درباره قانون مردمان جان راولز

عدالت علیه شَر

جعفر محسني

 
[ شناسه مقاله: 3656 ]   [ موضوع: کتاب نامه ]   [ بازدید: ۲۶۶۱ ]

شماره ۲۱، اردیبهشت ۱۳۹۱

«قانون مردمان انگاره سياسي خاصي از درستي و عدالت است كه به اصول و هنجارهاي حقوق و عمل بين‌‌المللي مربوط مي‌شود.»

(راولز: 1390، 11)

1 چرا قانون مردمان؟

راولز مي‌گويد «دواير، اصلي برانگيزنده قانون مردمان است. يكي اينكه شرور عظيم تاريخ بشري – جنگ ناعادلانه و ظلم، آزار و ايذاي مذهبي و دريغ كردن آزادي و بدان، گرسنگي و فقر، گذشته از نسل‌كشي و قتل عام – بر اثر بي‌عدالتي سياسي همراه با بي‌رحمي‌ها و سنگدلي‌‌هاي آن سو بود مي‌‌آيد... ايده اصلي ديگر... اين است كه وقتي حادترين اشكال بي‌عدالتي سياسي از طريق پيروي از سياست‌هاي اجتماعي عادلانه (يا حداقل آبرومند) و پايه‌ريزي نهادهاي اساسي عادلانه (يا حداقل آبرومندانه) از بين مي‌رود، اين شرور عظيم نيز مالاً زايل مي‌گردد.» (همان: 15).

در اين فقره، بسيار واضح راولز بين عدالت و شر رابطه‌اي معكوس برقرار مي‌كند، وي چيزهايي از قبيل جنگ ناعادلانه، ظلم، آزار مذهبي، سركوب آزادي و بدان، گرسنگي و فقر و نسل‌كشي و قتل‌عام را شر مي‌داند كه مخل عدالت در جامعه مردمان‌‌اند. بنابراين اين قبيل شرور از نظر راولز يك ريشه اصلي دارند و آن هم بي‌عدالتي است يا به شكلي ديگر وقتي در جامعه مردمان عدالت برقرار است يا به قول خودش در بين «همه مردماني... كه از آرمان‌ها و اصول قانون مردمان در مناسبات متقابل‌شان پيروي مي‌كنند» (همان: 11)، ديگر از اين شرور خبري نيست و در واقع ريشه‌‌كن شده‌‌اند.

راولز براساس همين نكته يعني ريشه‌كن شدن شر (در معنايي كه در بالا آمد) در نتيجه برقراري عدالت به سراغ جهان مورد نظر و البته ممكن از ديد خودش مي‌رود. اسم اين جهان را وي آرمان‌شهر يا يوتوپياي واقع‌‌گرايانه مي‌نامد. اين آرمانشهر واقع‌گرايانه دو ويژگي دارد: الف) از شرور عظيم مذكور در بالا خبري نيست يعني در آن بي‌عدالتي كه ريشه شر است از بيخ كنده شده است. ب) نهادهاي اساسي عادلانه (يا حداقل آبرومندي) به دست هم مردمان ليبرال و هم مردمان آبرومندي كه قانون مردمان را محترم مي‌شمارند تاسيس شده است. (همان: 188) يعني در يك چنين جهاني صلح و عدالت بين مردمان ليبرال و آبرومند برقرار است. (همان: 15-14) بنابراين اين آرمانشهر واقع‌‌گرايانه يا جامعه مردمان راولز جامعه‌اي است به طور معقول عادلانه كه اعضاي آن قدرت‌شان را تابع اهداف معقول مي‌گردانند. (همان: 191)‌ به عبارتي قدرت در فلسفه سياسي راولز تابع امر معقول و معقوليت قرار مي‌‌گيرد. يعني معقوليت و عدالت حدود و شرايطي را براي اعمال قدرت مشخص مي‌كند، در جامعه‌‌اي كه قدرت تابع امر معقول و اهداف معقول نباشد، انسان‌ها به قول راولز كلبي مسلك و خودمحور و حتا بي‌اخلاق خواهند بود. (همان: 191) راولز مي‌گويد بديل براي قانون مردمان تنها «كلبي مسلكي قدري مآبانه است كه خير زندگي را منحصراً در چارچوب قدرت مي‌‌فهمد. (همان: 115) حال در يك چنين جامعه‌‌اي با اعضاي خودمحور، كلبي‌مسلك و قدرت‌پرست چطور مي‌‌توان زندگي كرد. راولز از قول كانت مي‌گويد كه اگر عدالت از بين برود آيا زيستن روي زمين ارزشمند خواهد بود. (همان: 191)

با توجه به بحث بالا بايد روشن شده باشد كه چرا قانون مردمان مهم و ترجمه آن ضروري است.

