مبانی سیاست خارجی فرانسه از دوگل تا سارکوزی

تقلا برای برتری

مهدي فاخري . استاد دانشکده روابط بين‌الملل وزارت امور خارجه و معاون بين‌الملل اتاق بازرگاني ايران

 
[ شناسه مقاله: 3578 ]   [ موضوع: جهان ]   [ بازدید: ۱۸۴۸ ]

شماره ۲۱، اردیبهشت ۱۳۹۱

شايد بتوان گفت که جمهوري پنجم فرانسه صرف نظر از اسم و رسم روساي جمهور آن يا احزابي که در آن فعال بودند در زمينه سياست خارجي همواره يک هدف را دنبال مي‌کرده و آن تلاش براي حفظ برتري در قاره اروپا بود. در واقع روساي جمهور جمهوري پنجم فرانسه تلاش داشتند تصميم‌گيرنده‌هاي کليدي در اروپا باشند.

طي دوران جمهوري پنجم، روساي جمهور و نخست‌وزيران فرانسه متدلوژي‌هاي متفاوتي را دنبال کرده‌اند اما از زماني که دوگل بر سر کار آمد، هدف دولت احياي عظمت فرانسه بعد از انقلاب کبير اين کشور بود. اين تصور در ساختار سياسي زمان دوگل وجود داشت که صادرکننده فکر دموکراسي خواهي به ساير مناطق، فرانسوي‌ها بودند و بر اين اساس بايد در قاره سبز موقعيت برتري داشته باشند. اين تصور ذهن همه روساي جمهور اين دوران را به خود مشغول کرد.

دو نکته اساسي در اين ميان وجود داشت؛ هر زمان که نيروهاي راست در فرانسه بر سر کار بودند، روساي جمهور سعي داشتند از طريق ائتلاف فرا آتلانتيکي به برتري در قاره اروپا دست پيدا کنند اما در ساير زمان‌ها به عنوان مثال دوره طولاني فرانسوا ميتران، فرانسه از طريق ائتلاف با نيروهاي چپ اروپايي يا آن چيزي که ريشه در کمونيسيم اروپايي داشت، به دنبال حفظ برتري فرانسه بودند. همين وضعيت در انتخابات اخير رياست جمهوري فرانسه کم و بيش برقرار بود.

در واقع از زمان جنگ جهاني دوم به بعد سياست‌هايي را که دوگل در فرانسه دنبال کرد و بعد از آن شيراک و سارکوزي ادامه دادند همواره متمرکز بر برقراري اتحاد و ائتلاف با آمريکا به منظور افزايش تاثيرگذاري در اروپا بوده است. اين سياست دو وجه داشته؛ اول رابطه با آمريکا و دوم رابطه با اروپا. هر زمان که در طول جمهوري پنجم روابط فرانسه با آمريکا افزايش يافته نوع رفتار فرانسوي‌ها با اروپايي‌ها از تفاخر بيشتري برخوردار بوده اما زماني که اروپا به عنوان شريک اصلي فرانسه مد نظر قرار گرفته، پاريس همواره تلاش کرده يا از طريق ائتلاف با لندن در دهه‌هاي 60 و 70 و 80 و يا از طريق ائتلاف با بن سابق و برلين فعلي، از دهه 80 به بعد، به اهداف خود در سياست خارجي دست يابد. همين مساله باعث مي‌شود که دو دوره در جمهوري پنجم فرانسه در سياست خارجي متمايز باشد؛ اول از دهه 60 تا 80 و دوم از دهه 80 تاکنون.

سياست خارجي روساي جمهور جمهوري پنجم فرانسه

يکي از وجوه مشترک روساي جمهوري فرانسه در اين دوران آن است که به استثناي دوگل که فردي نظامي بود اکثر رهبران سياسي فرانسه فارغ‌التحصيل موسسه تحصيلات تکميلي انا هستند. اين موسسه جايي است که مديران دولتي دوره‌هاي مديريتي را مي‌گذرانند و با مسائلي اقتصادي و سياسي و حقوقي آشنا مي‌شوند. اگر به سخنراني‌هاي آقايان شيراک، دووليپمن و سارکوزي نگاه کنيم، مدل سخن گفتن آنها و ادبياتي که به کار مي‌برند بسيار شبيه به يکديگر است چراکه همگي از يک مکتب بيرون آمده‌اند. از اين رو طبيعتاً آنها منافع ملي فرانسه را فراتر از گرايش‌هاي ايدئولوژيک - البته به‌رغم تفاوت‌هاي ظاهري- قرار مي‌دهند. اين موضوع مختص فرانسه نيست. در همه کشورهاي جهان کانديداهاي رياست‌جمهوري با رسيدن به قدرت دچار تغيير رفتار مي‌شوند و شعارهايي را که در دوران رقابت‌هاي انتخاباتي سر مي‌دادند در عمل به شکلي ديگر اجرا مي‌کردند. اين مسأله هم دليلي مشخص دارد. سياست خارجي هر کشوري تحت تأثير دو دسته عوامل ثابت و متغير است و عوامل ثابت مانع از آن مي‌شوند که سياست خارجي کشورهاي بتواند تغييرات راديکالي داشته باشد. اين امر در جمهوري پنجم فرانسه مشهود است. در واقع از دوگل که احياي اعتبار و قدرت فرانسه را در نظر داشت تا نيکولا سارکوزي که راست‌گراست و بسيار علاقمند بوده مانند برخي روساي‌‌جمهور مديريت جهان را در دست گيرد، مدل سياست خارجي مشابهي دارند.

