از تهران تا پاریس

 
[ شناسه مقاله: 3624 ]   [ موضوع: ادبیات ]   [ بازدید: ۳۵۹۹ ]

شماره ۲۱، اردیبهشت ۱۳۹۱

مقدمه‌اي بر رستم و اسفنديار

کتاب «مقدمه‌اي بر رستم و اسفنديار» اول بار سال 1342 توسط انتشارات اميرکبير درآمد. از مهم‌ترين کتاب‌هاي شاهرخ مسکوب است که از زمان انتشارش به بعد توجه‌هاي زيادي را به شاهنامه جلب کرد. تفاوت اين کتاب با ساير کتاب‌هايي که تا آن زمان در زمينه شاهنامه منتشر شده بود نوع برخورد مسکوب بود با کتاب فردوسي. او درک و فهم خود را از داستان تراژيک «رستم و اسفنديار» با خواننده در ميان گذاشته است. بدون آنکه به سبک و سياق محققان هم‌عصرش به سمت حاشيه‌نويسي و يا بحث‌هاي ملال‌آور لغوي برود. خودش در آغاز کتابش با لحني که خالي از عصبانيت نيست ارباب فضل زمانه‌ي خود را به باد انتقاد مي‌گيرد که با همه‌ي طمطراق و هياهوي خود نتوانسته‌اند وارد جهان شاهنامه شوند. مسکوب در کتابش تلاش مي‌کند به اين سؤال‌ها پاسخ بدهد که چرا بين رستم و اسفنديار جنگ درگرفت و نتيجه‌ي آن چه سودي داشت. آيا اسفنديار نمي‌توانست به ميدان نيايد و دست رد بر سينه‌ي گشتاسب بگذارد؟ آيا تقدير براي رستم و اسفنديار طوري بود که بايد بين آنها جنگ در مي‌گرفت و اين وسط اختياري از خود نداشتند؟ مسکوب سعي مي‌کند رفتارها و انگيزه‌هاي رستم و اسفنديار را که هر دو از پهلوان‌‌ها هستند بررسي کند و دلايل دو طرف را در نظر بگيرد. دست آخر او مي‌گويد جنگي که بين ان دو در گرفته شوم و اهريمني بوده و هيچ‌کدام فاتح نبوده‌اند. هر چند پايان آن نبرد با افتادن اسفنديار رقم مي‌خورد. «مقدمه‌اي بر رستم و اسفنديار» آغاز سلسله کتاب‌هايي بود که مسکوب در ژانرِ مقاله يا جُستار نوشت و در ايران پيشگام بود. بعد از او چندين کتاب براي تحليل داستان رستم و اسفنديار که از مهم‌ترين داستان‌هاي شاهنامه است نوشته شد. با اين حال هنوز هم تحليل‌ها و تفسيرهاي مسکوب اعتبار خود را دارند.

