درباره‌‌ي شاهرخ مسكوب

بر گرده‌ي خويش شلاق مي‌كشيد

محمد‌رحيم اخوت

 
[ شناسه مقاله: 3623 ]   [ موضوع: ادبیات ]   [ بازدید: ۲۵۱۷ ]

شماره ۲۱، اردیبهشت ۱۳۹۱

محمد رحيم اخوت در گپ‌و‌گفت‌ كوتاه تلفني از شاهرخ مسكوب و ويژگي‌هاي شخصيتي و رفتاري اين متفكر و نويسنده‌اي ايراني مي‌گويد بيش‌ از هرچيز نگاه انتقادي اين نويسنده و پژوهشگر را تحسين مي‌‌كند و توضيح مي‌دهد او كسي را از حلقه‌ي نقد بيرون نمي‌گذاشت و در مواجه با خويش و گذشته‌اش هم فارغ از فروتني‌ عوام‌پسندانه بر گرده‌ي خويش شلاق مي‌كشيد. شاهرخ مسكوب هفت سال از ما فاصله دارد سال 1384 در پاريس از دنيا رفت. برخي از آثار شاهرخ مسكوب از اين قرار است؛ «سوگ سیاوش»، «داستان ادبیات و سرگذشت اجتماع»، «مقدمه‌ای بر رستم و اسفندیار»، «در کوی دوست»، «ملیت و زبان»، «هویت ایرانی و زبان فارسی»، «گفت‌و‌گو در باغ»،«چند گفتار در فرهنگ ایران»،«خواب و خاموشی»، «درباره‌ي سیاست و فرهنگ»، «کتاب مرتضی کیوان»، «روزها در راه»، «ارمغان مور».

شاهرخ مسکوب از آن دست افرادی‌ است که بر خلاف سایر نویسنده‌ها و روشنفکران ایرانی اهتمام ویژه‌ای به تألیف یادداشت‌های روزانه داشت و بخشی از آنها در کتاب «روزها در راه » منتشر شده است. خیلی شفاف درباره‌ي آنچه رفته سخن می‌گوید. به استناد این دست آثار مسکوب روحیات او را چطور می‌بیند؟

بله. غیر این یادداشت‌ها که اشاره کردید، آقای مسکوب در همه‌ی زمینه‌ها شفاف و صریح رفتار می‌کند و سخن می‌گوید. رد این نگاه را مي‌توان در همه‌ی آثارش دید. چه یادداشت‌های روزانه و چه آثاری که برای ترجمه انتخاب می‌کرد. لابد ترجمه‌ی ایشان از تراژدی‌های یونان را خواندید هم از سوفکل هم آشیل به فارسی ترجمه کرده است و هم این‌که به اسطورهای ایرانی پرداخته است.

بله اما بیشتر در این یادداشت‌هاست كه با مکنونات و روحیاتش آشنا می‌شويم.

بله همین را عرض می‌کنم ایشان اگر به سراغ اسطوره‌ها می‌رفت و در آنها از منظر امروز نظر می کرد. فقط برای غور در یک اثر ادبی کهن نبود؛ متوجه هستید؟! دنبال ریشه‌های امروز می‌گشت به خاطر اینکه امروز ایران را بررسی کند. بله شفاف‌ترین رویکرد را در همین یادداشت‌ها می‌بینم و کتاب‌های دیگری در ایران مجال انتشار پیدا نکرد مانند «مسافرنامه»، برخی هم در ایران منتشر شده است مانند «گفت‌وگو در باغ». خُب شاهرخ مسكوب با کسی تعارف نداشت. نه اهل هوچی‌بازی برای مطرح کردن خودش نبود. اهل مماشات هم نبود و اینها در نوشته‌ها، رفتار و سخن‌های شفاهی‌اش مشهود بود او خیلی صریح و مستدل بود.

