انگيزش‌هاي مايکل مور و مستندهاي سياسي‌اش

اسلحه‌ی مرگبار

داگلاس کلنر. ترجمه‌ي آراز بارسقيان

 
[ شناسه مقاله: 3645 ]   [ موضوع: سینما ]   [ بازدید: ۲۱۵۲ ]

شماره ۲۱، اردیبهشت ۱۳۹۱

متولد سال 1943 از نسل سوم نظريه‌پردازان منتقدي است که در سنت نقد فرانکفورت کار مي‌کنند. نظريه‌پرداز فرهنگ و رسانه‌ها است. از مهم‌ترين کتاب‌هايش مي‌شود به «ماجراي پست‌مدرن: دانش، تکنولوژي و مطالعات فرهنگي در هزاره‌ي سوم» اشاره کرد

من سعي ندارم بگويم که ژورناليزم کاري منصفانه و متعادل است.

مايکل مور

فيلم‌هاي بولينگ براي کلمباين و فارنهايت 9/11 مايکل مور دو فيلم از پرفروش‌ترين فيلم‌هاي مستند تاريخ هستند و او را تبديل به يکي از موفق‌ترين و پرسروصداترين فيلم‌سازهاي دوران خودش کرده. فيلم بولينگ براي کلمباين جايزه‌ي اسکار بهترين فيلم مستند را برد و در سال 2002 توسط 2000 عضو IDA به عنوان بهترين فيلم مستند تاريخ انتخاب شد. فارنهايت 9/11 حتي در گيشه موفق‌تر هم بود و تقريباً طرفداران خاص خودش را پيدا کرد و به موازات دشمنانش خودش را هم يافت.

در کنار اين مور تعداد زيادي هم کتاب‌هاي پرفروش دارد و يک سايت مشهور دارد که مدام کارهاي تازه‌اش را در آن‌جا عرضه مي‌کند و ميليون‌ها نفر بازديد کننده دارد. او مدام سخنراني مي‌کند و کلي طرفدار دارد و دو سريال تلويزيوني توليد کرده که هنوز در شبکه‌ي نمايش خانگي فروش مي‌رود و مدام خودش در رسانه‌هاي جريان اصلي حضور دارد. اين موفقيت او را تبديل به يکي از منتقدان مهم ساختار کاپيتالستي، سياست‌هاي نظامي امريکا، دولت بوش/ چِيني، نظام بهداشتي امريکا و بي‌عدالتي بي‌امان در جامعه امريکا نموده.

رمز موفقيت او چيست؟ مايکل مور هنرمندي پوپوليست است که مدام صدا و نقطه نظرش را بيان مي‌کند، خودش را راوي فيلم مي‌کند و معمولاً خودش را محور اصلي فيلم قرار مي‌دهد. او نقش شواليه‌هاي فقرا و مظلومان را بازي مي‌کند، در مقابل قدرت موجود قد علم مي‌کند و مي‌ايستد. از شوخي و سرزنش‌هاي دراماتيک‌وار و روايي استفاده مي‌کند تا بتواند با بيننده‌اش پيوند پيدا کند. فيلم‌هاي مور با مسائل اساسي مواجه مي‌شود و سعي مي‌کند بيننده را به اين باور برساند که مشکلات حال حاضر بسيار مهم هستند و مي‌تواند به سلامت دموکراتيک امريکا ضربه بزند. اما بيش‌تر از شدت بحران‌هايي که نشان مي‌دهد، فيلم و فيلم‌ساز نشان مي‌دهد که اين مشکلات مي‌تواند جا براي رخنه و تغيير ساختار اجتماعي ايجاد کند، تغييري که هم ممکن است، هم مورد نياز است.

فارنهايت 9/11 و سينماي چريکي

فيلم بولينگ براي کلمباين شصت ميليون دلار فروش داشت ‌و همين فروش بالا فيلم را تبديل به موفق‌ترين مستند تاريخ سينما کرد. در جشنواره کن و اسکار از اين فيلم تقدير به عمل آمد اما در مقابل هم انتقادهاي شديدي به اين فيلم وارد شد. مور حالا ديگر خودش را مستندسازي معرفي کرده که فيلم‌هاي غيرداستاني مي‌سازد آن هم درست در دوراني که يک رئيس جمهور ساختگي جنگي بنا به دلايل بي‌معني‌اي راه‌انداخته است. در دوران يکي از دروغ‌گوترين دولت‌هاي تاريخ امريکا، مور احساس مي‌کرد که جورج بوش نتيجه‌ي انتخابات را به نام خودش کرد و انتخابات را دزديد و او اصلاً توانايي رهبري به عنوان يک رئيس جمهور را ندارد.

