مروري بر زندگي و رفتار سياسي آيت‌الله بروجردي

اصل اوليه‌اش حفظ حوزه بود

سيد محمدرضا احمدي بروجردي

 
[ شناسه مقاله: 3634 ]   [ موضوع: تاریخ ]   [ بازدید: ۲۲۱۲ ]

شماره ۲۱، اردیبهشت ۱۳۹۱

نوه پسري آيت‌الله بروجردي و فرزند (سيداحمد کوچک‌ترين فرزند آيت‌الله بروجردي) است. در محضر آيات عظام فاضل لنکراني، جوادي آملي، وحيد خراساني، تبريزي و محقق داماد بهره برده و اكنون رياست مؤسسه آيت‌الله بروجردي را برعهده دارد.

آيت‌الله سيد حسين طباطبایي بروجردي كه از سادات طباطبايي بود 1 در آخرين روزهاي ماه صفر 1292 قمري در بروجرد ديده به جهان گشود. در هفت سالگي وارد مکتب‌خانه شد و دروس متداول را فرا گرفت و با ورود به مدرسه نوربخش، دروس حوزوي را آغاز كرد. در سن 18 سالگي به سال 1310 براي رشد بيشتر به اصفهان که در آن زمان مهم‌ترين مرکز علوم حوزوي در ايران بود، هجرت کرد و در مدرسه صدر اقامت گزيد. از اساتيدي همچون ابوالمعالي کلباسي، سيد محمد باقر درچه‌اي، آقا سيدمحمد تقي مدرس، سيدابوالقاسم دهکردي بهره برد. اگر چه او از تحصيل در حکمت و فلسفه نزد آخوند ملا محمد کاشي و جهانگيرخان قشقايي غفلت نکرد و در محضر آن دو نادره دوران کسب فيض کرد. پس از محکم كردن مباني علمي خود در اصفهان، در سن 28 سالگي و در سال 1320 قمري به نجف رفت و در درس آخوند خراساني و شيخ الشريعه اصفهاني و سيد محمد کاظم يزدي حاضر شد و از جوان‌ترين شاگردان حلقه درس آخوند خراساني محسوب مي‌شد و با اولين اشکال به نظر استادش، قدرت علمي‌اش را نشان داد. پس از آن بود که علاقه استاد به شاگردش بيشتر شد و به اشکالات او دقت مي‌کرد. در کنار شرکت در درس اساتيد، حلقه تدريس کتاب فصول را دائر كرد و شاگرداني تربيت کرد و هر روز پس از اتمام درس آخوند خراساني درس همان روز را براي بعضي از شاگردان تقرير مي‌كرد. نحوه رفتار آخوند خراساني با آيت‌الله بروجردي فراتر از استاد و شاگردي بود. حجت‌الاسلام و المسلمين حاج شيخ عبدالرضا کفايي (داماد سوم آيت‌الله حاج شيخ محيي‌الدين مامقاني) از پدر خود مرحوم آيت‌الله حاج ميرزا احمد کفايي براي اينجانب نقل کردند که: «آخوند خراساني به دو نفر از شاگردان خود، يعني سيد ابوالحسن اصفهاني و آقاي بروجردي شهريه پرداخت مي‌كرد و علتش را مرحوم آخوند اين‌گونه بيان کردند که پس از من عَلَم اسلام بر دوش اين دو نفر است» در نامه‌اي آخوند خراساني براي پدر آيت‌الله بروجردي نوشتند: «.... نه تنها فرزند جنابعالي است، بلکه فرزند فرزانه و اولاد روحاني احقر هم هستند...» آيت‌الله بروجردي در اواخر سال 1328 قمري به دنبال دريافت نامه‌اي از پدرش ـ سيد علي طباطبايي ـ که حاکي از تقاضا و تأکيد فراوان ايشان مبني بر حرکت به سوي بروجرد بود، پس از 9 سال اقامت در نجف اشرف، عراق را به سمت بروجرد ترک گفت. مرگ پدر در سال 1329 قمري (حدود 6 ماه پس از مراجعت ايشان) بر طول اقامت ايشان در بروجرد افزود. پس از گذشت چند ماه تصميم بازگشت به نجف گرفتند، البته نامه‌هاي استادش آخوند خراساني عزم ايشان را بيشتر كرد. ولي فوت آخوند خراساني در 21 ذي‌حجه 1329 او را به اقامت سي و شش ساله در بروجرد وادار كرد. (از سال 1328 تا روز پنج‌شنبه 26 صفر 1364 که روز ورود ايشان به قم است.) با اقامت آيت‌الله بروجردي در بروجرد، دوران تحصيل 19 ساله ايشان پايان يافت. اکثر آراي اصولي و شيوه استنباط ايشان در فقه، حتي رجال تأثير يافته از اساتيد اصفهان بود. تأثير ايشان از مرحوم کلباسي در کتاب‌هاي «تجريد اسانيد کافي» و «تجريد اسانيد التهذيب» به خوبي مشهود است.

