بازخواني كتاب خاطرات محمدالبرادعی مديركل پيشين آژانس بين‌المللي انرژي اتمي از دوره پس از روحاني

لاريجاني مذاكره مستقيم با آمريكايي‌ها را پذيرفت

 
[ شناسه مقاله: 3652 ]   [ موضوع: کتاب نامه ]   [ بازدید: ۲۴۴۹ ]

شماره ۲۱، اردیبهشت ۱۳۹۱

عروسي دخترش «ليلا» بود. ميهمانان از نيويورك و قاهره به «آكسفورد شاير» انگليس آمده بودند. شب قبل از مراسم، بانكدار سوئدي پيچيده‌اي كه با تهران هم رابطه داشت تلفن مي‌كند: «پيتر كاسترفلت، مي‌خواست به صورت اضطراري مرا ببيند. مي‌گفت همين الان مي‌خواهم ببينمت.» عروس خانم ناراحت شد. دخترم گفت: «بهتر است او حرفي درست و حسابي براي گفتن داشته باشد.» اين بخشي از خاطرات مردي است كه روزگاري، نامش هر روز در رسانه‌هاي ايران تكرار مي‌شد. با قدي كشيده و عينكي دايره‌اي شكل. سياه‌چرده‌اي كه بخشي از تاريخ سرزمين‌مان با او گره خورده است. برنده جايزه نوبل سال 2005 ميلادي. مديركل آژانس بين‌المللي انرژي در سال‌هاي 1997 تا 2009. فعال سياسي مصر پس از مبارك. «محمد البرادعي» سال گذشته كتاب خاطراتش را منتشر كرد و چهار فصل آن را به تحولات موضوع هسته‌اي ايران در دوران مسووليتش اختصاص داد. دوراني پر از تلاطم. روزگاري سرنوشت‌ساز. گزارش فصل اول اين كتاب را هفته‌نامه‌ي آسمان در پاييز سال 90 چاپ كرد. دومين فصل خاطرات البرادعي درباره ايران با وقايع سال 2006 پيش مي‌رود. به گفته آقاي مديركل، پيتر كاسترلفت، گاهي پيغام به تهران برد: «كاسترفلت آمد و بيشتر گوش كرد تا حرف بزند. دنبال اين بود كه ببيند آيا ايراني‌ها مي‌توانند تعليق را به گونه‌اي انجام دهند كه كل فناوري هسته‌اي‌شان تعليق نشود؟ پاسخم منفي بود. گفتم: اين به كار نمي‌آيد. به ايراني‌ها بگو كه زمان در حال گذر است. بدون يك توافق، آمريكا و سه كشور اروپايي يك قطعنامه تحريم ديگر در شوراي امنيت سازمان ملل براي رعايت نكردن قطعنامه 1696 صادر مي‌كند.» احمدي‌نژاد بر مسند رياست‌جمهوري است و علي لاريجاني، دبير شوراي عالي آن روزهاي امنيت ملي كشور است. حسن روحاني با مسووليتش در دبيرخانه شوراي عالي امنيت ملي، خداحافظي كرده و تنها به عنوان يكي از اعضاي شورا باقيمانده است. محمد البرادعي رفتار بانكدار سوئدي رابطِ تهران را وقتي كه درباره تأييد تحريم‌ها و رفتار متقابل ايران در به هم خوردن فضاي مذاكرات صحبت مي‌كند چنين توصيف مي‌كند: «كاسترفلت سرش را تكان مي‌داد و نت برمي‌داشت. بعد هم رفت.»

مذاكره 7 ساعته لاريحاني و سولانا

فرداي ديدار بانكدار مرموز سوئدي با محمد البرادعي، دختر آقاي مديركل ازدواج مي‌كند: «ليلا با نيل پيزي، كه يك انگليسي جوان بود ازدواج كرد. من خيلي دلم مي‌خواست كه او با يك مصري ازدواج كند، اما تفاوت نسلي وجود داشت. براي بچه‌هاي من ديگر مصري، غيرمصري، سياه و سفيد معنا ندارد.» وقتي پيتر كاسترفلت با البرادعي خداحافظي مي‌كند او به چه چيز فكر مي‌كند؟ سخنراني زمان گرفتن جايزه نوبلش: «وقتي كه اين آقا رفت به سخنراني زمان جايزه نوبلم فكر كردم. در سخنراني‌ام گفته بودم كه به آينده اميدوارم. به خاطر چيزي كه در بچه‌هايم و در بعضي هم‌نسل‌هاي آنها مي‌بينم. براي پسر و دخترم، رنگ پوست، نژاد و مليت كاملاً بي‌معناست. براي آنها بين «نوريكو» كه يك اسپانيايي‌تبار است با «مافوكو» كه احتمالاً آفريقايي است، جاستن كه انگليسي است و حسام، تفاوتي وجود ندارد.

