نامه مارکس به آبراهام لینکلن و پاسخ آن

تبريک به آقای رئیس‌جمهور

 
[ شناسه مقاله: 3607 ]   [ موضوع: علم جامعه شناسی ]   [ بازدید: ۳۲۸۳ ]

شماره ۲۱، اردیبهشت ۱۳۹۱

مارکس به مثابه‌ي دیپلمات

مقدمه‌ي مترجم: امروز اگر به اغلب آمريکايي‌ها بگوييد که وقتي اولين رئيس‌جمهور از «حزب جمهوري‌خواه» در انتخابات پيروز شد، نامه‌ي تبريکي از بنيان‌گذار کمونيسم مدرن دريافت کرد و پاسخي محترمانه به آن داد، بسياري شايد باورشان نشود اما اين دقيقاً همان اتفاقي است که افتاد: مارکس در چارچوب فعاليت‌هاي خود در «انترناسيونال اول» چند ماه پس از تشکيل آن، نامه‌اي به آبراهام لينکلن نوشت و انتخاب اين «فرزند ثابت‌قدم طبقه‌ي کارگر» را صميمانه تبريک گفت. براي چپي که در قرن بيستم و در فضاي جنگ سرد، ضدآمريکايي‌گري را به يکي از ستون‌هاي خود بدل کرده بود شايد باورپذير نباشد که مارکس با چنين شور و شوقي از «پرچم پرستاره»ي آمريکا تعريف مي‌کند و سرنوشت کارگران اروپا را بسته به آن مي‌داند. براي مارکس که نه تنها مدافع پرشور انقلاب استقلال آمريکا بود که «جنگ داخلي آمريکا» را نيز «انقلاب دوم» مي‌ناميد اما مسأله به اين سوال کليدي بر‌مي‌گردد: «اراضي بي‌پايان و خاک بکر» آمريکا بايد «عروسي براي کارگران مهاجر» باشد يا «فاحشه‌اي زير چکمه‌ي برده‌داران». يعني او انتظار دارد لغو برده‌داري جمهوري‌خواهان را به سوي برقرار کردن حکومت کارگران و زحمت‌کشان بکشاند. در حالي که حتي بسياري از چپ‌هاي خود آمريکا در جو ضدآمريکايي موجود قدمي در راه بزرگداشت انقلابيون «بورژوايي» خود، از توماس پين تا لينکلن، بر نمي‌دارند، خواندن اين نامه مي‌تواند يادآور اهميت بسياري باشد که مارکس براي سنت‌هاي انقلابي ايالات‌متحده قائل بود.

نامه‌ي انجمن بين‌المللي کارگران (موسوم به انترناسيونال اول)

به آبراهام لينکلن، رئيس‌جمهور ايالات‌متحده‌ي آمريکا

جناب،

به مردم آمريکا بابت انتخاب مجدد شما با اکثريت عظيم تبريک مي‌گوييم. اگر مقاومت در مقابل برده‌داران اسم رمز اولين انتخابات شما بود، غريو پيروزمندانه‌ي انتخاب مجددتان، مرگ بر بردگي بود.

کارگران اروپا از همان آغاز مبارزات عظيم آمريکايي‌ها به طور غريزي حس مي‌کردند که آن پرچم پرستاره‌ي شما حامل سرنوشت طبقه‌ي آنها است. آيا آن حماسه‌ي خطير فتح سرزمين‌ها بر سر اين سوال نبود که آن اراضي بي‌پايان و خاک بکر بايد عروسي براي کارگران مهاجر باشد يا فاحشه‌‌اي زير چکمه‌ي برده‌داران؟