سوگِ سياوش

کتاب «سوگ سياوش» سال 1350 توسط انتشارات خوارزمي درآمد. زمان انتشارش بحث‌هاي زيادي به راه‌انداخت و از منظرهاي جامعه‌شناسي، فلسفي، ادبي و تاريخي مورد بحث قرار گرفت. يک سال بعد از انتشار «سوگ سياوش» محمدرضا شفيعي کدکني، مهرداد بهار، داريوش شايگان، اميرحسين جهانبگلو، ناصر پاکدامن و شاهرخ مسکوب نشستند و به مناسبت اين کتاب با هم بحث کردند که حرف‌هاي آن‌ها در مجله‌ي «کتاب امروز» چاپ شد و بعد از ان هم چندين بار تجديد چاپ شد. از مسکوب مي‌پرسند اينکه او دنبال رستم و اسفنديار و سياوش و اديپ و پرومته و آنتيگون رفته است دليل خاصي داشته است و آيا بين آنها خصوصيت مشترکي بوده است؟ مسکوب مي‌گويد کار او در ابتدا اگاهانه نبوده ولي بعداً فهميده براي همه‌ي اين شخصيت‌ها مسأله‌ي مرگ مطرح شده و آنها مقابل مرگ قرار گرفته‌اند و ناچار بوده‌اند واکنش نشان بدهند. مسکوب در «سوگ سياوش» نيز همان روش جستارنويسي را پيش مي‌گيرد و اين کتاب سبب مي‌شود جايگاه او در ژانر جستارنويسي و موضوع حماسه تثبيت شود. او بي‌انکه به فکر مقايسه اسطوره‌هاي شاهنامه با اسطوره‌هاي ملل و فرهنگ‌هاي ديگر بربيايد سعي مي‌کند تراژدي سياوش را در فرهنگ ايراني بررسي کند. او سياوش را شخصيتي مي‌داند با انبوهي از فضايل که مجموعه‌ي آن‌ها سياوش را به اوج رسانده‌اند و مايه‌ي کمال او بوده‌اند. با اين حال همين فضايل روزي پاشنه‌ي آشيل او مي‌شوند و سبب ناتواني او. از طرف ديگر سوگِ سياوش براي مسکوب بيگانه نبوده است با احوال زمانه‌اش. زمانه‌اي که مشي چريکي و مبارزات مسلحانه را براي ماندن ترجيح داده بود. يکي از موضوعات مهمي که مسکوب در کتابش مطرح مي‌کند شهادت است و اينکه اين شهادت در چه زمانه‌‌هايي رخ مي‌دهد. براي چه انسان‌ها شهيد مي‌شوند؟ آيا اين شهادت با مرگ يکي است؟ و چگونه آنها دوباره به جامعه باز مي‌گردند؟

ارمغانِ مور

کتاب «ارمغان مور» يکي ديگر از جستارهاي مسکوب است درباره شاهنامه و همچنين آخرين کتاب او در اين زمينه. هرچند او هنوز هم آثار منتشرنشده‌اي درباره شاهنامه دارد و حجم انها ممکن است بيشتر از چيزي باشد که تاکنون از او منتشر شده است. شايد بي‌اشکال باشد اگر گفته شود او در اين کتاب همه‌ي دانش‌اش را در زمينه‌هاي ادبيات، تاريخ، اسطوره، زبان، دين و جامعه جمع کرده و با کمک آنها به شاهنامه نگاه‌انداخته است تا نشان بدهد در اين روزگار از شاهنامه فردوسي چه چيزي مي‌توان برداشت کرد. خود مسکوب گفته است ارمغان مور بيشتر جوياي نادانسته‌هاي گذشته و نگاه به ناخودآگاه شاعر است. اما با ابزار امروزي و دانش امروزي. او براي رسيدن به اين هدف کتابش را به پنج بخش تقسيم کرده که نسبت به ساير کتاب‌هاي او در زمينه شاهنامه بيشتر درباره مفهوم هستند. اين پنج بخش اين‌ها هستند: زمان، آفرينش، تاريخ، جهانداري و سخن. بحث او در اين کتاب به گونه‌اي پيش مي‌رود که همه اين مفاهيم به شکلي زنجيروار به هم متصل مي‌شوند و در مرحله آخر که سخن است مسکوب درباره راز ماندگاري انسان و ناميرايي او صحبت مي‌کند. مسکوب درباره اين صحبت مي‌کند که سخن چگونه مي‌تواند انسان را از مرگ برهاند. چگونه مي‌شود انسان بميرد بدون انکه مرده شود. فردوسي گفته است «نميرم از اين پس که من زنده‌ام.» مسکوب مي‌گويد راز اين ادعا در همان سخن است. از نظر او انديشه يا تفکر از طريق زبان يا همان سخن منتقل مي‌شود و يا پيدا مي‌شود. تلقي فردوسي، و يا بهتر است گفته شود گذشتگان، هم از زمان و تاريخ و جهان در بستر همين زبان شکل گرفته و خودش را نشان داده است. «ارمغان مور» اين قدرت را دارد که تصويري فشرده و دقيق از تمام شاهنامه به خواننده بدهد و اهميت بخش‌هاي مختلف حماسي و تاريخي و پهلواني آن را توضيح دهد.

