پرنفوذترين متفکر هزاره‌ي دوم… و قرن بیست‌ویکم

مارکس هنوز زنده است

فرانسيس وين . ترجمه‌ي آرش عزيزي

 
[ شناسه مقاله: 3599 ]   [ موضوع: علم جامعه شناسی ]   [ بازدید: ۲۸۹۱ ]

شماره ۲۱، اردیبهشت ۱۳۹۱

فرانسیس وین ( 1957) روزنامه‌نگار و نویسنده انگلیسی، از سویی در مدرسه کاپتورن درس خوانده و از سوی دیگر از مدرسه هاروو در شمال غرب لندن فارغ‌التحصیل شده است. کتاب او درباره مارکس در سال 1999 برنده جایزه ایزاک دویچر شد.

توضيح مترجم: در سال ۲۰۰۵ مارکس در نظرسنجي‌اي که بي‌بي‌سي برگزار کرده بود به عنوان «بزرگ‌ترين متفکر هزاره» شناخته شد. نتيجه‌اي که به بهت و حيرت بسياري از نشريات راست‌گراي بريتانيا انجاميد. فرانسيس وين، که به عنوان نويسنده‌ي يکي از معروف‌ترين زندگي‌نامه‌ها از مارکس مشهور است، در مقاله‌اي در همان هنگام از اين واکنش گفت و سوالي جذاب‌تر مطرح کرد: آيا در پي سقوط شوروي، مارکس مي‌تواند بزرگترين متفکر اولين قرن هزاره‌ي جديد نيز لقب بگيرد؟‌

در شش سالي که از مقاله‌ي وين مي‌گذرد بحران جهاني ۲۰۰۸ و سپس امواج حرکت‌هاي اعتراضي /يا انقلابي که همه‌جا از جهان عرب تا اروپاي جنوبي و آمريکاي شمالي را در برگرفته به نظر بيشتر دليلي بر تأييد حرف‌هاي او است.

هفته‌ي گذشته دو صفحه‌ي روزنامه‌ي «ديلي ميل» وقف حمله به پناهجوي فقيري در لندن شده بود. اين به خودي خود شايد جاي تعجب نداشته باشد - اما مرد مذکور در سال ۱۸۸۳ مرده است. «مارکس، هيولا» واکنش خشمگين «ميل» به اين خبر بود که هزاران نفر از شنوندگان راديو ۴ (بريتانيا-م) کارل مارکس را به عنوان متفکر محبوب خود برگزيده‌اند. «شاگردان اهل نسي‌کشي او شامل استالين، مائو، پل پوت و حتا موگابه مي‌شوند. پس چرا کارل مارکس به عنوان بزرگترين فيلسوف انتخاب شد؟»

اين تعجب قابل درک است. پانزده سال پيش در پي فروپاشي کمونيسم در اروپاي شرقي فرض عمومي به نظر اين بود که مارکس ديگر کنار رفته است. آه رحمت را سر کشيده، تن فاني را کنار گذاشته و زير آوار ديوار برلين تا هميشه دفن شده است. ديگر هيچ کس لازم نيست هيچ وقت راجع به او فکر کند - تا چه برسد به اينکه کتاب‌هايش را بخواند.

فرانسيس فوکوياما در پايان جنگ سرد اعلام کرد: «آنچه شاهدش هستيم نه فقط… گذشت دوره‌اي مشخص از تاريخِ پس از جنگ که پايان تاريخ به معناي کلمه است: يعني پايان تکامل ايدئولوژيک بشر.»

اما تاريخ به زودي براي انتقام‌گيري بازگشت. تا اوت ۱۹۹۸، زوال اقتصادي در روسيه، فروپاشي ارز در آسيا و سراسيمگي بازار در سراسر جهان، روزنامه‌ي «فايننشال تايمز» را بر آن داشت تا از خود بپرسد که آيا «ظرف کمتر از 10 سال از پيروزي سرمايه‌داري جهاني به بحران آن رسيده‌ايم؟» تيتر مقاله چنين بود: «نگاهي دوباره به کاپيتال (کتاب مشهور مارکس-م)».

حتا کساني که بيش از هر کس از اين نظام سود مي‌بردند شروع به زير سوال بردن پابرجايي‌اش کردند. جورج سوروس، محتکر ميلياردر، اکنون هشدار مي‌دهد که غريزه‌ي گله‌اي صاحبان سرمايه همچون خودش بايد تحت کنترل قرار بگيرد تا آنها همه را زير پاي خود له نکنند. او مي‌نويسد: «مارکس و انگلس ۱۵۰ سال پيش تحليل خيلي خوبي از نظام سرمايه‌داري کردند. بايد بگويم از بعضي لحاظ تحليل‌شان بهتر از نظريه‌ي توازن اقتصاد کلاسيک بود. دليل اصلي که پيش‌بيني‌هاي خطيرشان به تحقق نپيوست واکنش‌هاي سياسي در کشورهاي دمکراتيک بود. متأسفانه ما دوباره در خطر گرفتن نتايج غلط از درس‌هاي تاريخ هستيم. اين دفعه خطر نه از سوي کمونيسم که از بنيادگرايي بازار مي‌آيد.»

در اکتبر ۱۹۹۷، خبرنگار بخش اقتصاد مجله‌ي نيويورکر، جان کسدي، از گفت‌وگويي با يکي از بانکدارهاي سرمايه‌گذاري خبر داد. بانکدار گفت: «هر چه بيشتر در وال استريت مي‌مانم بيشتر متقاعد مي‌شوم که مارکس درست گفته بود. من کاملا مطمئنم که رويکرد مارکس بهترين راه براي نگاه به سرمايه‌داري است.» کسدي که کنجکاوي‌اش جلب شده بود براي اولين بار رو به خواندن مارکس آورد. در اينجا او «قطعاتي گيرا در مورد جهاني‌سازي، نابرابري، فساد سياسي، انحصار، پيشرفت فني، زوال فرهنگ عالي و ماهيت نيروبرِ حيات مدرن خواند - مسائلي که اقتصاددانان اکنون از ابتدا با آن روبه‌رو مي‌شوند و گاه خود خبر ندارند که دارند در جاي پاي مارکس قدم مي‌گذارند.»

