پلوراليسم ديني به چه مسأله‌اي پاسخ مي‌دهد؟

چه كساني رستگار مي‌شوند؟

حامد زارع

 
[ شناسه مقاله: 3626 ]   [ موضوع: الهیات ]   [ بازدید: ۲۴۷۲ ]

شماره ۲۱، اردیبهشت ۱۳۹۱

مشرق و مغرب از آن خداست؛ پس به هر جاي كه رو كنيد، همان‌جا رو به خداست. خدا گشايشگر و داناست.

آيه 115 سوره بقره

1 پلوراليسم ديني كه وجوهي از آن را مي‌توان در سپهر روشنفكري ديني معاصر در ايران ديد، در بستر غرب مسيحي و در بطن الهيات مسيحي تكون تاريخي پيدا كرد. در سير پيدايش اين كثرت‌خواهي، روشنفكران شرقي و يا مسلمانان رفورميست كمترين مشاركتي نداشتند و آنچه امروز در زمينه ادبيات كثرت‌گرايي ديني تحت عناوين ملموسي همچون صراط‌هاي مستقيم وجود دارد، انعكاسي مؤمنانه از يك تلاش فيلسوفانه است كه جان هيك در قله اين تلاش فلسفي مي‌درخشد. اما تمناي جان هيك در توجه و تشبث‌اش به پلوراليسم ديني چيست و اين فيلسوف اروپايي با كثرت‌خواهي خويش به دنبال پاسخ به كدامين پرسش و مسأله است؟

2 پرمبرهن است كه تنگي دايره رستگاري و به قول مشهور تنگي دروازه ورود به بهشت در غرب مسيحي و انحصارطلبي كه در زمينه نسبت ميان دين و انسان وجود داشت، مسبب اصلي گام‌هايي است كه هيك بر مي‌دارد و با پشت سر گذاشتن انحصارگرايي و شمول‌گرايي، خود را به ساحت كثرت‌گرايي مي‌رساند. جان هيك در سرزمين پلوراليسم خويش، كار اعجاب‌انگيزي نمي‌كند؛ چه اينكه سرزمين پلوراليسم ديني، سرزمين عجائب نيست. كنش مبنايي هيك در اين زمينه، ناظر به شناسايي و به عبارت بهتر به رسميت‌شناسي همه كسان، ايده‌ها و باورهايي است كه خود را در مسير صواب مي‌دانند. ناگفته گذاشته نشود كه جان هيك به منبع معظم و مطلقي از قدرت كه در اسلام آن را الله مي‌نامند، قائل است. تنها در مرتبه درك و وصول به اين منبع منيع و عظيم است كه هيك انحصار را بر نمي‌تابد و هوادار كثرت مي‌شود. كثرت راه‌هاي رسيدن به خدا. البته چنانكه گفته‌اند هيك معتقد است كه به جاي واژه «خدا» بايد از «واقعيت نهايي‏» استفاده كرد، زيرا برخي اديان خدا را نمي‌شناسند. اين واقعيت نهايي، غيرقابل توصيف است، ولي انسان نسبت به آن واكنشي دارد و بر اساس اين واكنش به احساس دروني، اديان را مي‌سازد. جان هيك پنج سنت بزرگ ديني عالم، يعني يهوديت، مسيحيت، هندويسم، بوديسم و اسلام را واكنش‌هاي اصيل به امر واقعيت نهايي تلقي مي‌كند.