فيلم فارنهايت 9/11 يکي از مداخله جويانه‌ترين فيلم‌هاي مور محسوب مي‌شود و براساس موقعيت جورج دبليو بوش و جنگ عراقش در انتخابات سال 2004 اکران شد. در حالي که فيلم راجر و من براساس زندگي کارگراني بود که در ميشيگان زندگي مي‌کردند و سعي مي‌کردند کارهاي شرکت ژنرال موترو را زير سئوال ببرند، اما در کل فيلم سعي نمي‌کرد فضاي موجود را تغيير دهد. به همين نسبت بولينگ براي کلمباين هم هيچ پاسخ يا راه حل مشخصي نمي‌دهد؛ البته خود مور وقتي متوجه شد که مسوولان کمپاني والمارت ديگر گلوله‌هاي هفده سنتي نمي‌فروشند، بسيار متعجب و خوشحال شد.

اما مشخص است که مور تصميم داشته فيلم فارنهايت 9/11 را بر اين اساس پايه بريزد که ساخته شدنش تاثير مستقيمي بر انتخابات پيش رو داشته باشد. اين حرکت او در مقدمه‌اي که بر کتاب مور يعني دفتر رسمي فارنهايت 9/11 توسط جان برجر نوشته شد کاملاً مشخص است، کتابي که متشکل بود از فيلم‌نامه‌، نقدها و مستنداتي از برخي از گفته‌ها و ادعاهاي مور در فيلم. برجر اين طوري از فيلم دفاع مي‌کند که: «شايد اين کمترين کوششي براي تغيير تاريخ دنيا باشد... چيزي که آن را تبديل به يک پديده مي‌کند اين است که يک تاثير و استقلال آني را وارد سياست‌هاي سريع دنيا مي‌کند.» مور از هزاران ايميلي که به سايتش آمده و برخوردهاي پر سر و صدا نسبت فيلمش مي‌گويد: «در سال انتخاباتي که مي‌شد سرنوشت رياست جمهوري با چندين هزار راي بالا پايين شود، اين نظراتي که مي‌آيد کاملاً عميق است ـ و البته ترسناک براي کاخ سفيد آقاي بوش.»

در حالي که فيلم بيش از اندازه مشهور است انتقادات زيادي هم بهش وارد است. کل جناح راست امريکا را بر ضد مور بر انگيخته و در کنار آن‌ها بسياري از منتقدان جريان اصلي سينما هم با او تاختند. در فارنهايت 9/11 مور به همان شيوه‌ي خاص مستندسازي خودش گسترش بيش‌تري دارد، خودش نقش راوي را مي‌گيرد و در مواردي مرکز داستان مي‌شود. اين فيلم بيش‌تر بر پايه‌ي شخصيت و سياست‌هاي کاري دولت بوش/ چيني استوار است و محورش هم اتفاق يازده سپتامبر است. همچون فيلم‌هاي قبلي‌اش در اين فيلم يک ضدقهرمان مرکزي وجود دارد منتها اين بار اين ضدقهرمان خود رئيس جمهور امريکا است. او که مي‌خواهد به جورج بوش و رياست جمهوري امريکا بتازد اين گونه بزرگ‌ترين هدفش را انتخاب مي‌کند. بحث بر سر فيلم، در عين اين‌که آن را تبديل به پرفروش‌ترين فيلم و تاثيرگذارترين فيلم مستند تاريخ کرده، يک موفقيت ديگر هم براي مور به همراه دارد: او در اين فيلم توانسته بيننده‌اش را برانگيزد و در دل او نسبت به مهم‌ترين مسائل شک راه بدهد.

او که نام فيلمش را با الهام از نام رمان مشهور ري بردبري با نام «فارنهايت 451» گرفته است مي‌گويد: «اين دمايي است که در آن واقعيت ذوب مي‌شود.» اولين قسمت فيلم به جورج بوش و چگونگي رئيس جمهور شدن او در سال 2000 مي‌پردازد و به سابقه‌ي قبلي جورج بوش در شغل‌هاي ناموفقي که داشته نگاهي دارد، نگاهي هم به روابط خانواده‌اش با اعراب دارد و بعد نشان مي‌دهد که دولت او چند باري نسبت به حادثه‌ي 11 سپتامبر هشدارهاي مختلفي داده و مواضع مختلفي گرفته بودند و سپس بوش را مي‌بينيم که در مزرعه‌اش مشغول گذراندن تعطيلاتش قبل از حادثه يازده سپتامبر است. بعد به عکس العمل دولت بوش نسبت به حادثه يازده سپتامبر مي‌پردازد و نشان مي‌دهد که چه‌طور آن‌ها و کل رسانه‌ها وحشت را در سطح کشور حاکم کردند و سپس چه‌طور خود دولت اين ترس و وحشت را هدايت کرد.