2 موضع و انديشه‌هاي راولز در قانون مردمان

راولز در مقدمه مي‌گويد: «... قانون مردمان در درون ليبراليسم سياسي شكل مي‌گيرد و بسط مي‌يابد و تعميم انگاره‌‌اي ليبرال از عدالت براي رژيمي داخلي به جامعه‌‌اي از مردمان است.» (همان: 19) راولز دو سطح براي نظريه عدالت خود قائل است يكي سطح يا مورد داخلي و در داخل يك جامعه خاص مثلاً آمريكا يا انگلستان يا بلژيك، هلند و... است و سطح و مورد بين‌المللي و در بين مردمان يا در جامعه مردمان. هر دوي اين سطوح از دل ليبراليسم بيرون مي‌‌آيند. (همان: 11) يعني براساس انگاره سياسي ليبرالي از عدالت به اين دو سطح مي‌پردازد و نكته مهم ديگر اين است كه اين دو را موازي با يكديگر مي‌‌داند و شرايطي را كه براي جامعه داخلي برمي‌شمارد به مورد جامعه مردمان نيز تعميم مي‌‌دهد. (همان: 33-25) به طور كلي راولز يك فيلسوف ليبرال است و در چارچوب ليبراليسم مي‌‌انديشد و مي‌‌نويسد و ليبراليسم را برتر از هر انديشه ديگري مي‌‌داند. (همان: 95) ولي راولز در همين نقطه درجا نمي‌‌زند. به عبارتي او با وجودي كه ليبراليسم را برتر مي‌‌داند ولي اصرار نمي‌ورزد كه بايد همه جوامع ليبرال شوند. (همان: 95) از همين جاست كه وي بحث پلوراليسم معقول را طرح مي‌كند. در كتاب نظريه‌اي درباره عدالت راولز، عدالت به مثابه انصاف را دكترين جامع ليبرالي مي‌‌‌داند كه همه اعضاي جامعه بسامان، دكترين واحدي را تأييد مي‌كنند. (همان: 246) يعني چيزي به نام پلوراليسم معقول در «نظريه‌اي درباره عدالت» وجود دارند. اين بحث در «ليبراليسم سياسي» و آثار بعدي وي از جمله قانون مردمان مطرح مي‌شود. جامعه بسامان نظريه‌اي درباره عدالت راولز، جامعه‌اي ناممكن است. (همان: 246) يعني از امكان سياسي عملي برخوردار نيست چون جايي براي پلوراليسم معقول قائل نيست.

