آسیب‌شناسی برخوردهای انقلابی با سرمایه‌داران

مصادره‌ها ریشه سوسیالیستی داشت

مجيد يوسفي . فریدون شیرین‌کام

 
[ شناسه مقاله: 3616 ]   [ موضوع: اقتصاد ]   [ بازدید: ۳۳۱۳ ]

شماره ۲۱، اردیبهشت ۱۳۹۱

حاج محمدتقي برخوردار يکي از فعالان اقتصادي و کارآفرينان ايراني است که همانند اغلب صاحبان صنايع مدرن در ايران، از اوايل سال‌هاي دهه 20 فعاليت خود را آغاز کرد و در دهه چهل به عنوان يکي از اعضاي گروه صنعتي ايران عصر پهلوي دوم درآمد. او عضوي از خانداني است که بيش از سه نسل قريب 70 سال در عرصه منطقه‌اي، ملي و جهاني فعاليت تجاري و صنعتي داشت. حاج محمدتقي برخوردار، سومين نسل از اين خاندان، پس از قريب 20 سال تجارت و واردات کالاهاي مدرن صنعتي، اقدام به سياست جايگزيني واردات و تأسيس کارخانه‌هاي لوازم خانگي محصولاتي از جمله راديو، تلويزيون، پنکه، آب‌ميوه‌گيري، چرخ گوشت، يخچال، فرش، کاشي، باتري، کارتن و... كرد. سال 58 پايان فعاليت صنعتي او در ايران بود. 5 ماه پس انقلاب اسلامي، شوراي انقلاب نام او را در فهرست 51 تن از صاحبان سرمايه و صنايع قرار داد و سپس حكم مصادره اموال او از سوي دادگاه انقلاب صادر شد. فريدون شيرين‌کام محقق و پژوهشگر در يک تحقيق جامع و ميداني به کالبدشکافي زندگي و کارنامه صنعتي او پرداخته است. کتاب «موقعيت تجار و صاحبان صنايع در ايران عصر پهلوي» حاصل همين کوشش است که از سوي انتشارات «گام نو» منتشر شده است.

يک ايده در طول تاريخ قاجار و عصر پهلوي‌ها ديدگاه اکثر افراد جامعه ما بود و حتي هنوز هم کمي وجود دارد که سرمايه‌دار يک عنصر منفي و زالوصفت است. به نظر شما اين مسأله از کجا نشأت مي‌گيرد؟

در حقيقت اين ديدگاه در بخش سرمايه‌دار صنعتي در انقلاب ايران بسيار نمايان و مشخص بود به‌رغم اينکه احترام به پديده مالکيت در بين افراد مذهبي وجود داشت. به نظر مي‌رسد که در حوزه اقتصادي- اجتماعي بخش بزرگي از تفکر سياسي مذهبي از شهريور 20 به بعد شکل گرفت. در مقابل انديشه چپ، مدعي داشتن مدل براي اداره حکومت بود. شايد قبل از آن چنين انتظاري از مذهب که در تمام وجوه اجتماعي ايده و طرح داشته باشد، وجود نداشت.

به نظر مي‌رسد که اکثر مالکان در حوزه صنعت به همين ديدگاه رسيده بودند و گزينه ديگر، همان سرمايه‌داري بود که امکان پيروي از اين مدل، در شرايط زماني آن زمان وجود نداشت. در آن برهه زماني، نهضت آزادي، جبهه ملي و حزب ملت ايران شايد کمتر از تئوري‌هاي مارکسيستي متأثر بودند، اما هيچ کدام از آنها نسبت به ملي کردن بانک‌ها و بنگاه‌هاي صنعتي اعتراضي نکردند و حتي بعضي‌ها به اين مسأله که چرا بانک‌ها زودتر از بنگاه‌هاي صنعتي مشمول اين طرح شدند معترض بودند. در واقع، به نظر مي‌رسد جبهه ملي و حزب ملت ايران از اتهام دفاع از سرمايه‌داري به شدت مي‌هراسيدند و اين به يک ايدئولوژي مسلط تبديل شده بود. اين شايد به خاطر فقدان گزينه‌هاي ديگر بود.

