نقدی بر نظریه جامعه کوتاه مدت

نگرشي فرماليستي و تقليل‌گرايانه

عباس منوچهري

 
[ شناسه مقاله: 3653 ]   [ موضوع: کتاب نامه ]   [ بازدید: ۲۵۰۹ ]

شماره ۲۱، اردیبهشت ۱۳۹۱

دانشيار گروه علوم سياسي دانشگاه تربيت مدرس است و از آثار تأليفي و ترجمه‌اي او مي‌توان به «هرمنوتيك، دانش و رهايي»، «نظريه‌هاي انقلاب»، «كتاب ايران: نظام سياسي ايران»، « زبان و سياست» و «رهيافت و روش در علوم سياسي» اشاره كرد.

«ايران، جامعه كوتاه‌مدت» چهار مقاله است كه براي ايضاح نظريه «كوتاه‌مدت» كاتوزيان نوشته شده است. اين نظريه قبلاً در «تضاد دولت و ملت» آمده بود. البته مباني نظري آن در مقدمه «اقتصاد سياسي ايران» و نظريه «استبداد ايراني»، كه خود در مقابل ديگر نظريه‌هاي تبييني تاريخ ايران مطرح شده بود، باز مي‌گردد. اما «ايران، جامعه كوتاه‌مدت» دو مشخصه بارز دارد، يكي اينكه «تطبيقي» است و ديگر اينكه «تك علتي». در اين كتاب، تجربيات تاريخي ايران، و به‌خصوص تاريخ سياسي ايران با تجربيات اروپا مقايسه شده و بر «قانون» به‌عنون عامل مسلط، كه وجود آن در يكي، يعني اروپا، و فقدان آن در ديگري، يعني ايران، به‌عنوان علت‌العلل نشان داده شده است. منظور از كوتاه‌مدت هم اين است كه هيچ وضعيتي، چه با خواست جامعه و چه تحميل شده، بر آن دوامي ندارد: «ايران برخلاف جامعه درازمدت اروپا جامعه‌اي كوتاه‌مدت بوده است. در اين جامعه تغييرات ـ حتا تغييرات مهم و بنيادين ـ اغلب عمري كوتاه داشته است.» (9) لذا، جامعه ايران را «جامعه‌اي كلنگي» مي‌نامد، «يعني جامعه‌اي كه بسياري از جنبه‌هاي آن - سياسي، اجتماعي، آموزشي، ادبي ـ پيوسته در معرض اين خطر است كه هوي و هوس كوتاه‌مدت جامعه با كلنگ به جانش افتد.» بنابراين، اين جامعه «در فاصله دو دوره كوتاه تغييراتي اساسي به خود ديده...» (10) كاتوزيان سه ويژگي براي اين «كوتاه‌مدتي» قائل است: «مشكل مشروعيت و جانشيني»، «بي اعتبار بودن مال و جان»، «مشكلات انباشت و توسعه».

مقاله اول، كه مباني نظري را توضيح داده، زير عنوان «بررسي مشكلات توسعه سياسي و اقتصادي بلند مدت در ايران» آمده است. بحث اصلي اين است كه «بر خلاف اريستوكراسي سنتي اروپا... در ايران مالكيت و موقعيت اجتماعي عمري كوتاه داشت». مقاله دوم «مشروعيت و جانشيني در تاريخ ايران» نام دارد و بحث اصل، به عنوان شاهد و شاخصي براي «كوتاه‌مدت» بودن جامعه اين است كه «حكومت استبدادي در هر كجا و در هر زمان و در هر چارچوبي ـ در جامعه، در حزب يا در بنگاه اقتصادي ـ به ناچار با مشكل مشروعيت و جانشيني روبه‌روست، و اين چيزي است كه هيچ نظام مبتني بر قوانين بنياني و محدودكننده و دراز مدت، درگير آن نمي‌شود» (41) در مقاله سوم با عنوان «انقلاب براي قانون» نشان مي‌دهد كه «بعد از انقلاب همان آشوب و هرج و مرج سنتي در تاريخ ايران به شكلي جديد بروز كرد... همان نزاع قبيله‌اي...» (93). در مقاله چهارم «ملك‌الشعراي بهار در دوران مشروطه» به اين مطلب مي‌پردازد كه بعد از مشروطه «تعبير آزادي به قانون، رفته رفته از رونق افتاد و جاي آن را آزادي به معناي لجام گسيختگي گرفت و اين علت اصلي كودتاي 1299 بود.» (115) بنابراين، در مجموع، به تعبيركاتوزيان، ايران «در سراسر تاريخ ديرينه» خود(11) دچار يك دور تاريخي، يعني استبداد ـ شورش ـ هرج و مرج- استبداد گرفتاربوده است.