توقف در بروجرد:

حوزه علميه بروجرد يکي از قديمي‌ترين حوزه‌هاي علمي به در غرب ايران بود. شيخ مرتضي انصاري در راه سفر به عراق، شش ماه در بروجرد توقف کرد و در درس سيد شفيع بروجردي مؤلف کتاب «قواعد الاصول» شرکت کرد. اقامت آيت‌الله بروجردي در بروجرد، از آن جهت حائز اهميت است که اين دوران سبب تبلور شخيت علمي، اجتماعي و سياسي ايشان به عنوان فردي بود كه بعدها مدت 15 سال زعامت مطلقه شيعه را در دست داشت و همچنين با ايجاد حرکت علمي، سبب انتقال مرکزيت تشيع از نجف به قم شد.

ايشان در طول مدت اقامت در بروجرد چند سفر داشتند اولين سفر ايشان به مشهد مقدس پس از درگذشت فرزندشان بود (دختري که نزد آيت‌الله بروجردي درس خوانده و به گفته ايشان به مقام بالاي علمي دست يافته بود). اين سفر، 13 ماه طول کشيد. پس از بازگشت از مشهد در قم توقف کردند و حلقه درس تشکيل دادند و صدها نفر از فضلا در درس او حاضر شدند. مؤسس حوزه علميه قم آيت‌الله حايري يزدي نيز از اقامت ايشان بسيار استقبال کردند. ولي به عللي به بروجرد بازگشتند. يکي از علل عمده عزيمت به بروجرد را مي‌توان از گفت‌وگوي آيت‌الله سيد علي يثربي با آيت‌الله بروجردي در زمان زعامت ايشان فهميد. در زمان مرجعيت آيت‌الله بروجردي، مرحوم آيت‌الله يثربي از کاشان به ديدن ايشان آمد. آيت‌الله بروجردي پرسيد: شما با اين قدرت علمي و کسب فيضي که از آقا ضياء عراقي داشتيد، چرا به کاشان رفتيد و در قم نمانديد؟ آيت‌الله يثربي پاسخ داد: حضرت آقا، همان کساني که سبب شدند، شما به بروجرد برويد، سبب شدند من به کاشان بروم و در قم نباشم. بازگشت آيت‌الله بروجردي به بروجرد سبب خوشحالي مردم و علماء شد. ايشان جلسات علمي در منزل‌شان داشتند که هنوز محل درس و مباحثات ايشان در منزل مسکوني‌شان در بروجرد، با همان خصوصيات موجود است. سفر ديگر ايشان زماني بود كه در سال 1345 قمري، به منظور تشرف به حج از راه عراق به عربستان رفتند. اين سفر حدوداً يکصد روز به طول انجاميد. پس از انجام مناسک حج به نجف اشراف بازگشتند و مورد احترام آيت‌الله سيد ابوالحسن اصفهاني و ساير بزرگان قرار گرفتند. حضور ايشان در نجف مصادف با اعتراضات و مبارزات علماي ايران به سياست‌هاي ضداسلامي حکومت رضاخان بود. آقا نور‌الله مسجدشاهي اصفهاني (م: 1346ق) به همراه تعدادي از علماي اصفهان به عنوان اعتراض به قم مهاجرت كردند. علماي نجف قصد داشتند در قبال مسائل ايران، حرکتي کنند و اين کار مستلزم ارتباط با مجامع روحاني و مردم ايران بود. جلساتي مخفيانه توسط آيت‌الله سيدابوالحسن اصفهاني و ميرزاي نائيني و آيت‌الله بروجردي تشکيل شد. آيت‌الله بروجردي از آيت‌الله اصفهاني در خواست مي‌كند نامه‌اي جهت تبعيت عشاير و ايلات از ايشان بنويسد. آيت‌الله بروجردي در هنگام بازگشت به کاظمين مي‌رود، وقتي وارد حرم مي‌شود، حرم خلوت بوده و به هنگام زيارت در کنار ضريح، صدايي مي‌شنوند که به او مي‌گويد: نامه را در شط بينداز. ايشان با تعجب اطراف را نگاه مي‌کند، و کسي را نمي‌بينند، دوباره مشغول زيارت مي‌شود، که‌ هاتف غيبي دوباره به ايشان مي‌گويد: نامه را در شط بينداز. پس از اين بود که آيت‌الله بروجردي، نامه آيت‌الله اصفهاني را در شط مي‌اندازد. وقتي وارد ايران