3 منطبق بر اين مبنا، در فلسفه دين جان هيك، واكنش انساني در برابر معناي الهي اصالت دارد. چه اينكه تعدد اديان از نظرگاه هيك، برخاسته از تعدد واكنش انساني در برابر ساحت خداوندي و معاني صادره از آن است. بدين ترتيب تلقي جان هيك از تعدد اديان اين است كه اديان مختلف به منزله واكنش‌هاي مختلف انساني به حضور و تجلي الهي است دست تقدير الهي در چنين تنوع و تكثري دخالت نداشته است. نتيجه‌اي كه اين نگرش به دنبال خود مي‌آورد اين است كه وحي و شريعت نازل فاقد اعتبار است و همه چيز در تجلي الهي و همچنين واكنش‌هاي بشري و برداشتهاي افراد بشر در جوامع و شرايط مختلف فرهنگي و اقليمي خلاصه مي‌شود. ناگفته پيدا است كه اين ديدگاه جان هيك به مثابه فلسفه‌ورزي در كانون آموزه‌هاي كلاسيك اديان ابراهيمي است كه قطعاً مورد مخالفت فقها و متكلمين قرار خواهد گرفت و شايد تنها راهي كه براي پذيرش اين ديدگاه در فرهنگ اسلامي هموار باشد، با امعان نظر به تلاش‌هاي نصر حامد ابوزيد و عبدالكريم سروش فراهم شود. ديدگاه متجددانه‌اي كه مورد انتقاد سنت گراياني همچون سيد حسين نصر قرار مي‌گيرد. چه اينكه خود سنت‌گرايان نيز با برافراشتن پرچم وحدت متعالي اديان در سرزمين حكمت خالده، منادي نحوي از كثرت‌گرايي ديني هستند. اما اين سنخ از پلوراليسم به چه كيفيتي است و چه تفارقي با پلوراليسم جان هيك دارد؟

4 رويكرد سنت‌گرايان كه مي‌توان آن را تقرير و تفسير خاصي از نظريه كثرت‌‌گرايي ديني دانست، همان‌طور كه ذكر شد، وحدت متعالي اديان نام دارد است و مورد تأكيد سنت‌‌گراياني مانند رنه گنون، فريتيوف شوان، آناندا كوماراسوامي و سيد حسين نصر است. البته این مهم‌ترين آموزه سنت‌‌گرايان که ديدگاهي در باب تكثر اديان است، پس از انتشار كتاب شوان با عنوان وحدت متعالي اديان، به این نام خوانده می‌شود. شوان در اين كتاب كه اثري نافذ در دين‌‌شناسي تطبيقي است، به تفصيل درباره موضوع مشترك عرفان اسلامي مبني بر اينكه اديان الهي با باطني يكسان تنها در وجه ظاهري متفاوت‌‌اند. سيد حسين نصر نيز حقيقت واحد همه اديان الهي را همچون آبي توصيف مي‌كند كه از يك سرچشمه و سرمنشاء سرازير مي‌شود و با برخورد به سنگ‌ها و موانع راه، به حالت‌هاي متفاوتي در مي‌آيد. نصر در دفاع از نگرش سنت‌گرايان به وحدت همه اديان مي‌نويسد: مدافعان فلسفه جاويدان اين راه را جداگانه نمي‌‌پيمايند تا سرانجام دريابند كه به راستي همه آنها به قله‌‌اي واحد مي‌‌انجامد، بلكه با پيمودن راهي واحد به اين قله دست‌مي‌‌يابند و از آن قله، مشاهده مي‌‌كنند كه ديگر راه‌ها نيز به آن ختم مي‌‌شود. سنت‌گرايان همچنين بر اين ‌باورند كه حكما و عارفان ‌مسلمان‌ ‌نظريه ‌وحدت ‌متعالي ‌اديان را مطرح كرده‌اند، اما چون ‌در زمان آنها، به ‌بحث ‌دقيق در اديان ‌گوناگون نيازي نبود ‌و ‌‌مسأله ‌تماس ‌اديان ‌با يكديگر جذبه ‌حياتي ‌به ‌خود نگرفته ‌بود، كمتر به ‌جزئيات ‌مطلب ‌توجه مي‌شد.

5 هيك بر آن است كه از آنجا كه خداوند و يا امر مطلق، نامتناهي و فراسوي فهم ماست، اگر بخواهيم او را توصيف كنيم، تصويري جزئي و محدود را توصيف كرده‌ايم كه ديگر خداوند نيست. جان هيك دراين زمينه از مثال فيل كه آن را از جلال‏الدين رومي اقتباس كرده است، استفاده مي‏كند: «نابيناياني كه با فيلي مواجه مي‏شوند، آن كس كه دستش به خرطوم آن برخورد مي‏كند، تصور مي‏كند كه فيل شبيه مار است. آن كس كه پاي آن را احساس كرده است پيش خود مي‏گويد كه شبيه درخت است. ديگران نيز هر يك از آن تصوري دارند. هيك مي‏گويد: وضعيت ما شبيه آن نابينايان است. ادراكات و توصيف‏هاي هر يك از ما در باره حقيقت نهايي (حق)، موجب بروز شكل‏هاي محدودي از اديان گوناگون شده است. در برابر چنين نگرشي، استدلال مي‏شود كه اگر واقعا ما به جاي يكي از آن نابينايان بوديم و با چنين اختلاف و كثرت در گزارش‏ها مواجه مي‏شديم، نتيجه نمي‏گرفتيم كه همه اين گزارش‏ها فيلي را توصيف مي‏كنند، بلكه به اين نتيجه مي‏رسيديم كه همه اين گزارش بر خطا هستند». جان هيك نزديكي زيادي در اين زمينه به مولوي در خويشتن احساس مي‌كند.