نظريه «جامعه كوتاه‌مدت»، با توجه به تأكيد كاتوزيان بر تغيير و تحولات، عملاً كاري است كه در قلمرو جامعه‌شناسي تاريخي قرار مي‌گيرد. قلمرويي كه موضوع آن «تغيير اجتماعي» است و رويكردي نظري و تبييني در تاريخ‌نگاري دارد، رويكردي كه متأسفانه در ايران مغفول مانده است، مگر توجهاتي كه اخيراً به آن شده و آثار با ارزشي كه ترجمه شده است. البته در حال حاضر، در جامعه‌شناسي تاريخي رهيافت‌هاي متعددي براي توضيح و فهم تغييرات اجتماعي وجود دارد، كه كاتوزيان رهيافت «تئوري عام» را به كار گرفته است. در نهايت، كاتوزيان مساهمت با ارزشي در مطالعات ايران داشته، اما «نظريه كوتاه‌مدت» او از جهات نظري و روشي نقصان‌هاي قابل توجهي دارد كه طرح آنها مي‌تواند براي فهم تاريخ و سياست در ايران مفيد باشد. البته اگر كاتوزيان به همان تحليل اول، يعني كوتاه‌مدت بودن مالكيت و موقعيت اجتماعي، البته با توجه بيشتري به نقش تهاجمات صحرا گردان و مداخلات و نهاجمات بيروني، پايبند بود، نظريه او از ايضاح‌گري بيشتري برخوردار مي‌بود.

پيش از هر چيز توجه به اين نكته لازم است كه اساس قاعده‌مند كردن تاريخ، كاري است كه امكان و فايده آن موضوع بحث‌هاي فراوان و چالش‌هاي فكري توان فرسايي بوده و هست. اين بحث كه تاريخ، فهم پديده‌هاي منفرد و خاص است و عام‌انگاري و قاعده‌مندي براي آن خروج از عرصه مطالعه است، امروزه هم بر قرار است. اما، تاريخي دو هزار و پانصد ساله را با همه فراز و نشيب‌ها و تفاوت در زمان‌ها و تعدد مؤلفه‌ها و... شامل يك قاعده عام و آن هم مقيد به يك «سبب» كردن، در بهترين حالت «تقليل‌گرايي» در روش، و در بدترين حالت اسطوره انديشي (يا اسطوره نگاري) است.