از نظر فرزندانم، آنها همه انسان بوده و دوستان خوبي براي هم هستند. در آن مقطع ليلا تلاش مي‌كرد تا با شجاعت خودش، مرا به پسري كه عاشقش بود معرفي كند. انتهاي ذهنش مي‌دانست كه من اميدوار بودم كه او با يك مصري ازدواج كند. وليكن به عنوان كسي كه روزانه تأثيرات تفاوت فرهنگي را مي‌بيند به دخترم اجازه دادم ازدواج كند و برايش ‌آرزوي خوشبختي كردم.» حالا سپتامبر 2006 است و لاريجاني و سولانا قرار است با هم ديدار كنند: «فرداي عروسي دخترم لاريجاني و سولانا در وين با هم ملاقات كردند. آنها 7 ساعت با هم مذاكره كردند.»

يك سناريوي تازه

دبير وقت شوراي عالي امنيت ملي ايران ماجراي ديدارش با مسوول سياست خارجي اتحاديه اروپايي به مديركل آژانس بين‌المللي انرژي اتمي گفته است: «لاريجاني بعداً به من گفت كه چه مذاكراتي با سولانا داشته است. برداشت‌اش اين بود كه ملاقات‌شان مثبت پيش رفته است. تعليق هنوز مشكل اصلي بود. لاريجاني داشت سعي زيادي مي‌كرد كه راه‌حلي پيدا كند. منتها نگران برخي گروه‌ها در تهران بود. همچنين نگران بود كه اگر ايران، غني‌سازي‌اش را تعليق كند امكان دارد كه با مشكلات غيرقابل جبراني براي شروع مجدد غني‌سازي چرخه سوخت مواجه شوند.» البرادعي در ملاقات با لاريجاني، پيشنهادهايي مطرح مي‌كند: «در 19 سپتامبر 2006، كاندوليزا رايس، وزير خارجه آمريكا و نمايندگان روسيه و چين با هم ملاقات كردند تا قدم‌هاي بعدي‌شان را بررسي كنند. تا اواخر اكتبر 2006 به ايران وقت داده شد كه چگونه غني‌سازي‌اش تعليق شود. ملاقات‌ها بين آمريكايي‌ها و ديگران زياد شده بود. درباره اينكه چطور غني‌سازي در ايران تعليق شود و تحريم‌هاي شوراي امنيت هم متوقف گردد. بعد از آن هم آمريكايي‌ها با همراهي اروپايي‌ها به مذاكرات مستقيم با ايراني‌ها بپيوندند. اين به عنوان يك سناريو مطرح شده بود.»

ملاقات بدي با آقازاده داشتم

ماجراي ملاقات مديركل آژانس بين‌المللي انرژي اتمي با رئيس وقت سازمان انرژي اتمي ايران از زبان البرادعي خواندني است: «ملاقات بدي با آقاي آقازاده داشتم. او تنها بازيكن انرژي هسته‌اي بود كه [از تيم قبلي] سركارش بود. آخرين گزارش آژانس، آقازاده را ناراحت كرده بود. او مي‌گفت اين گزارش همكاري چهار ساله ايران با آژانس را منعكس نكرده است. جواب من هم تند و تيز بود. به آقازاده گفتم كه چند موضوع فني هست كه ايران هنوز به آن جواب نداده است. بعد از آن، آقازاده يك نامه عجيب و غريب شخصي برايم فرستاد. در آن گفته شده بود كه نامه را به عنوان يك دوست برايم مي‌فرستد. آقازاده معتقد بود كه IAEA هيچ قصدي ندارد كه پرونده ايران را ببندد. هر چقدر ايران بيشتر همكاري كرده، سوالات بيشتري از آژانس دريافت كرده است. آقازاده برايم نوشته بود كه مقامات اجرايي جديد ايران براي من احترام زيادي قائل نيستند. در نامه‌اش گفته بود كه توقع ندارد به آن جواب دهم. از لحن نامه خوش نيامد. برايم سخت بود بفهمم كه منظورش از اين نامه چيست. به اين مشكوك شدم كه آقازاده و دوستانش تحت فشار هستند تا ايران همه قصه‌اش را بگويد و جاهاي خالي را پر كند. آقازاده به عنوان يكي از پدرهاي هسته‌اي ايران، نمي‌خواست اين برنامه از بين برود.» البرادعي از اين تعجب مي‌كند كه در ملاقات با مقامات ايراني، آنها از نوع كار و استقلالش تشكر كرده بودند.

