نگاهی به مکتب فقهی و رفتار سیاسی آیت‌الله بروجردی

اول جمهوری بعدا اصلاحات ارضی

محمدتقي فاضل‌ميبدي

 
[ شناسه مقاله: 3636 ]   [ موضوع: تاریخ ]   [ بازدید: ۲۳۳۲ ]

شماره ۲۱، اردیبهشت ۱۳۹۱

عضو مجمع محققين و مدرسين حوزه علميه قم و استاد دانشکده مفيد قم است. از جمله كتاب‌هاي او مي‌توان به «تسامح و تساهل»، «دين چيست؟» و «دينداري و آزادي» اشاره كرد.

زماني که مشغول تدوين يادنامه آيت‌الله خاتمي اردکاني بودم، در اين انديشه بودم، که چون کتاب حاوي مقالات علمي است، پرونده علمي و موقعيت اجتماعي و سياسي آيت‌الله بروجردي را در اين کتاب بگشايم. در مورد جايگاه فقهي، يا به تعبير ديگر مکتب فقاهتي اين فقيه فرهيخته، موضوع را با دو تن از شاگردان نامدار ايشان در ميان نهادم؛ يکي مرحوم آيت‌الله منتظري بود؛ که اگر کسي مي‌خواست آيت‌الله بروجردي را در بعد فقاهت بشناسد و مباني فقهي و اجتهادي او را باز يابد، بدون شک مرحوم منتظري در اين کار سرآمد بود. و او به نيکي ميراث علمي بروجردي را وارث بود. کتاب‌هاي «بدرالزاهر»، «نهاية الاصول»، «کتاب الغضب» و چند رساله ديگر که از درس‌هاي آيت‌الله بروجردي است، با تقريرات آيت‌الله منتظري انتشار يافت و فرد دوم آيت‌الله ابوطالب تجليل بود که تخصص در علم رجال داشت و مباني رجالي آيت‌الله بروجردي را خوب مي‌شناخت. موضوعي که با فقيه نامدار حوزه آيت‌الله منتظري در ميان نهاده شد مباني و امتيازات بروجردي در اجتهاد بود. همگان برآنند که بروجردي فقه شيعه را بدون شناخت فقه اهل سنت قابل اجتهاد نمي‌دانست. با اين بيان که فقه شيعه حاشيه‌اي است بر فقه اهل سنت و حاشيه را بدون فهم متن قابل دانستن نيست. آيت‌الله منتظري مي‌گويد: «از مرحوم آيت‌الله بروجردي دوحرف شنيدم که به نظر من يکي از آن دوحرف خلاف واقع است: الف: ايشان مي‌فرمودند که اهل سنت قليل الروايه هستند و در مسائل فقهي بيش از چهارصد يا پانصد روايت از پيامبر اکرم(ص) ندارند. زيرا بيشتر روايات اهل سنت راجع به فضائل يا تفسير است.... به نظر بنده اين سخن ايشان خالي از تحقيق است. زيرا اگر به کتب عامه نگاه کنيم، خواهيم ديد نوع مسائلي که در فقه ما مطرح است آنها هم مطرح کردند و رواياتي که از پيامبر اکرم نقل کرده‌اند، خيلي زياد است. ب: سخن ديگري که از ايشان شنيدم و سخن درستي هم هست، اين است که ايشان مي‌فرمودند فتاواي اهل سنت در ذهن اصحاب ائمه بوده است و اصحاب ائمه با همان سبق ذهني سئوال مي‌کردند و در سوال و جواب، نکاتي است که آن سبق ذهني را نشان مي‌دهد و با توجه به آن کلمات و نکات، مقصود روايت روشن مي‌شود. پس فقه ما حاشيه‌اي برفقه آنان است. زيرا جامعه در آن عصر جامعه اسلامي بود و حتا حکومت‌ها و دولت‌ها مدعي بودند که مجري احکام اسلامي هستند و اسلامي که در آن روز مطرح بود، همان اسلام با فتاواي امثال ابوحنيفه، مالک، اوزاعي و ابن ابي ليلي و... بوده است و اصحاب ائمه در همان محيط بزرگ شدند و حتا در محيط‌هاي آنان رفت و آمد داشتند. بنابراين ما اگر بخواهيم از روايات خودمان خوب استفاده کنيم، بايد با فقه و روايات آنها کاملاً آشنا باشيم. چون گاهي در روايات ما نکاتي است که باتوجه به فتاواي عامه، معناي آن نکات روشن نمي‌شود و کسي که با فتاواي آنها آشنايي نداشته باشد، نمي‌تواند حق مطلب را درک کند. مرحوم آيت‌الله بروجردي در اين زمينه اصرار داشتند و بنده هم چون شاگرد ايشان بودم، از قديم عادت کرده‌ام که هميشه به فتواها و روايات آنها زياد مراجعه کنم. براي من مانند آفتاب روشن است که گاهي در اصحاب ائمه، فقه عامه بيشتر از فقه خاصه جاي گرفته بود...» (يادنامه آيت‌الله خاتمي به اهتمام فاضل ميبدي ص 137، 136)

