جامعه‌شناسی، فلسفه و سیاست ریمون آرون

روشنفکر راست، منتقد چپ

هادی خسروشاهین

 
[ شناسه مقاله: 3579 ]   [ موضوع: کتابچه ]   [ بازدید: ۲۸۴۹ ]

شماره ۲۱، اردیبهشت ۱۳۹۱

«من از ترس اشتباه فلج شده بودم. من چه در فلسفه، چه در سياست از تخيل مي‌هراسم، به همين دليل هم هست كه مرا بايد يك تحليل‌گر يا نقاد به شمار آورد و نقادان و تحليل‌گران ممكن است در دوران زندگي‌شان تأثيرگذار باشند اما آثارشان به سبب وابستگي زياد به شرايط مشخص زودتر از آثار كساني از بين مي‌‌رود كه جسارت تخيل داشته‌اند.»

ريمون آرون- كتاب خاطرات

ماركسيست‌ها ريمون آرون را يك مرتجع فكري مي‌خوانند و تئوري‌پرداز انديشه‌ها و بنيان‌هاي ليبرالي و راست. در زمانه‌اي كه ماركسيسم و انديشه‌هاي چپ يك مد روشنفكري بود، آرون همه چپ‌انديشان را متهم به نظريه‌سازي براي استبداد و توتاليتاريسم مي‌كرد و حتا دوست سابق و ديرينش سارتر نيز هيچ‌گاه نتوانست از اين نقد و اتهام‌پراكني بي‌رحمانه در امان بماند. او فيلسوفي معتدل بود؛ همانطور كه در جامعه‌شناسي خط فكري‌اش انصاف و ميانه‌روي بود. شايد به همين دليل هم همپاي نقد ماركس، آگوست كنت و انديشه پوزيتيويستي‌اش را هم به باد حمله مي‌گرفت. او در كسوت يك فيسلوف تعقل و خردورزي را بر هر امر ديگر اولويت مي‌داد. به همين دليل هم نه جسارت داشت تخيل‌ورزي كند و نه امكان خيال‌پردازي. به دليل همين بنيان‌هاي فكري آرون هيچ‌گاه نتوانست تاريخ را آنچنان كه ماركس و كنت تفسير مي‌كردند آغشته به جبر ببيند و آغاز و پايان‌اش را براساس يك سير تكویني تك‌خطي تفسير و تحليل كند. به نظر آرون انديشه‌هاي ماركس و كنت از حيث چنين جبريتی شانه به شانه تخيل مي‌زدند و با ماهيت تكوين چندخطي انسان و جوامع بشري سازگاري نداشتند اما تعقل و خردگرايي آرون پس از نقد جبر تاريخ نسبي‌انديشان را نيز مورد تاخت و تاز قرار مي‌داد او همچون ساير راست‌گرايان و ليبرال‌ها به اصول و بنيان‌هايي باور داشت كه مجالي براي ظهور و بروز نسبي‌گرايي باقي نمي‌گذاشت. همين اصول آرون را به مذهب نزديك مي‌كرد و باعث مي‌شد توكويل را به دليل باورهاي ديني‌اش ستايش كند. شكل و شمايل تفكرات، از آرون يك واقع‌گراي ليبرال ساخته بود و نه ليبرال واقع‌گرا. در واقع او از دريچه پرهيز از خيال‌پردازي و تن دادن به خردورزي مثبت به ليبراليسم رسيد چراكه خود به چشم مي‌ديد كه در جامعه مدرن روح كارايي و سودجويي جاي اخلاق سلحشوري در جامعه سنتي را گرفته است و اين براي آرون معناي شدت گرفتن موج سرمايه‌داري را مي‌داد. او براي مديريت جامعه اينچنيني، ليبراليسم را واقع‌بينانه‌ترين راهكار براي مديريت مي‌پنداشت. در واقع بايد او را فيلسوف واقع‌گرا خواند و بعد ليبرال. شايد اگر ‌آرون در زمان ماركس پا به عرصه تفكر و تأمل مي‌گذاشت از نگاه يك رئاليست و براي عبور جامعه انساني از بحران سرمايه‌داري نسخه‌اي را مي‌پيچيد كه متفاوت با باورهايش در دوران جنگ سرد بود. اما امتياز آرون فقط به فلسفه محدود نمي‌شد. او دستي هم در علم جامعه داشت و يكي از بزرگترين جامعه‌شناسان قرن بيستم محسوب مي‌شد. اما آرون در اين عرصه هم منتقد زمان و عصر خود بود. او كارش را در جامعه‌شناسي از پوزيتيويسم آگوست كنت شروع كرد و روش‌شناسي او را به باد سخره گرفت. از نگاه آرون، كنت يك متفكر منزوي و سازش‌ناپذير بود. اگر ماركس در فلسفه انسان جديد ساخت، كنت در جامعه‌شناسي مذهبي انساني پديد آورد. به اعتقاد آرون، كنت مي‌خواست نظريات علمي را آنقدر علمي كند كه جاي باورهاي يقيني مردم را بگيرد. از نظر اين جامعه‌شناس فرانسوي، كنت مردي جزمي بود كه به حساب و كتاب احتمالات هيچ‌گاه باور نداشت و همه چيز را با قواعد علمي قابل تفسير و تحليل مي‌دانست. اما براي آرون كه باور داشت «دين دنيوي پايان اميد است آن هم در شرايطي كه انسان مدرن از دين آسماني بريده است و تنها با اميد آرماني نامعلوم زنده است.» پذيرش افكار كنت يك بلاي خانمان‌سوز براي جامعه بشري محسوب مي‌شد. او در راه نقد پوزيتيويسم به تفكر احتمال‌باور توكويل رسيد و آن را جايگزين مناسبي براي جامعه‌شناسي امروز دانست. آرون كه بر انديشه‌هاي دوركهايم و اثر اعجاب‌انگيزش «خودكشي» تسلطي بي‌بديل داشت سعي كرد با انديشه‌هاي جامعه‌شناختي توكويل از جامعه آمريكا اميدهاي رخت‌بسته را به جوامع انساني بازگرداند. از همين رو آرون را بايد يك جامعه‌شناس مذهبي و مومن تصور كرد كه از پروژه جايگزين كردن علم به جاي دين فاصله مي‌گيرد. از همين رو است كه در انتخاب مسيرش در پروژه جامعه‌شناسي كوچكترين ترديدي به خود راه نمي‌دهد. او در اين بخش هيچگاه در برزخ تصميم‌گيري نماند و در بين دو انتخاب كنت و وبر انديشه‌هاي عميقاً ديني وبر را بر افكار ضدديني كنت و دوركهايم اولويت داد. او شايد به دليل همين انتخابش در ادامه مطالعات خود از وبر به پاره‌تو رسيد تا انديشه‌هايش در حوزه جامعه‌شناسي بيش از پيش بر منتقدان و مخاطبانش روشن و آشكار شود. اما آرون فقط يك عالم فكر و نظر نبود اگرچه فلسفه براي آرون اصل بود و جامعه‌شناسي نيز حكم ضرورت مي‌يافت، اما اصالتش را نظارت متعهدانه بر زمانه خود تعريف كرده بود. پس به همين دليل هم روشنفكر صرف و عالم كتاب و كتابخانه باقي نماند. او دستي هم در سياست داشت و براي سركشي مستقيم در قدرت و نظارت مسوولانه بر سياست و سياست‌ورزي به مدت 30سال در كسوت يك روزنامه‌نگار براي فيگارو و اكسپرس قلم زد. قلم‌فرسايي در حوزه قدرت و سياست هم دشمناني دوآتشه براي او در ميان سياستمداران ساخت و هم بر تب تند انتقادهاي روشنفكران چپ افزود. در همين جا بود كه ژنرال دوگل به دشمن قسم خورده‌اش تبديل شد و يادداشت‌‌هاي او عليه دوگليسم و ژست‌هاي استقلال‌طلبانه آقاي ژنرال از آمريكا باعث شد كه رئيس‌جمهور فرانسه پس از جنگ جهاني دوم سارتر را بر او ترجيح دهد اما مقالات ستايش‌آميز از ژيسکاردستن و پمپيدو در عمل، آرون را به مرد در قدرت تبديل كرد و اين يك تابوشكني تمام‌عيار براي جامعه فرانسه بود. معمولاً روشنفكران فرانسه را روشنفكر عليه قدرت مي‌خوانند و اساساً اين جماعت تمام نان و آب‌شان از راه نفي و سلب و انتقاد و انقلاب مي‌گذرد. حال تصور كنيد در چنين فضايي فردي نظريه‌پرداز و تئوريسين تصميم بگيرد به جاي قاعده نفي و سلب از اثبات و ايجاب استفاده كند. تكليف و سرانجام‌اش مشخص است: تخطئه، هجمه و هجوم.

