خواهند کرد.... قانون مردمان با اطمينان به آرمان‌هاي انديشه ليبرال‌دمکراسي مبتني بر قانون اساسي، به مردمان آبرومند احترام مي‌گذارد، به اين‌صورت که به آنها اجازه مي‌دهد که شيوه خاص خودشان را براي رعايت آن آرمان‌ها بيابند.

پلوراليسم سياسي راولز، صرفاً در حريم و قلمرو جامعه مردمان قابليت بحث مي‌يابد، زيرا وي سخت بر اين نظر است که در جامعه مردمان، به موازات پلوراليسم معقول، تنوع ميان مردمان معقول با فرهنگ‌ها و سنت‌هاي فکري مختلف مذهبي و غيرمذهبي‌شان وجود دارد. اما در اين جامعه پلوراليستي نيز، به‌نظر مي‌رسد مردمان ليبرال‌دمکرات، از شأن و منزلت رفيع‌تر و اصيل‌تري نسبت به ديگر شهروندان يا بازيگران برخوردارند. حتا «اجماع همپوشان» راولز، پيرامون رنجيره‌اي از ارزش‌ها و ايستارها و هنجارهاي ليبرال‌دمکراسي (همچون برابري و حقوق بشر و...) و در پرتو تبيني از «عدالت به‌مثابه انصاف» که در ساحت آن به‌شيوه‌اي اصولي ميان آزادي و برابري توافق برقرار مي‌شود، معنا و سامان مي‌يابد. چهار امر واقع اساسي که جامعه مردمان را ممکن مي‌كنند، يعني 1) امر واقع پلوراليسم معقول؛ 2) امر واقع وحدت دمکراتيک در تنوع؛ 3) امر واقع دليل عمومي؛ و 4) امر واقع صلح ليبرال‌دمکراتيک، نيز عمدتاً منطبق بر دقايق يک گفتمان ليبرال‌دمکراتيک هستند. آثار همين منظر و نظر آشکارا مي‌توان در تعريف راولز از اصل قرارداد اجتماعي جست‌وجو کرد؛ آنجا که وي، از يک سو، همانند ديگر ليبرال‌ها بحث خود را بر پايه «فرديت» مي‌نهد و جامعه را متشكل از افراد تشكيل‌دهنده آن فرض مي‌کند و از سوي ديگر، با طرح قرارداد اجتماعي، ناگزير براي جامعه يك وضعيتِ تأسيسي ـ كه انسان قبل از اقدام به اين امر در «وضع طبيعي» و در يك «وضع نخستين» مي‌زيست ـ قائل مي‌شود. با اندکي تأمل در شروط هفت‌گانه نيل به «آرمانشهر واقع‌گرايانه»، سايه سنگين منظر و نظر ليبراليستي راولز با ديگر رخ مي‌نمايد. اين شروط عبارتند از:

انگاره‌هاي ليبرال از عدالت بايد بر قوانين واقعي طبيعت استوار باشد و به آن ثباتي که اين قوانين به آن راه مي‌دهند، يعني ثبات به دلايل درست، دست يابد.

اصول و احکام اوليه اين انگاره سياسي ليبرالي از عدالت قابل اجرا و در مورد ترتيبات سياسي و اجتماعي کاربردپذير باشد.

از آرمان‌ها، اصول و مفاهيم سياسي (اخلاقي) براي مشخص کردن جامعه معقول و عادلانه استفاده کند.

مقوله امر سياسي بايد در درون خود همه عناصر ذاتي انگاره‌اي سياسي از عدالت را در بر بگيرد.

داراي نهادهايي سياسي و اجتماعي باشد که شهروندانش را در همان حال که در جامعه بزرگ مي‌شوند و مشارکت مي‌ورزند به‌طور موثر به درک مناسبي از عدالت رهنمون شود.

چون وحدت مذهبي، فلسفي يا اخلاقي نه ممکن است و نه براي وحدت اجتماعي ضروري است، اگر ثبات اجتماعي صرفاً توافقي موقت نباشد، بايد در انگاره سياسي معقولي از درستي و عدالت ريشه داشته باشد که با نوعي اجماع همپوشان دکترين‌هاي جامع تأييد شده باشد. انگاره سياسي بايد داراي ايده معقولي از رواداري که تماماً مشتق از ايده‌هاي مستخرج از مقوله امر سياسي است، باشد.