بنابراين راولز نظريه‌اي درباره عدالت با راولز ليبراليسم سياسي و قانون مردمان متفاوت است. يعني راولز در نظريه‌‌اي درباره عدالت فيلسوفي پلوراليست نيست، حال آنكه در دو اثر بعدي وي با طرح پلوراليسم معقول كاملاً پلوراليست است. ارزش اين كتاب در اينجاست كه راولز با باور به پلوراليسم در قانون مردمان به نظريه پلوراليستي عدالت خود مي‌پردازد. به عبارت ساده اگر پلوراليسم معقول را از ليبراليسم سياسي قانون مردمان جدا كنيم ساختار اين كتاب به كلي از هم فرو مي‌پاشد. چون وي در كنار مردمان ليبرال به مردمان غيرليبرال ولي آبرومند (decent) هم توجه دارد. راولز مي‌گويد «دليل اينكه ديدگاه مردمان پايگاني آبرومند را بررسي مي‌‌كنيم اين نيست كه اصول عدالت را براي آنها تجويز كنيم، بلكه اين است كه مطمئن شويم اصول ليبرال سياست خارجي از ديدگاه غيرليبرال آبرومند نيز معقول است.» (همان: 78) اين همان چيزي كه راولز اسم آن را اجماع همپوشان مي‌‌گذارد. وي در تعريف آن مي‌گويد «هنگامي كه ليبراليسم سياسي از اجماع همپوشان معقولي از دكترين‌‌هاي جامع سخن مي‌‌گويد منظورش اين است كه همه اين دكترين‌ها، اعم از مذهبي و غيرمذهبي، انگاره سياسي‌اي از عدالت را مورد حمايت قرار مي‌‌دهند كه تأكيدكننده جامعه مبتني بر قانون اساسي و دموكراتيكي است كه اصول، آرمان‌ها و موازين آن معيار عمل متقابل را تأمين مي‌كنند.» (همان: 238) به عبارتي آنچه براساس اجماع همپوشان براي راولز بسيار مهم و حياتي است معيار عمل متقابل است كه حتماً بايد برآورده و تأمين شود. در غير اين صورت شرط معقوليت، محقق نشده است. از نظر وي هم شهروندان در جامعه داخلي و هم مردمان بايد معقول باشند و اين معقوليت در رابطه با شرايط منصفانه همكاري در بين شهروندان يا مردمان است. حال براساس معيار عمل متقابل اگر يكي از مردمان اصلي را براي تنظيم مناسبات متقابل بين مردمان پيشنهاد كند، بايد هم پيشنهاد اين اصل براي پيشنهاددهندگان و هم قبول آن براي ساير مردمان معقول باشد. (همان: 77) مختصر اينكه، جامعه پايگاني آبرومند كه راولز آن را در كنار جوامع ليبرال بررسي مي‌‌كند جامعه‌اي است كه تا حدودي عادلانه و معقول است و بايد مردمان ليبرال آن جامعه را به رسميت بشناسند و به آن رواداري نشان بدهند. (همان: 91) خود راولز مي‌‌گويد: «مشروط بر اينكه نهادهاي اساسي جامعه غيرليبرال، پاره‌اي از شرايط درستي و عدالت را رعايت كنند و مردم خود را به سمت رعايت قانون معقول و عادلانه‌‌اي براي جامعه مردمان سوق بدهند، مردم ليبرال بايد نسبت به آن جامعه رواداري نشان بدهند و آن را بپذيرند.» (همان: 92)

لحاظ كردن همين جامعه آبرومند نشانه پلوراليسم معقول، اجماع همپوشان و رواداري با جوامع غيرليبرال ولي آبرومند در فلسفه سياسي قانون مردمان راولز است.

3 قانون مردمان و جوامع داخلي

راولز پنج نوع جامعه داخلي را در جهان واقعي برمي‌‌شمارد: 1-‌‌مردمان معقول ليبرال 2- مردمان آبرومند 3- دولت‌هاي قانون‌‌شكن 4- جوامع تحت شرايط نامطلوب 5- حكومت‌‌هاي مطلقه خيرخواهانه (همان: 12 و 97) اين جوامع را به دو گروه كلي تقسيم مي‌كند:

1- جوامع بسامان كه شامل مردمان معقول ليبرال و مردمان آبرومند مي‌شود.

2- جوامع غيربسامان كه سه تاي آخري است: دولت‌‌هاي قانون‌‌شكن، جوامع تحت شرايط نامطلوب و حكومت‌‌هاي مطلقه خيرخواهانه.

وي سپس به توضيح و توصيف اين جوامع مي‌پردازد:

1- «مردمان ليبرال سه ويژگي اساسي دارند: حكومت دمكراتيك مبتني بر قانون اساسي و به طور معقول عادلانه‌‌اي كه تأمين‌‌كننده منافع بنيادين آنهاست؛ شهرونداني كه از طريق آنچه ميل همدلي‌‌هاي مشترك مي‌ناميد يكپارچه شده‌اند؛ و بالاخره سرشتي اخلاقي.» (همان: 37)

2- مردمان آبرومند. راولز اين مردمان را مردمان پايگاني آبرومند مي‌‌نامد و مي‌‌گويد كه اين مردمان داراي پايگان مشورتي آبرومند هستند. (همان: 12)

وي در ادامه يك نمونه خيالي (به قول خودش) از مردمان غيرليبرال مسلمان به دست مي‌‌دهد و آن را كازانيستان مي‌‌نامد و ويژگي‌هايي براي آن بر مي‌‌شمارد: «كازانيستان عليه ساير مردمان، تجاوزكار نيست و قانون مردمان را مي‌‌پذيرد و رعايت مي‌‌كند؛ كازانيستان به حقوق بشر احترام مي‌‌گذارد و آن را رعايت مي‌‌كند؛ و ساختار اساسي آن دربرگيرنده پايگان مشورتي آبرومندي است. (همان: 13 و 123-96)

اين مردمان بسامان راوي را طي دو بخش در نظريه ايده‌‌آل مورد بررسي قرار مي‌دهد.

