محافظه‌کاران و ويگ‌ها

انتخابات در انگلستان

کارل مارکس . ترجمه‌ي آرش عزيزي

 
[ شناسه مقاله: 3604 ]   [ موضوع: علم جامعه شناسی ]   [ بازدید: ۲۴۴۹ ]

شماره ۲۱، اردیبهشت ۱۳۹۱

کارل هنریش مارکس (-1818 1883) هم به عنوان فیلسوف شناخته می‌شود، هم به عنوان روزنامه‌نگار، جامه‌شناس، اقتصاددان، تاریخ‌نگار، و البته سوسیالیست انقلابی. تاثیر او برجنبش‌های سوسیالیستی انکارناپذیر است. از سرمایه به عنوان مهم‌ترین کتابش نام می‌برند.

۶ اوت ۱۸۵۲ - لندن: نتايج انتخابات عمومي پارلمان بريتانيا اکنون مشخص شده. در نوشته‌ي بعدي به تحليل کامل‌تر اين نتيجه مي‌پردازم.

در اين دور از تبليغات انتخاباتي کدام احزاب مخالف يا حامي يکديگر بودند؟

محافظه‌کاران، ويگ‌ها، ليبرال محافظه‌کارها (پيليست‌ها)، تجارت آزادي‌هاي اصيل (مردان مکتب منچستر(1)، اصلاح‌طلبان پارلماني و مالي) و بالاخره چارتيست‌ها.

ويگ‌ها، تجارت آزادي‌ها و پيليست‌ها گرد هم آمدند تا با محافظه‌کاران مخالفت کنند. نبرد انتخاباتي واقعي بين اين ائتلاف در يک سو و محافظه‌کاران در سوي ديگر صورت گرفت. چارتيست‌ها در مخالفت با ويگ‌ها، پيليست‌ها، تجارت آزادي‌ها و محافظه‌کاران، و در نتيجه در مخالفت با تمام هيأت حاکمه‌ي انگلستان، قرار داشتند.

احزاب سياسي بريتانياي کبير در ايالات‌متحده به‌اندازه‌ي کافي شناخته شده هستند. کافي است با چند گردش قلم مشخصات ممتاز هر يک را يادآوري مي‌‌کنيم.