کتابِ مرتضي کيوان

کتاب مرتضي کيوان سال 1382 چاپ شد. توسط کتاب نادر. در همان روزهاي انتشار دوبار تجديد چاپ شد. و بعد از آن ديگر نشد. مسکوب گفته است بعد از کودتاي 28 مرداد وقتي بازداشت شد و در زندان شکنجه مي‌شد يک عامل او را از اعتراف و همکاري باز مي‌داشت و آن جنبه عاطفي قضيه بوده است. او گفته وقتي شکنجه مي‌شد مرتضي کيوان را جلوي خود مي‌ديده و همين باعث مي‌شده با شکنجه‌گرها همکاري نکند. ميراث مکتوبي که از مرتضي کيوان به جا مانده آن اندازه نيست که امروز بشود درباره آن‌ها بحث کرد. عنوان «کتاب مرتضي کيوان» نشان مي‌دهد مسکوب خواسته است به نيابت از کيوان کتابي منتشر کند که گويي خودِ کيوان آن را نوشته باشد. در عمل هم تا حدود زيادي همين‌طور است. کتابي که مسکوب گردآورده شامل خاطراتِ چند نفر از دوستان نزديک مرتضي کيوان است. محمدعلي اسلامي نُدوشن، ايرج افشار، نجف دريابندري، احمد جزايري، سياووش کسرايي، محمدجعفر محجوب و خود شاهرخ مسکوب. قبل از اين خاطرات يک نامه‌ي مهم در اين کتاب هست و آن نامه‌ي پوري سلطاني، همسر کيوان است به معاون وقت فرمانداري نظامي تهران. نامه‌ي او بسيار تلخ و دردناک است. نامه‌ي تازه عروسي است که «در تاريکي و سردي بي‌انتهاي زندگي» دنبال روزنه‌اي مي‌گردد تا به سوي آن رود. خاطراتي که دوستان کيوان درباره‌ي او نوشته‌اند مربوط به سنين کهنسالي يا ميانسالي آن‌ها است. يعني سال‌هايي که هر کدام از آن‌ها به قول نجف دريابندري سي خودشان رفته‌اند و حالا در سياست هر کدام براي خودشان سازي مي‌زنند. از بين اين افراد ظاهراً تنها ايرج افشار و محمدعلي اسلامي نُدوشن بوده‌اند که به دام سياست و حزب توده نيفتادند. هر دو هم دليل‌شان را در گل‌آلود بودن فضاي ايران مي‌دانند که ترجيح داده‌اند ناظر باشند و وارد متن نشوند. اما بقيه کارشان فرق داشته است. از جمله شاهرخ مسکوب، سياووش کسرايي، نجف دريابندري و محمدجعفر محجوب. نکته‌اي که آن‌ها در روزهايي که خاطرات‌شان را درباره کيوان و حزب توده مي‌نويسند بر آن تأکيد مي‌کنند نوعي زندگي از دست رفته است که البته همراه با حسرت و آه است. محجوب از اينکه کيوان را به حزب توده برده و او را به اين کار تشويق کرده خودش را سرزنش مي‌کند. دريابندري از تصميم‌هايي صحبت مي‌کند که خام بودند و اقتضاي روزهاي جواني. «کتاب مرتضي کيوان» همه شعرهايي را که در رثاي آن جوانِ تيرخورده سروده شده‌اند جمع کرده. شعرهايي از احمد شاملو، سايه، محمدعلي اسلامي نُدوشن، احسان طبري، سياووش کسرايي، نيما يوشيج، محمود مشرف آزاد تهراني، نادر نادرپور و خود شاهرخ مسکوب که همه تلخ و غمناک هستند.