لاريجاني پيشنهاد مذاكره مستقيم با آمريكا را پذيرفت

البرادعي وضعيت پاييز سال 2006 را اينگونه توصيف مي‌كند: «در صحبت تلفني كه با لاريجاني داشتم، نااميد شدم. لاريجاني مي‌گفت كه طرف‌هاي مذاكره ما وضع داخلي‌مان را نمي‌فهمند. روشن بود كه لاريجاني در داخل با مشكل مواجه شده است. ايراني‌ها آماده بودند كه از آنجايي كه هستند جلوتر نروند. يك يا دو آبشار در تهران در حال كار بود. آماده بودند همانجا بايستند. ولي آنها آماده نبودند كه كل برنامه‌شان را كنار بگذارند. لاريجاني به من گفت كه [شرايط در حال تغيير است]. البرادعي، از ارائه يك پيشنهاد جديد به لاريجاني و پذيرش وي خبر مي‌دهد: «گفتم چطور است كه آمريكايي‌ها با شما وارد يك مذاكره مستقيم و محرمانه شوند. آن هم در خصوص مسائل امنيت منطقه‌اي مثل امنيت در عراق. گفتم اگر اين مذاكره موفقيت‌آميز باشد امكان دارد روي مسائل ديگر هم تأثير بگذارد. لاريجاني پذيرفت و از اين ايده خوشش آمد. ولي گفت كه آمريكايي‌ها بايد يك نفر بالاتر از زلماي خليل‌زاد را تعيين كنند. چون معتقد بودند او اختيارات و نفوذ سياسي لازم را ندارد. وقتي اين مسأله را با «رايس» مطرح كردم او هم از اين ايده بدش نيامد كه چنين مذاكرات محرمانه‌اي شروع شود. به «رايس» گفتم ايران مي‌تواند وضعيت خاورميانه را متشنج كند. او اخم‌هايش را درهم كشيد و گفت، آنها الان هم در خاورميانه چنين مي‌كنند. به او گفتم كه ايران مي‌تواند تأثير بيشتري بگذارد. البرادعي از تصميم غربي‌ها براي تصويب يك قطعنامه جديد در شوراي امنيت در اواخر سال 2006 مي‌گويد: «آنها به دنبال صدور يك قطعنامه جديد بودند. گفتم نبايد اين كار را كنيد چون ايران دوباره برنامه هسته‌اي‌اش را تندتر مي‌كند. مواضع‌شان هم سخت‌تر مي‌شود.

23 دسامبر 2006 يك قطعنامه ديگر تصويب شد. ولي عكس‌العمل ايران خيلي تند نبود. جواد ظريف، سفير [وقت] ايران در سازمان ملل اعلام كرد كه يك ملت به خاطر اعمال حق غيرقابل انكارشان، دارند مجازات مي‌شوند. من با اين حرف كاملاً موافق بودم. حرف درستي بود. وزارت خارجه ايران هم اطلاعيه داد كه اين قطعنامه غيرقانوني و خارج از تعهدات شوراي امنيت است. علامت‌هاي ناراحت‌كننده اما بيشتر بود. ايران نشان مي‌داد كه ديگر دليلي براي كند كردن برنامه هسته‌اي‌اش ندارد.»

