زندگي‌نامه و کارنامه جان راولز

مهم‌ترين فيلسوف سياسي قرن بيستم

محمد نوذری

 
[ شناسه مقاله: 3655 ]   [ موضوع: کتاب نامه ]   [ بازدید: ۴۰۵۸ ]

شماره ۲۱، اردیبهشت ۱۳۹۱

جاناتان ولف، فيلسوف انگليسي‌، گفته است شايد درباره دومين فيلسوف سياسي مهم قرن بيستم اختلاف نظر باشد اما درباره اولين و مهم‌ترين فيلسوف سياسي اين قرن شکي وجود ندارد و او کسي نيست جز جان راولز. جان برادلي راولز (21 فوريه 1921 تا 24 نوامبر 2002) فيلسوف آمريکايي و يکي از مهم‌ترين چهره‌هاي فلسفه‌ سياسي و اخلاق در قرن بيستم است.

شاهکار او، نظريه‌اي درباب عدالت (منتشر شده به سال 1971) در زمان انتشار خود واکنش‌هاي زيادي به پا کرد و «مهم‌ترين اثر در حوزه فلسفه اخلاق از زمان جنگ جهاني دوم به بعد» نام گرفت و اکنون «يکي از مهم‌ترين آثار منتشر شده در حوزه فلسفه سياسي» به‌شمار مي‌آيد. راولز در اين کتاب، از اينجا آغاز مي‌کند که «موجه‌ترين اصول عدالت آن‌هايي هستند که از سوي همگان در موقعيتي منصفانه مورد قبول و موافقت قرار گيرند» راولز براي پيشبرد کار خود تعدادي آزمون فرضي را به کار مي‌بندد ـ از جمله حجاب جهل‌‌ ـ‌ تا شرايط توافق منصفانه‌اي را که در آن «هر کس به شکل نامقيدي (impartially) برابر با ديگري قرار دارد» مشخص کند. در اين شرايط است که مي‌توان اصول عدالت اجتماعي را معين کرد.

راولز که يکي از مهم‌ترين متفکران سنت فلسفه سياسي ليبرال است، متولد بالتيمور در ايالت مريلند است. پدرش ـ ويليام لي راولز – يکي از مهم‌ترين وکلاي شهر بود. مهم‌ترين واقعه دوران ابتدايي زندگي‌اش آن بود که دو برادرش به واسطه بيماري‌هايي که داشتند به فاصله يک سال مردند. در سال 1950 دکترايش را از دانشگاه پرينستون دريافت کرد و تا دو سال بعد در همين دانشگاه تدريس کرد. در اين سال بود که به دانشگاه اکسفورد دعوت شد. در اين جا بود که از دو نفر تأثير بسيار گرفت. اولي تاريخ‌نگار و نظريه‌پرداز سياسي ليبرال سِر آيزايا برلين بود و دومي نظريه‌پرداز حقوق‌هارت (کتاب «مفهوم قانون» او اخيراً به فارسي ترجمه شده است) بود. بعد از بازگشت به آمريکا ابتدا به عنوان استاديار و بعد در مقام دانشيار در دانشگاه کورنل تدريس کرد. در 1962 استاد تمام اين دانشگاه شد و به سرعت شغلي دائمي در دانشگاه ماساچوست (MIT) يافت. همان سال به دانشگاه ‌هاروارد رفت و در همين دانشگاه بود که مجموعه‌اي از درخشان‌ترين دانشجويان خود را پرورش داد؛ کساني چون مارتا نوسبام (کتاب او درباره ارسطو به فارسي ترجمه شده است)، توماس نيگل، پل ويتمن، آدريان پيپر، و ديگران. راولز به ندرت تن به گفت‌وگو مي‌داد و به‌‌رغم شهرت‌اش هيچ‌گاه بدل به روشنفکري در حوزه عمومي نشد. در عوض، بيشتر عمرش را مصروف زندگي خانوادگي و آکادميک کرد.