مي‌شود، در سرحد، ايشان را دستگير مي‌کنند و تمام لوازم ايشان را جست‌وجو و سؤال از نامه مي‌كنند سپس محرمانه ايشان را به ارکان حرب تهران (ستاد مشترک) منتقل کردند. در اين هنگام امير عبدالله خان طهماسبي، يکي از امراي ارتش در لرستان کشته مي‌شود. مجلس ياد بود او را به دستور رضاخان در بروجرد قرار مي‌دهند و خود رضاخان به بروجرد مي‌رود. در مجلس ختم، رضاخان به محل جلوس سادات طباطبايي مي‌رود و در کنار بزرگ سادات طباطبائي، حاج سيد عبدالحسين طباطبايي مي‌نشيند. رضاخان از سيدعبدالحسين در مورد سيد حسين طباطبايي سؤال مي‌كند و سيد عبدالحسين در جلالت مقام علمي و اجتماعي و نفوذ او پاسخ مي‌دهد و به رضاخان مي‌گويد که او چند ماهي است که در نجف اشرف است. ولي رضاخان مي‌گويد، او هم اکنون به علت بعضي مسائل در تهران است. اين گفت‌وگو در بين مردم پخش و ولوله‌اي به پا مي‌شود. سيدعبدالحسين به رضاخان مي‌گويد اين خبر در ميان مردم شهر و صفحات غرب و عشاير منطقه، موجب عکس‌العمل‌هايي مي‌شود. رضاخان مي‌گويد: خود من هم ايشان را مي‌شناسم و به حدود ايشان واقفم. بعد از مراجعت به تهران ايشان آزاد مي‌شود. سپس به قائم‌مقام‌الملک رفيع مي‌گويد: به تهران بگوييد که ايشان به منزل ثقه‌الاسلام بروجردي 2 برود تا من برگردم. به مجرد انعکاس اين خبر، صداي صلوات‌هاي پي در پي، فضاي مسجد را پر مي‌كند. عصر همان روز آيت‌الله بروجردي آزاد شده و به منزل ثقه‌الاسلام مي‌رود. پس از بازگشت رضاخان از بروجرد، وي آيت‌الله بروجردي را احضار مي‌كند. مرحوم آيت‌الله محسني‌ملايري ماجراي اين ديدار را براي اينجانب اين گونه نقل کردند: «آقاي بروجردي مي‌فرمودند: يک روز قائم‌مقام رفيع، پيش من آمد و گفت امروز رضاخان مي‌خواهد شما را ببيند. به همراه او نزد رضاخان رفتيم. وارد اطاقي شدم که يک صندلي وسط آن بود و رضاخان راه مي‌رفت. وقتي وارد شدم، دستور داد روي صندلي بنشينم. همين طور که راه مي‌رفت مي‌پرسيد: نامه کجاست؟ من پاسخ دادم: نامه‌اي ندارم. رضاخان مي‌گفت کسي که به من خبر داده، بسيار موثق است. نامه کجاست؟ و من پاسخي نداشتم. من در اين ملاقات از فرصت استفاده و او را نصيحت کردم. سپس رضاخان گفت: چيزي از من بخواهيد. و من گفتم: در اين مدت که در ارکان حرب بودم مقدار جيره غذايي سربازان کافي نبود. دستور دهيد به جيره غذايي آنها اضافه کنند. سپس رضاخان گفت: مي‌خواهيد مشهد برويد يا بروجرد؟ آقاي بروجردي فرمودند: از اينکه رضاخان مشهد را بر بروجرد مقدم کرد فهميدم، تمايلي به بروجرد ندارد و مي‌خواهد من به مشهد بروم. لذا جواب دادم: مشهد مقدس». پس از اين ملاقات براي بار دوم به مشهد مقدس مي‌روند. آيت‌الله محسني ملايري براي اينجانب نقل مي‌کردند: «در سفر دوم آقاي بروجردي به مشهد، مرحوم آيت‌الله نهاوندي از ايشان خواست که به جاي وي نماز جماعت را در مسجد گوهرشاد اقامه کند. ايشان هم پذيرفت. به فاصله کمي، چشمان آقاي نهاوندي آب آورد لذا براي مداوا به تهران و سپس به نجف رفت. وقتي به نجف رفتند آيت‌الله سيدابوالحسن اصفهاني از او خواست که به جاي ايشان در حرم حضرت علي اقامه جماعت کند. آقاي نهاوندي گفته بودند: بعد از نماز مغرب در نافله دوم، صدايي شنيدم که مي‌گفت: «عَظَّمتَ ولدي فَعَظَّمتُکَ»