اشاره کردید به ترجمه‌های مسکوب، ترجمه‌ای که از سوفکل دارد یا کتاب خوشه‌های خشم را که از جان‌ اشتاین‌بک ترجمه کرده است. این شخصيت به حماسه توجه ویژه‌ای دارد به اعتقاد شما علاقه به حماسه در نگاه مسکوب در زندگی و شخصیت وی نهفته است یا اقتضائات خاص تاریخی – اجتماعی او را به سمت حماسه سوق داد؟

نه ربطي به شرايط تاريخي – اجتماعي خاصي نداشت . دقیقاً همین است که می‌گوید. من هم برداشتم از نوشته‌های مسکوب و چند دیداری که با او به دست داد همین است؛ مسکوب یک روحیه‌ی اخلاق‌گرای حماسی داشت که در همه‌ی جوانب زندگی‌اش ظهور و بروز داشت و فقط در عرصه‌ی تفکر، قلم و کاغذ نبود. در رفتارهای روزمره و زندگی عادی‌اش هم این روحیه و رویکرد حماسی را می‌دیدم و اگر شما از کسانی مانند دکتر حسن کامشاد، جلیل دوست‌خواه و حمید ارباب شیرانی که از دوستان نزدیک وی بودند بپرسید بر این مسأله صحه می‌گذارند؛ می‌بیند او یک آدمی هست که در رفتارش هم روحیه‌ی حماسی مبتنی بر اخلاق بود.

خوب می‌دانیم که شاهرخ مسکوب در سال‌های دهه‌ی بیست عضو حزب توده شد. بعد از کودتای بیست و هشت مرداد هم از حزب توده بُرید با اینکه از حزب جدا شده بود دو سال شکنجه را تحمل کرد اما هم حزبی‌هایش را لو نداد و از سر تعهدی اخلاقی مقاومت کرد بعد آزادی از زندان هم به ادبیات روی می‌آورد. مسکوب آدمی اخلاق‌گرا است که ...

ببینید شما از نسل پیش ما بپرسید دقیق‌تر در این‌باره می‌گویند اما من با حرف شما موافقم. تا آنجایی که می‌دانم از طریق نوشته‌ها و دیدارهايم، مي‌‌گويم بله او آدمی اخلاق‌مند بود. اصلاً پیوستنش به حزب توده در آن سال‌ها هم از همان روحیه‌ی اخلاق‌گرا می‌آمد. او دغدغه‌ی مردم و تحقق عدالت را داشت و نسبت به مسائل بی‌اعتنا نبود. به همین دلیل جذب حزب توده شد. ضمن اینکه یادتان باشد حزب توده در بدو فعالیت و آغاز کار که حزبی منفور نبود اصلاً، بعدها به دلائلی که از این مجال خارج است ایرادهایی بر رفتار آن حزب وارد شد. شاید بتوان گفت در دهه‌ی بیست حزب توده تنها ممری بود که هر کس در پی عدالت‌خواهی بود به آن روی می‌آورد. اگر مسکوب عضو حزب شد هم به دلیل روحیه‌ي اخلاق‌گرای وی بود. همچنين اینکه حزب توده در آن مقطع امکان تحقق این نگاه عدالت‌خواهانه را فراهم مي‌كرد. باز به شما بگویم هیچ کس را ندیدم مانند مسکوب، حزب توده را در آن چارچوب زمانی و در آن زمینه ی تاریخی – اجتماعی ببیند و نقد کند. تنها فردی که می‌شناسم مسکوب بود. او نه به شدت بر علیه کارنامه‌ی قدیم‌اش و حزب در آن سال‌ها شد و همه‌ی عیب و ایرادها را بر گردن حزب نینداخت برخلاف مانند تعدادی از اعضاء سابق حزب توده كه اين گونه رفتار كردند. از طرفی هم دیگر علقه‌های آن زمانی در دلش نبود که بخواهد مماشات کند و با نگاهی مستدل گذشته‌اش و حزب توده را نقد نکند. در پی این نبود توجیه کند، بلکه با رویکردی انتقادی شفاف، صریح و منصف مسائل را مطرح می‌کند. در نقدش هم متوجه بود حزب را در آن چارچوب زمانه‌ی خودش ببیند و نقد کند.

ببینید شاهرخ مسکوب عضو مهم حزب توده بود که به گفته‌ی خودش درصد زیادی از اعضاء حزب توده در آن سال‌ها با ترغیب و تلاش وی به حزب پیوستند، بعد از مدتي زندان بیرون می‌آید در عین نقد آن گذشته با نگاهی منصفانه، او روابطش را با برخی از اعضاء حزب حفظ می‌كند.

من به شما بگویم او اگر روابطش هم حفظ می‌کند اصلا ً برای خاطر حزب نیست. برای مثال اگر بعد آن ماجرا همچنان با سیاوش کسرایی دوست و رفیق است به اعتبار این است که کسرایی هم یک ادیب و اهل فکر است نه به اعتبار فعالیت‌های حزبی متوجه هستید؟ یا دیگرانی که بودند. مسکوب اگر مراوداتش را با افراد نگه می‌داشت وابستگی به حزب نبود.