نماي شروع فيلم يک صحنه‌ي آتش بازي است و مور مي‌گويد: «اين فقط يه رويا بود؟» تصوير کات مي‌خورد به کمپين اَل گور در فلوريدا. بعد يک فرمان از طرف دادگاه عالي بوش را رئيس جمهور مي‌کند و سناي آمريکا توانايي اين را ندارد که ماجراي اشتباه در انتخابات را درست پيگيري کند. بعد از آن هم تيتراژ تکان دهنده‌اي اول شروع مي‌شود و در اين تيتراژ ما کل اعضاي دولت بوش يعني چِيني، دونالد رامسفلد، کاندوليزا رايس، جان اشکرافت، ولفويتز و خود بوش را مي‌بينيم که دارند براي مصاحبه‌هاي تلويزيوني و عکس‌هاي خبري آماده مي‌شوند. اين سکانس نشان مي‌دهد که کليت اين دولت دارد يک نوع تئاتر از پيش تعيين شده بازي مي‌کند. با اين‌که اين تصاوير کميک و مسخره هستند اما به خوبي خبر از خطر و تهديد يک دولت به شدت مرموز و کم‌تر بروز دهنده‌ي واقعيت را نشان مي‌دهد.بعد از اين‌که از نه ماه اول رياست جمهوري بوش به ما اسنادي نشان مي‌دهد و ما متوجه مي‌شويم که او چه‌طور در همان ماه‌هاي اول نتوانست با مسائل و مشکلات جامعه و سياست کنار بيايد مور به ما مي‌گويد که بوش آدمي است که خيلي زود خودش را در موقعيتي دشوار ديد و به خاطر همين: «به تعطيلات رفت.» بعد تصاويري از بازي گلف، قايق‌سواري و اداي گاوچران‌ها در آوردن در مزرعه‌اش در تگزاس را مي‌بينيم. متوجه مي‌شويم که بوش 42 درصد از زمان رياست جمهوري‌اش را درست قبل از يازده سپتامبر در تعطيلات بود.

مور صحنه‌ي حمله‌ي يازده سپتامبر را با يک تصوير سياه و صداهايي وحشت زده نشان مي‌دهد، بعد نماهايي از تاثيري که روي بسياري از مردم عادي امريکا گذاشته نشان مي‌دهد. بعد به عنوان راوي وارد مي‌شود و واقعه‌ي يازده سپتامبر را توضيح مي‌دهد و مي‌گويد که يکي از دوستان خودش در همان روز کشته شده. بعد تصاويري آشکار از بوش نشان مي‌دهد به خصوص آن لحظه‌اي که به بوش در مدرسه خبر دادند که کشور مورد حمله قرار گرفته و او براي هفت دقيقه بدون حرکت سرجايش خشکش زد. سپس بوش را مي‌بينم که دارد براي خبرنگاران بيانه‌اي درباره‌ي جنگ بر عليه تروريسم مي‌خواند و بعد يک مرتبه او را سر بازي گلف مي‌بينم و رو مي‌کند به سايرين مي‌گويد «بازي منو ببينن.» مور او را در حالت دلقک بازي و ادا در آوردن نشان مي‌دهد آن هم درست قبل از اين‌که بخواهد بيايد و به عراق اعلام جنگ کند. اين تصاوير براي تماشاگر بسيار متعجب کننده است چون آن‌ها تا به حال چنين تصاويري از بوش نديده‌اند و کسي پيدا نشده بود که تا قبل از اين بوش را آدمي سطحي، خودبين، ‌متکبر و ناشايسته نشان دهد. بعد از يازده سپتامبر ديگر انتقاد از دولت يک تابو در کشور شد و رسانه‌ها تبديل به ماشين تبليغاتي براي دولت بوش شدند و همه از «جنگ بر عليه تروريسم» او پيروي مي‌کردند، تمام اين‌ها را مور با تصاويري که کنار هم چيده نشان مي‌دهد. جناح راستي‌هاي امريکا شروع به حملات سختي به مور کردند و فرياد زدند که مور دارد درباره‌ي رابطه بين خانواده‌ي بن لادن و ساير سعودي‌ها و بوش تهمت مي‌زند، همان طوري که دارد بين ارتباط کمپاني‌هاي نفتي و سياست خارجي امريکا و دولت بوش/ چِيني تهمت مي‌زند. براي آن‌ها فيلم يک مشت دروغ بود. اما مور اتهامات دقيق و جزيي کاري شده‌اي نمي‌زند فقط جا را براي سئوال‌هاي مخاطب ايجاد مي‌کند، او طوري رفتار مي‌کند که مخاطب مدام از خودش سئوال بپرسد که دارد چه اتفاقي مي‌افتد. در حالي که منتقدان او قاطعانه معقتند که مور دارد مثل يک آدم جزم‌انديش تهمت مي‌زند و بحث راه مي‌اندازد، اما در اصل ديدگاه مور بيش‌تر ديالکتيک است و تمرکز خودش را بر اساس ارتباط بين فاکتورهايي گذاشته که تاثيرشان روي هم متقابل است و همه چيز را پيچيده جلوه مي‌دهد. علاوه بر اين مور درباره‌ي مسائلي صحبت مي‌کند که تا به حال درباره‌شان بحث نشده: پشتيباني امريکا از بن لادن و صدام حسين در دهه‌ي هشتاد، رابطه بين خانواده‌ي بوش و صعودي‌ها، عدم موفقيت دولت بوش/ چِيني براي هدايت ماجراي تروريستي يازده سپتامبر و مشکلاتي سياسي‌اي که بعد از آن ايجاد شد. فيلم به ترتيب وقايع رخ داده پيگيري نمي‌شود (به خصوص بخش دوم آن که مدام ميان زمان‌هاي مختلف پس و پيش مي‌شود) مور در اين ميان از روي عمد فيلم را پشت هم نگذاشته تا بتواند روايت و ديدگاه سياسي خودش را به خوبي بيان کند، درست عين کاري که در فيلم‌هاي اولش مي‌کرد. در حالي که خودش قبول دارد فيلم حالت چريکي دارد ولي در کتابي که بعد از اکران فيلم منتشر کرد مدارکي آورده که ادعاهاي آمده در فيلم را مستندوار ثابت مي‌کند.