چنين شيوه تحقيقاتي در حوزه‌ها کمتر سابقه داشته است، البته کسي مانند شيخ طوسي در «کتاب خلاف» چنين روشي در پيش گرفت ولي مرحوم بروجردي اين شيوه استدلالي را در حوزه قم به شکل يک مکتب فقهي رونق داد. آيت‌الله صافي در اين مورد مي‌گويد: «سبک ايشان [بروجردي] در فقه و استنباط و ورود و خروج در مسائل بيشتر مورد اعتماد است. احاطه بر اسناد و رجال و طبقات، احاطه بر اقوال عامه، احاطه بر اقوال خاصه، مخصوصاً قدما دقت در مضامين روايات و حتا تعداد آنها، که گاهي بابي را که مثلاً در وسائل بيست حديث دارد به چند حديث ارجاع مي‌دادند، سبک ايشان را ممتاز قرار داده بود. (نقد ونظر ش 1، ص217)

بروجردي با ويژگي‌هاي خاصي که در مکتب فقاهتي خود داشت توانست در ميان ديگر عالمان عصر خود سرآمد شود و همگان در مقام اذعان به علميت يا اعلميت ايشان برآيند و با اين وصف مرجع عام و خاص تلقي شد. طبيعي است که بروجردي با نفوذ علمي و معنوي‌اي که به آن دست يافته بود، دستگاه سياسي کشور و کشورهاي بزرگ چون آمريکا و انگلستان نمي‌توانستند اين مقام علمي و معنوي را ناديده بگيرند و او نيز نسبت به آنچه در کشور مي‌گذشت بي‌تفاوت نمي‌ماند.

موضع‌گيري سياسي و اجتماعي آيت‌الله بروجردي

دستگاه سياسي کشور به نفوذ معنوي و سياسي آيت‌الله بروجردي اذعان داست. اين مرجع در دوران زعامتش با مسائل حاد ديني و سياسي مواجه بود. جريان فدائيان اسلام، که خواهان حکومت اسلامي بودند از يک سو و جريان مصدق و کاشاني از سوي ديگر آيت‌الله را با مشکلات زيادي مواجه ساخته بود و از زاويه سوم بروجردي بر اين باور بود که توده‌اي‌ها يا، به تعبير آن روز بلشويک‌ها، در کمين نشسته‌اند تا شاه را ساقط كرده و به جاي آن نظام کمونيستي بر کشور حاکم کنند. فدائيان اسلام و کاشاني فشارهاي زيادي را بر قم وارد مي‌ساختند و انتظار داشتند بروجردي در تمام جهات با آنان همراهي کند. آيت‌الله منتظري درباره اين مواجهه مي‌گويد: زماني که فداييان اسلام و طرفداران مرحوم نواب صفوي به قم آمدند، تعدادشان هم زياد بود و تقريباً قم را داشتند قبضه مي‌کردند. من يادم هست که مرحوم واحدي وقتي مي‌خواست حمام برود تعداد زيادي طلبه به دنبالش راه مي‌افتادند که ايشان را بدرقه کنند. تقريباً حوزه قم محل سخنراني فداييان اسلام شده بود. خود نواب صفوي به قم آمد و يک سخنراني کرد و سوره «الهيکم التکاثر»را با يک شوري مي‌خواند و آقاي سيدهاشم و واحدي سخنراني‌هاي تندي کردند. اين افراد بالاخره آيت‌الله بروجردي را مورد حمله قرار دادند. در حقيقت مي‌گفتند که پير مرد مرجعيت شيعه را قبضه کرده و ساکت است و هيچ چيز نمي‌گويد و اسلام در خطر است و نسبت به خود مرحوم آيت‌الله بروجردي هتاکي داشتند. دولتي‌ها همچون اينها روحاني بودند نمي‌خواسنتد بدون نظر آيت‌الله دخالت کنند. من يادم هست که ما نزد آيت‌الله خميني که تعدادمان پنج، شش نفر بود درس زکات مي‌خوانديم که صحبت از فداييان اسلام به ميان آمد. آقاي خميني گفتند اينکه نشد وضع. اين افراد، حوزه‌ها را به هم ريخته‌اند. اينها حوزه‌ها را از حوزويت خارج کرده‌اند. اصلاً به عقيده من بايد دولت اينها را تعقيب کند. يعني چه؟اين چه معني دارد؟ اگر با آقاي بروجردي حرف دارند، بايد محترمانه حرفشان را به آقاي بروجردي بگويند. نه اينكه مرجع شيعه را مورد هجوم قرار دهند. بالاخره آقاي خميني از اينها ناراضي بود.