چنين پيشينه‌اي از فيلسوف و جامعه‌شناس قرن بيستم، يك چهره منفور و ارتجاعي ساخته بود شايد به همين دليل هم بود كه او با نوشتن كتاب افيون روشنفكران توهم چپ روشنفكري را در سيبل انتقادات خود قرار داد تا نشان داده باشد روشنفكران عليه قدرت تحت لواي كار نظري‌شان، مستبدان خموشند و حاميان بيدار و آگاه توتاليترها. نشانه‌هاي حمايت عامدانه روشنفكران ضدقدرت از نظر آرون زياد بود و مهمترينش به سخنان سارتر در سال 1954 باز مي‌گشت. او در‌ آن سال اعلام كرده بود كه در اتحاد جماهير شوروي آزادي نقد فراگير است و حتا در يك پيش‌بيني خيال‌‌پردازانه احتمال آن را داده بود كه در 10 سال آينده، شوروي از غرب پيش خواهد افتاد. اين را آرون، توهم چپ مي‌خواند و خيال‌پردازي روشنفكران ماركسيست؛ امري كه همواره خود از گرفتار شدن در آن هراسناك بود. شايد از اين حيث حق با سارتر بود، وقتي كه آرون را اينگونه مورد خطاب قرار مي‌داد: «رفيق كوچك‌‌مان، چرا آنقدر از چرند و پرند گفتن و شوخي مي‌ترسي.» آرون همانطور كه خود اعتراف مي‌كند آثارش وابستگي زيادي به شرايط مشخص و عيني داشت و همين مساله مرز تفكيك ميان او و ساير روشنفكران بود. او فرزند زمانه خود بود و با چنين ويژگي هم به تاريخ پيوست. حال آنكه روشنفكران چپ و حتا دوست قديمي‌‌اش سارتر به زمانه نامعلوم در آينده‌اي نامشخص و مبهم تعلق داشتند. شايد همين ويژگي هم باشد كه تاريخ را وادار مي‌كند كه همواره قضاوت خوشايندي از چپ‌گرايان و روشنفكران چپ داشته باشد. داوري بي‌رحمانه تاريخ فقط در مورد آن انديشمندانی است كه واقعيت را به تخيل ترجيح داده‌اند. آرون هم از اين قاعده مستثنا نيست

برداشت معمول از مطالب فقط با ذکر منبع به صورت کامل یعنی با دکر عبارت «ماهنامه مهرنامه»، تاریخ و شماره مجله آزاد است. بازنشر کلی مطالب مجله به هر نحوی، اعم از چاپی، دیجیتالی یا مجازی ممنوع است.