در سال 1995، براي اولين بار سکته کرد و اين امر به شدت از توانايي او در ادامه کار علمي کاست. به همين دليل او هيچ‌گاه نتوانست کتاب «قانون مردمان» را تمام کند، کتابي شامل نظرياتش درباره عدالت در حوزه بين‌المللي. تنها کمي قبل از فوتش در نوامبر 2002، کتاب «عدالتِ انصافي: بازنگري» را که پاسخي به انتقادات وارد شده به کتاب «نظريه‌اي درباب عدالت» بود، منتشر کرد.

عدالت انصافي

رالز از ابزار «قرارداد اجتماعي» براي پرسش از اصول عدالت استفاده کرد، اصولي که افراد در هنگام تأسيس جامعه با آن موافقت مي‌کنند. روايت نظريه عدالت انصافي (يا عدالتي که از جنس انصاف است) راولز از طبيعت بشري از روايت‌هاي غالب قبلي که آن را يا نوع‌دوست و مقدس يا خودپرست و حريص مي‌دانستند، فراتر مي‌رود. در نظر راولز، انسان هم عاقل (rational) و هم معقول (reasonable) هستند. از آنجايي که عاقل هستند اهدافي دارند که مي‌خواهند به آن برسند و از آنجايي که معقول هستند، از اينکه اين اهداف را با تشريک مساعي به دست آورند، به شرطي که اين همکاري متکي بر اصول تنظيمي دو سويه و قابل قبول باشد. با اين‌حال افراد داراي نيازها و خواسته‌هاي متفاوتي هستند و بنابراين هر کدام مفهومي فردي و خاص خود از خواسته‌ (good) دارند. راولز براي غلبه بر اين مشکل از آزموني فکري بهره مي‌گيرد. منظور از آزمون فکري آزموني است که در آن فرد قيد و بندهايي مصنوعي و فرضي بر فکر خود تحميل مي‌کند تا بلکه بتواند داوري‌هاي مطابق با عقل متعارف خود را تبيين، روشن و نظام‌مند کند. در اين آزمون فکري او در خيال «وضع نخستين»ي را در نظر مي‌گيرد که افراد در آن در حجاب جهل قرار دارند. راولز در اين موقعيت مجموعه‌اي از اصول عدالت را مطرح مي‌کند. اين وضع نخستين بدلِ مدرن مفهوم فلسفي «وضع طبيعي» است. راولز از ما مي‌خواد که موقعيتي را تصور کنيم که در آن مردم به ويژگي‌ها خود ناآگاه هستند. به اين معنا که نمي‌دانند که وضع اصول عدالت به نفع‌شان است يا ضررشان:‌« هيچ کس نمي‌داند موقعيت‌اش در جامعه چيست، نمي‌داند موقعيت طبقاتي يا شأن اجتماعي‌اش چيست، نمي‌داند تا چه‌اندازه از توزيع مواهب طبيعي و توانايي بهره برده است، و از ميزان دانايي و توانايي‌ و علايق‌اش آگاه نيست» (نظريه‌اي درباره عدالت)

در ميان اين حجاب جهل، مردم مي‌توانند بر سر اصول عدالت فارغ از منافع شخصي‌شان، به نحو عقلاني و نامقيد توافق کنند. اين اصول، از آنجا که به روشي جمعي اتخاذ شده‌اند، نتيجتاً به لحاظ اجتماعي منصفانه هستند.

اما اين اصول عدالت چيستند؟ اولين اصل عدالت، اصل آزادي است. اين اصل بر آزادي‌هاي برابر براي همه شهروندان اشعار دارد. آزادي‌هاي «پايه‌اي» مشتمل بر آزادي وجدان، آزادي اجتماعات، و بيان و همچنين حقوق دمکراتيک است. راولز حق مالکيت خصوصي را هم جزو اين حقوق قرار مي‌دهد اما منظورش عزت نفس و استعدادهاي غيرجسماني است و همين او را از روايت ليبراليسم کلاسيکِ جان لاک و ليبرتارينيسم رابرت نوزيک متمايز مي‌کند.