مرحوم مطهري گفتند که من با ديدن چنين اوضاعي رفتم با نواب صفوي بيش از يک ساعت دنبال رودخانه راه رفتيم و صحبت کردم. که بالاخره کيان تشيع هميشه مرجعيت بوده و شما هم اگر حرف و صحبتي داريد دوستانه مطرح کنيد و بنويسيد و اينطور حمله کردن به مرجع شيعه درست نيست. مرحوم آقاي مطهري هم از آقاي بروجردي دفاع کرده بودند. (مصاحبه/5/12/1386).

وحشتي که بروجردي از نفوذ توده‌اي‌ها داشت بيش از نگراني او از دستگاه حکومت پهلوي بود. او از اصل رژيم سلطنت ناراضي نبود، اما از حکومت ديني از نوع فداييان اسلام دلخوش نبود. صادق خاخالي مي‌گويد: اطرافيان آقاي بروجردي با مرحوم نواب و واحدي سرسختانه مخالف بودند. آنها با آيت‌الله کاشاني نيز مخالف بودند(خلخالي، خاطرات، ص41)

فداييان اسلام، آيت‌الله کاشاني را به مقاصد خود نزديک مي‌دانستند و تلاش داشتند تا او را به عنوان مرجع اعلم نزد مردم مطرح كنند. «فداييان اسلام مرحوم کاشاني را در برابر بروجردي اعلم مي‌دانستند. تعبير آنان درباره آيت‌الله کاشاني: مرجع بي‌رقيب سياسي و ديني مردم ايران بود (علي رهنما، نيروهاي مذهبي در بستر حرکت نهضت ملي، ص56) نمي‌توان گفت چون آيت‌الله بروجردي با کاشاني و فداييان اسلام ميانه گرمي نداشته پس با دستگاه پهلوي تقرب و از هر جهت سرسازش داشته است. اين نتيجه‌گيري از سوي کساني که در اين باره تحقيق کرده‌اند، تأييد نمي‌شود. آقاي بدلا که از نزديکان آيت‌الله بوده است، مي‌گويد: «نظر آقاي بروجردي اين نبود که شاه نباشد، بلکه ايشان مي‌گفتند: شاه باشد، ولي اسلامي باشد. ايشان، مبارزه علني با شاه نداشتند (البته شاهِ زمانِ آقاي بروجردي) ولي اينچنين نبود که در برابر اعمال خلاف شاه و دستگاه حاکمه، بي‌تفاوت باشند. من چند نمونه را براي شما ذکر مي‌کنم: به ياد دارم روزي نامه‌اي خدمت ايشان دادند. آقا نامه را مطالعه کردند و به شدت عصباني شدند. نامه را از آذربايجان براي آقا فرستاده بودند. در آن نامه نوشته شده بود که: «لشکر آذربايجان مي‌خواهد امسال، براي مراسم چهارشنبه سوري، روي دو تا کوه آتشکده درست کند و بعد از بر افروختن آتش، نظاميان بيايند و به آتش احترام کنند.» آيت‌الله بروجردي، نامه‌اي محرمانه با دستخط خودشان، براي شخص شاه مي‌نويسند و عده‌اي را روانه تهران مي‌کنند که دسته جمعي اين نامه را بدهند. ضمناً، قبلاً با نزديکان شاه تماس گرفته بودند که از شاه وقت بگيرند و خود آن عده نيز، با اين جمع در حضور شاه باشند تا شاه اين نامه را در حضور جمع بخواند و اگر توضيح خواست، برايش توضيح بدهند. محتواي نامه محرمانه، که بعداً يکي از همان افراد برايم نقل کرد، چنين بوده است: «ما به شما مي‌نويسيم: «خلد‌الله ملکه»، اما «خلد‌الله ملک» پادشاه اسلامي؛ پادشاه اسلام پناه. اگر بنا باشد پادشاه ما به آتش‌پرستي بگرايد، همان مبارزه‌اي که در صدر اول اسلام، با آتش‌پرستان بود، اکنون نيز شروع خواهد شد.» شاه، پس از خواندن نامه، فوراً گفته بود: آن مراسم را متوقف کنيد.