مور با دقت به دستورهاي متضاد دولت بوش در رابطه با حادثه‌ي يازده سپتامبر دقت مي‌کند، يعني جايي که بوش به مردم مي‌گويد خوشحال باشند، به مسافرت بروند، به ديزني‌لند بروند و از آن طرف چيني و رامسفليد دارند از ترس و خطر يک جنگ طولاني و خشن حرف مي‌زنند. يکي از اعضاي کنگره به نام جيم مک‌درموت مي‌گويد که اين پيام‌هاي چريکي در فيلم «فقط جنبه‌ي مسخره کردن» دارد تا بتوانند به مردم امريکا بگويند دو کار متضاد را در آن واحد انجام دهند. ديگر تناقضي که مور به آن اشاره مي‌کند اين است که ابتدا دولت از خطر تروريسم و وحشت آن مي‌گويد و از طرف ديگر بودجه‌ گروه‌هاي ضد تروريستي را قطع مي‌کند، اجازه مي‌دهد سيگار و فندک در هواپيماها حمل شود ولي بطري‌هاي شير بچه نبايد در هواپيما باشد، دولت شور و حال جنگ و قهرماني را در جوانان امريکا بالا مي‌برد و آن‌ها را به جنگ عراق مي‌کشند در حالي که حقوق بازنشستگان جنگي و بيمه شدگان را قطع مي‌کند.

مايکل مور و نظرش درباره‌ي اشغال عراق

بخش دوم فيلم فارنهايت 9/11 تمرکز بر جنگ دولت امريکا در عراق است. بعد از نشان دادن حرکات مسخره‌ي بوش قبل از اعلام جنگ با عراق، صحنه‌ي کوتاهي داريم که در آن نشان مي‌دهد يک کشور آرام يک مرتبه دچار جنگ مي‌شود. بعد تصاوير سربازهايي را مي‌بينم که دارند به مردم عادي عراق در سامرا حمله مي‌برند، قبل از يورش هم خودشان را با آدرنالين و ترانه‌هاي هوي متال پر کرده‌اند و شروع به شکنجه‌ي زندانيان عراقي مي‌کنند. بيش‌تر بيننده‌هاي اين فيلم تا به حال چنين تصاوير تکان دهنده‌اي از عراق نديده بودند.