يك از چالش‌هاي عمده در كار كاتوزيان روش فرماليستي (صورت‌گرایي) او است. او داده‌هاي معيني را به‌جاي واقعيات و حتا فراتر از آن به‌جاي هستي‌شناسي اجتماعي قرار مي‌دهد. درسش اين است كه آيا «كلنگي بودن» هستي‌شناسي اجتماعي است يا فرهنگ سياسي يا آسيب‌شناسي تاريخي ـ فرهنگي يا تعليل تحولات تاريخي در ايران. پس، آيا تغلب صحراگردي و هجوم‌هاي تاريخي بنيان برانداز و باز سر برآوردن درست است يا «ساختن و سپس ويران كردن.» خاست‌گاه اجتماعي دولت كه خود به ساخت هستي‌شناسانه جامعه ايران در مقابل اروپا باز مي‌گردد بسيار كمرنگ ديده شده است. اگر بحث مشروعيت و جانشيني گواه بر «كوتاه‌مدت» است، نوع دولت‌ها و خاست‌گاه آنها گواه بر تداوم است. نگرش فرماليستي و تقليل‌گرايانه كاتوزيان در مورد اروپا هم صادق است. محوريت قانون به‌عنوان مقوم «تداوم» در حيات تاريخي اروپا يك اسطوره (myth) است. قانون‌مداري در ملك‌داري فقط يك وجه كاركرد تاريخي نخست‌زاد‌گي است. هنري هشتم در انگلستان نمونه بارزي از نقض چنين مفروضي است. عامل جنگ و نزاع در اروپا شايد بهتر از قانون‌مداري «تداوم» را توضيح بدهد. مي‌دانيم كه دربارهاي قوي قانون‌مدار از دل جنگ‌هاي صد ساله (130-1435) بين فرانسه و انگلستان در آمد كه طي آن فئوداليته در فرانسه و انگلستان به حاشيه رفتند و دربارهاي مجهز به سربازان مزدور و سلاح جديد به كانون. جنگ‌هاي صليبي و سخنراني پاپ Urban III براي ضرورت جنگ بيروني و اجتناب از شورش‌هاي داخلي شايد «پايداري» در اروپا را بهتر از قانون‌مداري توضيح دهد. يا اگر ماجراي هوگنات‌ها و شب بارتولومه و ديگر توطئه‌ها و intrigue‌هاي درباري، آوردن برده و برقراري مثلث منحوس تجاري و... به عرصه تحليل آورده شوند، شايد ديد انضمامي‌تري به ما بدهند تا «قانون‌مداري شاهان». تاريخ انقلاب فرانسه، از شورش Fronde تا به زير گيوتين رفتن دانتون، و سپس خود روبسپير، تا ظهور ناپلئون و در نهايت يك قرن افت و خيز تا 1905، چيزي به‌جز «كوتا مدتي» جامعه فرانسه، لااقل در سراسر قرن نوزده را نشان نمي‌دهد. قرن هفده انگليس و به حاشيه رفتن levlers و Diggers كم شبيه به سرنوشت انقلاب مشروطه نيست.

نكته اين است كه اتفاقاً، همان‌طور كه كاتوزيان به خوبي، اما در حاشيه مي‌گويد، «قانون مداري» در اروپا به ساخت اجتماعي ـ هستي‌شناسي اجتماعي جوامع اروپايي، يعني تداوم فئوداليته باز مي‌گردد، نه اينكه «متغيري مستقل» كه مبناي مقايسه ايران و اروپا (اگر تنوعات دروني اروپا را هم ناديده بگيريم) قرار گيرد

تبلیغات

 

    

مرتبط در این شماره

اسلام ایرانی

اسلامي که در سرزمين ايران است

کربن خويشتن را فرزندخوانده اسلام شيعي مي‌خواند

ایران جامعه کوتاه مدت

تسلط افسانه و اسطوره بر جامعه كوتاه مدت

با چراغ و آینه

رخنه‌ی غرب

کتابی یگانه

درجست‌و‌جوي اِلحاقيات‌

مرده‌ها و زنده‌ها

نقشِ نو

عارف شگفت‌انگیز

نظریه‌ی راهگشا

از شرق تا غرب

قصیده‌سرای متجدد

جاي خالي شاعر

رابطه زبان و استبداد

شهري در ميانِ ابرهاي اسطوره

دیپلماسی هسته‌ای

جرج بوش به ایران پیام داده بود

ناگفته‌هاي هسته‌اي

لاريجاني مذاكره مستقيم با آمريكايي‌ها را پذيرفت

طبقه در سرمایه‌داری معاصر

30سال انتظار

از آن طرف بام افتادیم

دشمنان و متحدان طبقه کارگر

علم تاریخ

علم دولتي که به درد نمي‌خورد

قانون مردمان

مهم‌ترين فيلسوف سياسي قرن بيستم

عدالت علیه شَر

به سوی آرمانشهر واقع‌گرایانه

مقالاتی درباره شفيعي کدکني

پيرِ خراساني ما

شفيعي كدكني و نقد ادبي

شعرِ رشک‌انگيز

شعري که زندگي است

شفيعي كدكني و ديوان شعر فارسي

آشنايي با اُستاد

برداشت معمول از مطالب فقط با ذکر منبع به صورت کامل یعنی با دکر عبارت «ماهنامه مهرنامه»، تاریخ و شماره مجله آزاد است. بازنشر کلی مطالب مجله به هر نحوی، اعم از چاپی، دیجیتالی یا مجازی ممنوع است.