اليگارشي 300 هزار برده‌دار براي اولين بار در تاريخ جهان به خود جرئت داد نام «برده‌داري» را بر پرچم شورش مسلحانه بنويسد، آن هم درست در همان نقطه‌اي که کمتر از يک قرن پيش فکر يک «جمهوري دمکراتيک» بزرگ اولين بار جوانه زده بود، همان‌جايي که اولين اعلاميه‌ي حقوق بشر منتشر شده بود و انقلاب قرن هجدهم اروپا اولين تأثير خود را گرفته بود؛ درست در همين جا ضدانقلاب، با کليت نظام‌مندش، با افتخار «افکار مربوط به زمان شکل‌گيري قانون اساسي قديمي» را فسخ کرد و برده‌داري را «نهادي سودمند» اعلام کرد و راه‌حل قديمي براي مشکل بزرگ «رابطه‌ي کار با سرمايه» دانست و کلبي‌مسلکانه مالکيت انسان را «سنگ بناي عمارت نوين» اعلام کرد – در اين هنگام بود که طبقه‌ي کارگر اروپا، پيش از آنکه طرفداري متعصبانه‌ي طبقات بالا از عاليجنابان ايالات «مؤتلفه» خبر از هشداري شوم دهد، به يکباره دانست که شورش برده‌داران ناقوسِ جنگ تمام‌جانبه‌ و مقدسِ مالکيت عليه کار را به صدا در آورده است و براي کارگران، اميد به آينده و حتي حفظ فتوحات قبلي با اين تخاصم عظيم در آن سوي اقيانوس اطلس گره خورده است. اين‌گونه بود که آنها صبورانه مشقاتي را که بحران پنبه به آنها تحميل کرد به جان خريدند، با شور و شوق مقابل دخالت از ما بهترانِ حامي برده‌داري ايستادند - و از اقصي نقاط اروپا به سهم خودشان، خون خود را نثار اين آرمان شريف کردند. مادام که کارگران، قدرت سياسي واقعي شمال، اجازه مي‌دادند برده‌داري جمهوري خودشان را آلوده کند و در مقابل سياه‌پوستان، که بي‌اختيار خود، به دست اربابان فروخته مي‌شوند، قپي مي‌آمدند که بزرگترين امتياز کارگر سفيدپوست اين است که خود را بفروشد و اربابش را خود انتخاب کند، آنان ناتوان از دستيابي به آزادي کار و پشتيباني از برادران اروپايي‌شان در مبارزه براي رهايي بودند؛ اما درياي سرخ جنگ داخلي اکنون اين مرز پيش روي پيشروي را کنار زده است. کارگران اروپا مطمئنند که چونان که جنگ استقلال آمريکا آغازگر دور جديدي از صعود براي طبقه‌ي مياني بود، جنگ ضدبرده‌داري آمريکا نيز نرده‌بان طبقه‌ي کارگر خواهد بود. کارگران لطف زمانه را به اين مي‌دانند که زمام کار به دست آبراهام لينکن افتاده است؛ اين فرزند ثابت‌قدم طبقه‌ي کارگر، کشورش را در مبارزه‌اي بي‌مانند رهبري مي‌کند تا نژادي در زنجير را نجات دهد و دنيايي اجتماعي را از نو بسازد.

امضا، شوراي مرکزي انجمن بين‌المللي کارگران

لانگ‌ميد، ورلي، ويت‌لاک، فاکس، بلک‌مور،‌هارتول، پيجن، لوکرافت، وستون، دل، نياس، شاو، ليک، باکلي،‌ آزبورن،‌هاول، کارتر، ويلر، استينزبي، مورگان، گراسميت، ديک، دنوآل، جوردين، ماريسات، لرو، بوردج، باکه، تالانديه، دوپان، ال. ولف، الدووراندي، لاما، سولستري، نوسپرلي، اکاريوس، ولف، لسنر، فاندر، لاکنر، کائوب، باله‌تر، رابينسکي،‌هانسن، شانتزنباخ، اسميلز، کورنليوس، پترسن؛

جورج آدگر، رئيس شورا؛ پي. وي. لوبز، دبير ارتباطات با فرانسه؛ کارل مارکس، دبير ارتباطات با آلمان؛ جي. پي. فونتانا، دبير ارتباطات با ايتاليا؛ جي. ئي.‌هالتورپ، دبير ارتباطات با لهستان؛ هي. اف. يونگ، دبير ارتباطات با سوئيس؛ ويليام آر. کرمر، دبير کل افتخاري

سوهو، خيابان گريک، پلاک 18

در گزارش جلسه‌ي شوراي مرکزي انترناسيونال اول مورخ ۱۹ نوامبر ۱۸۶۴ مي‌خوانيم: «دکتر مارکس سپس گزارش زيرکميته را به همراه پيش‌نويسي از بيانيه‌اي که براي ارائه به مردم آمريکا و تبريک به آن‌ها بخاطر انتخاب مجدد آبراهام لينکلن به رياست‌جمهوري تنظيم شده بود پيش آورد. بيانيه به صورت زير است و به رأي اتفاق آرا تصويب شد.»