به عبارت ديگر ديدگاه انقلابي آن زمان به دنبال دشمني براي مقابله مي‌گشت و تفکرشان از اصالت چنداني برخوردار نبود؟

آلترناتيو مارکسيستي به معناي آن است که ما تمام گزينه‌هاي موجود را به دست دولت مي‌سپرديم. به عبارت ديگر، چون تحليل صحيحي از پديده دولت وجود نداشت، در نتيجه بين اکثر متفکران مذهبي، نوعي خوش‌بيني نسبت به دولت ايجاد شده بود. اين تفکر معتقد بود که سرزمين موعود با تسلط دولت بر نهادهاي قدرت اجتماعي، منابع مالي و مالکيت به وجود مي‌آيد و نهايتاً فقر و استثمار از بين مي‌رود. به عبارت ديگر، متفکران مذهبي رسيدن به عدالت اجتماعي را تنها در گرو سپردن بسياري از اختيارات به دولت مي‌دانستند.

اين گفتمان در انقلاب مشروطه نيز جريان داشته و در واقع ويژگي‌هاي نظام سوسياليستي را به صاحبان صنايع نسبت مي‌دادند. همان طور که مي‌دانيد در گفتمان پيشتازِ روشنفکرانِ جلال آل‌احمد، بحث بر اين اساس است که مصرف‌گرايي با امپرياليسم و سرمايه‌داري تعريف مي‌شود. در اينجا نيز سرمايه‌داران افرادي غير از حاجي برخوردار، ايرواني و لاجوردي‌ها نبودند. بنابراين بايد به دنبال افرادي باشيم که اين وابستگي را به وجود آورده‌اند. در واقع کسي به فکر اين نبود که اين گروه از افراد نهايتاً وابسته مي‌مانند يا به کشورهاي هسته‌اي منتقل مي‌شوند و اين همان مقطعي بود که اين مسأله بايد مورد توجه قرار مي‌گرفت. بنده هم با اين موضوع موافقم که در آن زمان انديشه حاکم بر جامعه سوسياليسم بود و اگر در حال حاضر بخواهيد با همان مفاهيم، گفتمان‌هاي حاکم را به وجود بياوريد، متوجه اين موضوع مي‌شويد که امکان‌پذير نيست و در نتيجه بايد مفاهيم جديدي مثل کارآفريني را به وجود آوريم و صد البته سرمايه نيز در ايجاد کارآفريني نقش بسيار مؤثري دارد.

در مورد مصادره‌ها دو رهيافت وجود دارد. رهيافت اول ساختارگرايانه و ديگري رهيافت کنش‌گرايانه است. به عبارت ديگر، مي‌توان گفت علت مصادره‌ها يک گفتمان سوسياليستي بود و در اين بين بايد به کاربرد غنيمت در فقه شيعه هم توجه کرد که اعلاميه آن را امام نيز به صراحت بيان كردند. در واقع، اين يک ره‌يافت ساختارگرايانه است اما ره‌يافت طولاني‌تري نيز موجود است که آقاي رضاقلي تحت عنوان «جامعه قبيله‌اي غارتي» و آقاي «کاتوزيان» آن را به عنوان «جامعه‌اي استبدادي» طرح کرده‌اند. اما کار ما جنبه‌هايي از اين طرح‌ها را به نحو ديگري نشان مي‌دهد، براي يافتن عوامل مصادره، نبايد تنها به دنبال رهيافت ساختارگرايانه باشيم.

عامل دوم که در رهيافت کنش‌گرايانه مطرح مي‌شود نقش بازار سنتي در مصادره‌هاست. ساختار اين مطالعات نشان داده که خاستگاه بيشتر صاحبان صنايع، بازار بود و به نظر مي‌رسد حسادتي بين بازار سنتي و صنايع مدرن در آن سال‌ها به‌وجود آمد و همين موضوع در مصادره‌هاي سال 57 نيز نمود پيدا کرد. بنابراين حاج محمدتقي برخوردار هم مستثني از اين امر نيست. توسعه صنايع مدرن در کارخانجات توشيبا در سال‌هاي دهه 30 تا اواسط دهه پنجاه باعث شده بود بسياري نسبت به رشد و پيشرفت کسب و کار او به حسادت بيفتند.