پس از اقامت 7 ماهه در مشهد ايشان به بروجرد بازگشتند و فعاليت‌هاي علمي و اجتماعي را دوباره از سر گرفتند. يکي از کارهاي شاخص ايشان حاشيه بر «عروه الوثقي» سيد محمد کاظم يزدي است. آيت‌الله بروجردي اولين کسي است که بر اين کتاب حاشيه زد که موجب استعجاب علماي نجف شد. امروزه نيز، هيچيك از فقها و بزرگان از حواشي ايشان بر عروه بي‌نياز نيست. در سال 1364 قمري به منظور معالجه يك بيماري به تهران آمدند و در بيمارستان فيروزآبادي بستري شدند. در اين مدت علماي زيادي به ديدن ايشان آمدند كه از آن ميان امام خميني بود. امام خميني با اصرار زياد از ايشان دعوت كرد تا به قم عزيمت كنند. آيت‌الله بروجردي در عصر پنجشنبه 26 صفر 1364 در ميان استقبال بي‌نظير مراجع وارد شهر مقدس قم شدند. يكسال پس از اقامت ايشان در قم با ارتحال آيت‌الله سيدابوالحسن اصفهاني، مرجعيت عامه ايشان آغاز شد. در اين دوران نهاد مرجعيت از نجف اشرف به قم منتقل شد و شهر قم مركزيت جهان اسلام را يافت. آيت‌الله بروجردي تا پايان عمر در قم اقامت كرد و صبح روز پنجشنبه 12 شوال 1380 چشم از جهان فروبست و در كنار كريمه اهل بيت، حضرت معصومه (س) به خاك سپرده شد.

انديشه سياسي:

آيت‌الله بروجردي از مراجع بزرگ و صاحب سبك در دوران معاصر است. جامعيت و نوآوري و روشن‌بيني بر پايه معارف حقه شيعه از ويژگي‌هاي بارز ايشان است. آيت‌الله بروجردي در طول زندگي خود جريانات مختلف سياسي را شاهد بودند و همواره دو اصل مهم در روش سياسي و اجتماعي و حتي حوزوي ايشان وجود داشت: 1 ـ در قضايايي كه وارد نبودند و آغاز و پايان آن را نمي‌دانستند و نمي‌توانستند پيش‌بيني كنند، وارد نمي‌شدند 2 ـ حفظ حوزه علميه مقدم بر هر امر ديگر. البته اين مبناي دوم ايشان در زمان زعامت‌شان بيشتر بارز بود. لذا در هر واقعه‌اي مي‌توان با اين دو اصل، نظر آيت‌الله بروجردي را سنجيد.