در اينجا آقاي مديركل تحليل شخصي‌اش را از رفتار ايران و آمريكا در پرونده هسته‌اي بيان مي‌كند. او رفتار آمريكايي‌ها را «قلدرمأبانه» مي‌داند: «ايران به دنبال تمركز روي پرونده هسته‌اي‌اش بود. اين پرونده نقص‌هايي داشت. آنها بر مبناي معاهده MPT حقوق هسته‌اي داشتند وليكن نبايد برنامه‌شان را مخفي مي‌كردند. آمريكايي‌ها هم مي‌خواستند مانند قلدر مدرسه برخورد كنند. حرف‌هاي احمدي‌نژاد هم كمكي به حل ماجرا نمي‌كرد.» مديركل آژانس بين‌المللي انرژي هسته‌اي، به صراحت اذعان مي‌كند كه ارجاع پرونده هسته‌اي ايران به شوراي امنيت ماهيت فني و حقوقي نداشته است: «وقتي پرونده ايران به شوراي امنيت رفت هيچ دليل فني و حقوقي نداشت.»

از آمريكايي‌ها ناراحت شدم

سومين فصلي كه محمد البرادعي در كتاب خاطراتش به ايران اختصاص داده مربوط به دوره زماني سال 2007 تا 2008 ميلادي است. فصلي كه نام آن را فرصت‌هايي كه از دست رفته است گذاشته است. او در فصل‌هاي قبل به برخورد دوگانه آمريكا با برنامه‌هاي هسته‌اي كشورهاي مختلف نظير كره جنوبي و كره شمالي اشاره كرده و توضيح داده است كه چگونه برنامه مخفي غني‌سازي‌اش را بعد از افشاء، در كمتر از شش ماه در جلسه شوراي حكام حل و فصل كرده است: «يك بار نيكولاس برنز، معاون وزير خارجه آمريكا، جزوه‌اي به من داد و گفت ما اعتقاد داريم كه شما درباره ايران اينطور عمل كنيد. من خيلي ناراحت شدم. جزوه‌اش را كنار گذاشتم و گفتم ما در آژانس كارمان را مي‌دانيم. مي‌فهميم كه چه كار بايد انجام دهيم. او هم ناراحت شد و گفت: آقاي البرادعي مي‌داني كه ما 25 درصد بودجه شما را مي‌دهيم؟ اين رفتار «برنز» خيلي من را ناراحت كرد.»

بازي عرب‌ها عليه ايران

سومين فصل كتاب البرادعي درباره ايران، فصل يازدهم است. او در ابتداي اين فصل به رفتار كشورهاي عربي حاشيه خليج‌فارس اشاره و عنوان كرده است كه اين كشورها به همراه مصر چگونه به غرب فشار مي‌آوردند تا فشارها بر ايران افزايش يابد. «بعضي از رهبران عرب، به عنوان مثال از ژاك شيراك، رئيس‌جمهور فرانسه، خواسته بودند كه وزيرخارجه‌اش را به ايران نفرستد. من خيلي ناراحت مي‌شدم وقتي كه مي‌شنيدم كشورهاي عربي با ديپلماسي در مورد ايران مخالفت مي‌كنند. آنها به جاي اينكه خودشان واسطه شوند تا مسأله هسته‌اي ايران با ديپلماسي حل شود با ديپلماسي ديگران هم مخالفت مي‌كردند. خاوير سولانا هم يك بار پيش من آمد و گفت كه خيلي تحت فشار اعراب است. سولانا مي‌گفت عرب‌ها به او فشار مي‌آورند كه در مقابل ايران كوتاه نيايد و به ايران امتياز ندهد. آمريكايي‌ها هم كه حداكثر سعي‌شان را مي‌كردند تا آتش را باد بزنند و ترس از ايران را در خاورميانه زياد كنند. تحليل البرادعي از دشمني اعراب عليه ايران جالب است: «به نظر من اين رفتار اعراب از ناتواني‌شان بود. ايراني‌ها به‌رغم تصميم‌هايي كه متوجه‌شان بود در هر جنبه‌اي در حال كار بودند. نه تنها در فناوري هسته‌اي بلكه در ديگر ابعاد هم فعاليت مي‌كردند. آنها در حال بالا بردن استانداردهاي آموزشي‌شان و تثبيت رهبري‌شان در منطقه بودند. اعراب به اين حركت ايران حسادت مي‌كردند و از آن مي‌ترسيدند. اعراب به جاي اينكه كار كنند و خودشان و فناوري‌شان را ارتقاء دهند تا به ايران برسند و تعادل ايجاد كنند از طريق دوستان غربي‌شان تلاش مي‌كردند تا ايران را پايين بكشند.»