6 اين آشنايي جان هيك با مولانا و ابن عربي و نزديكي كه وي با ايده‌ها و آموزه‌هاي اين بزرگان عرفان در عالم اسلامي حس مي‌كند، باعث مي‌شود كه براي هيك جنبه عرفاني اسلام، جذاب‌‌تر از ديگر جنبه‌هاي آن باشد. برخي از پژوهش‌ها نشان مي‌دهد كه هيك معتقد است عارفان مسلمان به ويژه عارفاني مانند ابن‌‌عربي و جلال‌‌الدين رومي، نوعي كثرت‌‌گرايي را در اسلام، تبليغ كرده‌‌اند كه كاملاً به كثرت‌‌گرايي به روايت او شبيه است. در همين راستا، هيك تلاش مي‌كند عقايد عارفان مسلمان را از رويكردي كثرت‌‌گرايانه تفسير كند و به نفع كثرت‌‌گرايي ديني خود مصادره كند. هيك به اين سخن ابن‌‌عربي در فصوص الحكم استناد مي‌كند كه اگر كسي معناي گفته جنيد را بفهمد كه گفت «آب رنگ ظرفي را كه در آن ريخته شده مي‌‌گيرد»، او كاري به باورهاي ديگران نخواهد داشت، بلكه خدا را در هر نوع اعتقاد و صورتي مي‌‌شناسد. وي همواره به اشعار مولوي تمسك مي‌‌جويد و مي‌گويد: با انديشه‌هاي صوفياني همچون ابن‌‌عربي و رومي بود كه كثرت‌‌گرايي ‌‌ديني را دريافتم. براي نمونه، هيك ابيات زير را در تأييد نظريه كثرت‌‌گرايانه خود مي‌آورد:

ده چراغ ار حاضر آيد در مكان / هر يكي باشد به صورت غير آن

فرق نتوان كرد نور هر يكي / چون به نورش روي آري بي شكي

7 پلوراليسم ديني جان هيك يا به زبان ديگر كثرت‌خواهي او در فهم و درك بشر از دين، مخالفان و منتقداني نيز دارد كه سنت‌گرايان يكي از آن دسته هستند. اما فارغ از اينكه موافق يا مخالف فكر هيك در باب پلوراليسم ديني باشيم، پاسخ جسورانه و انساني هيك كه با زباني فلسفي به مسأله‌اي لاهوتي پردازش دارد، شايسته ستايش است. دغدغه هم هنگام انسان و واقعيت الهي يا به قول خود هيك، واقعيت نهايي؛ امري است كه بازتاب آن در وجود جان هيك، باعث پرورده شدن ايده‌اي شده است كه امروزه مورد توجه كساني است كه در پي معنايي براي زندگي خود هستند. چه اينكه هيك بيش از آنكه بگويد چه كساني رستگار مي‌شوند يا پيروان كدام اديان به بهشت مي‌روند، مي‌گويد كه هر كوشش مبتي بر معنا داراي ارزش است و آيا مگر انسان معاصر چيزي جز يك محيط باطني و روحاني مي‌طلبد كه در آنجا از محاسبات دنيوي در امان باشد؟ جان هيك اين فرصت را كه براي انسان مدرن فراهم است، متذكر مي‌شود. تذكاري كه همراه با نويد رستگاري است

برداشت معمول از مطالب فقط با ذکر منبع به صورت کامل یعنی با دکر عبارت «ماهنامه مهرنامه»، تاریخ و شماره مجله آزاد است. بازنشر کلی مطالب مجله به هر نحوی، اعم از چاپی، دیجیتالی یا مجازی ممنوع است.