محافظه‌کاران تا سال ۱۸۴۶ چهره‌ي محافظين سنت‌هاي انگلستان کهن را به خود مي‌گرفتند. گفته مي‌شد آنان قانون اساسي بريتانيا را هشتمين عجايب جهان مي‌دانند؛ مي‌گفتند «مردان گذشته‌پرست» (laudatores temporis acti)، عشاق تاج و تخت، کليساي اعظم، امتيازات و آزادي‌هاي اتباع بريتانيا هستند. سال سرنوشت‌ساز ۱۸۴۶ که «قوانين غلات(2)» در آن لغو شد و داد و فغان محافظه‌کاران از اين لغو در آمد، ثابت کرد که آنان عاشق هيچ چيز نيستند مگر اجاره‌ي زمين و در عين حال راز تعلق خاطرشان به نهادهاي سياسي و مذهبي انگلستان کهن را افشا کرد. اين نهادها همان نهادهاي برجسته‌اي هستند که مالک بزرگ و زمين‌دار (صاحب منفعت زمين‌داري) تا به حال به وسيله‌ي‌ آن بر انگلستان حکم رانده و اکنون نيز مي‌کوشد حکومتش را حفظ کند. سال ۱۸۴۶ منفعت طبقاتي بنيادين را که پايگاه واقعي حزب محافظه‌کار است به روشني تمام به نمايش گذاشت. سال ۱۸۴۶ پوست شير سنتا محترمي که منافع طبقاتي محافظه‌کاران پيش از آن زيرش قايم شده بود از هم دريد. سال ۱۸۴۶ محافظه‌کاران را به «حمايت‌گرايان» تبديل کرد. محافظه‌کار نام مقدس بود و حمايت‌گرا نام زميني‌شده؛ محافظه‌کار فرياد نبرد سياست بود و حمايت‌گرا داد و فغان عالم اقتصاد؛ «محافظه‌کاري» يادآور آرمان و اصول بود؛ «حمايت‌گرايي» يادآور منفعت است و بس. حمايت‌گرايي از چه؟‌ از درآمدهاي خودشان، از اجاره‌ي زمين خودشان. بدين‌سان محافظه‌کاران - در پايان - به‌اندازه‌ي بقيه بورژوا هستند، که مگر کدام بورژوا پيدا مي‌شود که از جيب خودش حمايت نکند؟ فرق آنان با ساير بورژواها همان فرق اجاره‌ي زمين با سود تجاري و صنعتي است. اجاره‌ي زمين محافظه‌کار است، سود، مترقي؛ اجاره‌ي زمين، ملي است، سود، جهان‌شهري؛ اجاره‌ي زمين به کليساي دولتي باور دارد، سود از همان بدو تولد مخالف‌خوان است. لغو «قوانين غلات» در سال ۱۸۴۶ تنها به رسميت شناختن واقعيتي نقداً به دست آمده بود. تغييري که مدت‌ها پيش در عناصر جامعه‌ي بريتانيا مدون شده بود و آن فرودستي زمين‌دار نسبت به صاحب پول، فرودستي مالکيت به دست تجارت، فرودستي کشاورزي به دست صنعت توليدي، و فرودستي روستا به دست شهر بود. اکنون که جمعيت روستا در انگلستان نسبت به جمعيت شهر از نسبت يک به سه برخوردار است مي‌توان در اين واقعيت شکي کرد؟ بنيان اساسي قدرت محافظه‌کاران اجاره‌ي زمين بود. اجاره‌ي زمين با قيمت غذا تنظيم مي‌شود. پس، قيمت غذا توسط «قوانين غلات» مصنوعاً در نرخي بالا حفظ مي‌شد. لغو «قوانين غلات» قيمت غذا را پايين آورد و اين خود اجاره‌ي زمين را پايين آورد و با پايين آمدن اجاره، آن قواي واقعي که قدرت سياسي محافظه‌کاران بر آن متکي بود از هم پاشيد.

پس اکنون مي‌کوشند چه کنند؟ حفظ قدرتي سياسي که بنيان اجتماعي آن ديگر موجود نيست و چنين کاري چگونه ممکن است؟ هيچ‌جور مگر با ضدانقلاب يعني با واکنش دولت عليه جامعه. مي‌خواهند به زور نهادها و قدرتي سياسي را باز پس بگيرند که از همان لحظه‌اي که جمعيت روستايي خود را سه بار کوچک‌تر از جمعيت شهرها ديد محکوم به فنا بود. و چنين تلاشي بايد ضرورتا با نابودي آنها خاتمه يابد؛ اين رشد اجتماعي انگلستان را شتاب و شدت مي‌بخشد و بحراني به ميان مي‌آورد.

محافظه‌کاران ارتش خود را از کشاورزان جمع مي‌کنند که يا عادت پيروي از زمين‌داران به عنوان مافوق‌هاي طبيعي خود را از دست نداده‌اند، از نظر اقتصادي وابسته به آنها هستند يا هنوز نمي‌بينند که منفعت کشاورز و منفعت زمين‌دار همان‌قدر يکي است که منفعت وام‌گيرنده و منفعت رباخوار. دنباله‌رو و حامي آنها صاحبين منفعت استعمار، منفعت کشتي‌راني، منفعت کليساي دولتي و خلاصه تمام آن عناصري هستند که حفاظت از منافع خود در مقابل نتايج ضروري صنعت توليدي معاصر و در مقابل انقلاب اجتماعي که تدارک مي‌بيند، لازم مي‌دانند.

