فرانسه در میانه دمکراسی و رادیکالیسم

یک جمهوری برای گذار به انقلاب

هادی خسروشاهین

 
[ شناسه مقاله: 3648 ]   [ موضوع: جهان ]   [ بازدید: ۲۰۵۲ ]

شماره ۲۱، اردیبهشت ۱۳۹۱

«فرانسوي‌ها يا به انقلاب خونين دست مي‌زنند يا در جهت تحكيم تنش ميان دو نهاد دين و دولت حرکت می‌کنند.»

توكويل

فرانسوي‌ها از عاشقان راديكاليسم‌اند؛ بيشتر خيابان‌ها را دوست دارند تا خانه‌هايشان را. كافي است دولت‌مردان‌شان دستي به سر و گوش قوانين‌شان بزنند تا بهانه براي حضور در خيابان‌ها و اعتصابات‌ گسترده و سراسري و شورش‌هاي خونين مهيا شود. دمكراسي براي مردم فرانسه از مسير خيابان‌ها مي‌گذرد و نه در پاي صندوق‌هاي رأي. پس بيشتر از آنكه دمكرات باشند و پايبند به قوانين، راديكال‌اند و آنارشي‌طلب.

گرايش سياسي‌شان هم هيچ گاه به خط ميانه نمي‌رسد يا به راست‌هاي افراطي ميدان مي‌دهند يا چپ‌هاي راديكال را در صدر تحولات سياسي‌شان قرار مي‌دهند. كمونيست‌ها در طول دوران جنگ سرد و فاشيست‌ها در دوران معاصر همه از تب و تاب راديكاليسم و روح افراط در جامعه فرانسه جان گرفته‌اند. پس شايد به همين دليل هم باشد كه چپ‌هاي راديكال يا راست‌هاي فاشيست در انتخابات پي در پي شگفتي‌ساز مي‌شوند و سر و صداي كل جامعه اروپا را درمي‌آورند. يكي عليه سرمايه‌داران و ثروت‌اندوزي حرف مي‌‌زند و آنها را دشمنان آرمان‌هاي جامعه فرانسه مي‌نامد و يكي هم بي‌رودربايستي از برتري نژادي فرانسوي‌هاي اصيل بر غير فرانسوي‌ها سخن مي‌گويد. جامعه فرانسه با وجود گذشت 220 سال از انقلاب‌اش هنوز در شرايط انقلابي تنفس مي‌كند. ظاهراً اين انقلابي‌گري و سياست‌ورزي راديكال در خاطره جمعي فرانسوي‌ها رسوب كرده است. هر چه از جمهوري پنجم فرانسه فاصله مي‌گيريم، جامعه فرانسوي بيشتر علاقه دارد خود را با اصول و منشور راديكال‌ها و انقلابيون هماهنگ و همراه كند. رأي نسبتاً بالاي ملانشون چپ و لوپن راست در انتخابات رياست‌جمهوري امسال اگرچه جامعه اروپا را به وحشت انداخت ولي فرانسه و فرانسوي‌ها از اين وحشت خوفي به خود راه ندادند چرا که در قلب تاریخشان عصری را تحت عنوان حكومت وحشت تجربه کرده‌اند. دوره حكومت وحشت از سال 1793 تا ژوئيه 1794 و افراط‌گرايي‌هاي ربسپير هنوز از ذهن و خاطره فرانسويان پاك نشده است. در آن مقطع تاريخي جامعه فرانسه راديكاليست را به نقطه اوج رساند و با برپايي محاكم مرگ و اعدام‌هاي سريع پاي‌بندي خود را به تندروي و افراط نشان داد. ملانشون و لوپن نيز دوباره همين خاطرات دوران طلايي راديكال‌ها را زنده كرده‌اند. آنچنان كه ميشل اونفره، فيلسوف چپ فرانسه شخصيت لوك ملانشون را شبيه ربسپير مي‌داند. اگر اين شبيه‌سازي درست باشد، آن‌وقت اين گزاره نيز صحيح خواهد بود كه جامعه فرانسه اين روزها دوباره قصد آن كرده تا به راديكاليسم تاريخي خود جان تازه‌اي ببخشد. روز 18 مارس امسال نمادي از چنين واقعيتي بود. وقتي حدود 120هزار نفر در ميدان باستيل جمع شدند تا به سخنراني آتشين ملانشون گوش دهند يا وقتي ميليون‌ها فرانسوي به پاي صندوق‌هاي رأي آمدند تا لوپن را به عنوان نماينده‌شان به ساختار قدرت بفرستند، ديگر حجت و دليل‌ها قطعيت مي‌يابد كه همه امور در فرانسه به راديكاليسم ختم مي‌شود. حتي آراي ساركوزي را هم از اين حيث نمي‌توان نشاني از اعتدال‌گرايي يا صداي اعتدال در فرانسه خواند. ساركو دستي در آتش دارد و دوره رياست‌جمهوري اولش همه حكايت از آن داشت كه او نيز از اصول محافظه‌كارانه جمهوري پنجم و منشور دوگل خسته است و مي‌خواهد به راديكاليسم فرانسوي احترام بگذارد. دوگل در سال 1958 با دست بردن در قانون اساسي و افزايش اختيارات رئيس‌جمهوري و درانداختن رژيم نيمه‌رياستي، بدعتي را پايه گذاشت تا به اين وسيله اسب ترامواي راديكاليسم در فرانسه مهار شود و جاي پايي براي عقلانيت، محافظه‌كاري و ميانه‌روي فراهم شود. ولي پس از نيم قرن همه از پايان جمهوري پنجم در فرانسه سخن مي‌گويند، چه چپ‌ها و چه راست‌ها. اين گذر تاريخي از جمهوري پنجم حتا به بحث عمومي در محافل دانشگاهي تبديل شده، پي‌ير دوبوا، استاد دانشگاه پاريس اخيرا در اومانيته روزنامه ارگان مركزي حزب كمونيست خواستار استقرار جمهوري ششم شد. شايد به دليل همين استمرار در تاريخ باشد كه ريمون بودن، جامعه‌شناس شهير فرانسه مجبور مي‌شود بر اين نكته صحه بگذارد كه با وجود گذشت 170 سال از انديشه‌هاي توكويل، هنوز نقد‌های اين انديشمند سياسي بر فضاي حكومتي- اجتماعي فرانسه حكمفرماست. توكويل در آن سال‌ها فرانسه را سرزمين انقلاب‌هاي خونين مي‌دانست و در ستيز با روح آزادي. اگر براي توكويل آمريكا نماد مدارا، ميانه‌روي، انضباط اخلاقي، مساوات‌طلبي و گريز از استبداد بود، فرانسه سمبل افراط، كجروي و استبدادطلبي. توكويل آمريكايي‌ها را به دليل ايمان و باورهاي مذهبي‌شان جماعتي منضبط و معتدل مي‌خواند. از نظر او آمريكا با آشتي دادن روح آزادي با مذهب بيشتر پايبند به دمكراسي ليبرال است تا فرانسه.

