مي‌1980، درباره‌ی ژیسکاردستن

گليسم بهتر است يا بي‌طرفي؟

 
[ شناسه مقاله: 3582 ]   [ موضوع: کتابچه ]   [ بازدید: ۲۲۳۵ ]

شماره ۲۱، اردیبهشت ۱۳۹۱

اکثر فرانسوي‌ها ديپلماسي ژيسکاردستن را تأييد مي‌کنند: تنها بخش کوچکي از مخالفانِ تغيير سياست گليسم و بخش قابل توجهي از جامعه يهودي هوادار اسرائيل، سياست وي را سرزنش مي‌کنند؛ بخشي به دليل تمايلات آتلانتيکي وي و بخشي ديگر به دليل اظهارات حمايتي او نسبت به فلسطينيان عليه رئيس‌جمهور موضع مي‌گيرند. اما به رغم همه اينها بخش قابل توجهي از فرانسوي‌ها، اظهارات و مواضع مبهم را به حساب اعتبار او مي‌گذارند در حالي‌که سايرين اين ابهام را سرزنش مي‌کنند.

اما انتقاد من نسبت به سياست‌هاي فرانسه در قبال اتحاد جماهير شوروي است. احساس من در طول 10 سال اخير اين بوده که رئيس‌جمهور واقعاً از مارکسيست- لنينيست‌هاي مسکو که هيچ آشنايي با بورژوازي مدنيت‌يافته ندارند، هيچ چيز نمي‌فهمد و هنوز متوجه نشده که طرف کمونيستي که قصد انعقاد قرارداد با آنها را دارد، هنوز به ايدئولوژي خود پايبند است.

هرچند عرصه جهاني تحولات زيادي را به خود ديده است، اما سياست و ديپلماسي ژيسکاردستن تفاوتي با ژرژ پمپيدو و ژنرال دوگل ندارد. حفظ فرانسه در پيمان آتلانتيک شمالي(ناتو)، عدم شرکت در فرماندهي آن از مهم‌ترين سياست‌هاي ژيسکاردستن است. هرچند مذاکرات ميان فرانسه و ناتو براي در دست گرفتن فرماندهي نظامي آن در جريان است. اما از اظهارات رئيس‌جمهور و ژنرال مري اين‌گونه برمي‌آيد که امنيت فرانسه از امنيت اروپا جداشدني نيست. در صورتي که متحدين فرانسه مورد حمله قرار گيرند، تعهدات پيمان ايجاب مي‌کند که فرانسه خارج از آن نباشد.

سياست ژيسکاردستن در حوزه آفريقا نيز تفاوتي با پيشينيان ندارد. فرانسه در چاد در تلاش براي جلوگيري از جنگ داخلي است، هرچند ناهمگوني و سايه طولاني استعمار شانس موفقيت را کاسته است. در نبرد صحراي غربي نيز ژيسکاردستن بعد از عقب‌نشيني موريتاني، سياست بي‌طرفي را در پيش گرفت. در مجموع سياست فرانسه در قبال آفريقا با توجه به موقعيت و وضعيت کشور مورد نظر متفاوت بوده و بخشي از آن نيز در چارچوب سياست‌هاي آفريقايي فرانسه صورت مي‌گرفته است.

اما سياست‌هاي خاورميانه‌اي ژيسکاردستن نيز در خور توجه است. در سال 1967 فضاي دوستانه ميان اسرائيل و فرانسه از ميان رفت و دليل آن واکنش اسرائيل به اقدام دوگل بود. قطعاً ژنرال دوگل هرگز اسرائيل را به دليل حمله ناگهاني به نيروهاي فرانسوي در تنگه تيران که با هدف قانع کردن اسرائيل قصد ورود به اين کشور را داشتند، نخواهد بخشيد. اما ژيسکار رابطه ميان دو کشور را به حالت عادي درآورد و وزراي خارجه دو کشور به اسرائيل و فرانسه سفر کردند. با اين حال اين عادي شدن رابطه، اسرائيل و فرانسه را به هم نزديک نکرد. ژيسکاردستن آشکارا معاهده کمپ ديويد را محکوم و با تأکيد بر حق فلسطينيان خواهان ارائه راه حلي جهاني براي اين منازعه شد. حتي سفر اخير رئيس‌جمهور به منطقه با واکنش تند گروه‌ها و سازمان‌هاي يهودي همراه بود.

واقعاً چه تحليلي را مي‌توان نسبت به موضع رئيس‌جمهور در قبال اسرائيل وارد آورد. او حداقل مي‌توانست در رديف کشورهاي مخالف دوستي اسرائيل و مصر قرار نگيرد يا حداقل مي‌توانست در آغاز سفر منطقه‌اي خود، حق موجوديت اسرائيل را به رسميت بشناسد و زبان ديگري را براي بيان منظور خود به کار گيرد. رئيس‌جمهور بايد بداند که در اين مواقع رفتارها و ظواهر امر بيش از عمق مسأله، اهميت پيدا مي‌کند.