در ادامه، راولز درباره اصل دوم بحث مي‌کند که مي‌توان آن را اصل برابري خواند. اين اصل اشعار مي‌دارد: «نابرابري‌هاي اقتصادي و اجتماعي بايد چنان سامان يابند که الف) بيشترين نفع را براي کم‌نصيب‌ترين افراد داشته باشند، و ب) به مناصب و مشاغلي وصل باشند که در شرايط منصفانه و برابر از نظر فرصت، به روي همه گشوده باشند». اصل برابري، داراي دو بخش جداگانه است. بخش الف را مي‌توان اصل تفاوت ناميد و بخش ب را اصل فرصت برابر. راولز بعدها استدلال کرد که اين اصول به همين ترتيبي که او مطرح کرده است بر هم اولويت دارند. به اين معني که اصل آزادي بر اصل برابري اولويت دارد و همين‌طور اصل فرصت برابر بر اصل تفاوت مقدم است. اين تقدم و تاخر تا مدت‌ها، يکي از مهم‌ترين بحث‌ها در ميان فيلسوفانِ سياست و اخلاق بود.

ليبراليسم سياسي

رالز در کتاب بعدي‌اش روي مسأله ثبات متمرکز شد. سوال او اين بود: آيا جامعه‌اي که بر اساس اصول عدالت سامان يافته است مي‌تواند دوام داشته باشد؟ او پاسخ اين مسأله را در مجموعه‌اي از مقالات داد که در کتاب «ليبراليسم سياسي» منتشر شدند. در اين مقالات، راولز ايده‌ي «اجماع هم‌پوشان» (overlapping consensus) را مطرح کرد. اين ايده در واقع به معناي توافق بر سرِ عدالت انصافي در ميان شهرونداني است که درک‌هاي متفاوت سياسي و مذهبي دارند يا به عبارت ديگر تصورهاي متفاوتي‌ از مفهوم «خواسته‌ها» (conceptions of the good) دارند. مفهوم ديگر که راولز در کتاب ليبراليسم سياسي مطرح کرد، «دليل همگان‌پذير» (public reason) است.

راولز در اين کتاب به نقدهايي پاسخ داد که بر کتاب «نظريه‌اي در باب عدالت» وارد شده بود. بيشتر اين نقدها متوجه اين مسأله بودند که اصول عدالت فقط بيان ديگري از تصور عدالت است که چيزي بيشتر از فايده‌گرايي و ديگر نظريه‌هاي جامع ارائه نمي‌کند. در نظر منتقدان، راولز در ميانه ارائه نظريه‌اي جامع اخلاقي (Moral) درباره عدالت از يک سو، و ارائه مفهومي سياسي از عدالت از سوي ديگر ناکام مانده است. در ليبراليسم سياسي، راولز از مفهوم سياسي عدالت سخن مي‌گويد، مفهومي که مردم به‌‌رغم اختلاف‌نظرهاي مذهبي و متافيزيکي ـ اختلاف‌نظرهايي که البته معقول هستند‌ـ آن را مي‌پذيرند و بر اساس آن ساختارهاي پايه‌اي جامعه‌ي خود را سامان مي‌دهند. آنچه روايت راولز از ليبراليسم را از پيشينان‌اش متمايز مي‌کند، آن است که او در پي رسيدن به توافق بدون اتکا به يک منبع متافيزيکي خاص است. ليبراليسم سياسي راولز در مقايسه با ليبراليسم سياسي‌ِ جان لاک و جان استوارت ميل، مي‌کوشد امکان توافقي ليبرال را فارغ از اتکا بر ارزش‌هاي عميق مذهبي و متافيزيکي، محقق کند. نتيجه دلخواه در اين وضعيت را راولز «اجماع هم‌پوشان» مي‌نامد. همپوشاني از اين جهت اهميت دارد که روايت‌هاي متعارض از طبيعت و اخلاق و غيره بر سرِ مسأله طرز حکومت با يکديگر هم‌پوشاني خواهند يافت.