3 به عنوان کلام آخر، اگرچه راولز به فاصله‌اي انتقادي از جوامع ليبرال‌دمکرات «واقعاً موجود» (هم‌چون آمريکا) سخت در انديشه تحقق زيست‌جهاني برخوردار از حرمت، كرامت، حقوق بشر، آگاهي و نوع‌دوستي در سياره‌اي بود كه عدالت، آزادي و صلح، هويت اصلي آن را تشكيل مي‌دهد و اگرچه وي با جاي دادن اخلاق در بطن و متن ليبراليسم، انديشه عدالت را با آزادي همساز كرد و با الهام از كانت و احياي تفكر وي، طريقه‌اي نو در مقابل انديشه فايده‌انگارانه براي تعيين عدالت ارائه كرد - به‌گونه‌اي‌كه آزادي برابر افراد و خودآييني آنان و اصل تقدم حق برخير يا فايده محفوظ بماند – اما راولز به‌ ما نمي‌گويد که امروزه حکومت‌هاي مدرن و ليبرال‌مشربِ عصر ما، به بيان اسلاوي ژيژک، از پيش بر منطق کلي‌سازِ عادي و طبيعي‌کردن همگان چيره شده‌اند و منطق زياده‌روي و افراطِ غيرطبيعي را برگزيده‌اند. شعارِ «هرچه متنوع‌تر و حتي غيرطبيعي‌تر، بهتر»، آغازين‌برگِ منشور (مانيفست) اين حکومت‌ها را به‌خود اختصاص داده است. در قاموس اين حکومت‌ها، عحيب‌وغريب‌ترين گرايشات ديني و سياسي مادامي که در ميدان تدبير و براساس پايگان مرامي آنان رخ مي‌نمايند، مورد قبول‌ و تحمل‌اند و مادامي که آنان قادراند ديدن و گفتن و انديشيدن و عواطف و احساست ديگران را به گروگان بگيرند و به‌معناي واقعي کلمه بازار ارزش‌ها و هنجارهاي انساني را در اختيار داشته باشند، و قادر باشند حوزه روابط انساني - يعني حوزه‌اي که حيطه عمل اکولوژي سياسي هم هست، يا همان حوزه اخلاقي مقاومت در برابر يکسان‌سازي و مسيرهاي قابل پيش‌بيني – را در دست داشته باشند، و نوعي هم‌گرايي ميان ديناميزم قدرت خود و ديناميزم مقاومت ديگران، تعريف و تثبيت کنند، پذيراي چنين آرمانشهري هستند. به بيان ديگر، آستانه رواداري اين حکومت‌ها تا زماني فراخ و گسترده است که از توانايي خود در کنترلِ کل حوزه ديداري و شنيداري توسط قوانين حاکم بر چرخه تصميم و تدبير و ارتباطات اطمينان داشته باشند.

حتماً از زبان برتولت برشت اين حکايت را شنيده‌ايد که: دختر كوچولوي صاحب‌خانه از آقاي « كي» مي‌پرسد: اگر كوسه‌ها آدم بودند، با ماهي‌هاي كوچولو مهربان‌تر مي‌شدند؟ آقاي كي گفت: البته ! اگر كوسه‌ها آدم بودند توي دريا براي ماهي‌ها جعبه‌هاي محكمي مي‌ساختند، همه جور خوراكي توي آن مي‌گذاشتند، مواظب بودند كه هميشه پر آب باشد، هواي بهداشت ماهي‌هاي كوچولو را هم داشتند. براي آنكه هيچ‌وقت دل ماهي كوچولو نگيرد گاه‌گاه ميهماني‌هاي بزرگ بر پا مي‌كردند، چون كه گوشت ماهي شاد از ماهي دلگير لذيذتر است. براي ماهي‌ها مدرسه مي‌ساختند و به آنها ياد مي‌دادند كه چه‌طوري به‌طرف دهان كوسه شنا كنند. درس اصلي ماهي‌ها اخلاق بود. به آنها مي‌قبولاندند كه زيباترين و باشكوه‌ترين كار براي يك ماهي اين است كه خودش را در نهايت خوشوقتي تقديم يك كوسه كند. به ماهي كوچولو ياد مي‌دادند كه چطور به كوسه‌ها معتقد باشند و چطور خود را براي يك آينده زيبا مهيا كنند؛ آينده‌اي كه فقط از راه اطاعت به‌دست مي‌آيد.اگر كوسه‌ها آدم بودند در قلمروشان البته هنر هم وجود داشت. از دندان كوسه تصاوير زيبا و رنگارنگي مي‌كشيدند. ته دريا نمايشنامه را ‌روي صحنه مي‌آوردند كه در آن ماهي كوچولوهاي قهرمان شاد و شنگول به دهان كوسه‌ها شيرجه مي‌رفتند.

