گفت‌وگو با آیت‌الله محمد واعظ‌زاده‌خراساني

از انقراض خلافت عثماني متأسف بودند

حسين سخنور

 
[ شناسه مقاله: 3638 ]   [ موضوع: تاریخ ]   [ بازدید: ۲۲۱۱ ]

شماره ۲۱، اردیبهشت ۱۳۹۱

هنوز هم در بين اساتيد حوزوي، هستند کساني که محضر آيت‌الله بروجردي را درک کرده و شاگردي و حضور در درس‌هاي وي را از افتخارات علمي خود مي‌دانند و ياد استاد و يادنامه‌اش، تنها موضوعي است که آنها را راضي به گفت وگو مي‌کند. استاد محمد واعظ‌زاده‌خراساني از جمله شاگردان آيت‌الله و از منتخبان وي براي گردآوري «جامع احاديث الشيعه» بود که خاطرات فراواني از مقدمات، روش و روند تأليف اين کتاب در ذهن دارد و از اين رو گفت‌وگو با همين سوالات، آغاز شد. آيت‌الله واعظ‌زاده‌خراساني مؤسس دانشگاه مذاهب اسلامي و نخستين دبير کل مجمع جهاني تقريب مذاهب اسلامي است. او مقدمه و تقريظ بر كتاب‌هايي چند از جمله مقدمه مفصل سلسله کتب رجاليه آيت‌الله بروجردي، دارد و تأليف «حياه الامام البروجردي» که سلسله تحقيقات رجال شناختي آيت‌الله بروجردي است، را نيز زير نظر داشته است.

شما از جمله شاگردان آيت‌الله بروجردي بوديد که در تاليف و گردآوري «جامع احاديث الشيعه» شرکت داشتيد. کمي درباره مقدمات اين کار و نحوه انتخاب طلاب براي اين کار، توضيح دهيد؟

نزديک 15، 16 نفر از شاگردان آيت‌الله بروجردي بوديم که براي اين کار انتخاب شديم، کاري که بيش از هفت سال طول کشيد تا اشکالات و کاستي‌هاي برخي از کتب فقهي از جمله «وسائل الشيعه» در «جامع احاديث الشيعه» برطرف شود. آيت‌الله بروجردي همواره از مشکلات موجود در اين كتاب‌ها در درس‌هايشان انتقاد مي‌کردند و خاطرم هست يک بار در بحث «صلاه» در همان سر درس، گفتند که «وسائل»،نواقص و مکرّرات و تقطيعاتي دارد و نياز به اصلاح دارد. ايشان به طلاب گفتند آقاياني که مايل هستند، احاديث همين باب را جمع کنند و براي بنده بياورند. من جزء کساني بودم که از اين دعوت استقبال کردم و در روز قرار، نوشته‌ام را به ايشان عرضه کردم. در آن روز، بيش از پنجاه طلبه نوشته‌هايشان را آورده بودند. آيت‌الله بروجردي پس از ملاحظه کارها، در جلسه‌اي،افرادي را که براي اين کار مناسب مي‌دانستند، از جمله بنده را نام بردند و روز مشخصي را براي شروع کار، اعلام کردند.

روش مورد نظر آيت‌الله بروجردي و توصيه‌هاي ايشان در آن روز مقرر چه بود؟

در آن روز، ايشان مبناي کار را کتاب «وافي» فيض کاشاني قرار دادند و موضوعات يا كتاب‌ها را تقسيم کردند.

چه بخشي از کتاب به شما رسيد؟

زمان تقسيم فصل‌ها و موضوعات کتاب در تابستان بود و به همين دليل من در مشهد بودم و با نامه به من خبر دادند که جمع‌آوري «کتاب النکاح والطلاق» به عهده من است.