در مقابل محافظه‌کاران، دشمنان موروثي‌شان، ويگ‌ها قرار گرفته‌اند، حزبي که ويگ‌هاي آمريکا(3) هيچ اشتراکي به جز اسم با آنها ندارند.

ويگِ بريتانيايي، در تاريخ طبيعي سياست، گونه‌اي است که مثل تمام دوزيستان خيلي راحت مي‌زيد اما شرح آن دشوار است. شايد بهتر باشد آنها را از روي مخالفين‌شان، محافظه‌کاران بيرون از دولت بناميم؟ يا، چنان‌که نويسندگان قاره‌ي اروپا دوست دارند، نمايندگان بعضي اصول مردمي بناميم‌شان؟ در اين صورت دچار همان گرفتاري‌اي مي‌شويم که تاريخدان ويگ‌ها، آقاي کوک به آن افتاد. او در «تاريخ احزابِ» خود با ساده‌دلي بسيار اعتراف مي‌کند که حزب ويگ از شماري از «اصول ليبرال، اخلاقي و روشنگرانه» تشکيل شده اما با تأسف بسيار در طول يک و قرن نيم موجوديت ويگ‌ها، هر وقت که در دولت بوده‌اند از اجراي اين اصول بازمانده‌اند. پس در واقعيت،‌ به اعتراف تاريخ‌دان خودشان، ويگ‌ها نماينده‌ي چيزي متفاوت از ادعاي اصول ليبرال و روشنگري‌ هستند. آنان مثل آن مي‌ خواره‌اي هستند که او را پيش شهردار بردند و اعلام کرد که نماينده‌ي اصلِ خودداري و عدم مشروب‌خواري است اما از بد حادثه هميشه يکشنبه‌ّها که مي‌شود مست مي‌کند.

حالا بي‌خيالِ اصول ويگ‌ها؛ با واقعيات تاريخي بهتر مي‌توانيم ازشان سر در بياوريم؛‌ آنچه به آن عمل مي‌کنند، نه آنچه روزگاري به آن باور داشتند و نه آنچه اکنون مي‌خواهند ديگران در مورد شخصيت‌شان باور کنند.

ويگ‌ها مثل محافظه‌کاران بخشي از ملاک زمين‌دار بزرگ بريتانياي کبير هستند. تازه، کهن‌ترين و غني‌ترين و خودبين‌ترين بخش ملاک زمين‌دار انگلستان چيزي نيست مگر هسته‌ي حزب ويگ.