همراه نمايش، آهنگ‌هاي محسوركننده‌اي هم مي‌نواختند كه بي‌اختيار ماهي‌هاي كوچولو را به‌طرف دهان كوسه‌ها مي‌كشاند. در آنجا بي‌ترديد آئيني هم وجود داشت كه به ماهي‌ها مي‌آموخت «زندگي واقعي در شكم كوسه‌ها آغاز مي‌شود.» اين حکايت دقيقاً روايت حکومت‌هاي مدرن و پيچيده زمانه ماست. حکايت دولت‌هاي ليبرال‌ دمکرات «واقعاً موجود» و ساير مردمان نيز همين حکايت است و تا زماني که چنين حکايتي باقي است، آرمانشهر راولزي جامه واقعيت بر تن نخواهد کرد. پس شايد در اين گفته رورتي تأملي ديگرباره کنيم که: شالوده همبستگي آدميان نه داشتن پاره‌اي ويژگي‌ها، ارزش‌ها، باورها و آرمان‌هاي مشترک و نه به رسميت شناختن ديگري از آن حيث که به همان چيزهايي باور دارد که ما باور و ميل داريم، بلکه تصديق اين واقعيت است که ديگري نيز چون ما کسي است که ممکن است به محنت افتد و رنج بکشد و شايد بايد اجازه بدهيم پرسشِ آغازين کتاب قانون مردمان همچنان ‌روي پاسخ آيندگان گشوده باشد: آيا اساساً امکان شکل‌گيري آرمان‌شهري واقع‌گرايانه و شرايط نيل به آن ممکن است؟

تبلیغات

 

    

مرتبط در این شماره

اسلام ایرانی

اسلامي که در سرزمين ايران است

کربن خويشتن را فرزندخوانده اسلام شيعي مي‌خواند

ایران جامعه کوتاه مدت

نگرشي فرماليستي و تقليل‌گرايانه

تسلط افسانه و اسطوره بر جامعه كوتاه مدت

با چراغ و آینه

رخنه‌ی غرب

کتابی یگانه

درجست‌و‌جوي اِلحاقيات‌

مرده‌ها و زنده‌ها

نقشِ نو

عارف شگفت‌انگیز

نظریه‌ی راهگشا

از شرق تا غرب

قصیده‌سرای متجدد

جاي خالي شاعر

رابطه زبان و استبداد

شهري در ميانِ ابرهاي اسطوره

دیپلماسی هسته‌ای

جرج بوش به ایران پیام داده بود

ناگفته‌هاي هسته‌اي

لاريجاني مذاكره مستقيم با آمريكايي‌ها را پذيرفت

طبقه در سرمایه‌داری معاصر

30سال انتظار

از آن طرف بام افتادیم

دشمنان و متحدان طبقه کارگر

علم تاریخ

علم دولتي که به درد نمي‌خورد

قانون مردمان

مهم‌ترين فيلسوف سياسي قرن بيستم

عدالت علیه شَر

مقالاتی درباره شفيعي کدکني

پيرِ خراساني ما

شفيعي كدكني و نقد ادبي

شعرِ رشک‌انگيز

شعري که زندگي است

شفيعي كدكني و ديوان شعر فارسي

آشنايي با اُستاد

برداشت معمول از مطالب فقط با ذکر منبع به صورت کامل یعنی با دکر عبارت «ماهنامه مهرنامه»، تاریخ و شماره مجله آزاد است. بازنشر کلی مطالب مجله به هر نحوی، اعم از چاپی، دیجیتالی یا مجازی ممنوع است.