یعنی بر اساس یک نگاه انسانی بود همین‌طور است ؟

بله بر اساس یک نگاه انسانی – فرهنگی بود كه روابطش با آدم‌هايي را كه دوست داشت حفظ كرد. احترم‌شان را نگه می‌داشت. این منافاتی با نگاه انتقادی ندارد. نکته‌ی مهمی را بگویم شاید جوان‌ها ندانند، شاهرخ مسکوب اگر از حزب بُرید به خاطر تهدیدها و شکنجه‌های ساواک و دستگاه امنیتی نبود. در تحلیلی که داشت به این نتیجه رسید دیگر حزب توده مطابق نگاهش نيست. در سرگذشت‌اش لابد خوانده‌ايد گرایش‌های تندی به مذهب پيدا مي‌كند. نمازش را سر وقت می‌خواند. نوشته است به خواهر و مادرش ایراد مي‌گرفت چرا بدون حجاب بیرون می‌روند. او فراز و نشیب زیاد داشت و این اقتضاء متفکر بودن است. با این‌حال نگاهش اصالت داشت.

برخلاف برخی از افراد در جریان‌های مختلف روشنفکری که به نوعی تعلق حزبی – تشکیلاتی داشته‌اند و در مقاطعی از آن باورهای قبلی رویگردان شدند؛ می‌بینم شاهرخ مسکوب «اعتراف» می‌کند. بودند دیگرانی و هستند که هم‌چنان اشتباه گذشته‌شان را تحسین می‌کنند و نوستالژی دارند اما مانند مسكوب با نگاهي اعترافي با گذشته‌‌شان مواجه نشدند. همچنين مي‌بينيم مسكوب جای تخریب و یک‌سره زیر سوال بردن آن گذشته با اعتراف به گذشته نگاه می‌کند.

بله همین یکی از ویژگی‌ها شاخص شاهرخ مسکوب است. او به عنوان یک روشنفکر و متفکر می‌پذیرد برای تحقق نگاه انتقادی، خودش را به عنوان نخستین فرد نقد کند و به چالش بکشد. آثار مسکوب را ببینيد؛ همان کتاب «روزها در راه» را نگاه کنید بارها می‌رسید به جاهایی که بر خودش شلاق می‌کشد؛ اینکه شکسته‌نفسی عوامانه نیست اصلاً! بلكه به خاطر آن ذهن نقاد است. هیچ چیزی را از دایره نقد خارج نمی‌کند اصلاً چیزی را از نقد بیرون نمی‌گذارد. ضمن اینکه ضرورت نگاه اخلاق‌گرا این است نخستین کسی که نقد می‌شود، خود فرد باشد.

هم حزبی‌ها سابق‌اش دست نمی‌اندازد می‌گوید نگاهی سهل‌انگارانه و ساده‌لوحانه دارد از این جهت با آنها هم‌دردی می‌کند. بارها گفت که آن مقطع ساده‌لوحانه رفتار کرده است. هرچند دیگر آن نگاه را نداشت اما با آن‌هایی که هم‌چنان در حزب عضويت و فعاليت داشتند هم به معنایی هم‌دردي مي‌كرد. به حماقت‌شان انتقاد داشت.

تا آنجایی که من می‌دانم از خصلت اخلاقی مسکوب است. هیچ کسی را دست نینداخت، تمسخر و تحقیر نکرد. نقد کردن یک ارزش و فضیلت اخلاقی است اما تمسخر هرگز. مسکوب تا جایی که می‌دانم به تمسخر نمی‌گرفت به هر فردی به عنوان یک آدم نگاه می‌کرد. آنچه را به تمسخر می‌گرفت عوام‌گرایی، خودنمایی و این دست رذائل اخلاقی بود. او همه چیز و کس را نقد می‌کرد. اما کسی را به مسخره نگرفت.

انقلاب مردم پيروز مي‌شود، او ایران را ترک می‌کند. برای ده سال در مدرسه‌ی مطالعات اسلامی پاریس فعالیت و کار می‌کند، تا اینکه آن مدرسه تعطیل می‌شود دیگر ممر درآمدی هم ندارد ناگزیر در عکاسی خواهرزاده‌اش مشغول کار می‌شود پشت پیش‌خوان عکاسی کار می‌کند و همان‌جا هم زندگی می‌کند تا سال 1384 از دنیا می‌رود.