پس چه چيز آنها را از محافظه‌کاران متمايز مي‌کند؟ ويگ‌ها نمايندگان اشرافي بورژوازي، يعني طبقه متوسط صنعتي و تجاري هستند. اگر بورژوازي انحصار دولت و مالکيت انحصاري حکومت را بهشان اعطا کند (به اوليگارشي‌‌اي از خانواده‌هاي اشرافي) تمام آن امتيازاتي را به طبقه‌ي متوسط مي‌دهند (و آن ‌را در راه فتحش ياري مي‌کنند) که ديده‌ايم، در مسير رشد اجتماعي و سياسي، غير قابل اجتناب و غير قابل تاخير هستند. همين. نه کمتر و نه بيشتر و هر وقت چنين اقدام غير قابل اجتنابي تصويب شده است،‌ با صداي بلند اعلام مي‌کنند که پايان پيشرفت تاريخي ديگر به دست آمده؛ که کل جنبش اجتماعي به هدف نهايي خود رسيده و آنگاه «به نهايت چنگ مي‌اندازند.» آنها مي‌توانند بيش از محافظه‌کاران حامي کاهش درآمدهاي اجاره‌شان باشند، چراکه خود را صاحب آسمان‌زاده‌‌ي درآمدهاي امپراتوري بريتانيا مي‌دانند. مي‌توانند انحصار «قوانين غلات» را محکوم کنند،‌ مادام که انحصار دولت را مثل مالکيت خانوادگي در دست داشته باشند. ويگ‌ها درست از زمان «انقلاب پرافتخار» سال ۱۶۸۸ به بعد، به جز مقاطعي کوتاه که علتش اساساً انقلاب اول فرانسه و ارتجاع پيامد آن بود، خود را در اختيار مناصب عمومي يافته‌اند. هر کس که اين دوره از تاريخ انگلستان را به‌خاطر بياورد هيچ نشانه‌ي ممتاز ديگري از حکومت ويگ‌ها نمي‌يابد مگر حفظ اوليگارشي خانوادگي‌شان. منافع و اصولي که آنها به جز اين، گاه به گاه، نمايندگي مي‌کنند متعلق به ويگ‌ها نيست؛ به آنها تحميل شده است. با رشد طبقه‌ي صنعتي و تجاري، يعني بورژوازي. پس از سال ۱۶۸۸ آنها را در اتحاد با بانک‌سالارها مي‌بينيم که تازه داشتند مهم مي‌شدند و در سال ۱۸۴۶ نيز آنان را در اتحاد با کارخانه‌سالارها مي‌بينيم. ويگ‌ها همان‌قدر «لايحه‌ي اصلاحات» ۱۸۳۱ را اجرا کردند که «لايحه‌ي تجارت آزاد» ۱۸۴۶ را. هر دو جنبش اصلاحات، هم سياسي و هم تجاري، جنبش‌هاي بورژوازي بودند. همين‌ که هر يک از اين جنبش‌ها شکوفا و وسوسه‌انگيز شد؛ همين ‌که در عين حال امن‌ترين راه بيرون کردن محافظه‌کاران از دولت شد، ويگ‌ها قدم پيش گذاشتند، جهت دولت را گرفتند و براي خود، بخشِ دولتي پيروزي را تضمين کردند. در سال ۱۸۳۱ بخش سياسي اصلاحات را تا جايي گسترش دادند که طبقه‌ي متوسط به کلي ناراضي نماند؛ پس از ۱۸۴۶ اقدامات «تجارت آزاد» خود را تا جاي ممکن محدود کردند تا بيشترين ميزان امتيازات ممکن را براي اشرافيت زمين‌دار حفظ کنند. هر بار جنبش را به دست گرفته بودند تا از پيشروي‌اش جلوگيري کنند و در عين حال مناصب خود را بازيابند.

روشن است که از لحظه‌اي که اشرافيت زمين‌دار ديگر نتواند موضع خود به عنوان قدرت مستقل را حفظ کند و به عنوان حزبي مستقل براي سمت دولتي مبارزه کند، يعني به طور خلاصه، از لحظه‌اي که محافظه‌کاران به طور قطع سرنگون شوند، تاريخ بريتانيا ديگر جايگاهي براي ويگ‌ها ندارد. وقتي اشرافيت نابود شود ديگر نمايندگي اشرافانه‌ي بورژوازي عليه اين اشراف به چه درد مي‌خورد؟

معروف است که امپراتورهاي آلماني در قرون وسطي، شهرها را که آن‌ روزها تازه در حال صعود بودند در سيطره‌ي فرمانداران سلطنتي به نام «آدووکاتي»ها (advocati) مي‌گذاشتند تا در مقابل اشراف دور و بر شهر از آنها حمايت کنند. همين‌ که رشد جمعيت و ثروت به شهرها قدرت و استقلال کافي براي مقاومت، و حتا حمله به اشراف، بخشيد، آنها خود همين فرمانداران اشرافي، «ادووکاتي»ها، را هم بيرون کردند.

ويگ‌ها اين «ادووکاتي»‌هاي طبقه‌ي متوسط بريتانيا بوده‌اند و انحصار دولتي‌شان بايد همين‌که انحصار زمين‌داري محافظه‌کاران از هم پاشيد، از هم بپاشد. همان طور که ديده‌ايم طبقه‌ي متوسط قدرت مستقل خود را ساخته، در ضمن شاهد بوده‌ايم که آنها از يک حزب به دار و دسته‌اي صرف بدل شده‌اند.

