بررسی سنت‌های سیاسی و رفتاری رؤسای جمهوری پنجم

ميراث دوگل

پيروز مجتهدزاده . استاد ژئوپلتيک دانشگاه تربيت مدرس و کارشناس مسائل بین‌الملل.

 
[ شناسه مقاله: 3572 ]   [ موضوع: جهان ]   [ بازدید: ۱۷۶۷ ]

شماره ۲۱، اردیبهشت ۱۳۹۱

بعد از اشغال فرانسه در جنگ جهاني دوم توسط آلمان نازي، نظام حکومتي مستقر در فرانسه سقوط کرد. بعد از خروج فرانسه از اشغال، نظام حکومتي جديد که مرحله جديدي از حکومت‌داري در فرانسه بود، آغاز شد که به جمهوري پنجم شهرت يافت. جمهوري‌هاي قبلي مراحل مختلفي از نظام حکومتي در فرانسه بودند که بعد از انقلاب بزرگ فرانسه و سقوط نظام پادشاهي فرانسه پا به عرصه سياست در اين کشور گذاشتند. جمهوري اول فرانسه، نخستين تشکيلاتي بود که بعد از نظام پادشاهي در اين کشور شکل گرفت اما بر خلاف معناي جمهوري، نظامي خشن و سخت بود. علت آن بود که انقلابيون پس از رسيدن به قدرت به واسطه هيجانات انقلابي و در راستاي انتقام جويي‌هاي معمول بعد از هر انقلاب، شرايطي را ايجاد کردند که ايده‌هاي دمکراتيک که از ابتدا هدف انقلاب بود، فداي برخوردهاي تند آنان شد.

چهار دوره از تغيير نظام حکومتي جانشين اين تشکيلات غير دمکراتيک شد تا در نهايت جمهوري پنجم به عنوان شکل برجسته، مترقي و متناسب با ايده‌هاي واقعي دمکراسي بر سر کار آمد. جمهوري پنجم به معناي واقعي آغاز دوران تجديد حيات فرانسه بود چراکه جامعه در مسير دست‌يابي به ايده‌ها و آرمان‌هاي دمکراتيک به مرحله تکامل يافته تري رسيده بود. به عبارت ديگر مسأله دمکراسي در طول پنج جمهوري رشد و تکامل يافت تا در نهايت در جمهوري پنجم شکل مترقي آن ظهور و بروز يافت. اکنون مدل حکومتي در جمهوري پنجم به عنوان مدل دمکراسي خوب جا افتاده است.

آغازگر اين دوران طلايي، ژنرال دوگل بود. او جاني تازه به فرانسه جديد داد. او در خلال جنگ جهاني دوم و اشغال فرانسه به دست نازي‌ها در مسير مبارزه با اشغالگران قد علم کرد. او براي پيروزي در مسير استقلال فرانسه، دست کمک به سوي بريتانيا دراز کرد. دوگل مبارزات خود را در بريتانيا هدايت و رهبري مي‌کرد و در مدتي که در بريتانيا بود، مدتي از کمک‌هاي کشور ميزبان بهره‌مند شد و مدتي هم مورد غضب قرار گرفت و به زندان افتاد. نکته قابل توجه نوع کمک‌گيري دوگل از بريتانياست. در واقع بسياري از انقلابيون يا معترضين و مخالفين يک حکومت در سير مبارزات خود با در نظر گرفتن مسيري که دوگل پيش گرفت، دست کمک به سوي کشورهاي خارجي دراز مي‌کنند اما کمک‌گيري دوگل از بريتانيا ماهيتي ديگر داشت. کشور دوگل با اشغال بيگانه مواجه بود و او مجبور بود براي بازيابي استقلال فرانسه متوسل به کمک‌هاي خارجي شود.