کارنامه‌ي ناتمام

شاهرخ مسکوب در نوشتن يادداشت‌هاي روزانه بسيار منظبط بود. براي همين شايد تصور شود زندگي‌ او را مي‌توان از لابلاي همان يادداشت‌ها تصوير کرد. هر چند اين يادداشت‌ها که در کتاب مهم «روزها در راه» و همينطور در کتاب «سوگ مادر» منتشر شده‌اند مي‌توانند براي شناخت مسکوب و زمانه‌ي او کمک بزرگي باشند ولي کتاب «کارنامه‌ي ناتمام» نشان مي‌دهد نکته‌هايي هست که نويسنده در يادداشت‌هاي روزانه خود به آنها توجه نکرده و آن موضوعات ظريف فقط با پرسيدن يک سؤال مورد توجه قرار گرفته‌اند. «کارنامه‌ي ناتمام» يا «درباره‌ي سياست و فرهنگ» مجموعه گفت‌وگوي علي بنوعزيزي است با شاهرخ مسکوب بار اول سال 1373 در فرانسه چاپ شد و چند سال بعد در ايران. اين گفت‌وگو سال 1366 طي چند جلسه در شهر بوستون انجام شده و موضوعات متعددي را در بر مي‌گيرد. صحبت‌هايي که در اين گفت‌وگو شده هم اتفاق‌ها و رويدادهاي تاريخي را شامل مي‌شود و هم تأثير آنها بر زندگي و ذهن مسکوب را. مسکوب در پاسخ به اين سؤال‌ها تا حدودي همان سبک و سياق روزانه‌نويسي خود را دنبال کرده است. به اين معنا که او سعي نمي‌کند رويدادها را شرح دهد و يا نقش خودش را در آن رويدادها نشان دهد. يعني کاري که اغلب روشنفکران ايراني در گفت‌وگوها مي‌کنند. مسکوب بيش از هر چيز درباره‌ي تأثير آن رويدادها بر زندگي خودش صحبت مي‌کند. براي همين خواننده با يک کتاب تاريخي صرف سر و کار ندارد. بلکه او زندگي يک شخصيت را مي‌خواند که بي‌شباهت به زندگي يک شخصيت داستاني نيست. پرسش‌ها از روز اول شروع مي‌شوند. از کودکي و نوجواني و بعد سقوط رضاشاه و واکنش خودش و پدرش به اين سقوط. اين زندگي آهسته آهسته جلو مي‌آيد و مسکوب هم پي‌درپي تغيير مي‌کند. در چند مرحله دچار شک‌هاي بنيادي مي‌شود و همين شک‌ها زندگي او را دگرگون مي‌کنند.

در کوي دوست

مسکوب ظاهراً بعد از شاهنامه بيش از هر متن کلاسيک ديگري به ديوان حافظ علاقه داشته است. در کوي دوست حاصل تعمق او در حافظ و شعر اوست. اين کتاب سال 1357 منتشر شد. علي‌رغم آنکه اين کتاب نيز به همان سبک و سياق تعمق‌هاي ديگر مسکوب منتشر شد ولي به‌اندازه تحليل‌هاي او بر داستان‌هاي شاهنامه اهميت پيدا نکرد. مسکوب در اين کتاب نيز از همان شيوه جستارنويسي استفاده کرد ولي به نظر مي‌رسد زبان او در اينجا شاعرانه‌تر است و همين‌طور انشاءگونه.

سوگِ مادر

کتاب «سوگ مادر» حدود دو سال بعد از مرگ مسکوب با کوشش حسن کامشاد، دوست شصت و چند ساله‌ي او توسط نشر ني منتشر شد. اين کتاب کنار «روزها در راه» و همين‌طور «کارنامه‌ي ناتمام» بخشي ديگر از چهره و خصوصيات زندگي مسکوب را براي خواننده روشن مي‌کند. نامه‌هايي را که مسکوب به مادرش نوشته و هيچگاه به او نداده در اين کتاب جمع کرده‌اند. بيشتر نامه‌ها مربوط به بعد از مرگ مادرش هستند و با لحني صميمانه نوشته شده‌اند. مادر در اين نامه‌ها به مثابه‌ي يک اعتراف‌شنو و يا يک سنگ صبور است که به درددل‌هاي مسکوب گوش مي‌کند. از طرف ديگر مسکوب حرف‌هايي را در اين کتاب نوشته که در پس ذهن داشته و مثلاً در کتاب «روزها در راه» هم آنها را نياورده است. براي همين لحن اين نامه‌ها در موارد زيادي با لحن او در «روزها در راه» متافوت است و از صداقت و سادگي بيشتري برخورداند. موضوع مرگ هم در اين نامه‌ها بسيار چشمگير هستند. مدام در نامه‌ها و نوشته‌هاي اين کتاب تکرار مي‌شود و ذهن نويسنده را در زندگي روزمره به خود مشغول مي‌کند. به گونه‌اي که اين موضوع حتي در مواردي به يک جدال زيبا تبديل شده است. مسکوب کتاب‌هاي متعددي نوشت که خصوصاً کتاب‌هايي که در زمينه شاهنامه هستند اهميت زيادي دارند. با اين حال شايد عجيب باشد اگر گفته شود يادداشت‌هاي روزانه او دلنشين‌تر و به مرور زمان بااهميت‌تر از ساير آثار او مي‌شوند. «روزها در راه» هنوز در ايران اجازه انتشار پيدا نکرده است. اما اين کتاب پرحجم در کنار کتاب‌هايي مانند «سوگ مادر» و يا «کارنامه‌ي ناتمام» کتابي است که به کمک آن مي‌توان يک روشنفکر برجسته‌ي ايراني را واکاوي کرد و به اعتماد شهادت‌ها و گزارش‌هاي او زندگي روشنفکران و مهاجران ايران را در داخل و خارج کشور بررسي کرد.