در جاي ديگري از همين گزارش مي‌خوانيم: «آن‌گاه بحثي طولاني در مورد شيوه‌ي ارائه‌ي بيانيه درگرفت و اين‌که صلاح است نماينده مجلسي همراه هيأت انترناسيونال برود يا نه؛ بسياري اعضا به شدت با چنين پيشنهادي مخالفت کردند و گفتند کارگران بايد به خود اتکا کنند و دنبال کمک از بيرون نباشند… آن‌گاه همين پيشنهاد شد… و به اتفاق آرا تصويب شد. دبير با سفير ايالات‌متحده تماس خواهد گرفت تا تقاضاي تعيين زماني براي تحويل هيأت بکند و اين هيأت شامل اعضاي شوراي مرکزي خواهد بود.»

پاسخ سفير آمريکا،‌ آدامز

سفارت ايالات‌متحده

لندن، 28 ژانويه، 1865

جناب:

من دستور دارم به شما اطلاع دهم که نامه‌ي شوراي مرکزي انجمن شما چنانکه بايد از طريق اين سفارت به رئيس‌جمهور ايالات متحده منتقل شد و به ملاحظه‌ي او رسيد.

تا جايي که احساسات موجود در نامه شخصي هستند، رئيس‌جمهور آنها را مي‌پذيرد و با اشتياقي صميمانه اميدوار است بتواند خود را شايسته‌ي اعتمادي نشان دهد که اخيراً شهروندان کشورش و دوستان بشريت و ترقي در سراسر جهان به او عرضه داشته‌اند. دولت ايالات‌متحده به روشني آگاه است که سياست‌هايش نه ارتجاعي است و نه مي‌تواند باشد اما در عين حال خود را متعهد به مسيري مي‌داند که در ابتداي کار برگزيده است: دوري هميشگي از تبليغات‌گري و دخالت غيرقانوني. دولت مي‌کوشد عدالت برابر و بي‌کم و کاست را به تمام ايالات و تمام انسان‌ها عرضه کند و بر پايه‌ي نتايج سودمندانه‌ي همين کوشش‌هاست که در خانه حمايت جلب مي‌کند و در سراسر جهان احترام و حسن شهرت.

کشورها تنها براي خود زندگي نمي‌کنند، آنها بايد رفاه و سعادت نوع بشر را با مراوده و عبرت نيک‌خواهانه ارتقا بخشند. ايالات‌متحده آرمان خود در تخاصم کنوني با برده‌داري را از اين لحاظ تعريف مي‌کند و شورش را دليل طبيعت بشر مي‌داند. شهادت کارگران اروپا که رويکرد ملي ايالات‌متحده با تأييد روشن‌بينانه و صميمانه‌ترين دلبستگي‌هاي آنها همراه است،‌ جان تازه‌اي به ما مي‌بخشد.

بنده اين افتخار را دارم که در خدمت و گوش به فرمان شما باشم

چارلز فرانسيس آدامز

نوشته‌ي کارل مارکس بين 22 تا 29 نوامبر 1864

اولين چاپ انگليسي: نشريه‌ي بيهايو (کندو)،‌ شماره 169، 7 نوامبر 1865

تبلیغات

 

    

برداشت معمول از مطالب فقط با ذکر منبع به صورت کامل یعنی با دکر عبارت «ماهنامه مهرنامه»، تاریخ و شماره مجله آزاد است. بازنشر کلی مطالب مجله به هر نحوی، اعم از چاپی، دیجیتالی یا مجازی ممنوع است.