به عنوان مثال شرکت «به پخش» که متعلق به آقاي لاجوردي بود کليه خدمات حمل‌ونقل و بانکي را تأمين و به راحتي در استان‌ها انبار تأسيس مي‌کرد و تمام ساختارهاي مربوط به خود را به وجود مي‌آورد. به عبارت ديگر، مي‌توان اين نکته را خاطر نشان ساخت که ساختار مدرن ايجاد شده قابليت برنامه‌ريزي درون خود را نيز داراست.

امکان سازگاري و تعديل در تعاملات وجود نداشت؟

در بعضي مواقع اين امکان‌پذير نبود. مثلاً آقاي ايرواني در ابتدا مي‌توانست فروشگا‌ه‌هاي کفش بزرگ داشته باشد اما احتياج به فروشگاه زنجيره‌اي بود چون مدل کاري که طبق آن عمل مي‌كرد آلماني بود و اتفاقاً ما در مصاحبه‌اي که با «باتا» داشتيم ايشان آقاي ايرواني را به واسطه فروشگا‌ه‌هاي زنجيره‌اي کفش مي‌شناختند. فروشگا‌ه‌هاي کوچک مخالفت چنداني با بنکداران نداشتند. شايد در ابتدا اين مخالفت وجود داشت اما زماني که اعلام کردند: (قيمت کالاي توزيعي ما و جنس کفشي که به شما ارائه مي‌شود با آنچه در فروشگا‌ه‌ها توزيع مي‌شود متفاوت است؛ تا حدودي راضي شدند.) همان طور که در ايام قديم با فروشگا‌ه‌هاي زنجيره‌اي مخالفت مي‌شد، امروز هم با فروشگا‌ه‌هايي مثل شهروند مخالفت مي‌شود. اما امکان ندارد که شما با داشتن يک شبکه توزيع بزرگ بخواهيد که توليد انبوه خود را با بنکداران حل کنيد. به عنوان نمونه لاجوردي‌ها شرکت تبليغاتي و مراکز تحقيق داشتند که روي رفتار مصرف‌کننده تحقيق مي‌کردند. اين تشکيلات را نه بازار سنتي داشت و نه آن را مي‌پذيرفت. در واقع قصد دارم تصويري کنش ساختاري ارائه دهم که کنشگرها در آن نقش داشتند چون همه در اين جريان به نوعي مسووليت خود را رد مي‌کنند و طبق معمول تقصير را به گردن ديگري مي‌اندازند.

لطفاً در مورد سه فرض و يا سه تئوري که قبلاً راجع به آن بحث کرديم کمي بيشتر توضيح دهيد.

مورد اول نقش بازاري‌ها است که گفته مي‌شد بازاري‌هاي سنتي پشت اين مسأله بودند اما چون ارتباط آنها با علما بسيار خوب بود، سعي مي‌کردند از طريق علما مجوز اين کار را بگيرند و ريشه‌هاي اين مسأله هم تا حدودي شخصي بود. اين موضوع را آقاي لاجوردي و هم بعضي مديران در مصاحبه‌ها نقل مي‌کنند و اين يک رهيافت کنش‌گرايانه است که نماينده‌ها در آن نقش داشتند. دوم نقش چپ‌گرايانه در مصادره‌هاست که بعضی‌ها معتقدند به دنبال دشمن بودند؛ از اين جهت دشمنان‌شان مشخص بودند. چه طور بعد از چند ماه ليست اين افراد به بيرون درز پيدا مي‌کند؟ پس به نظر مي‌رسد که معاونان و مشاوران آنها چپ‌گراتر از خودشان بودند و اين بسيار مؤثر است. اگر در وزارتخانه‌اي چنين کساني نباشند، قطعاً مصادره به تأخير مي‌افتد و مجراي تنفسي براي صاحبان سرمايه به وجود مي‌آيد. حتي زماني که اين جو خاموش شد مصادره‌ها پايان نيافت. ما نبايد مسووليت رفتاري افراد را کم اهميت جلوه دهيم.

به عنوان نمونه دقيقاً بعد از تظاهرات با سخنراني‌هايي که بعضي از اعضاي چريک‌هاي فدايي خلق و آقاي حبيب‌الله پيمان در کارخانه ارج انجام دادند، مصادره سريع‌تر صورت گرفت. منظور ما از بيان اين نکته تأکيد بر نقش نمايندگان است نه پارتي بازي.

