پاسخ‌ به سئوالات مهرنامه درباره شناخت چپ غیرمذهبی ایران از مارکس

عمل درمقام خدایی

فرزين وحدت

 
[ شناسه مقاله: 3602 ]   [ موضوع: علم جامعه شناسی ]   [ بازدید: ۲۶۱۳ ]

شماره ۲۱، اردیبهشت ۱۳۹۱

استاد سابق دانشگاه هادوارد و ییل. از او کتاب«رویارویی ایرانیان با مدرنیت» منتشر شده است. پیش از این در شماره 13 مهرنامه به پرسش‌های مهرنامه درباره غربزدگی پاسخ داده بود.

بنيان‌گذاران و نظريه‌پردازان جنبش چريکي مارکسيستي در ايران – به طور خاص چريک‌هاي فدائي خلق – چه شناختي از مارکس و آثارش داشتند؟ اينان چه تصوري از مارکس داشتند؟

در زمان اوج قدرت محمدرضا شاه، منع و سرکوب نشر آرا و فلسفه‌هاي سياسي، که دستگاه پهلوي به آن، به صورت خطري براي خود نگاه مي‌کرد، آنقدر وسيع و شديد بود که دسترسي به منابع اصلي مارکس و مارکسيسم تقريباً امکان نداشت. ناآشنايي اکثر فعالان سياسي و مارکسيست‌هاي ايراني نيز با زبان‌هاي که متون مارکس و مارکسيسم به صورت مدون در آنها منتشر شده بود نيز مزيد بر علت مي‌بود. حتي هنگامي که ترجمه‌هايي از سوي شوروي‌ها و چيني‌ها از اين متون در دسترس ايرانيان قرار مي‌گرفت، اکثر آنها ترجمه‌هاي غير‌دقيق و خامي بودند که باعث سردرگمي بيشتر مي‌شدند.

از سوي ديگر، اکثر سياسيون و فعالان سياسي آن زمان در رشته‌هاي فني و علوم طبيعي يا رياضي تحصيل کرده بودند و با رشته‌هاي علوم انساني، تاريخ و فلسفه آشنايي چنداني نداشتند. حتي آنهايي که در علوم انساني تحصيل کرده بودند، به دليل فقر و کم‌ارج شمارده شدن اين علوم در آن برهه از تاريخ ايران، به عمق مسائل فلسفي، سياسي و اجتماعي که اين علوم مي‌تواند به متفکر و فعال سياسي اعطاء کند، نمي‌توانستند برسند. من در مقاله‌اي در مورد «دبيرستان البرز و فرآيند عقلانيت در ايران» که چند ماه پيش منتشر شد، کوشش کرده‌ام نشان بدهم که ديدگاه صرفاً فني-علمي چگونه ديدگاه افرادي را که در اين حوزه تحصيل و زيست فکري مي‌کنند، نسبت به مسائل سياسي-اجتماعي مخدوش مي‌کند. همين امر را نيز به مارکسيست‌هاي ايراني دوره مورد نظر مي‌توان بسط داد. ديدگاه مارکس، به ويژه مارکس جوان، تا حد زيادي از فلسفه مدرن اروپايي نشأت مي‌گرفت، اما مارکسيست‌هاي ايراني دوره آخر حکومت پهلوي به ندرت با اين مسائل سر و کار داشتند و پايه‌هاي فلسفي و علوم انساني مارکسيسم را که در ايران با لنينيسم و استالينیسم مخلوط شده بود، به عنوان اموري مسلم‌شده که نيازي به بازبيني ندارد، مي‌پنداشتند. به عنوان مثال، بيژن جزني با وجود اينکه علوم سياسي در دانشگاه تهران آموخته بود، از غور و خوض در مباني فلسفي مارکسيسم شديداً پرهيز مي‌کرد و تنها به عمل، آن‌هم عمل خشونت‌آميز نظامي عليه حکومت معتقد بود. فردي مانند مسعود احمدزاده را در نظر بگيريد که در دانشگاه رياضي تحصيل کرده بود، و جهان‌بيني او نيز شديداً تحت‌تأثير فرمول‌هاي با اصطلاح «خدشه‌ناپذير» رياضي قرار داشت؛ او هم تئوري و تأمل در مباني فکري حرکات سياسي را رد مي‌کرد و معتقد بود که تنها در عمل و «پراتيک»، يعني مبارزه مسلحانه براي به حرکت در آوردن توده‌ها، تئوري و نظر مي‌تواند شکل بگيرد.

مصطفي شعاعيان تا حدي (و نه کاملاً) از اين قاعده مستثني بود، و با وجود اينکه او هم با مسائل فلسفي و نظري و نوشته‌هاي مارکس آشنايي نزديک و بدون واسطه نداشت، اما به اين عدم آشنايي خود واقف بود و حداقل سعي مي‌کرد که بتواند مستقل فکر کند.