3- دولت‌هاي قانون‌‌شكن: اينها رژيم‌‌هايي‌اند كه از نظر راولز از «شكل معقولي از قانون مردمان تبعيت نمي‌‌كنند؛ از نظر اين رژيم‌‌ها يك دليل كافي براي ورود به جنگ اين است كه جنگ منافع عقلاني (نه معقول) رژيم را پيش مي‌برد.» (همان: 136) در قانون مردمان حق جنگ لحاظ شده ولي اين حق را مردمان بسامان براي دفاع از خودشان قائلند، ولي برعكس در مورد دولت‌‌هاي قانون‌‌شكن جنگ براي تعقيب منافع عقلاني است. (همان: 137) راولز رژيم آلمان نازيستي هيتلر را يك دولت قانون‌شكن مي‌‌داند كه دمكراسي مبتني بر قانون اساسي را به خطر انداخته بود و بنابراين بمباران آلمان توسط بريتانيا را تا پايان سال 1941 يا 1942 توجيه مي‌كند. (همان: 146)

4- جوامع تحت شرايط نامطلوب يا جوامع تحت فشار: اينها جوامعي‌‌اند «كه اوضاع و احوال تاريخي، اجتماعي و اقتصادي‌‌شان دستيابي آنها را به رژيمي بسامان، اعم از ليبرال يا آبرومند، اگر نه ناممكن، دست كم دشوار مي‌سازد.» (همان: 137-136) اصل هشتم قانون مردمان مربوط به اين جوامع مي‌شود و راولز اعلام مي‌‌كند كه مردمان وظيفه دارند به اين مردمان مساعدت و كمك كنند (همان: 52) تا بتوانند از رژيم عادلانه يا آبرومند‌شان برخوردار شوند و وارد جامعه مردمان شوند. (همان: 154)

5- حكومت‌هاي مطلقه خيرخواهان: «اين گونه جوامع به حقوق بشر احترام مي‌‌گذارند، ولي چون اعضاي‌شان از نقش معني‌‌دار در تصميم‌‌گيري محرومند، جوامع بسامان نيستند.» (همان: 12) راولز به اين جوامع نمي‌پردازد.

به طور كلي قانون مردمان به دو نظريه مي‌پردازد: يكي نظريه ايده‌‌آل كه مربوط به مردمان بسامان ليبرال يا آبرومند است و ديگري نظريه غيرايده‌‌آل كه مردمان غيربسامان دولت‌هاي قانون‌‌شكن و جوامع تحت فشار را بررسي مي‌‌كند،. راولز اميدوار است كه جهان به سمت مردمان بسامان و جامعه مردمان حركت كند و مرتب تأكيد مي‌كند كه مردمان بسامان صرفاً شامل مردمان معقول ليبرال نمي‌شود بلكه مردمان آبرومند را نيز دربرمي‌گيرد. راولز درباره مردمان آبرومند و نمونه خيالي كازانيستان مي‌گويد كه «من بر اين باور نيستم كه كازانيستان كاملاً عادلانه است، ولي به نظرم مي‌رسد كه چنين جامعه‌‌اي آبرومند است. به علاوه حتا اگر اين جامعه تنها خيالي باشد، باز گمان نمي‌‌كنم كه نامعقول است بگوييم جامعه‌‌اي شبيه كازانيستان ممكن است وجود داشته باشد، به‌ويژه از آن رو كه در جهان واقعي بي‌سابقه هم نيست...» (همان: 114) راولز كازانيستان را شبيه امپراتوري عثماني در اسلام مي‌داند. از نظر او امپراتوري عثماني نسبت به يهوديان و مسيحي‌ها رواداري نشان مي‌‌داد و... شايستگي همه مذاهب را تأييد و ضروريات آرمانشهر واقع‌‌گرايانه را فراهم مي‌‌سازد. (همان: 130)

در جمع‌‌بندي اين بحث بايد بگويم كه جهان راولزي جهاني بسامان از مردمان بسامان ليبرال و يا آبرومند است. اين جهان يا در واقع وجود دارد يا امري ممكن است كه بايد به تحقق آن اميدوار بود. از اين جهت مي‌‌تواند يك جامعه غيرليبرال ولي آبرومند يك جامعه اسلامي باشد. اين جامعه اسلامي هم تابع قانون مردمان است و بايد در كنار مردمان ليبرال زندگي كند. اين ايده براساس همان امر واقع پلوراليسم معقول قانون مردمان است.