يکي از پازل‌هاي مصادره‌ها اين است که اموال کساني چون برخوردار، ايرواني و لاجوردي مصادره مي‌شود اما کارخانجات بوتان به‌رغم هجمه انقلابيون مصون مي‌ماند. محسن خليلي ـ فرزند محمود خليلي ـ حدود 20سال اين قضيه را پيگيري مي‌کند و حدوداً در 576 دادگاه شرکت کرده و از همه دادگاه‌ها تبرئه مي‌شود. دليل اين نوع رفتارها چه بود؟ شما در مطالعات خود پيگيري اين افراد براي بازپس‌گيري اموال خود را ديده‌ايد؟

حاج محمدتقي برخوردار تا سال 64 پيگير اموال خود بود. حتي اسنادي موجود است که شهيد مفتح نيز از ايشان دفاع کرده و خواستار استرداد اموال ايشان شده بود. از سوي ديگر، اسنادي موجود است که گوياي اين است که آيت‌الله مهدي حائري يزدي نيز در نامه‌اي از دادگاه خواسته بنا به شهرت اين خاندان در صدق و راستي و دين‌داري اموال او را به خودشان برگردانند. حتي در سال‌هاي رياست جمهوري آقاي‌هاشمي نيز اين پيگيري‌ها از سر گرفته مي‌شود. به نظرم يکي از دلايلي که نشان مي‌دهد اين افراد وابسته به رژيم شاه نبوده‌اند همين دفاع از اموال‌شان است. چون آن را از هيچ راه غيرمشروعي به دست نياورده بودند و حتي هنوز هم دلايل‌شان معتبر بوده اما دادگاهي برايشان تشکيل نشده است.

چرا همين نوع سرمايه‌گذاري را در کشورهاي ديگري انجام ندادند؟

چون اينها کارآفريناني بودند که ريشه در همين خاک داشتند. ريشه‌هاي ايراني نمي‌گذاشت در هيچ سرزمين ديگري ثمره پرباري به بار آورند و ديديد که در دوره آقاي‌هاشمي وقتي از اينها دعوت به‌عمل آمد اينها به سرعت بازگشتند. و در همين خاک ماندند.

به غير از آقاي خليلي آيا فرد ديگري توانست اموال مصادره شده خود را باز پس گيرد؟

خانواده غضنفري که با آقاي عالي‌نسب شريک بودند از طريق ايشان توانستند اموال خود را به دست آورند.

البته مي‌توانم بگويم تئوري‌هاي ساختارگرايي با چند تئوري ديگر همراه است که يکي از آنها مربوط به ديدگاه شرکت‌هاي خارجي و چندمليتي است.

شرکت‌هاي خارجي و چند مليتي به چه معناست؟

به اين معنا که اکثر افرادي که نجات يافتند در کسب و کار خود مشارکت خارجي نداشتند. بخشي از اين عامل به صنعت و پيچيدگي آن بر مي‌گردد. اگر محمدتقي برخوردار بخواهد تلويزيون توليد کند و دانش توليد آن در کشور موجود نباشد، به اجبار در بخش توليد، دانش فني و حتي مديريت از خارجي‌ها استفاده مي‌کند و همه اينها الزامات خاص خود را مي‌طلبد.

بخش سنتي سرمايه‌داري صنعتي که وارد فرآيند صنعتي شده بود گرايش مذهبي خود را در فرآيند بازتوليد تا حدي رعايت مي‌کرد و حتي در کارخانه آقاي عالي نسب با ظرفيت 300 کارگر هيچ زني وجود نداشت. تا سال 57 اين ميزان مي‌توانست حداکثر تا 300 نفر باشد اما شما روي بنگاه‌هايي مطالعه مي‌کنيد که ظرفيت آن بين 10 تا 12 هزار نفر است. در واقع نوع صنعت و تکنولوژي به گونه‌اي بوده که بخش اعظم آن شامل بخش مدرن و از مظاهر تمدن جديد بشري است.