رالز در اين کتاب اصول عدالت خود را مورد بازبيني قرار داد و به اين شکل بيان کرد (با توجه به اين که اصل اول بر اصل دوم، و نيمه اصل دوم بر نيمه دوم آن، تقدم و اولويت دارند):

1. هر شخصي ادعايي برابر نسبت به ساخت‌بندي کاملاً مناسب حقوق و آزادي‌هاي پايه‌اي برابر دارد، که اين ساخت‌بندي با ساخت‌بندي همانند براي همگان منافاتي ندارد؛ و در اين ساخت‌بندي، آزادي‌هاي سياسي برابر و صرفاً همين آزادي‌ها، بايد بنا به ارزش‌ منصفانه‌شان تضمين شوند.

2. نابرابري‌هاي اجتماعي و اقتصادي بايد دو شرط را تأمين کنند: نخست، اين نابرابري‌ها بايد متصل به مناصب و مشاغلي گشوده به روي همگان تحت شرايط برابري منصفانه‌ي فرصت باشند؛ ثانياً، اين نابرابري‌ها بايد بيشترين نفع را براي کم‌نصيب‌ترين اعضاي جامعه داشته باشند.

اين اصول را راولز با دقت و باريک‌بيني مورد تجديد‌نظر قرار داده بود. حالا در اصل اول، «ادعاي برابر» جاي حقِ برابر را گرفته بود، و جاي «نظام آزادي‌هاي پايه‌اي» را «ساخت‌بندي کاملاً مناسب حقوق و آزادي‌هاي پايه‌اي» پر کرده بود. نکته مهم‌تر اينکه، راولز در اين بازبيني در اصل دوم، جاي اصل فرصت برابر و اصل تفاوت را عوض کرده بود.