اگر آمريکايي‌ها قادر به متقاعد کردن اسرائيل و رهبران آن نيستند، اروپايي‌ها و فرانسوي‌ها چه شانسي براي تغيير طرز تفکر رهبران اسرائيل دارند؟ موضع فرانسه در قبال کمپ‌ديويد، به دور دوم اين مذاکرات و استقلال کرانه باختري و نوار غزه کمکي نمي‌کند. اما مسووليت بگين در قبال اين مسأله به مراتب بيش از ژيسکاردستن است. ادامه شهرک‌سازي اسرائيلي‌ها در سرزمين‌هاي تقسيم شده بارها توسط آمريکايي‌ها و بسياري از دوستان اسرائيل در خارج محکوم شده است. اما اسرائيلي‌ها، در مقابل اين مسأله با چشمان بسته برخورد مي‌کنند و حتي حاضر نيستند در مقابل انزوا و تنهايي که در آن فرو رفته‌اند، اندکي به مشاوره و راهنمايي سايرين اعتماد کنند.

ژيسکار دستن روان‌شناسي اسرائيلي‌ها و يهوديان را درک نکرد. او به سادگي تصور مي‌کند که اسرائيل بلافاصله بايد تشکيل دولت فلسطيني در کرانه باختري را بپذيرد آن هم به اين دليل که جامعه جهاني تا چند سال آينده اراضي 1967 را به اسرائيل نخواهد داد. اصرار سرسختانه اسرائيل بر خواسته‌هايش، تجربه کوتاهِ داشتن دولت و قرن‌ها سختي و عذابي که بر اين ملت روا شده، مانع از آن مي‌شود که آنها حقايق را بپذيرند و از اين رو با تخريب چهره رئيس‌جمهور مصر و رهبر فلسطينيان، ريسک بزرگي مي‌کنند.

و اما سياست فرانسه در قبال آلمان‌ها نيز تداوم همان سياست سنتي ژنرال دوگل بود. ژنرال دوگل در اوايل دهه 1960 سياست خود را مبتني بر دوستي با آلمان قرار داد. مجلس آلمان نيز با تصويب معاهده دوستي ميان دو کشور و افزودن مقدمه‌اي به آن با مضمون تأکيد بر روابط فراآتلانتيکي، بر لزوم ارتباطات گسترده در داخل اروپا تأکيد کرد. از سويي دولت آلمان نيز به دوستي با همسايه‌اي که جغرافيا آن را به آلمان‌ها تحميل کرده بود و براي مقابله با حضور احتمالي آمريکا در اروپا نياز داشتند.

اما ژرژ پمپيدو و ويلي برانت به ندرت روي اين خطوط حرکت کردند. پمپيدو بيشتر تمايل داشت تا با مانور و بازي با کارت ورود انگلستان به جامعه اروپا، مقاصد خود را پيش ببرد.

اما به نظر مي‌رسد ژيسکاردستن همان راه دوگل را ادامه بدهد. زوج آلمان-فرانسه امروز بر روابط اروپا سايه‌انداخته است و در مقابل خانم تاچر، ژيسکار و صدراعظم آلمان تا مرزهاي لوکزامبورگ نيز جبهه گرفته‌اند. متعاقب دوستي ميان آلمان و فرانسه سيستم مالي اروپا نيز تغيير کرده است. اعتماد ميان آمريکا و آلمان که پايه و اساس ديپلماسي بن بود، تا حدي از ميان رفت. ارتباطات اقتصادي با اروپاي شرقي گسترش يافت. با اين حال هنوز سايه اتحاد جماهير شوروي و ارتباط آلمان با اين کشور بر روابط ميان فرانسه و آلمان سايه‌انداخته است به گونه‌اي که صدراعظم از سوي برخي از جناح‌هاي چپ تحت فشار است.

در چنين شرايط ژيسکار مي‌تواند صدراعظم را نه به اتخاذ شيوه گليستي بلکه شيوه آدنائري تشويق کند. اتحاد جماهير شوروي و اليگارشي کرملين با همه ابزارهاي خود از جمله حضور احزاب کمونيست تلاش مي‌کند تا ميان اروپا و آمريکا شکاف عميق‌تري ايجاد کند. هرچند نتايج منفي اين سياست به اين زودي آشکار نخواهد شد اما فرانسه بايد خطر موجود را جدي گرفته و با سرسختي با آن مقابله کند. اما به نظر مي‌رسد ژيسکار خلاف اين جريان حرکت مي‌کند و ظاهراً مناسبات ميان فرانسه و اتحاد جماهير شوروي گوياي آن است که رئيس‌جمهور تنها به اين مسأله مي‌انديشد که کاري خلاف خشنودي شوروي انجام ندهد

برداشت معمول از مطالب فقط با ذکر منبع به صورت کامل یعنی با دکر عبارت «ماهنامه مهرنامه»، تاریخ و شماره مجله آزاد است. بازنشر کلی مطالب مجله به هر نحوی، اعم از چاپی، دیجیتالی یا مجازی ممنوع است.