کسدي با نقل قول شعار معروفي که جيمز کارويل در سال ۱۹۹۲ براي کارزار رياست‌جمهوري بيل کلينتون ساخته بود («مساله اقتصاده، احمق») اشاره کرد که «خود مارکس اين تئوري را «مفهوم ماترياليستي تاريخ» مي‌ناميد و اکنون اين نظر چنان وسيعاً پذيرفته شده که تحليل‌گران از تمام ديدگاه‌هاي سياسي، مثل کارويل، از آن استفاده مي‌کنند بي‌آنکه از منشأ آن چيزي بگويند.»

بخش اعظم بورژوازي غرب مثل آن آقامنش بورژواي نمايش‌ِ مولير که با شگفتي فهميده بود ۴۰ سال است به نثر صحبت مي‌کند و خود خبر ندارد، افکار مارکس را جذب کرده‌اند و روح‌شان هم هرگز خبردار نشده. خوانش متأخري از مارکس در دهه‌ي ۱۹۹۰ بود که الهام‌بخش جيمز بوچان، روزنامه‌نگار ماليه، شد تا تحقيق بي‌نظير خود، «هوس منجمد: تحقيقي در مورد معناي پول» (۱۹۹۷) را بنويسد.

او نوشت: «هر کس که من مي‌شناسم اکنون باور دارد که رويکردهايش تا حدودي نتيجه‌ي شرايط مادي او است و تغييرات در شيوه‌ي توليدِ چيزها، نتيجه‌اي بنيادين بر حال و روز بشر، حتي بيرون کارگاه يا کارخانه، دارد. اين انديشه‌ها عموماً از طريق مارکس و نه اقتصاد سياسي به ما رسيده‌ است.» حتي روزنامه‌نگاران اقتصادي، جان ميکلتويت و آدريان وولدريج، مشوقين مشتاق سرمايه‌داري «توربو» بدهي خود را به رسميت مي‌شناسند. آن‌ها در کتاب: «آينده‌اي بي‌نقص:‌چالش و وعده‌ي نهان جهاني‌سازي» (۲۰۰۰) نوشتند: «مارکس به عنوان پيامبر سوسياليسم شايد کنار رفته باشد اما به عنوان پيامبر «رابطه‌ي متقابل همگاني کشورها»، نامي که او بر جهاني‌سازي گذاشته بود، همچنان به طرزي حيرت‌آور مطرح است.» بزرگ‌ترين واهمه‌ي آنها اين بود که «هرچقدر جهاني‌سازي موفق‌تر شود به نظر بيشتر به واکنش عليه خود مي‌انجامد» - يا، چنان‌که اگر خود مارکس بود مي‌گفت، صنعت مدرن، گورکنان خود را توليد مي‌کند.

بورژوازي نمرده. مارکس نيز نمرده: دقت تيزبينانه‌اي که او با آن ماهيت سرمايه‌داري را برملا کرده، بر خطاها يا پيش‌بيني‌هاي محقق‌نشده‌اش در مورد اين هيولا سايه مي‌اندازد و از آن‌ها فراتر مي‌رود. او در «مانيفست کمونيست» نوشت: «انقلاب مداوم در توليد، اختلال بلامنقطع در تمام شرايط اجتماعي، عدم قطعيت و تهييج ابدي دوران بورژوايي را از دوران پيش متمايز مي‌کند.»

تا همين چند وقت پيش بيشتر افراد در اين کشور به نظر در تمام عمر کاري خود در همان شغل يا نهاد مي‌ماندند - اما اکنون چه کسي اينگونه است؟ به قول مارکس: «هر آنچه محکم و استوار است دود مي‌شود و به هوا مي‌رود.» او در ديگر شاهکار خود، «کاپيتال»، نشان داد که چگونه هر آنچه به واقع انساني است در اشيايي مرده به نام «کالا» متمرکز مي‌شود و اين اشيا آنگاه قدرت و تواني فوق‌العاده مي‌يابند و بر مردماني که آنها را توليد کرده‌اند ستم مي‌رانند.

نتيجه‌ي نظرسنجي اين هفته‌ي بي‌بي سي نشان مي‌دهد که تصوير مارکس از نيروهايي که حاکم بر زندگي ما هستند (و از بي‌ثباتي، از خود بيگانگي و استثمار حاصل از آنها) همچنان با عقل جور در مي‌آيد و همچنان مي‌تواند جهان را برايمان روشن سازد. او اکنون نه تنها زير آوار ديوار برلين نيست که شايد تازه در حال ظهور، با اهميت حقيقي خود باشد. به‌رغم تمام زوزه‌هاي هراسان و متحير نشريات دست راستي، کارل مارکس هنوز مي‌تواند پرنفوذترين متفکر قرن ۲۱ام باشد

منبع: روزنامه‌ي گاردين (آبزرور)، ۱۷ ژوئيه‌ي ۲۰۰۵

عنوان از مترجم فارسي است

تبلیغات

 

    

برداشت معمول از مطالب فقط با ذکر منبع به صورت کامل یعنی با دکر عبارت «ماهنامه مهرنامه»، تاریخ و شماره مجله آزاد است. بازنشر کلی مطالب مجله به هر نحوی، اعم از چاپی، دیجیتالی یا مجازی ممنوع است.