فرانسوي‌ها بيشتر از آنكه به دمكراسي، اصول و مباني‌اش پايبند باشند، شورشيان آرمان‌خواهند كه فقط مترصد فرصتي براي انقلاب‌ها و قيام‌هاي خونين. توكويل در توصيف استبداد فرانسوي و غيردمكرات بودن فرانسويان از گسست جامعه با مذهب سخن مي‌گويد و اعتقاد دارد كه تنها استبداد است كه به مذهب نيازي ندارد در حالي كه آزادي و مذهب دو بنياد در‌هم‌تنيده‌اند كه براي بقاي يكديگر وارد همگرايي دوسويه مي‌شوند تا اينچنين جامعه‌اي حيات يابد كه هم محافظه‌كار است و هم ليبرال.

البته توكويل در انتقادهايش از جامعه فرانسه هيچگاه تنها نماند و ادموند برك نيز در نفي راديكاليسم فرانسوي‌ها با او همصدا شد و با تأليف اثر فاخرش «تأملاتي درباره انقلاب فرانسه» نشان داد كه چگونه فرانسوي‌ها از محافظه‌كاري رويگردان شده‌اند و انقلابي را بنيان‌ گذاشته‌اند كه سري در آخور راديكاليسم و افراط‌گري دارد.

هنوز صداي عصر پايان انقلاب‌ها در فرانسه طنين‌انداز نشده است. آنها هنوز شورشي‌اند و آنارشيسم را بر حكومت قانون و راديكاليسم را بر دمكراسي ترجيح مي‌دهند. دوگليسم و جمهوري پنجم هم فقط يك دوره گذار بود كه به طور موقت ميل دروني فرانسوي‌ها را براي افراط‌گري خاموش كرد و مرهمي بر آن زخم كهنه و چركين تاريخي گذاشت. جمهوري پنجم شكافي بين دو عصر هم‌شكل و هم‌ذات بود و دوران گذاري از راديكاليسم به راديكاليسم.

زلزله افراط و راديكال‌گري در فرانسه تازه تكان‌هاي اول خودش را نشان مي‌دهد ولي سونامي سهمگين و هولناك هنوز در راه است. اگر چنين رخدادي جان بگيرد، مثل فرانسه ناپلئون، كل اروپا را با خود به پايين خواهد كشيد و بناپارتيسم را به ايدئولوژي مسلط در قاره سبز تبديل خواهد كرد

برداشت معمول از مطالب فقط با ذکر منبع به صورت کامل یعنی با دکر عبارت «ماهنامه مهرنامه»، تاریخ و شماره مجله آزاد است. بازنشر کلی مطالب مجله به هر نحوی، اعم از چاپی، دیجیتالی یا مجازی ممنوع است.