واضح است که مشخصه‌ي ويگ‌هاي بريتانيا چه معجون بدشکل و مخلوطي از آب در مي‌آيد: فئوداليست‌هايي که در عين حال مالتوزي هم هستند، پول‌بازاني که تعصبات فئودالي دارند، اشرافي که نقطه اتکايي براي افتخار و نجابت ندارند، بورژواهايي که فعاليت صنعتي ندارند، مردان اهل وضع موجود با حرف‌هاي مترقي، ترقي‌جوياني با محافظه‌کاري فناتيک، فروشندگان مدل خانگي اصلاح‌طلبي، رقم‌زننده‌ي فاميل‌بازي خانوادگي، استادان اعظم فساد، رياکاران مذهب، تارتاف‌هاي سياست(4). توده‌ي مردم انگلستان عقل سليم زيباشناسانه‌اي دارند. آنان نفرتي غريزي از هر آنچه مخلوط و مبهم است و از خفاش‌ها و راسليست‌ها(5) در دل دارند و اين است که توده‌ي مردم انگلستان، پرولتارياي شهري و روستايي، با محافظه‌کاران در نفرت عليه «پول‌بازان» مشترک است. با بورژوازي نيز در نفرت عليه اشراف مشترک است. در قامت ويگ‌ها از هر دو، اشراف و بورژوازي، زمين‌دار که سرکوب مي‌کند و رباخوار که استثمار مي‌کند متنفر است. در قامت آنان از آن اوليگارشي متنفر است که بيش از يک قرن است بر انگلستان حکم رانده و مردم به دست آن از هدايت امور خود بازمانده‌اند.

پيليست‌ها (ليبرال‌ها و محافظه‌کاران) حزب نيستند و تنها يادگار مردي حزبي، سر رابرت پيلِ فقيد، هستند. اما مردم انگليس واقع‌بين‌تر از آن هستند که يادگاري برايشان بنيان چيزي به جز مرثيه‌اي براي مرحوم باشد و حالا که مردم در تمام بخش‌ّهاي کشور يادبودهايي برنجي و مرمري براي سر ر. پيل فقيد بنا کرده‌اند به باورشان ديگر نيازي به يادبودهاي متحرک پيل، يعني گراهام‌ها، گلداستون‌ها، کاردول‌ها و … نيست. اين به اصطلاح پيليست‌ها چيزي نيستند مگر خدمه‌اي از بروکرات‌ها که رابرت پيل براي خودش تعليم داده بود. و از آنجا که خدمه‌اي تمام و کمال هستند لحظه‌اي يادشان رفت که ارتشي پشت‌شان نيست. در نتيجه، پيليست‌ها حاميان کهن سر ر. پيل هستند که هنوز به اين نتيجه نرسيده‌اند که خود را به کدام حزب وصل کنند. روشن است که چنين احساس شکي به خودي خود براي تبديل آنها به قدرتي مستقل کافي نيست.

مي‌ماند تجارت آزادي‌ها و چارتيست‌ها که شرح مختصر مشخصه‌شان موضوع مقاله‌ي بعدي من است.