آيت‌الله بروجردي، در قضيه‌اي از شاه سخت ناراحت شده بودند، از اين روي، به عنوان اعتراض، موقعي که قرار بود شاه به قم بيايد، از شهر خارج شدند و به حاجي آباد رفتند.

شاه برنامه‌اي داشت و مي‌خواست اجرا کند به نام اصلاحات ارضي، که مورد اعتراض شديد مرحوم آيت‌الله بروجردي قرار گرفت. شاه در پاسخ اعتراض آيت‌الله بروجردي، نامه‌اي نوشت به اين مضمون: «اصلاحات ارضي، در ممالک اسلامي هم انجام گرفته است. مانند ترکيه، پاکستان و... مصالح کشور را بايد رعايت نمود، نه خواسته‌هاي عده مال پرست را.» جمله مهم اين بود که نوشته بود: «ما دستور داديم: قانون اصلاحات ارضي، مثل ساير ممالک اسلامي اجرا شود.» آيت‌الله بروجردي روش‌شان اين بود که: در مسائل مهم، آقايان درجه اول را دعوت مي‌کردند. علاوه بر گروه استفتاء، با آنان نيز مشورت مي‌کردند. از اين روي، برخي از بزرگان حوزه را دعوت کردند که در جلسه مشورت براي پاسخ اين نامه شرکت کنند. عده‌اي از جمله: حضرت امام رحمت‌الله عليه و شيخ عبدالنبي اراکي در اين جلسه شرکت داشتند. نامه شاه را نشان يکايک آقايان دادند. ضمناً شاه در عنوان نامه‌اش، از آيت‌الله بروجردي تعبير به حجت‌الاسلام کرده بود. افراد ناراحت شدند که يک نفر از آقايان شرکت‌کننده گفت: رسم شاه همين است که براي همه آيات تعبير به حجت‌الاسلام کند. يادم هست: حضرت امام، نسبت به اين جمله شاه، «ما دستور داديم...» حساس بودند. به آيت‌الله بروجردي پيشنهاد کردند که شما بنويسيد: «اين خلاف قانون اساسي است و شاه چه حقي دارد بگويد: ما دستور داديم. کشور مشروطه است مجلس دارد.» جناب آقا شيخ عبدالنبي اراکي، در همان جلسه فرمودند: من ايمن نيستم که نظر خودم را بگويم؛ زيرا در اين جلسه اجنبي وجود دارد. بعد از جلسه، آيت‌الله بروجردي ايشان را خواستند تا نظرش را بيان کند. آيت‌الله بروجردي، يک روز ديگر، همه افراد جلسه را احضار کردند، تا متن جوابيه را براي آنان بخوانند. مضمون جوابيه اين بود: «شما که مي‌گوييد: در ممالک ديگر اسلامي، قانون اصلاحات اجرا شده است، آن ممالک، اول جمهوري شدند بعد اصلاحات ارضي اجرا شد.» نکته بسيار لطيفي بود که همه حضار به ايشان آفرين گفتند. اين موضع‌گيري آيت‌الله بروجردي موجب شد که: شاه، تا زمان حيات ايشان، مسأله اصلاحات ارضي را متوقف کند. اين نبود جز ترس از آقاي بروجردي. پس از فوت ايشان، مجدداً مسأله اصلاحات ارضي مطرح شد. حضرت امام رحمت‌الله عليه، مخالفت کردند و آن مسائل پيش آمد.