از ديگر ويژگي‌هاي جهان بسامان راولزي اين است كه انسان‌‌هاي مذهبي يا سكولار استدلال خودشان را در دفاع از رژيم بسامان مبتني بر قانون اساسي دارند. «در پشتيباني از رژيم دمكراتيك مبتني بر قانون اساسي، دكترين مذهبي ممكن است بگويد كه اينها حدودي هستند كه خداوند براي آزادي ما مقرر مي‌‌دارد؛ و دكترين غيرمذهبي نظر خود را به گونه ديگري ابراز خواهد كرد.» (همان: 216) وقتي دكترين معقول است و استدلال براساس آن صورت مي‌گيرد و از قانون مردمان و دمكراسي مبتني بر قانون اساسي حمايت مي‌‌كند ديگر لازم نيست كه آن دكترين حتماً سكولار يا مذهبي باشد، اين بحث راولز دقيقاً همان اجماع همپوشان است. راولز در يك پانوشت سخني از احمد النعيم نقل مي‌كند: «قرآن اسمي از حكومت مبتني بر قانون اساسي نمي‌‌برد، ولي تفكر و تجربه عقلاني بشر نشان داده كه حكومت مبتني بر قانون اساسي براي تحقق جامعه عادل و نيكي كه در قرآن توصيه شده ضروري است...» (همان: 254) بنابراين راولز مي‌‌پذيرد كه اسلام و قرآن حكومت مبتني بر قانون اساسي را به جا و لازم مي‌داند. به طور خلاصه، امكان سياسي عملي جامعه داخلي آبرومند از يك طرف و بحث اجماع همپوشان كه مي‌‌تواند بين دكترين‌‌هاي جامع معقول مذهبي يا سكولار به وجود آيد هر دو مي‌‌تواند جامعه بساماني از مردمان ليبرال و آبرومند را تحقق بخشد و ما ربط قانون مردمان راولز را با يك جامعه مثل ايران بفهميم.(2)

توضيح:كتاب قانون مردمان راولز توسط اينجانب مستقيماً از زبان انگليسي (به همان زباني كه راولز آن را نوشته) به فارسي ترجمه شده است.

تبلیغات

 

    

مرتبط در این شماره

اسلام ایرانی

اسلامي که در سرزمين ايران است

کربن خويشتن را فرزندخوانده اسلام شيعي مي‌خواند

ایران جامعه کوتاه مدت

نگرشي فرماليستي و تقليل‌گرايانه

تسلط افسانه و اسطوره بر جامعه كوتاه مدت

با چراغ و آینه

رخنه‌ی غرب

کتابی یگانه

درجست‌و‌جوي اِلحاقيات‌

مرده‌ها و زنده‌ها

نقشِ نو

عارف شگفت‌انگیز

نظریه‌ی راهگشا

از شرق تا غرب

قصیده‌سرای متجدد

جاي خالي شاعر

رابطه زبان و استبداد

شهري در ميانِ ابرهاي اسطوره

دیپلماسی هسته‌ای

جرج بوش به ایران پیام داده بود

ناگفته‌هاي هسته‌اي

لاريجاني مذاكره مستقيم با آمريكايي‌ها را پذيرفت

طبقه در سرمایه‌داری معاصر

30سال انتظار

از آن طرف بام افتادیم

دشمنان و متحدان طبقه کارگر

علم تاریخ

علم دولتي که به درد نمي‌خورد

قانون مردمان

مهم‌ترين فيلسوف سياسي قرن بيستم

به سوی آرمانشهر واقع‌گرایانه

مقالاتی درباره شفيعي کدکني

پيرِ خراساني ما

شفيعي كدكني و نقد ادبي

شعرِ رشک‌انگيز

شعري که زندگي است

شفيعي كدكني و ديوان شعر فارسي

آشنايي با اُستاد

برداشت معمول از مطالب فقط با ذکر منبع به صورت کامل یعنی با دکر عبارت «ماهنامه مهرنامه»، تاریخ و شماره مجله آزاد است. بازنشر کلی مطالب مجله به هر نحوی، اعم از چاپی، دیجیتالی یا مجازی ممنوع است.