در مدتي که دوگل در بريتانيا زنداني بود، او به مطالعه کتابي پرداخت که سرنوشت بسياري از برنامه‌هاي بعدي او براي فرانسه را رقم زد. «له آمه تيک» که در زبان انگليسي به «دمکراسي در آمريکا» ترجه شد، نام کتابي بود که دوگل در زندان آن را مورد مطالعه قرار داد. نويسنده اين کتاب «الکسي دوتوکويل» آغازگر مباحث ژئوپلتيک بود. او در اين کتاب مطالعاتي درباره روسيه و آمريکا انجام داد. وي در کتاب خود به اين نتيجه رسيده بود که جهان سياسي بعد از او ميان دو قدرت بزرگ آمريکا و روسيه تقسيم خواهد شد. او در کتاب خود از قدرت روسي با عنوان «مردان شمشير‌زن» و از قدرت آمريکايي با عنوان «مردان شخم‌زن» ياد کرده بود که حکايت از سلطه روسيه بر بخشي از جهان به وسيله نيروي نظامي و تسلط آمريکا بر جهان از طريق کشاورزي داشت. دوتوکويل پيش‌بيني کرده بود که در قرن بيستم جنگ‌هاي بزرگي در خواهد گرفت که در پايان آنها جهان به دو بلوک طرفدار روسيه و طرفدار آمريکا تقسيم خواهد شد.

دوگل يکي از معدود روساي جمهوري است که ديد ژئوپلوتيک بسيار نيرومند و روشني داشت. او با مطالعه اين کتاب تصميم گرفت که بعد از آزاد ساختن فرانسه از اشغال نازي‌ها، کشورش را فراتر از انحصار دو بلوک شوروي و آمريکا پايه‌ريزي کند به طوري که فرانسه مرکز اصلي به وجود آمدن بلوکي جديد باشد. ايده و آرمان او سرانجام به شکل اتحاديه اروپا عملي شد. به اين ترتيب ايده‌هاي اوليه دوگل زمينه‌ساز به وجود آمدن اتحاديه اروپا شد اما هدف دوگل آن بود که اتحاديه اروپا به عنوان يک راه سوم براي ساير جهان پيشنهاد شود به اين معنا که کشورهاي جهان مجبور نباشند ميان شرق يا غرب يکي را انتخاب کنند. متأسفانه تا به اين زمان اتحاديه اروپا توانسته جلوه عملي ايده‌هاي دوگل باشد به ويژه بعد از فروپاشي شوروي سابق و جهان دو قطبي، اتحاديه اروپا که از کليه امکانات لازم براي تبديل شدن به قدرت مستقل در عرصه بين‌المللي برخوردار بود، ترجيح داد که همچنان زير چتر ژئوپلتيک ايالات‌متحده آمريکا ادامه حيات دهد. اين نکته مغاير خواسته‌هاي اوليه دوگل بود.

دوگل با شکل‌گيري انديشه‌هاي ژئوپلتيکي خود نه تنها برنامه‌هاي آزادسازي فرانسه را در سر مي‌پروراند بلکه برنامه آزادسازي اروپا را در نام جهاني مد نظر داشت. اين انديشه‌هاي بلند دوگل وي را بعد از انتخاب به عنوان رئيس‌جمهور فرانسه، به «پدر فرانسه» معروف کرد.

دوگل تا تاريخ 1969 رياست‌جمهوري را ادامه داد؛ يک سال قبل آن حکومت دوگل با اعتراضات گسترده دانشجويي نسبت به برنامه‌هاي اجرايي کشور مواجه شد. دوگل در مقابل اين اعتراضات تسليم نشد بلکه پيشنهاد برگزاري رفراندوم در مورد برنامه‌هايش را داد و اعلام کرد که اگر اين رفراندوم موفق نباشد، بلافاصله استعفا خواهد داد. نهايتاً رفراندوم موفق نشد و ژنرال دوگل در سال1969 از مقام رياست‌جمهوري کناره‌گيري کرد و يک سال بعد از آن هم درگذشت.