ظاهراً در ابتدا قرار بود که احاديث اهل سنت هم جمع‌آوري شود و ذيل هر موضوعي بيايد. اما در کتاب حاضر اين احاديث نيست. چرا آيت‌الله بروجردي از اين کار منصرف شدند؟

بله، در آغاز کار، خيلي از احاديث اهل سنت نيز جمع آوري شدند و همان‌طور که گفتيد قرار هم بر اين بود که در «جامع» ذيل هر موضوع بيايند. همان ابتداي کار هم آيت‌الله بروجردي گفتند «شما در ذيل هر بابي، رواياتي را هم که اهل سنّت در آن باب دارند، بنويسيد. اين خيلي مفيد است». از اين رو کتاب «التاج» را هم براي استخراج روايات اهل سنت به ما دادند. اين کتاب، پنج اصل اهل سنّت را دارد و به دليل ادغام مکررات و کوتاه کردن سندها، خيلي مختصر است. آقاي ثابتي‌همداني و ديگر همکاران کتاب «طهارت» به اين شيوه جلو رفتند، تا کتاب «صلاه» که به تدريج، مخالفت‌ها و زمزمه‌هايي شروع شده بود که آيت‌الله بروجردي را با ترديد مواجه ساخت تا اينکه يک روز آمدند و گفتند آسيد محمدحسن (پسر آقاي بروجردي) گفته اين کار به صلاح نيست و بهتر است احاديث اهل سنت در کتاب «جامع» نيايد.

دليل مخالفت‌ها چه بود؟

خوب برخي معتقد بودند که علماي شيعه تلاش زيادي داشتند تا احاديث و روايات اهل سنت را از منابع شيعي جدا کنند و تفکيک سازند و اين کار را مخالف آن جريان تلقي مي‌کردند و گمان مي‌کردند اگر «جامع احاديث الشيعه» نيز به اين سنت وفادار باشد، بهتر خواهد بود. اما بعداً من يک نامه نوشتم به خدمت ايشان و از اهميت کار گفتم و اينکه تصميم اوليه تا چه ميزان در وحدت امت اسلامي مؤثر است و همين‌طور که خودشان هم معتقد بودند مي‌تواند در فهم روايات مؤثر اسنيز سودمند واقع شود. تصميم داشتم به وسيله اين نامه، آقاي بروجردي تجديد نظر کنند و روش اوليه، اتخاذ شود، اما ايشان بر همان تصميم، باقي ماندند. رسم آيت‌الله بروجردي اين بود که نامه‌هايي را که مي‌نوشتيم، برمي‌گرداندند و اين نامه را هم برگرداندند و الان در کاغذهاي من موجود است. البته اين کار بعدها انجام شد و تا جايي که بنده مطلع هستم، «نصوص اهل السنه علي طبق وسائل الشيعه» از جمله کارهايي است که توسط آقاي ري‌شهري انجام شده است و همانطور که از نامش پيداست، متناسب با هر موضوع «وسائل» احاديث اهل سنت را نيز جمع آوري کرده است.

با توجه به حذفيات کتاب، در نهايت کتاب «جامع احاديث الشيعه» حاضر، چه مزيت‌هايي به «وسائل» دارد؟ چون در حال حاضر همچنان «وسائل» بيش از «جامع» مورد توجه طلاب و فقه‌است.

«وسائل الشيعه» از ابتدا مورد توجه فقها بود و کتاب مرجع حوزويان. بعدها نيز اشکالات و کاستي‌هاي آن برطرف شد و به همين دليل مرجعيت خود را حفظ کرد. مثلاً مرحوم حاجي نوري با تأليف «مستدرک الوسائل» بخشي از اشکالات «وسائل» را برطرف كرد و همان‌طور که خود گفته، توانسته است با مراجعه ديگر كتاب‌هاي روايي اصحاب، بخش ديگري از روايات را که کتاب ارزشمند وسائل آنها را در برندارد، جمع‌آوري کند. در مجموع علماي زيادي تلاش کردند که همه احاديث و روايات فقهي را جمع آوري کنند و کتاب «جامع احاديث الشيعه» نيز با همين هدف تأليف شد و آيت‌الله بروجردي هم مي‌گفتند قصد دارند با تأليف اين کتاب، طلاب و حوزويان را از رجوع به كتاب‌هاي پراکنده فقهي و روايي بي‌نياز کنند. امتيازات «جامع» نيز در مقدمه‌اش آمده است و در آنجا 10 ويژگي و امتياز کتاب ذکر شده است که يکي از مهم‌ترين امتيازات آن، جامعيت موضوعات و همچنين تناسب عناوين ابواب و احاديثي است که در هر باب آمده است. برخي ديگر از امتيازات «جامع» در مقايسه با «وسائل» برجسته مي‌شود. مثلاً در «وسائل اليشعه» احاديث تقطيع و پاره پاره شده‌اند به طوري که موجب شده يک حديث به شکل چند پاره حديث در چندين باب گوناگون بيايد، از اين رو مجتهد در مقام استنباط فقهي به درستي نمي‌تواند متوجه فضاي صدور حديث و قرائن موجود در متن آن شود. از سوي ديگر، تقطيع سبب تکرار اسناد احاديث و زياد شدن ابواب کتاب و در نتيجه پر حجم شدن کتاب شده، تا آنجا که گفته‌اند نزديک به يک سوم احاديث آن تکراري است. اما اين قبيل اشکالات در «جامع» به حداقل رسيده است.