اولين انتشار (اصل انگليسي): «نيويورک ديلي تريبون»، ۲۱ اوت ۱۸۵۲

نسخه‌ي مورد استفاده براي ترجمه‌ي فارسي: «نوشته‌هاي مارکس و انگلس در مورد بريتانيا»، انتشارات پروگرس شوروي، ۱۹۵۳

پي‌نوشت‌ها:

1- مکتب منچستر: مکتبی از اقتصاددانان بورژوایی انگلیسی، «تجارت آزادی‌ها»، که خواهان آزادی تجارت و عدم دخالت دولت در صنعت خصوصی بودند. تولیدکنندگان منچستر نقش بخصوص فعالی در این مکتب داشتند. آنان به‌رغم اظهارات ریاکارانه‌شان نزد توده‌های مردم علیه امتیازهای اشراف تنها حافظ منافع بورژوازی صنعتی و تجاری بودند. به گفته‌ی مارکس: «آن‌چه می‌خواهند پیروزی کامل و بی‌سرپوش بورژوازی، فرودستی علنی و رسمی کل جامعه تحت قوانین تولید مدرن و بورژوایی و استحکام حکومت آن مردانی که مدیران این تولید هستند است. منظورشان از «تجارت آزاد» حرکت بی‌مانع سرمایه است، آزاد از تمام قید و بندهای سیاسی، ملی و مذهبی.» منچستری‌ها در مخالفت خود با اشراف بسیار معتدل بودند و با آنها وارد سازش شدند تا به نبرد مشترک با هرگونه فعالیت سیاسی مستقل از سوی طبقه‌ی کارگر بپیوندند - یادداشت ویراستار پروگرس.

2- «قوانین غلات» (Corn Laws) که گاه به غلط «قوانین ذرت» ترجمه می‌شوند (Corn در انگلیسی آن زمان به معنای گندم، جوی دو سر و سایر غلات بود و بعدها معنای «ذرت» گرفت) تعرفه‌ی «حمایت‌گرایانه»ی بسیار سنگینی بر واردات گندم به انگلستان اعمال می‌کردند و در نتیجه هزینه‌ی زندگی مردم و فقرا را به شدت بالا برده بودند. این بود که تبلیغ برای لغو قوانین غلات از سال ۱۸۳۷ در انگلستان آغاز شده بود و لایحه‌ای به این منظور هر سال در پارلمان مطرح می‌شد تا اینکه در سال ۱۸۴۷ این لایحه بالاخره موفق شد. این توفیق تنها وقتی صورت گرفت که نخست‌وزیر محافظه‌کار وقت، رابرت پیل، به همراه ویگ‌های اقلیت و علیه اکثریت حزب خود رای داد و این بود که طرفداران او فراکسیون «پیلیست‌ها» در حزب محافظه‌کار نام گرفتند - م.

3- ویگ‌های آمریکا: حزبی سیاسی به نام «ویگ‌ها» در سال ۱۸۳۲ در آمریکا بنیان نهاده شد. این حزب نماینده‌ی بلوکی از عناصر بورژوایی در ایالات شمال شرقی و مزرعه‌داران جنوب بود که علاقه‌مند به تشویق صنعت آمریکایی از طریق توسعه‌ی نظام مزارع بودند. حزب در سال ۱۸۵۲ بر سر مسأله‌ی گسترش برده‌داری به این ایالات غربی جدید انشعاب کرد. چپ آن هسته‌ی حزب بورژوایی «جمهوری‌خواه» شد که می‌کوشید برده‌داری را به ایالات جنوب محدود کند و راست آن «حزب دمکرات» را تشکیل داد که خواهان عدم محدودیت جغرافیایی برده‌داری بود - یادداشت ویراستار پروگرس.

4- تارتاف از کمدی‌های معروف مولیر، نمایش‌نامه‌نویس فرانسوی، است - م.

5- لورد جان راسل، رهبر ویگ‌ها در انتخابات ۱۸۵۲، و از سیاست‌مداران مشهور لیبرال بود. او در اواسط قرن نوزدهم دو بار نخست‌وزیر شد - م.

تبلیغات

 

    

برداشت معمول از مطالب فقط با ذکر منبع به صورت کامل یعنی با دکر عبارت «ماهنامه مهرنامه»، تاریخ و شماره مجله آزاد است. بازنشر کلی مطالب مجله به هر نحوی، اعم از چاپی، دیجیتالی یا مجازی ممنوع است.