چانه‌زني براي بهترين واژه

«دوست بلازي» وزير خارجه فرانسه، در مقطع سال‌هاي 2007 تا 2008 بالاخره به ايران آمد. در آن سال‌ها، ملاقات مهمي بين البرادعي و دوست بلازي، شكل مي‌گيرد: «وزير امور خارجه فرانسه را ملاقات كردم. به من گفت ايده تعليق دوگانه، ايده خوبي است و چون تو در مذاكرات ما ايراني‌ها حضور نداري، استقلال رأي داري و جايزه نوبل را هم برده‌اي، پرستيژ داري. تو اين ايده را اعلام كن. ما هم حمايت مي‌كنيم. [ايران فعاليت‌هاي هسته‌اي‌اش را براي مدتي تعليق كند و شوراي امنيت هم تحريم‌هايش را به طور موقت بردارد تا مذاكرات پيش برود.] من به «دوست بلازي» گفتم خوشحال مي‌شدم كه من اين ايده را اعلام كنم، ولي نمي‌خواهم بگويم تعليق دوگانه. مي‌خواهم بگويم «پاز». «پاز» به معني متوقف كردن براي مدت كوتاه است. البرادعي نمي‌خواهد تهران را به كمله تعليق حساس كند. ديپلماسي «علم لغات» نيز هست: «دوست بلازي گفت اشكالي ندارد بگو. بعد از آن ايده را با «كيلسياك» معاون وزيرخارجه روسيه مطرح كردم. او هم گفت ايده خوبي است مطرح كن. ما هم حمايت مي‌كنيم. گفت كه به پوتين هم اطلاع مي‌دهد. به من گفت شما ايده را مطرح كن شايد ايراني‌ها دوباره سرميز مذاكره برگردند. چند وقت بعد با وزير خارجه اتريش صحبت كردم. او دوست صميمي من است. او گفت كه كلمه «پاز» هم كلمه خوبي نيست. به جاي آن از «Time out» استفاده كن. فكر كردم پيشنهاد وي بهتر است. چند روز بعد در داووس اين ايده را مطرح كردم. با CNN و BBC هم مصاحبه كردم. روس‌ها، فرانسوي‌ها و آلمان‌ها بلافاصله حمايت كردند. آمريكايي‌ها هم ايده را رد نكردند و گفتند كه در قطعنامه اين ايده وجود دارد.»

ماجراي مصاحبه وعيدي و عصبانيت البرادعي

لاريجاني بعد از كسب رياست مجلس باز هم با البرادعي صحبت كرده است: «علي لاريجاني كه آن موقع رئيس مجلس شده بود تلفن زد و مقداري با هم صحبت كرديم. گفت كه ايراني‌ها درباره ايده جديدم توضيح مي‌خواهند. بعد از آن محمد سعيدي، معاون آقازاده، به ملاقاتم آمد تا توضيحاتم را درباره اينكه ايده Time out چه منافعي دارد بشنود. سه اصل از اين ايده درآوردم و براي همه از جمله آقاي لاريجاني توضيح دادم. لاريجاني گفت به نظرم اين ايده‌ها، منصفانه و خوب است. آن را روي كاغذ بياوريد. لاريجاني گفت مسأله تعليق تحت لواي «time out» يك موضوع ثانويه است. موضوع اصلي بي‌اعتمادي ايران و طرف‌هاي ديگر است. لاريجاني نقل قولي از توني بلر آورد كه غرب مشغول ساخت ائتلافي عليه ايران است. او اين حرف‌ها را زد و گفت وقتي اين حرف‌ها به گوش ما مي‌رسد حرف‌هاي ما را تحت‌الشعاع قرار مي‌دهد. تا زماني كه بي‌اعتمادي ترويج مي‌شود چانه زدن بر سر تعليق بي‌معناست. من هم در جواب گفتم آقاي لاريجاني، اين بي‌اعتمادي دليل دارد.» البرادعي به برخي از سخنان احمدي‌نژاد اشاره كرده و از قول لاريجاني نكاتي را مطرح كرده است: «لاريجاني مي‌خواست آمريكايي‌ها درك كنند كه ايران اميدوار است تا مالكي در بغداد موفق شود. ايراني‌ها از شبه‌نظامي‌هاي المهدي حمايت نمي‌كنند. دمكراسي و ثبات در عراق به نفع ايران است. از من خواست كه اين پيغام را به «رايس» برسانم.» او در ادامه به عصبانيت‌اش از مصاحبه جواد وعيدي، معاون وقت شوراي عالي امنيت ملي اشاره مي‌كند: «من براي اجلاس مارس 2006 گزارشم را آماده كرده بود. آقاي جواد وعيدي، معاون آقاي لاريجاني مصاحبه‌اي كرده و به اشتباه ادعا كرده بود كه عبارت «آژانس نمي‌تواند تأييد كند كه برنامه ايران كاملاً صلح‌آميز است» را من تحت فشار سفير آمريكا وارد گزارش آژانس كرده‌ام. برايم غيرقابل قبول بود كه ايراني‌ها شرافت من و آژانس را زير سوال ببرند. تصميم گرفتم در گزارش فعلي‌ام رك و صريح باشم. در گزارشم نوشتم كه ايران براي 20 سال به تعهداتش مبني بر گزارش عملكرد فعاليت‌هايش عمل نكرده است. در نتيجه ما چاره‌اي نداشتيم جز اينكه بخواهيم كل تاريخ هسته‌اي ايران را بازسازي كنيم.»