مور را به خاطر اين‌که تصوير خوش و سرخوشانه‌اي از عراق آن هم درست قبل از حمله‌ي نظامي امريکا نشان داده مورد انتقاد قرار مي‌دهند، ولي اما اين سکانس مي‌خواهد فقط تفاوت ميان زندگي قبل و بعد از حضور نظامي در عراق را نشان دهند و براي تماشاگران اين همدلي را ايجاد کند که بهتر است به خودشان بيايند و ببيند حمله به يک کشور چه حال و هوايي دارد. علاوه بر اين صحنه‌هاي مربوط به عراق نشان مي‌دهد که هيچ سلاح کشتار جمعي‌اي در عراق وجود نداشته. بعد نشان مي‌دهد که چه‌طور حمله به عراق بيش‌تر باعث بدنامي عراقي‌ها و امريکايي‌ها شده، آن هم با نشان دادن رفتار سربازهاي امريکايي با زندانيان ابوغريب. به علاوه‌ اين فيلم مي‌خواهند نشان دهند چه‌طور دروغ‌هايي که از طرف دولت براي محق بودن خودشان در جهت حمله به عراق مي‌گويند باعث مي‌شود که سربازهاي امريکايي از جان و اعضاي بدنشان مايه بگذارند تا سرپوشي باشند براي اين دروغ‌ها. هر چند مور به خاطر نشان دادن اين تصاوير منفي از سربازهاي امريکايي مورد حمله قرار گرفت، اما آخرين بخش از ماجراي عراق در فيلم تصاوير بسيار همراه کننده‌اي از قربانيان نظامي امريکايي در جنک عراق نشان مي‌دهد. کاملاً هم مشخص مي‌کند که نه تنها عراقي‌ها در اين بين دچار مشکل شدند، بلکه جوانان امريکايي طبقه‌ي کارگر هم در اين ميان آسيب‌هاي رواني ديدند، کشته شدند و حتي دچار معلوليت‌هاي جسمي شدند.

بعد از اين‌که نشان مي‌دهد چه‌طور دولت بوش/ چيني نتوانستند با مشکلات يازده سپتامبر کنار بيايند و بعد فاجعه‌ي عراق رخ داد، مور به سراغ ضدقهرمان اصلي فيلمش مي‌رود: يعني جورج دبليو بوش و البته تمام اعضاي پارلمان که او را در جهت جنگ با عراق همراهي کردند. مور در يکي از صحنه‌هاي مهم فيلم به دنبال نفراتي از اعضاي گنگره مي‌رود که طرفدار جنگ بودند، از آن‌ها مي‌پرسد حاضرند فرزندان خودشان را به عراق بفرستند و باز دوباره روي پسران و دختران طبقه‌ي کارگر جامعه‌ي امريکا تاکيد مي‌کند و نشان مي‌دهد که آن‌ها چه‌طور قرباني اين جنگ شده‌اند.

آخرين صحنه‌هاي فيلم مربوط مي‌شود به نشان دادن تبليغات شرکت‌هاليبورتون و به نقش اين شرکت در جنگ عراق مي‌پردازد. کمپاني‌اي که قبلاً ديک چِيني يکي از مديرانش بوده و ميلياردها دلار در اين بين سود کرده. تُجاري را مي‌بينيم که در کنفرانس نشسته‌اند و دارند از اين صحبت مي‌کنند که چه‌طور مي‌توانند از جنگ در عراق پول در بياورند. در يک صحنه‌ي به ياد ماندي جورج بوش را مي‌بينيم که دارد براي يک عده از همين آد‌م‌هايي که اين چنين پول در مي‌آورند سخنراني مي‌کند و به آن‌ها مي‌گويد: «برخي‌ها به شما مي‌گويند آد‌م‌هاي برگزيده، من به شما مي‌گويم پايگاهم!» اين صحنه‌ نشانه‌اي از اين است که چه‌طور دولت بوش/ چيني منابع خودش را از گروه‌هاي خاص دريافت مي‌کند و اين دولت چه‌طور از پايگاه ضدمردمي برخوردار است.

فيلم با يکي از سخنراني‌هاي بوش تمام مي‌شود که در آن مي‌گويد: «يک بار گولم زدين، ولي دوباره نمي‌تونيد گولم بزنيد.» و مايکل مور فيلم را با اين جمله به پايان مي‌رساند که: «براي يک بار هم که شده باهات موافقم.» بعد فيلم به تيتراژ پاياني برش مي‌خورد و ترانه‌ي مشهور نيل يانگ به نام «ادامه به راک زدن در جهان آزاد» ختم مي‌شود

برداشت معمول از مطالب فقط با ذکر منبع به صورت کامل یعنی با دکر عبارت «ماهنامه مهرنامه»، تاریخ و شماره مجله آزاد است. بازنشر کلی مطالب مجله به هر نحوی، اعم از چاپی، دیجیتالی یا مجازی ممنوع است.