تئوري و عمل جنبش چريکي مارکسيستي در ايران تا چه‌اندازه متأثر از آراي خود مارکس بود؟ در برابر، تا چه‌اندازه از جريان جهاني و ايراني مارکسيستي زمان خودشان تأثير مي‌گرفت؟ (آيا اين دو ـ مارکس و مارکسيسم دهه 40 و. 5 شمسي - تمايز و تقابلي هم با هم داشتند؟)

من در پژوهش‌هايم، حداقل تا اين زمان، به اين نتيجه رسيده‌ام که فعالان چپ افراطي زمان مورد نظر، با وجود آنکه به صورت دست اول با آثار مارکس چندان درگيري مستقيم و تحليلي‌اي نداشتند، اما به طور غيرمستقيم، شهودي و ضمني از مارکس الهام گرفته بودند و تحت‌تأثير افکار وي قرار داشتند، هرچند که تعبيري که آنان از مارکس ارائه مي‌دادند با شرايط محيطي و زماني خودشان تعيين شده بود. جنبش چريکي در ايران، مانند بسياري از نقاط انقلابي ديگرآن دوران، شديداً به «پراتيک» و عمل نظامي و خشونت‌آميز براي براندازي قهر‌آميز حکومت اعتقاد داشت. اين تأکيد بر عمل، بدون تفکر، تعقل و تحليل‌هاي ريشه‌اي فلسفي و تئوريک، نوعي هم جنسي و قرابت با افکار مارکس در سال‌هاي به اصطلاح بلوغش داشت که کمتر به آن توجه شده است. مارکس بسياري از افکار هگل را برداشته بود و به آنها جنبه «مادي» داده بود. مانند مارکس، هگل متفکري بود که هدف اصلي‌اش رهايي انسان بود که هم بر جنبه غيرمادي، يعني جنبه فکري و دماغي فرآيند تحول و رهايي تأکيد مي‌کرد، و هم به جنبه مادي آن، به معني اهميت عمل و تصرف در جهان، که شامل کار انسان نيز مي‌شد. اما مارکس به اصطلاح پخته، جنبه اول، يعني سويه فکري و فرهنگي رهايي انسان را رها کرده بود و حتي آن‌را نفي مي‌کرد و بر ضد آن مي‌نوشت. فرهنگ و به طريق اولي تفکر و تئوري براي مارکس، پديده ثانوي بود که به وسيله «زيربنا» که همان مباني مادي بود تعيين شده بود. از اين نظر کار انسان، يعني نيروي مادي انسان، در ديدگاه مارکس نقش اساسي را بازي مي‌کرد و اين محور اصلي تفکر مارکس و مارکسيست‌هاي مؤمن را تشکيل مي‌داد. اين نوع خصومت به جنبه فکري و فرهنگي زندگي انسان در تفکر مارکس، وي را وامي‌داشت که فرد و فرديت انسان را نيز نفي کند. از آنجايي که در غايت امر تنها فرد است که مي‌تواند انديشه بورزد، با دشمني با انديشيدن که مارکس از خود نشان مي‌داد، به همان نسبت نيز با فرد و فرديت مخالفت و ستيزه‌جويي داشت. اين را مارکسيست‌هاي جوان ايراني چريک عموماً به ارث برده بودند، بدون آنکه مارکس را دقيقاً خوانده باشند. دليل اين امر نيز چنين بود که به هر حال اين دو مؤلفه، يعني طرد مقوله‌هاي مربوط به‌انديشه و فرديت، از طريق لنينيسم، استالينيسم، و مائويسم، به راديکال‌هاي ايراني سرايت کرده بود. منتهي در اين نسل از مارکسيست‌هاي ايراني، مانند همتايان‌شان در ديگر مناطق دنيا، تکيه بر جنبه «مادي» يک درجه به پيش رفته بود و کار انسان ديگر در محوريت قرار نداشت، بلکه عملِ نظامي و چريکي و به قول خودشان «پراتيک» تبديل شده بود به پايه وجودي انسان و رهايي او.

چه زمينه‌اي فعالان جنبش چريکي مارکسيستي ايراني را به سوي مارکسيسم سوق داد؟ اين بستر اجتماعي چه تأثيري بر دريافت آنان از مارکسيسم گذاشت؟

به گمان من نزاع مارکس و اکثر (اما نه تمام) مارکسيست‌ها با مقوله‌هاي فکري، و در مقابلِ آن فشار روزافزون امپرياليسم و استبداد داخلي، شرايطي را پيش آورده بود که حوزه‌انديشه و متعَلَق آن يعني فرد و فرديت در ميان افراد و نيروهاي چپ راديکال به طرز غريبي محدود و خشکانده شده بود. در آن شرايط دشوار آنچه که جوانان پرشور و آرمان‌گراي آن زمان را به حرکت در مي‌آورد، اميد به رهايي توده‌ها بود که تنها بايد به عمل دست بزنند و به‌انديشه و فرديت که خواستگاه‌انديشه است وقعي نگذارند. فضاي بعد از کودتاي 28 مرداد و خفقان سياسي که به دنبال آن به‌وجود آمد، به علاوه بدنامي و عدم توانايي حزب توده، برخي از فعالان سياسي را به سوي مارکسيسم به تعبير انقلابي و چريکي آن سوق مي‌داد. به طور خلاصه، شرايط سياسي و اجتماعي آن زمان هم به دلايل داخلي و هم به لحاظ خارجي برخي از فعالان سياسي جوان را وادار به حرکت‌هاي سياسي تند و شتاب‌زده مي‌کرد، که خود ناشي از بازتاب عدم پختگي فرهنگ سياسي مردمان ايران بود (براي مثال، در مقابل شرايط امروز و بلوغ سياسي‌اي که بسياري از کنش‌گران و مردم در حال حاضر از خود نشان مي‌دهند)

تبلیغات

 

    

برداشت معمول از مطالب فقط با ذکر منبع به صورت کامل یعنی با دکر عبارت «ماهنامه مهرنامه»، تاریخ و شماره مجله آزاد است. بازنشر کلی مطالب مجله به هر نحوی، اعم از چاپی، دیجیتالی یا مجازی ممنوع است.