هيچ مدرکي دال بر اين ادله وجود دارد؟

بله، شواهد بسيار است. يکي از آنها بند 5 حکم دادگاه در مورد مصادره اموال حاج محمدتقي برخوردار است که اين بند مي‌گويد: «سرمايه‌گذاري مشترک در چند پروژه مهم با شرکت‌هاي امريکايي در ايران.»

دومين موضوع مهم به سبک زندگي کساني باز مي‌گردد که اموال‌شان مصادره شده است. سرمايه‌داراني که ديدگاه‌شان نسبت به سبک زندگي تغيير نکرده بود و مي‌خواستند همان ساختارها را در ايران ايجاد کنند، چندان آسيبي به آنها وارد نشد. در صورتي که امکان داشت سبک زندگي نيروهاي خارج از کشور با ما متفاوت باشد، چون نوع مواجهه کارفرما با نيروي کار براساس بهره‌وري بود و نه سبک زندگي. اما در بخش سنتي که سرمايه‌داري وارد صنعت شده بود، امکان پذيرش اين مسأله وجود نداشت و به همين دليل بخش بزرگي از آنها کارکنان زن را نمي‌پذيرفتند و اين شرايط براي تمام مديران يکسان بود. البته اين به معناي کنار نيامدن مديران با افراد و شخصيت‌هاي مختلف نبود بلکه بر عکس آنها مي‌توانستند با افرادي که خلقيات‌شان با يکديگر هماهنگ نبود، به راحتي کار کنند.

به عنوان مثال آقاي شالچيان با آقاي ايرواني شريک بودند و بعدها در ريسندگي و بافندگي نيز با يکديگر همکار شدند. آقاي شالچيان به خاطر وجود زمينه‌هاي مذهبي بيشتر به مطالعه کتاب‌هاي فقهي گرايش داشت اما شايد افرادي مانند آقاي ايرواني و لاجوردي نتوانند به دليل مشغله زياد به اين نوع کارها بپردازند. شما دقيقاً در سبک زندگي تجار سنتي که وارد صنعت شده‌اند، هيچ نوع مشارکت و مدير خارجي را مشاهده نمي‌کنيد و جالب اينجا است که نقش زنان هم در آن محدود است.

به نوعي، شکلي از ديدگاه سنتي در آن بخش در حال بازتوليد بود که در اين بين اين افراد نجات يافتند. به نظر من نزديکي آقاي خليلي به مهندس بازرگان و مهندس سحابي عامل مهمي در بازگشت اموال مصادره شده آقاي خليلي بود.

اين مشي مديريت ايراني در زمان خليلي هم وجود داشت اما چرا در آنجا چنين اتفاقي نيفتاد؟

آنها با تمام وجوه شخصيتي‌شان با نيروهايشان مواجه شده بودند و روابط بين مديران و مالکان کارخانه کاملاً دو طرفه، محبت‌آميز و خارج از روابط اداري معمولي بود. به عبارتي آقايان برخوردار و لاجوردي از کارکنان و به خصوص مديران خود از لحاظ مادي و معنوي حمايت ويژه‌اي مي‌کردند.

آيا اين شيوه مديريتي بهره‌وري بالايي داشت و اين شرکت‌ها سودده بودند؟

زماني که ما به تجربه‌هاي آنها مي‌نگريم، آنها را در حال رشد مشاهده مي‌کنيم و اين کاملاً در مورد آقاي لاجوردي صادق است. به عنوان مثال در سال 1300 اولين بنگاه، در سال 1335، 4 بنگاه و اين رقم در سال 1340 به 6 بنگاه مي‌رسد. نکته جالب توجه، مديري که کارمند جزء بوده در سال 1348 به سمت مدير عاملي مي‌رسد. حتي آقاي لاجوردي براي استراحت کارکنان خود «آکام شهر» را در مازندران ايجاد کرده بود.

اين رشد پلکاني در کسب و کار برخوردار هم وجود داشت. آغاز فعاليت صنعتي خاندان برخوردار ـ پدر و پسر ـ تقريباً از ميانه دهه 30 شکل مي‌گيرد و تا سال 1348 ابعاد فعاليت صنعتي آنها با روز نخست قابل مقايسه نيست.

در واقع در بعد بين‌المللي نمي‌توانيم چنين مديراني داشته باشيم و دليل آن هم جهان‌بيني وسيعي بود که بر اثر تجارت با کشورهاي مختلف به دست مي‌آمد.