تمامي روساي‌جمهور جمهوري پنجم فرانسه از دوگل تا سارکوزي در سياست خارجي دو هدف عمده را دنبال مي‌کرده‌اند؛ اول حفظ رابطه استراتژيک با آمريکا و دوم حفظ وزنه سياسي فرانسه در اروپا. ساير مسائل جزء مسائل ثانويه قرار مي‌گيرند. در واقع جاه‌طلبي‌هاي اروپايي و فراآتلانتيکي فرانسه براي روساي‌جمهور راست اين کشور معمولاً بيشترين اولويت را داشته که ميان آنها سارکوزي، شيراک و دوگل کاملاً چهره هستند.

اما زماني که رياست‌جمهوري در دست سوسياليست‌ها قرار مي‌گيرد، ميتران که خود و همسرش مبارزين سياسي بودند و جنگ جهاني دوم و جنگ‌هاي چريکي را تجربه کرده‌اند به سوي مسائل عدالت اجتماعي و برقراري ارتباط با سوسياليست‌هاي اروپايي و گروه‌هاي چپ اروپايي بيشتر بوده و مي‌توان گفت که جنبش سبز و جنبش راديکالي که در زمان ميتران در فرانسه شکل گرفت تا اندازه ملهم از اين بعد ايدئولوژيک سياست خارجي فرانسه بوده است. در واقع اين تفکيک و تمايز را مي‌توان ميان روساي‌جمهور مختلف جمهوري پنجم فرانسه قائل بود که راستي‌هاي آنها گرايش‌هاي فراآتلانتيکي و اروپايي دارند و در حالي که چپ‌ها عمدتا بدنبال ارتقاي چپ اروپايي و کمونيسيم اروپايي که از دهه 70 مطرح است، بودند. در اين ميان مسائل داخلي جامعه هم شکل مي‌گرفت يعني در حالي که در زمان فرانسوا ميتران جنبش ملي کردن برخي از صنايع آغاز شد و عدالت اجتماعي و توزيع درآمدها و ثروت‌ها مد نظر قرار گرفت، در زماني که راست‌ها بر سر کار آمده‌اند، گرايش به سوي تشويق سرمايه‌گذاري و آزاد‌سازي تجارت و حمايت از بخش توليدي در کشور اولويت پيدا کرده است.

چالش‌ها و فرصت‌هاي روساي جمهور فرانسه

به نظر مي‌رسد که مهمترين نکته مثبتي که مي‌توان در کارنامه جمهوري پنجم فرانسه قرار داد آن باشد که توانست جاه‌طلبي اروپايي را عينیت ببخشد. در هر حال امپراتوري شارلماني قرن دهم همان هدفي را داشت که جمهوري پنجم فرانسه دنبال مي‌کرد. هر دو مي‌خواستند اروپا را به شکلي واحد درآورند و اگر شارلماني نتوانست اين ايده را محقق کند، بسياري از افراد توانستند در فرانسه و ساير کشورهاي اروپايي جامه عمل به آن بپوشانند.

در واقع مهمترين برگ برنده فرانسه راه‌اندازي بازار مشترک اروپا در گذشته و اتحاديه اروپا در شرايط فعلي بوده است. هرچند دغدغه‌هاي امنيتي و نگراني‌هاي ناشي از نفوذ نظامي آلمان در دو جنگ جهاني اول و دوم در شکل‌گيري اين همکاري موثر بود اما با تکامل ابعاد مختلف اين همکاري، زماني که بحران به منطقه يورو رسيد، شاهد بوديم که اتحاديه اروپا کامل‌ترين شکل همگرايي را ظرف 60 سال گذشته به جهان نشان داد که دستاورد بسيار مهمي براي روساي‌جمهوري فرانسه است.

اما از سوي ديگر در بررسي سياست خارجي فرانسه در ميان کشورهاي اروپايي يا بررسي اصول سياست خارجي فرانسه در ارتباط با شعارهاي انقلاب‌هاي اين کشور مانند برابري و برادري و عدالت، شاهد رفتاري متناقضي از سوي روساي جمهور فرانسه بوده‌ايم. برخي از روساي‌جمهور فرانسه اين شعارها را عملاًً در سياست خارجي کشور نسبت به کشورهاي در حال توسعه رعايت نکردند يا جنبش‌هاي انقلابي در کشورهاي در حال توسعه که توقع حمايت شدن از سوي فرانسه را داشتند عملاً مورد بي‌مهري فرانسه قرار گرفته‌اند. در طول سال‌هاي اخير نيز شاهديم که عملاً فرانسوي‌ها سياست خارجي خود را تبديل به تبعيت از سياست خارجي آمريکا کرده‌اند. همين مساله تا حد زيادي انتخابات اخير رياست‌جمهوري فرانسه را تحت‌الشعاع قرار داد. يکي از انتقادهاي نيروهاي مخالف از دولت سارکوزي آن بوده که وي سياست خارجي فرانسه يا جمهوري پنجم را در گرو سياست‌هاي شخصي و ناکامي‌هاي خود قرار داده است.

مي‌توان گفت که دوگل و ميتران چهره‌هاي موفق‌تري در سياست خارجي فرانسه در مقايسه با شيراک و سارکوزي بوده‌اند

برداشت معمول از مطالب فقط با ذکر منبع به صورت کامل یعنی با دکر عبارت «ماهنامه مهرنامه»، تاریخ و شماره مجله آزاد است. بازنشر کلی مطالب مجله به هر نحوی، اعم از چاپی، دیجیتالی یا مجازی ممنوع است.