نهضت مشروطه:

آيت‌الله بروجردي هنگامي كه در درس آخوند خراساني حاضر مي‌شد، شاهد وقوع انقلاب مشروطه بود و مي‌فرمود: «چون قضاياي مشروطه براي من روشن نبود، در آن وارد نشدم، براي همين در درس آخوند خراساني، پشت ستون مي‌نشستم تا ايشان مرا نبيند.» لذا در انقلاب مشروطه با اينكه ايشان در نجف بودند ولي هيچ اثري از ايشان در تاريخ مشروطه ملاحظه نمي‌شود.

حكومت پهلوي:

در دوره پهلوي اول آيت‌الله بروجردي تنها ملاقاتي كه با رضاخان داشت، هنگام دستگيري ايشان و انتقال به تهران بود و حركت خاصي در اين دوران نداشت. در دوره پهلوي دوم هم اقدامات آيت‌الله بروجردي را بايد در دو دوره ملاحظه كرد، يكي قبل از زعامت يعني زمان توقف در بروجرد و ديگري زمان زعامت در قم. از اقدامات ايشان قبل از زعامت مي‌توان به حمايت از آيت‌الله قمي اشاره كرد. آيت‌الله قمي به علت مسامحه دولت در آزادي زنان در امر حجاب و تدريس قرآن و شرعيات در مدارس، به عنوان اعتراض به تهران آمد و تحصن كرد. آيت‌الله بروجردي به دولت پيغام دادند كه اگر با تقاضاي آيت‌الله قمي موافقت نشود شخصاً به تهران حركت مي‌كنند. مخابره اين خبر و حمايت عشاير، موجب قبول پيشنهادات آيت‌الله قمي شد. پس از قبولي پيشنهادات، آيت‌الله قمي عازم عتبات شد و در بين راه با آيت‌الله بروجردي ملاقات و ابراز تشکر کرد. از ديگر اقدامات ايشان در بروجرد، ايام جنگ جهاني دوم بود، ايشان به منظور كمك به مردم، با خريداري گندم، نان ارزان قيمت در اختيار آنان قرار داد. همچنين با ساخت کارخانه برق در بروجرد موجب شادماني مردم آن ديار شد. اما در زمان مرجعيت و زعامت بر جهان تشيع، با موضع‌گيري‌هاي صحيح، از اقدامات محمدرضا پهلوي جلوگيري كردند. يكي از آن موارد، تغيير خط بود، آيت‌الله بروجردي بر اين باور بود كه هدف شاه از تغيير خط، دور كردن جامعه از فرهنگ اسلامي است. لذا گفته بودند: تا من زنده‌ام، اجازه نمي‌دهم اين كار را عملي كنند. در اواخر زندگي آيت‌الله بروجردي، ضرورت اصلاحات ارضي از طرف شاه مطرح شد. آيت‌الله بروجردي در پيغامي به شاه گفته بود: «در جاهاي ديگر كه اصلاحات ارضي شده است، اول جمهوري شده است و بعد اصلاحات ارضي». پس از فوت آيت‌الله بروجردي، حسن ارسنجاني به عنوان وزير كشاورزي گام جدي در جهت اصلاحات ارضي برداشت.

فدائيان اسلام:

جمعيت فدائيان اسلام با انگيزه ديني وارد عرصه مبارزه شده بودند، اما اقدامات تند آنان در مواردي حتي شامل حال واعظ شهير حجت‌الاسلام فلسفي شد و او را تهديد به ترور كردند. همچنين آنان به بزرگان حوزه، خصوصاً آيت‌الله بروجردي، انتقادات گزنده‌اي داشتند و حتي آيت‌الله بروجردي را تهديد به ترور كرده بودند. در فوت آيت‌الله سيدمحمدتقي خوانساري، آيت‌الله بروجردي قصد اقامه نماز ميت را نداشتند، ولي با صحبت‌هاي آيت‌الله سلطاني و محسني‌ملايري، نماز بر مرحوم خوانساري را اقامه كردند. نكته حائز اهميت در تقابل آيت‌الله بروجردي با فدائيان اسلام اين بود كه آنان، اخلال در نظام حوزه به‌وجود آورده بودند، از آن جهت كه حفظ نظام حوزه براي آيت‌الله بروجردي يك اصل بود، ايشان از آنان حمايت نكرد. البته در محاكمه نواب صفوي، با صحبت‌هايي كه با دربار شده بود، قول داده بودند كه نواب صفوي اعدام نشود، اما توطئه برخي، سبب اجراي حكم اعدام شد.