بعد استقرار نظام جمهوری اسلامی در ایران ماند. مدتي ماند و فعاليت كرد. از همان اوائل در روزنامه‌ی آیندگان مطلب می‌نوشت. به دلائلی که بحث‌اش مفصل است دید دیگر نمی‌تواند در آن شرایط و فضا باشد و بنویسد. خب کارش تألیف، نوشتن و خواندن بود دیگر. مدتی هم که در ایران پیش از انقلاب بود، مجبور شد به کارهای دیگری بپردازد. مثل مرغ در قفس بود. وقتی دید در روزهاي بعد انقلاب از طریق نوشتن و انتشار عقایدش نمی‌تواند ادامه دهد، ایران را ترک کرد و همان‌جور که گفتید به مدرسه‌ی مطالعات اسلامی پاریس رفت و در دانشگاه‌های لندن زبان و ادبیات پارسی تدریس می‌کرد. کتاب «مسافرنامه» حاصل آن رفت و آمدها از لندن به پاریس است. بله او در سختی زندگی کرد. حتا در پستوی عکاسی می‌خوابید. خُب برای کسی که اخلاق‌گرا و متعهد به باورهایش باشد و نگاهی انتقادی داشته باشد گریزی نیست. آدم‌های این جوری را تاب نمی‌آورند.

بر می‌آید این از عزت نفس و اتکا به نفس این نویسنده و متفکر باشد. چیزی که کمتر در فضای کنونی شاهد آن هستیم.

دقیقاً همین است که می‌گوید. شما اگر در همه‌ی زمینه‌ها این را می‌بیند. من پدربزرگی داشتم که به طنز می‌گفت خدایا ما را امتحان مکن! من بچه سال بودم می‌گفتم چرا امتحان نکند، باید امتحان کند ببینيم چه کسی چند مرده حلاج است ؟! می‌گفت بابا معلوم نیست ما در موقع امتحان چه از آب در می‌آییم. شاهرخ مسکوب از آن دست روشنفکرانی بود که از بوته‌ی امتحان سرافراز بیرون آمد. سرافرازی‌اش هم به این بود که به اصول پایبند بود. شما می‌گویید اتکاء به نفس من می‌گویم اخلاق‌گرایی. اخلاق به معنای وسیع همین است. با آن چیزهایی که واقعاً و قلباً باور داشت وفادار ماند.

در پژوهش‌هایی که پیش می‌گیرد – با اینکه به آن معنا تحصیلات آکادمیک ندارد- می‌آید سراغ فرودسی جای نسخ‌پژوهی به تحلیل داستان‌های شاهنامه می‌پردازد. این طرحی نو است یا قبلاً هم چنین رویکردی را می‌توان در مواجه با متون کهن سراغ گرفت؟

درست است خلاف آمد رفتار می‌کند. شما می‌گویید تحصیلات آکادمیک؛ گرچه پژوهش هم در آکادمی هر رواج دارد یا قبلاً هم رایج بوده است. اما تحصیلات آکادمیک، یک دانش بسته‌بندی شده را تحویل دانشجو می‌دهد اصلاً اسمش هست دانشجو. خب؟! اما شاهرخ مسکوب خودساخته بود. او زبان فرانسه و انگلیسی را خيلي خوب می‌دانست و اواخر برای خواندن متون هولدرین به زبان آلمانی پرداخت. سعی می‌کرد مباحث مختلف را در متن اصلی بخواند. از نظر دانش اصلاً کم نداشت اصلاً! ولی ویژگی شاهرخ مسکوب این بود که از منظر امروز به تاریخ و اسطوره و حماسه پرداخت. برای همین جای اینکه اطلاعات تکرار شده را ارائه کند؛ شاهنامه در بحر فلان و بهمان است – که سر جای خودش اهمیت دارد – بله برخلاف نگاه آکادمیک که به نسخ می‌پرداخت و واژها را معنی می‌کرد می‌آيد متن‌ها را تحلیل می‌کند تا از منظر امروز به ریشه‌ها برسد. نه اینکه اینها چه معنی می‌دهد. شما سوگ سیاووش را بخوانید. اصلاً این پدیده را تحلیل می‌كند هنگامی که به تراژدی‌هاي یونانی هم می‌پردازد همین حالت را دارد. اگر به سراغ حافظ می‌رود به معنای حافظ‌پژوهی و در آوردن نسخ نیست. بلکه در پی آن است که تبیین کند حافظ چه آدمی بود، جایگاهش در فرهنگ ایران کجا است، فرهنگ ما در زبان حافظ و نگاه او چگونه بوده است و فرهنگ ایرانی پیش و بعد از حافظ چگونه بوده است.