اصلاحات دوگل

دوگل براي ايجاد اصلاحات در فرانسه دست به تلاش‌هاي زيادي زد. نخست‌وزير دوگل که سرپرستي اين تلاش‌ها و برنامه‌ها را بر عهده داشت «جرج پير مندف» نام داشت. او «ژان گاتمن» را مأمور مذاکره براي تشکيل اتحاديه اروپا با بريتانيا و ديگر کشورها کرد. در حقيقت گاتمن که پدر جغرافياي سياسي مدرن به حساب مي‌آيد، جغرافيايي سياسي را در عمل آغاز کرد. زماني که او مامور مذاکره براي تشکيل اتحاديه اروپا شد در عمل با کشورهاي مختلف اروپايي را تحقق ايده اتحاديه وارد گفت‌وگو شد. وي پيش‌تر در زمان دوگل و همزمان با تشکيل سازمان ملل متحد، مأمور شد به تشکيل اين سازمان از لحاظ ژئوپلتيکي کمک کند.

در واقع ژئوپلتيکي که دوگل در پايه‌ريزي اتحاديه اروپا پيگيري مي‌کرد کاملاً عملي و علمي بود و توسط برجسته‌ترين دانشمندان اين رشته پيگيري مي‌شد. ترديدي نيست که ساختار اتحاديه اروپا زاييده ‌انديشه‌هاي ژنرال دوگل است. او براي آنکه فرانسه را مرکز اتحاديه اروپا کند، از ناتو خارج شد تا زيربناي اتحاديه اروپا را فراهم سازد. اين اقدام دوگل هزينه‌هاي فراواني براي آمريکا و بريتانيا داشت. بر همين اساس آمريکايي‌ها هيچ گاه به دوگل با نظر دوست و متحد نگاه نکردند.

دوگل توانست براي کشورهاي جهان سوم و بسياري ديگر از کشورها در مقابل شوروي و آمريکا گزينه‌هاي ديگري را مطرح کند. در همان زمان نظام حکومتي در ايران گرايش زيادي نسبت به ساختار سياسي در فرانسه نشان مي‌داد. اين گرايش بسيار زياد، حتا موجب ناخشنودي شوروي و رقابت آمريکا و فرانسه در ايران شد.

نقش دوگل در شکل‌گيري نظام ژئوپلتيکي جهاني بسيار مؤثر واقع شد.

از دوگل تا سارکوزي

از آنجا که دوگل استعفا داد و دوره رياست‌جمهوري او عملاً به پايان نرسيده نبود، لاجرم نايب رئيس‌جمهور جاي او را گرفت و دوران سه ماهه موقتي را تا آغاز به کار ژرژ پمپيدو رئيس‌جمهور دوم جمهوري موقت فرانسه عهده‌دار شد.

پمپيدو نخست‌وزير محبوب دوگل بود به طوري که دوگل استعفاي خود را خطاب به او نوشت و به او تقديم کرد. در واقع پمپيدو يک گليستي شاخص و حقيقي بود. او در جامعه فرانسه بسيار مورد احترام بود. دوره رياست‌جمهوري پمپيدو از سال 1969 تا 1974 ادامه داشت و او گرچه خود را براي دور بعدي رياست‌جمهوري آمده مي‌کرد اما درگذشت. بار ديگر رئيس‌جمهور موقت تا برگزاري انتخابات مسووليت امور را به دست گرفت. در سال 1974 در انتخابات، ژيسکار دستن منتخب مردم بود. نام او در روابط فرانسه و ايران آشناست چراکه دوره رياست جمهوري او همزمان با وقوع انقلاب اسلامي در ايران بود. در دوره او بود که رهبر ايران از نجف به پاريس مهاجرت کرد. در سال 1981 فرانسوا ميتران پيروز انتخابات رياست‌جمهوري فرانسه شد. او رئيس‌جمهوري چپ و سوسياليست بود. در واقع براي اولين بار در عمر جمهوري پنجم گليست‌ها به کاخ اليزه راه نيافتند. ميتران گرچه سوسياليست بود اما انديشه اتحاديه اروپا را با انرژي و استحکام زيادي پيگيري کرد. او از ادغام شدن اتحاديه‌هاي مختلف اروپايي براي شکل‌گيري اتحاديه اروپا کاملاً حمايت کرد. وي در سال 1995 در انتخابات رياست‌جمهوري فرانسه شکست خورد. پيروز اين انتخابات ژاک شيراک بود. شيراک قبل از آن شهردار پاريس بود و در دوران رياست‌جمهوري برخي از اتهام‌هاي دوران مسووليت‌اش در شهرداري پاريس کام او را تلخ کرد. شيراک که يک گليست بود به شدت انديشه‌هاي دوگل را مد نظر داشت. وي همانند روساي جمهور قبل از خود به ايده خارج بودن فرانسه از چتر اقتدار جهاني آمريکا پايبند بود. به عنوان مثال زماني که جرج بوش رئيس‌جمهور سابق آمريکا تصميم گرفت به عراق حمله کند، در حالي که بريتانيا سخت اين ايده را تشويق مي‌کرد، فرانسه دوره شيراک مخالفت صريح خود با اين تصميم را اعلام کرد. شيراک حتي آمريکا را تهديد کرد که اگر بريتانيا و آمريکا بخواهند طرح حمله به عراق را براي کسب وجهه بين‌المللي به شوراي امنيت سازمان ملل ارائه دهند، فرانسه از حق وتوي خود استفاده خواهد کرد. اين اقدام کاملاً نشان داد که فرانسه تا چه‌اندازه به آمريکايي نبودن خود اهميت مي‌دهد. آمريکا با وجود مخالفت فرانسه و سرزنش جهانيان تصميم خود را عملي ساخت و نتيجه آن شد که آمريکا در عراق به وضعيتي دچار شد که اجباراً بدون به سامان رساندن امور، حضور خود در عراق را نيمه تمام گذاشت.