ملي شدن صنعت نفت:

يكي از نقاط عطف تاريخ معاصر ايران، ملي شدن صنعت نفت است. آيت‌الله بروجردي از حضور روحانيت در مشروطه خاطره خوبي نداشتند، چون ملي شدن صنعت نفت براي ايشان چندان روشن نبود و مطمئن به نتايج آن نبودند، از اين جهت نسبت به آن فعاليتي نكردند. البته مانع هم نشدند. آيت‌الله طباطبايي سلطاني از ايشان نقل مي‌كنند كه ايشان فرمودند: «من در قضايايي كه وارد نباشم و آغاز و پايان آن را ندانم و نتوانم پيش‌بيني كنم وارد نمي‌شوم. اين قضيه ملي شدن نفت را نمي‌دانم چيست، چه خواهد شد و آينده در دست چه كسي خواهد بود. البته روحانيت به هيچ وجه نبايد با اين حركت مخالفت كند كه اگر با اين حركت مردمي مخالفت كند و اين حركت ناكام بماند، در تاريخ ايران ضبط مي‌شود كه: روحانيت سبب اين كار شد، لذا به آقاي بهبهاني و علماي تهران نوشتم كه مخالفت نكنند» [فصل‌نامه حوزه شماره 44 – 43 صفحه 36].

مجلس مؤسسان:

در امور تشكيل مجلس مؤسسان، شبهه‌اي براي بزرگان حوزه حاصل شد، لذا امام خميني، آيت‌الله حاج آقا مرتضي حائري، آيت‌الله سيدمحمد محقق‌داماد، آيت‌الله گلپايگاني و حاج آقا روح‌الله خرم‌آبادي از موافقت آيت‌الله بروجردي با تشكيل مجلس مؤسسان و مذاكره با اولياي امور، استفتا كردند. آيت‌الله بروجردي در پاسخ آنان مكتوب كردند: «اولاً: از علماي اعلام انتظار مي‌رود در موقعي كه اين قسم انتشارات خلاف واقع را مي‌شنوند خودشان دفاع كنند. البته علاقه‌مندي حقير به حفظ ديانت و مصالح مملكت بر همه مشهود است، نهايت مقتضي نيست كه هر اقدامي گوشزد عامه نشود. ثانياً: موقعي كه فرمان همايوني صادر شد براي اينكه مبادا تغييراتي در موارد مربوط به امور دينيه داده شود، به وسيله اشخاص به اعلي حضرت همايوني تذكراتي مكرراً دادم به آنكه اخيراً جناب آقاي وزير كشور و آقاي رفيع از طرف اعلي حضرت ابلاغ كرد كه نه تنها در مواد مربوطه به ديانت تصرفي نخواهد شد بلكه در تحكيم و تشييد آن اهتمام خواهد شد مع ذلك در تمام مجالس كه در اطراف اين قضيه مذاكره مي‌شده كه در بعض آن مجالس عده‌اي علماء اعلام حضور داشتند كلمه‌اي كه دلالت يا اشعار به موافقت در اين موضوع داشته باشد از حقير صادر نشده، چگونه ممكن است در چنين امر مهمي اظهار نظر كنم با آنكه اطراف آن روشن نيست».

اقدامات در حوزه علميه:

روش آيت‌الله بروجردي در فقه و اصول، متفاوت از مكتب نجف بود كه بايد مستقلاً مورد بررسي قرار گيرد. انديشه تقريبي آيت‌الله بروجردي از نقاط قوت ايشان است. او يكي از مصلحان بزرگ در زمينه تقريب است. مراودات و مكاتبات ايشان منجر به صدور فتواي شيخ شلتوت مفتي بزرگ الازهر شد مبني بر اينكه «تعبد به مذهب جعفري كه به مذهب شيعه اماميه اشتهار دارد مانند ديگر مذاهب اسلامي جايز است».