تقريب مذاهب در سنت فکري آيت‌الله بروجردي بسيار برجسته است. شما که با ايشان محشور بوديد، در عمل و رفتارشان هم تأييد اين نوع تفکر را مي‌ديديد؟

در همين رابطه، دو خاطره در ذهن دارم. ايشان همواره طلاب و شاگردان‌شان را از توهين به خلفا منع مي‌کردند. يک روز در درس با ناراحتي قابل توجهي گفتند فردي کتاب شعري نوشته است و در آنجا از من هم ياد کرده است. اما در اين کتاب به اهل سنت و خلفايشان توهين شده است، من هم دستور دادم همه نسخه‌هاي کتاب را جمع کنند. خاطره ديگر اينكه يک روز به يکي از طلاب فاضل اصفهان خطاب کرد که اين چه وضعيت و حادثه‌اي است که در اصفهان اتفاق افتاده است؟ ظاهراً در آن شهر، تظاهراتي از سوي برخي از مردم متدين عليه يکي از علماي روشن‌انديش و توأم با اهانت به خلفا و اهل سنت صورت گرفته بود. آن طلبه اصفهاني سبب و انگيزه آن تظاهرات را بيان کرد از اين قبيل حوادث مي‌توان به‌انديشه تقريبي آيت‌الله بروجردي پي برد. از اين قبيل مسائل زياد پيش مي‌آمد. مثلاً ايشان به طور کلي با مراسم‌ نامناسب 9 ربيع‌الاول کاملاً مخالف بودند و معتقد بودند اين مراسم‌ها و اين اهانت‌ها جز ايجاد عداوت، فايده ديگري ندارد.

حمايت‌هاي بي‌دريغ از «دار التقريب بين المذاهب الاسلاميه» و ايجاد تعامل با علماي آنان، از ديگر دغدغه‌هاي هميشگي آيت‌الله بروجردي به حساب مي‌آيد که تا آخر عمرشان نيز اين ارتباط ادامه دارد. در خصوص نحوه آشنايي ايشان، رابطين‌شان در دارالتقريب و مجلات رساله الاسلام توضيح بفرماييد.

آيت‌الله بروجردي همواره در درس‌هايشان تأکيد مي‌کردند که ما بايد نوع مباحث‌مان با اهل سنت را تغيير دهيم و به جاي تأکيد بر حديث غدير که يک مسأله تاريخي است، به حديث ثقلين عطف نظر داشته باشيم. چون اولي يک بحث تاريخي است و دومي يک بحث علمي و فقهي. لذا سعي ايشان بر اين بود که فقه شيعي را در کنار فقه مذاهب اربعه قرار دهد و اهل سنت را هم متقاعد سازد که فقه شيعه با استفاده از قرآن و سنت و منابع معتبر امامان خود که صلاحيت‌شان در حديث ثقلين تأکيد شده است، حکم مي‌دهد. به همين منظور نامه‌نگاري‌هايي بين آيت‌الله بروجردي و علماي الازهر، شيخ مجيد سليم و شيخ محمود شلتوت شروع شد که نتيجه آن نيز فتواي شيخ شلتوت بود که کرسي فقه جعفري را در رديف فقه مذاهب جهان اسلام قرار داد و مورد تأييد قرار گرفت و تثبيت شد. همکاري مستمر با دارالتقريب نيز بر اساس همين دغدغه بود. غير از آيت‌الله بروجردي، مراجع ديگري در قم همچون سيدصدر‌الدين صدر (پدر امام موسي صدر) نيز اين فکر را تحسين کرده بودند و تأسيس دارالتقريب را تبريک گفته بودند که همه اين مستندات در مجلات رساله الاسلام موجود است. رئيس دارالتقريب هم رابطه بسيار نزديک و دوستانه‌اي با آيت‌الله بروجردي داشت. همان زمان که ما بخاطر کارهاي «جامع» به خانه ايشان رفت و آمد داشتيم، بعضي مواقع مي‌ديديم که علامه شيخ محمد‌تقي قمي (رئيس دارالتقريب) نيز در بيت ايشان مستقرند و ميهمان آيت‌الله بروجردي‌اند.