آقاي بروجردي با نفوذي که داشت نمي‌گذاشت شاه قوانيني را در تقابل با اسلام و فقه موجود وضع كند. اولين ملاقات شاه با آيت‌الله بروجردي زماني بود که ايشان در بيمارستان «فيروزآبادي» بستري بودند. ايشان در اين ملاقات با شاه متذکر مي‌شوند که با توجه به غفلت‌هاي گذشته پيشرفت معنويات و تحکيم امور ديني در همه طبقات به خصوص نسل جوان بايد از اهم امور نزد اعلي‌حضرت باشد. شاه به آيت‌الله مي‌گويد که به مطبوعات تذکر داده‌ام و تا جايي که برايم مقدور باشد در جلوگيري از نوشتجات مسموم کوشش مي‌کنم. البته تصور بر اين است که آيت‌الله بروجردي معتقد به مبارزه و درگيري با دستگاه نبودند؛ ولي اين گونه نبود، ايشان معتقد بودند که براي برقراري نظم و امنيت نبايد قدرت مرکزي را تضعيف کرد. (خاطرات آيت‌الله طاهري، ص130)

نهضت ملي نفت

با وجود اينکه آيت‌الله بروجردي عملاً از نهضت ملي نفت حمايت نکردند؛ اما جمله‌اي از ايشان نقل شده که موضع‌شان را نشان مي‌دهد. او با کياست و تيزهوشي روش دولت دکتر مصدق را حمايت مي‌کردند. آيت‌الله در جريان ماجراي سيد علي‌اکبر برقعي نگذاشتند، جو عليه مصدق متشنج شود. ماجرا از اين قرار بود دو نفر از روحانيون که يکي از آنها «سيدعلي اکبر برقعي» بود، در کنفرانسي شرکت کرده بودند. در موقع بازگشت وي عده‌اي از توده‌اي‌ها به استقبال ايشان شتافتند و انبوه طلاب و مقدسين تظاهرات مخالفي به راه‌انداختند و چيزي نمانده بود که بين آنها درگيري شود. نيروي نظامي دخالت کردند، در نتيجه چند تن از طلاب کشته شدند. اين جريان اوج گرفت، عده‌اي از آخوندهاي درباري به قم آمدند و به آيت‌الله بروجردي تأکيد کردند که شما دولت مصدق را به خاطر بي‌احترامي به خودتان و حوزه علميه محکوم کنيد. آيت‌الله با کياستي که داشتند، متوجه شدند، در اين قضيه دست دربار براي تضعيف دولت مصدق در کار است. از اين رو در جواب پيشنهاد آخوندهاي دربار گفتند: «من کاري ندارم و درباريان از اين قضيه سوء‌استفاده مي‌کنند» و همچنين ضمن درس دادن سخناني به اين مضمون گفتند: «رئيس دولت با اينکه گرفتاري داشتند شخصاً با من تلفني تماس گرفتند، ايشان تقاضاي مرا انجام داده است و من از ايشان هيچ شکايتي ندارم، رئيس دولت به مملکت خدمت مي‌کند، طلاب پي درس‌شان باشند و قضيه را دنبال نکنند.» (محمدعلي آبادي، الگوي زعامت، ص207)

نتيجه‌اي که از اين مقاله موجز مي‌توان گرفت اين است که مرحوم بروجردي علاوه بر اين که در فقاهت و اجتهاد صاحب سبک بوده است، (که من آن را سبک عقلانيت مي‌دانم) در سياست نيز سبکي را دنبال مي‌کرده تا به نفوذ و معنويت روحانيت خللي وارد نيايد و او حفظ اساس حکومت را، با مواظبت حفظ قوانين اسلامي، بر تمام جريانات سياسي ديگر ترجيح مي‌داده است. در روزگار زعامت بروجردي به بيشتر جريانات روشنفکري اعتمادي وجود نداشت. غالب آنان يا به شرق پيوند داشتند يا به غرب. مصدق نيز از اين دو لبه قيچي آسيب ديد و اين فراز و نشيب‌ها در نهضت نفت خود را نشان داد. برخي در راستاي اهداف انگليس و برخي در راستاي منفعت همسايه شمالي حکومت ملي را از پاي در آوردند. به نظر مي‌رسد در اين ميان اين بروجردي بود که در اين کش و قوس‌هاي سياسي و روشنفکري و حرکت تندروانه فداييان اسلام، جلوي هرگونه نفوذي براي ملکوک ساختن حوزه و روحانيت مي‌گيرد و قداست مرجعيت را پاسداري مي‌کند

برداشت معمول از مطالب فقط با ذکر منبع به صورت کامل یعنی با دکر عبارت «ماهنامه مهرنامه»، تاریخ و شماره مجله آزاد است. بازنشر کلی مطالب مجله به هر نحوی، اعم از چاپی، دیجیتالی یا مجازی ممنوع است.