آيت‌الله بروجردي مي‌فرمودند: من به اين فتوا در فرداي قيامت مباهات مي‌كنم. انديشه ديني آيت‌الله بروجردي به جهان غرب، خود نيز بر پايه اهداف آن زعيم بزرگ است كه بر پايه آن مساجد و پايگاه‌هاي بزرگي در اروپا تأسيس كردند كه مهم‌ترين آن مسجد ‌هامبورگ در آلمان است. آقايان محمدي گلپايگاني و سپس شيخ محمد محققي را به ‌هامبورگ، آقاي صدر بلاغي را به عنوان سفير و مبلغ سيار به اروپا و انگلستان، آقاي شريعت‌زاده اصفهاني را به پاكستان، سيد محمدتقي طالقاني (برادر بزرگ جلال‌آل احمد) را به مدينه منوره، سيد زين العابدين كاشاني را به كويت، سيد محمدحسن ناشر‌الاسلام شوشتري را به زنگبار و حاج شيخ مهدي حائري‌يزدي (فرزند مؤسس حوزه علميه قم) را به آمريكا اعزام كردند.

ابعاد وجودي آيت‌الله بروجردي، دامنه وسيعي دارد كه بايد مورد بررسي قرار گيرد، به تعبير مرحوم آيت‌الله حاج سيدمصطفي خوانساري: «آيت‌الله بروجردي، خوابي بود كه مردم ديدند و ديگر نخواهند ديد».

آيت‌الله بروجردي علاوه بر مراتب علمي، داراي مراتب بالاي معنوي بود كه افرادي مانند حاج شيخ حسنعلي نخودكي به آن اذعان داشتند. او مكتب قم را پايه گذاشت و در حفظ نظام حوزه و مرجعيت و حفظ كيان روحانيت تلاش وافري كرد.

استاد جلال‌الدين همايي در ماده تاريخ رحلت ايشان سرود:

قد سمعت نعي حبر عالم / كان للعلم وللمذهب زين

ثم أرختُ له اذ قلتُ ويه / جاءنا «العاشور من موت الحسين»

1380

تاريخ وفاتش از سنا جستم من / عاشور دوم بنا شد از مرگ حسين

1380

پانوشت‌ها:

1. سادات طباطبايي از فرزندان ابراهيم بن اسماعيل ديباج هستند در علت نام‌گذاري آنان سه احتمال ذکر شده: 1 ـ طباطبا در زبان نبطي ـ که زبان اعراب غير فصيح است ـ به معناي سيدالسادات است. 2 ـ حسن مثني ـ فرزند امام حسن مجتبي (ع) ـ دختر عموي خود فاطمه بنت الحسين (ع) را تزويج كرد فرزندان وي به علت انتساب به دو سبط، «طيب طيب» ملقب شدند که با مرور زمان طباطبا ناميده شدند. 3 ـ ابراهيم فرزند اسماعيل ديباج که لکنت زبان داشت، در پاسخ به اينکه در مراسم عيد، قبا مي‌خواهي يا پيراهن؟ در پاسخ گفت: طباطبا که مرادش قبا قبا بود. لذا او به همين، ناميده شد. خاندان طباطبائي با خاندان بزرگ علمي پيوند داشت. از مهم‌ترين آنان مي‌توان پيوند با او شخصيت ممتاز تشيع، مولي محمد‌تقي مجلسي (م: 1070) و محمدباقر مجلسي (م: 1111) است. همچنين خاندان بزرگ آل بحر‌العلوم نيز از خاندان طباطبايي است.

2. ثقه‌الاسلام، از بني‌اعمام آيت‌الله بروجردي بود که در دوره پنجم مجلس شورا پس از فوت سيد علي‌اصغر طباطبايي معروف به سلطان العلماء، به عنوان عالم طراز اوّل وارد مجلس شد.

برداشت معمول از مطالب فقط با ذکر منبع به صورت کامل یعنی با دکر عبارت «ماهنامه مهرنامه»، تاریخ و شماره مجله آزاد است. بازنشر کلی مطالب مجله به هر نحوی، اعم از چاپی، دیجیتالی یا مجازی ممنوع است.