به طور کلي از چه زماني، فکر تقريب براي آيت‌الله بروجردي جدي شد؟

ايشان از دوران جواني و به واسطه داشتن اساتيدي چون سيدمحمد‌باقر درچه‌اي در اصفهان و علامه ناييني و آخوند خراساني در نجف به‌انديشه تقريبي علاقمند بودند تا اينکه در سال 27 شمسي وقتي «دارالتقريب» تأسيس شد، ايشان با ميل و علاقه قبلي از آن استقبال کردند. اصل اين انديشه را هم به مرحوم سيدجمال‌الدين اسدآبادي نسبت مي‌دادند.

يعني آيت‌الله بروجردي هم متأثر از سيدجمال‌الدين اسدآبادي بودند؟

براي آيت‌الله بروجردي وحدت شيعه و سني و تقريب مذاهب مهم بود، حال نمي‌دانم در اين فکر تا چه ميزان از مرحوم سيدجمال متأثر بودند.

اين سوال از اين جهت مهم است که مي‌خواهم بدانم رويکرد ايشان به تقريب مذاهب از منظر نوانديشي ديني بود يا صرفاً فقهي بود؟

آيت‌الله بروجردي اگر با افکار سيدجمال آشنا هم بودند - که بودند- تقريب مذاهب را از منظري فقهي دنبال مي‌کردند. به همين دليل هم براي تحقق اين هدف، به مشترکات فقهي تأکيد داشتند. حتي در موارد اختلافي هم سعي داشتند، اشتراکات را برجسته کنند. به عنوان مثال درباره وقت نماز مغرب که يکي از اختلافات فقه شيعه و اهل سنت است، مي‌گفتند: «به اتفاق مسلمين اول وقت اين نماز غروب آفتاب است، اختلاف در اين است که به مجرد پنهان شدن خورشيد در افق، وقت داخل مي‌شود يا بايد حمره مشرقيه از زمين فاصله بگيرد تا يقين کنيم خورشيد غروب کرده است، که شيعه بر آن است، پس اختلاف در علامت غروب است نه در اصل آن.» در ساير موارد اختلافي مانند حج و صلاه و وضو نيز به اين شکل عمل مي‌کردند. ايشان معتقد بودند اختلافات در مقايسه با اشتراکات فقهي ما و اهل سنت، بسيار ناچيز است. البته منظورشان هم اين نبود که مذاهب فقهي يکسان شود، بلکه معتقد بودند از طريق مباحثات فقهي مي‌توانيم با اهل سنت به وحدت برسيم. چون مباحثات فقهي، نه تاريخي است و نه تعصب بردار، مباحثي علمي است که مي‌تواند تقريب را محقق سازد.

البته راهکار تحقق تقريب نزد آيت‌الله بروجردي تنها فقهي نبود، مي‌توان گفت فقهي، سياسي بود. برخي موضع‌گيري‌هاي سياسي ايشان مثل حمايت از امپراتوري عثماني هم در راستاي همين هدف بود.

بله، ايشان از انقراض خلافت عثماني هم متأسف بودند. آيت‌الله بروجردي در حضور يکي از کساني که از ايران در سمينار فلسطين در قدس شرکت کرده بود جهت کمک به مردم فلسطين، پس از وقوع بر بي‌نتيجه بودن آن اجتماع فرمود: تا وقتي خلافت عثماني وجود داشت اين قبيل مشکلات قابل رفع بود ولي حالا خير

برداشت معمول از مطالب فقط با ذکر منبع به صورت کامل یعنی با دکر عبارت «ماهنامه مهرنامه»، تاریخ و شماره مجله آزاد است. بازنشر کلی مطالب مجله به هر نحوی، اعم از چاپی، دیجیتالی یا مجازی ممنوع است.