قانون مردمان

اگرچه در کتاب «نظريه‌اي درباب عدالت» اشاره‌هاي گذرايي درباره مسائل بين‌المللي شده بود، اما راولز در کتاب «قانون مردمان» بود که نظرياتش در اين زمينه را نظام‌مند کرد. در اين کتاب، راولز به تقسيم‌بندي‌هاي جالبي دست زده است. از جمله او، از «مردم بسامان» (well-ordered) سخن مي‌گويد که خود شامل مردم «ليبرال» و «نجيب» (decent) است. اين تقسيم‌بندي به اين شکل به کار راولز مي‌آيد که به گفته او مشروعيت نظم جهاني ليبرال متکي به پذيرش آن از سوي مردم «نجيب» است. مردم نجيب از مردم ليبرال از چند جهت متفاوت هستند. از جمله برخي از ايده‌هاي ليبرال و دمکراتيک را نپذيرفته‌اند. مثلاً ممکن است که حکومت مذهبي دارند يا حق اقليت‌هاي ديني براي رسيدن به مناصب قدرت در دولت را نمي‌پذيرند يا اينکه مشارکت سياسي را به جاي انتخابات از طريق نهادهاي مشورتي، سازماندهي مي‌کنند. با اين‌حال، اينان با مردم نابسامان متفاوتند که حقوق بشر را به نحو جدي زيرپا مي‌گذارند. راولز آناني که فاقد شاخص‌هاي مردم ليبرال يا نجيب هستند را در جاهاي مختلف اين کتاب «دولت‌هاي ياغي»، «جوامعي با شرايط نامناسب»، يا «استبدادهاي منور» مي‌نامد. ايده‌هاي مطرح شده راولز در اين کتاب، بسياري از ليبرال‌هاي مساوات‌طلب را شگفت‌زده کرد. از جمله چارلز بيتز را كه قبل از انتشار اين کتاب، اصل تفاوت راولز را براي تحليل جهاني به کار برده بود. اما با نقد راولز مواجه شده بود که اين کاربرد درست نبوده است. به خصوص به اين دليل که دولت‌ها بر خلاف شهروندان مستغني از اقدامات هميارانه هستند. اين در حالي است که اين اقدامات هميارانه سازنده جامعه است. در موردي ديگر، اگرچه راولز کمک به کشورهايي را که به دليل اقتصادي نمي‌توانند از حقوق بشر در داخل خود حمايت کنند، موجه مي‌داند اما مدعي است که اين کمک را نبايد در جهت رسيدن به برابري جهاني در نظر گرفت، بلکه به نظر او هدف اين کمک بايد آن باشد که اين کشورها به نهادهاي سياسي ليبرال يا نجيب دست يابند. راولز در مواردي از نظريه‌ي ايده‌آل فراتر رفته و به موارد خاص پرداخته است. از جمله اين بحث‌ها مي‌توان به محکوميت بمباران غيرنظاميان (به طور خاص بمباران آلمان و ژاپن از سوي آمريکا طي جنگ جهاني دوم)، و بحث درباره مهاجرت و خلع سلاح هسته‌اي اشاره کرد. در اين کتاب، راولز حتي به جزئيات سياستمدار ايده‌آل خود مي‌پردازد: کسي که نظر به نسل‌هاي آينده دارد و براي ارتقاي هماهنگي (harmony) بين‌المللي ـ به‌رغم فشارهاي داخلي‌ـ تلاش مي‌کند. اما جالب است که به نظر راولز، نقض حقوق بشر مي‌تواند توجيه‌کننده دخالت نظامي در کشورهاي خاطي باشد، اگرچه ابراز اميدواري مي‌کند که مردمان ليبرال و نجيب مي‌توانند اين کشورها را وادار به حرکت به سوي اصلاحات مسالمت‌آميز کنند

تبلیغات

 

    

مرتبط در این شماره

اسلام ایرانی

اسلامي که در سرزمين ايران است

کربن خويشتن را فرزندخوانده اسلام شيعي مي‌خواند

ایران جامعه کوتاه مدت

نگرشي فرماليستي و تقليل‌گرايانه

تسلط افسانه و اسطوره بر جامعه كوتاه مدت

با چراغ و آینه

رخنه‌ی غرب

کتابی یگانه

درجست‌و‌جوي اِلحاقيات‌

مرده‌ها و زنده‌ها

نقشِ نو

عارف شگفت‌انگیز

نظریه‌ی راهگشا

از شرق تا غرب

قصیده‌سرای متجدد

جاي خالي شاعر

رابطه زبان و استبداد

شهري در ميانِ ابرهاي اسطوره

دیپلماسی هسته‌ای

جرج بوش به ایران پیام داده بود

ناگفته‌هاي هسته‌اي

لاريجاني مذاكره مستقيم با آمريكايي‌ها را پذيرفت

طبقه در سرمایه‌داری معاصر

30سال انتظار

از آن طرف بام افتادیم

دشمنان و متحدان طبقه کارگر

علم تاریخ

علم دولتي که به درد نمي‌خورد

قانون مردمان

عدالت علیه شَر

به سوی آرمانشهر واقع‌گرایانه

مقالاتی درباره شفيعي کدکني

پيرِ خراساني ما

شفيعي كدكني و نقد ادبي

شعرِ رشک‌انگيز

شعري که زندگي است

شفيعي كدكني و ديوان شعر فارسي

آشنايي با اُستاد

برداشت معمول از مطالب فقط با ذکر منبع به صورت کامل یعنی با دکر عبارت «ماهنامه مهرنامه»، تاریخ و شماره مجله آزاد است. بازنشر کلی مطالب مجله به هر نحوی، اعم از چاپی، دیجیتالی یا مجازی ممنوع است.