به نظر من توالي نسل‌ها و ظرفيت‌سازي که در نسل دوم و سوم ايجاد شد يک نکته کليدي براي فراهم كردن امکان‌گذار است. اگر بخواهيم سيد محمود لاجوردي را با آقاي لاجوردي مقايسه کنيم، سيد محمود لاجوردي در 1298 به آلمان رفت و هنوز در آن سال سوم اسفند رخ نداده بود. در آن زمان آلمان به دليل شکست در جنگ جهاني دوم کالاي ارزان‌تري نسبت به ساير کشورها داشت. ايشان به همراه آقاي مساوات قصد تجارت با شرکتي را داشتند که حدود 80 سال پيشينه داشت و در آنجا آقاي لاجوردي به اين نکته پي مي‌برند که امکان اداره شرکت بدون اينکه فرد زنده باشد هم وجود دارد. در واقع در امر بنگاه‌داري ضرورتي وجود ندارد که بچه‌ها هم اين کار را ادامه دهند، بلکه بنگاه مي‌تواند با مديران اداره شده و تداوم پيدا کند. منظور من اين است که چنين تجربه‌اي براي سيد محمد لاجورديان وجود نداشته است اما اين امکان در 1298 براي سيد محمود لاجوردي فراهم شده بود. در مقابل احمد لاجوردي در سن 25 سالگي به آمريکا رفته بود و بخشي از عمر خويش را به درس خواندن و بخش ديگر را به کار کردن اختصاص مي‌داد. به نظرم اين تجربه‌ها در حال طي کردن جرياني براي کامل شدن هستند. براي نمونه نسل دوم تازه به آمريکا رفته اما نسل سوم درس خواندن را هم به آن اضافه کرده است. آنها بر خلاف انديشه و جناح چپ در ايران، درکي واقعي از جهان داشتند.

به عبارتي ديگر بخشي از فرآيند صنعتي شدن در ايران در همين تحول نسلي پنهان شده بود. يعني نسل اول وارد فاز تجاري شد و نه فرآيند صنعتي؛ اما نسل دوم و سوم که وارد فرآيند صنعتي شدند به درک جديدي از جهان آينده رسيد و در واقع مي‌دانسته‌اند که جهان آينده صنعتي است.

در تحقيقات شما آنچه که منجر به مصادره اموال حاج محمدتقي برخوردار مي‌شود چيست؟

همه اين نکات در زندگي و کسب و کار برخوردار وجود داشت. حاج محمد حسين برخوردار پدر ايشان يک تاجر سنتي بود و در امر تجارت فرد معتبر و متديني بود. حتي نامه‌اي وجود دارد که آيت‌الله صدوقي از ايشان مي‌خواهد که مبالغ قابل توجه‌اي کمک کند تا محل استراحتگاه و رستوراني در مسير بارگاه اباعبدالله حسين احداث شود. از سوي ديگر اسنادي وجود دارد که نشان مي‌دهد که پدر ايشان و حتا کمي خود حاج محمدتقي برخوردار به طلاب حوزه علميه قم ماهيانه شهريه مي‌داده است. اما اين تعامل ريشه‌اي در سال‌هاي بعد و در دوران ورود حاج محمدتقي برخوردار به صنايع مدرن تداوم نمي‌يابد. البته به اين معني نيست که اعتقادي نداشته، بلکه نوع کسب و کار ايشان يک نوع فضاي جديدي را اقتضاء مي‌کرد. در مرحله بعد، نوع کسب و کاري که او به آن پرداخت شيوه و سبک زندگي او را تغيير داده بود. تلويزيون، راديو، يخچال، پنکه همگي نيازمند يک روش و منش جديدي در زندگي است. و بالطبع از زندگي سنتي دور شده بود. در مرحله بعدي، اين دوري از کسب و کار تجاري و شيوه زندگي سنتي، او را از طبقه بازار دور ساخت

برداشت معمول از مطالب فقط با ذکر منبع به صورت کامل یعنی با دکر عبارت «ماهنامه مهرنامه»، تاریخ و شماره مجله آزاد است. بازنشر کلی مطالب مجله به هر نحوی، اعم از چاپی، دیجیتالی یا مجازی ممنوع است.