افسانه‌های تبای

شاهرخ مسکوب کارش را در ادبيات با ترجمه شروع کرد و ظاهراً اولين کتابي که ترجمه کرد رمان مهم و درخشان «خوشه‌هاي خشم» جان اشتاين‌بک بود که با همکاري عبدالرحيم احمدي در دهه‌ي 1320 ترجمه کرد و انتشارات اميرکبير آن را منتشر کرد و هنوز هم تجديد چاپ مي‌شود. بعد از ان مسکوب نمايشنامه‌ي «آنتيگن» سوفوکلِس، شاعر و نمايشنامه‌نويس يوناني را به فارسي برگرداند. همراه آن مقاله‌‌اي از آندره يونار را هم با عنوان «لذت تراژيک» به فارسي برگرداند که نويسنده‌اش درباره‌ي اين نکته توضيح داده که چرا ما از رفتن به تئاتر و ديدن صحنه‌هاي تراژيک لذت مي‌بريم. اين مقاله هنوز هم يکي از بهترين مقاله‌هايي است که درباره‌ي تراژدي و رابطه‌ي انسان با صحنه‌هايي از اين نوع در فارسي منتشر شده است. «آنتيگن» سال 1335 منتشر شد. شاهرخ مسکوب تا سال 1336 در زندان بود. بعد از «آنتيگن» مسکوب سراغ «اديپ شهريار» رفت و آن را ترجمه کرد که سال 1340 چاپ شد. اين نمايشنامه از مهم‌ترين نمايشنامه‌هاي سوفوکلس و اصولاً از مهم‌ترين نمايشنامه‌هاي يونان است که در ايران هم مخاطبان زيادي پيدا کرد.

سومين نمايشنامه‌اي که مسکوب از سوفوکلس به فارسي برگرداند « اديپ در کلنوس» بود که سال 1346 منتشر شد. بعدها همه‌ي اين سه نمايشنامه را مسکوب در يک کتاب جمع کرد و عنوان کلي «افسانه‌هاي تباي» را روي آن گذاشت و در مقدمه‌ي آن نوشت «اين سه نمايشنامه بر اساس اسطوره‌ي دودمان لابداسيدها نوشته شده و دوره‌اي از سرگذشت افسانه‌اي خاندان شاهي شهر تباي را مي‌نمايانند. موضوع هر سه نمايشنامه به هم پيوسته و مراحلي از پايان سرنوشت يک خانواده است. از همين رو اين بار هر سه نمايشنامه در يک مجلد و به نام افسانه‌هاي تباي به چاپ مي‌رسد.» مسکوب دو نمايشنامه‌ي «اديپ شهريار» و «اديپ در کلنوس» را از انگليسي ترجمه کرده بود و نمايشنامه‌ي «آنتيگن» را بر اساس ترجمه‌ي فرانسه آن به فارسي برگرداند. با اين حال اسامي شخصيت‌هاي نمايش را بر اساس تلفط يوناني آنها ضبط کرده بود. «افسانه‌هاي تباي» تاکنون چندين بار تجديد چاپ شده است

برداشت معمول از مطالب فقط با ذکر منبع به صورت کامل یعنی با دکر عبارت «ماهنامه مهرنامه»، تاریخ و شماره مجله آزاد است. بازنشر کلی مطالب مجله به هر نحوی، اعم از چاپی، دیجیتالی یا مجازی ممنوع است.