او به روش کار جستارنویسی یا به تعبیر فرنگی اسی‌نویسی رو می‌آورد چیزی که تا پیش از وی به این شكل رايج نبوده است همين‌طور است؟

بله در خارج اسی یا جستار رايج بوده است. این در ادب ایران هم سابقه داشته است به عنوان مقاله و مقالت بوده است و هم در فرهنگ اروپایی بوده است. منتها به شکلی که شاهرخ مسکوب پرداخته است آن قدر در ایران جدی گرفته نشده است و شاید به عنوان یک متن درجه دوم به آن نگاه می‌شده است. به خاطر اینکه اصولش را از خودش می‌گرفته است و دنبال این نبوده سند و مدرک بیاورد. درک و دریافت شخصی‌اش که البته مستدل و عمیق است این را اسی‌نویس عرضه می‌کند. متأسفانه برخی‌ها از آن طرف بام می‌افتند و خیال می‌کنند هر چیزی که گِل قلم‌شان آمد بنویسند، می‌شود جستار در حالی که این‌طور نیست. نوشته‌های مسکوب در دست همه هست می‌توانند ببینند که در نوشته‌هایش مستدل و مقید به چارچوبی روش‌منده بوده است که البته متفاوت و خلاقانه ارائه شده است.

جناب اخوت، بر مي‌ِآيد مسكوب پس از رفتنش به زندان و مواجه‌ی بي‌واسطه با چهره‌ی عريان و کثیف استبداد در زندان نسبت به فرهنگ توجه‌اش بيشتر جلب می‌شود انگار می‌خواهد آن نگاه حماسه‌گرا و اخلاقی را جای عرصه‌ی مناسبات سیاسی- اجتماعی در حوزه‌ی فرهنگ جست‌وجو کند و خُب به فرهنگ جدی‌تر نظر می‌کند. این اتفاق لابد از طرفي ماندگاری و اثرگذاری بیشتر فرهنگ او را بيشتر به اين حوزه‌ ترغیب می‌کند یا نه روی‌آوری جدی‌تر وي به عرصه‌ی فرهنگ ناشی از سرخوردگی در عرصه‌ی سیاست است؟

نه نه من باور نمی‌کنم که شاهرخ مسکوب با رفتن به زندان به فرهنگ روی آورده باشد. اصلاً اينطور نيست. هیچ‌کس اگر با خودش صادق باشد اصولی داشته باشد هیچ وقت یک شبه یا یک ساله از این‌رو به آن‌رو نمی‌شود. نگاه فرهنگ‌گرا، حماسی و اخلاقی مسکوب را می‌توان از سال‌هاي نوجوانی او دنبال کرد. در کتاب خود زندگی‌نامه‌ی حسن کامشاد که از نوجوانی با او دوست بوده است را بخوانید می‌بینيد این دغدغه و علاقه از همان سال‌های نوجوانی پیش از اینکه اصلاً به حزب توده بپیوندد در وی وجود داشته است. اين‌طور نبوده است كه در زندان به اين نگرش برسد. در همان كتاب آمده است، دانش‌آموز مدرسه است به دوستش حسن كامشاد مي‌گويد اين‌ مزخرفات كه مي‌نويسي مي‌آيي در كلاس مي‌‌خواني چيست و همان موقع است كه كتاب‌هاي ادبيات كهن را به كامشاد معرفي مي‌كند، بهش تاريخ بيهقي مي‌دهد تا بخواند و اينها براي سال‌ها قبل از اين است كه او به زندان برود. تأكيد مي‌‌‌كنم روي‌آوري مسكوب به سياست از سر نگاهي عدالت‌خواه و اخلاقي است. شايد زندان رفتنش از اين جهت اثر دارد كه به نتايجي كه رسيده است با فرصت بيشتري به نقد و بازنگري خودش و آنچه كه در حزب توده بوده است مي‌پردازد. بازنگري كه برآمده از تحليل و نگاه شخصي مسكوب است نه شكنجه‌ها. در همان زندان جلسه‌هاي شاهنامه‌‌خواني را برپا مي‌كند

برداشت معمول از مطالب فقط با ذکر منبع به صورت کامل یعنی با دکر عبارت «ماهنامه مهرنامه»، تاریخ و شماره مجله آزاد است. بازنشر کلی مطالب مجله به هر نحوی، اعم از چاپی، دیجیتالی یا مجازی ممنوع است.