مشكل مشترك لاريجاني و روحاني

البرادعي در ادامه اين فصل از كتابش به مشكل مشترك لاريجاني و روحاني بر اجماع‌سازي در ايران اشاره مي‌كند: «مشكل‌ترين كارشان اجماع‌سازي در ايران بود. آنها بايد در لايه‌هاي مختلف نفوذ و قدرت كار مي‌كردند تا بتوانند اجماعي به وجود آورند. قدرت در ايران يكجا متمركز نيست و خيلي پخش شده است. اين براي ما روشن مي‌كرد كه چرا روند تصميم‌سازي در ايران اينقدر كند است. لاريجاني با آنكه محافظه‌كار است اما انساني با پشتكار، عملگرا، منطقي و تيزبين است.»

البرادعي خاطراتش را درباره زماني كه بحث «مداليته» مطرح شد اينگونه تصوير كرده است: «ايران اعلام كرد كه آماده است برنامه كاملي را با آژانس تدوين كند تا همه موارد باقيمانده با آژانس را حل و فصل كند. لاريجاني پيشنهاد كرد كه آژانس براي اقدامات بازرسي بخصوص‌اش، درخواست كند اما به پروتكل الحاقي اشاره نكند. گفت شما بگوييد مي‌خواهيم از اين مكان بازرسي كنيم اما نگوييد برمبناي پروتكل الحاقي. مجلس ايران تصميم گرفته بود كه پروتكل الحاقي را اجرا نكند. من خوشحال بودم كه ايران يك قدم بيشتر براي همكاري با آژانس برمي‌دارد. به او قول دادم كه اين كار را انجام دهم.» بعد از اين مرحله آمريكايي‌ها به البرادعي فشار مي‌آورند و او را متهم مي‌كنند كه به ايراني‌ها كمك مي‌كند. كار تا جايي پيش مي‌رود كه ايده جايگزيني البرادعي را هم طرح مي‌كنند. حملات آمريكايي‌ها به من خيلي عجيب بود. ماجراي درخواست سناتور اسپكتر و جوبايدن به همراه 5 سناتور و نماينده كنگره آمريكا از البرادعي براي كمك به سفرشان به تهران هم از موضوعات خواندني كتاب خاطرات البرادعي است. نقدها به عملكرد آژانس و كشورهاي غربي در رابطه با موضوع هسته‌اي ايران برجاي خود باقي است. خواندن خاطرات البرادعي اما آموزنده است: «حكومت ايران يك نوع دمكراسي در دل تئوكراسي است.»

تبلیغات

 

    

مرتبط در این شماره

برداشت معمول از مطالب فقط با ذکر منبع به صورت کامل یعنی با دکر عبارت «ماهنامه مهرنامه»، تاریخ و شماره مجله آزاد است. بازنشر کلی مطالب مجله به هر نحوی، اعم از چاپی، دیجیتالی یا مجازی ممنوع است.