در سال 2007 نيکولا سارکوزي به جاي شيراک رئيس‌جمهور فرانسه شد. او در تاريخ فعاليت جمهوري پنجم فرانسه پديده‌اي جديد بود. عملکرد او در قياس با عملکرد روساي سابق جمهوري پنجم، تفاوتي آشکار داشت. در بازتاب ژئوپلتيک جهاني اين عملکرد، سارکوزي فرانسه دوگل را تبديل به سخنگوي سياست خارجي آمريکا و اسرائيل کرد. نوع بيان و عملکرد سارکوزي به هيچ وجه در شأن مقام رياست‌جمهوري فرانسه در تاريخ جمهوري پنجم نبود. در واقع او به جاي آنکه مانند دوگل و حتا ميتران حرمت فرانسه مستقل را حفظ کند، در عمل اين کشور را گوش به فرمان آمريکا کرد. دوران رياست‌جمهوري او همراه با نارضايتي‌هاي فراوان اقتصادي و اجتماعي بود در عين حال که احساس سرخوردگي ناشي از سياست خارجي فرانسه در ميان مردم اين کشور ملموس شد. اين وضعيت به جايي رسيد که در انتخابات اخير فرانسه ماري لوپن، يک نامزد افراطي از جناح راست با انديشه‌هاي نژادپرستانه، توانست نزديک به بيست درصد آراء را به خود اختصاص دهد. به بيان ديگر عملکرد سارکوزي نه تنها جايگاه سوسياليست‌ها را در جامعه فرانسه ارتقا بخشيد بلکه حزب ملي فرانسه هم جهش مشخصي در افکار عمومي مردم فرانسه داشت.

تجلي حيات دوباره فرانسه

جمهوري پنجم تجلي‌گاه حيات دوباره فرانسه بعد از اشغال توسط آلمان نازي در طول جنگ جهاني دوم بود. اما اين تجديد حيات صرفاً مختص فرانسه نبود بلکه اروپا را هم جان تازه بخشيد. اروپا بعد از قرن‌ها جنگ و نزاع توانست بر اساس ابتکار ژنرال دوگل به وحدتي دست يابد که امروز در ابعاد ديگري غير از اقتصاد خودنمايي مي‌کند

برداشت معمول از مطالب فقط با ذکر منبع به صورت کامل یعنی با دکر عبارت «ماهنامه مهرنامه»، تاریخ و شماره مجله آزاد است. بازنشر کلی مطالب مجله به هر نحوی، اعم از چاپی، دیجیتالی یا مجازی ممنوع است.