گفت‌و‌گو با استاد حقوق بین‌الملل دانشگاه تهران

تضادی در قانون اساسی فرانسه نیست

یوسف مولایی . موضوع نظام حکومتی فرانسه و تضاد نظام ریاستی و نظام حکومتی در جمهوری پنجم فرانسه همواره یکی از مهم‌ترین مسایل مورد بحث در میان ح

 
[ شناسه مقاله: 3571 ]   [ موضوع: جهان ]   [ بازدید: ۱۴۵۷ ]

شماره ۲۱، اردیبهشت ۱۳۹۱

احسان ابطحی:در جمهوری پنجم فرانسه ما شاهد تضاد نظام ریاستی و نظام پارلمانی هستیم. به نحوی که اوج این تضاد در دوران ریاست‌جمهوری ژاک شیراک، رئيس‌جمهوری پیشین فرانسه و لیونل ژوسپن، نخست‌وزیر وقت آن زمان دیده شد که در نهایت به انحلال پارلمان منجر شد. اگر بخواهیم از بعد تاریخی به این ماجرا بنگریم، اساساً تفاوت جمهوری چهارم و جمهوری پنجم فرانسه از بعد نظام حقوقی چیست؟ و اساساً چه تفاوت‌هایی بین این دو نظام وجود دارد؟

جمهوری چهارم بلافاصله پس از جنگ جهانی دوم و سقوط حکومت ویشی شکل گرفت. در آن در فرانسه جریان چپ دست بالا را داشت و شرایط خاصی حاکم است و تحت آن ریاست‌جمهوری از قدرت خاصی برخوردار است و قانون اساسی قانون اساسی ثابتی است که کمتر دستخوش تغییرات می‌شود. عمده‌ترین تفاوت جمهوری پنجم با جمهوری چهارم انعطاف‌پذیری قانون اساسی و راحت بودن ایجاد تغییرات در این قانون است. به علاوه اینکه ترکیب احزاب سیاسی و جریان‌های تأثیر‌گذار در قدرت سیاسی نسبت به جمهوری چهارم بسیار تغییر کرده‌است و تحت این تغییر و با توجه به اینکه هم جریان چپ و هم جریان راست میانه و هم جریان راست افراطی بخشی از نیروی اجتماعی را در اختیار دارند، تحت این شرایط باید توازنی میان نیروهای اجتماعی ایجاد شود و ایجاد این توازن در قالب جمهوری چهارم بسیار دشوار بوده است و به همین دلیل تغییرات زیادی در قانون اساسی جمهوری پنجم ایجاد شده و این قانون اساسی بیش از 15 بار دستخوش تغییرات شده‌است که آخرین آن در سال 2008 رخ داده‌است. در آن صورت اگر قرار باشد از تضاد نظام سیاسی صحبت کنیم، تضاد در قانون نیست، تضاد شاید در توازن نیروهای اجتماعی در جامعه فرانسه است و شاید تضاد در این است که به هرحال در جمهوری چهارم و پیش از آن تمایلات سیاسی به راحتی در جامعه فرانسه صف‌بندی نمی‌شود که اکثریت به ناگهان از چپ به راست گرایش پیدا کنند یا از راست به چپ. مثلاً شاهد بودیم که در انتخابات ریاست جمهوری میتران چپ‌گرا به قدرت می رسد اما پارلمان همچنان در دست راست‌ها باقی می‌ماند و این نشان‌دهنده این مسأله است که تفکرات مردم فرانسه هم نسبت به زندگی سیاسی خاص خودش است و شخصیت فرد جایگاهی دارد که صرف نظر از مواضع سیاسی آن شخصیت می‌تواند برای خودش نیروهای اجتماعی جمع کند، به ویژه در انتخابات ریاست‌جمهوری. در شرایطی که در بخش پارلمان پراکندگی زیادی وجود دارد و بیشتر دیدگاه‌های سیاسی آرا جمع‌آوری می‌کند یا قدرت‌مند بودن نماینده برای دفاع منطقه‌ای و شهری.

این مدل نظام سیاسی را اما ما در نظام‌های سیاسی دیگر شاهد نیستیم. مثلاً آمریکا نظامی کاملاً ریاستی است یا آلمان و ایتالیا نظام‌هایی کاملاً پارلمانی هستند. مزایا و معایب این نظام منحصر به فرد ریاستی را شما چگونه ارزیابی می‌کنید؟

زمانی که میتران سوسیالیست رئيس جمهوری بود و شیراک راست‌گرا نخست‌وزیر او بود یا زمانی که شیراک رئيس‌جمهوری بود و ژوسپن چپ‌گرا رئيس‌جمهوری‌اش بود مشکلات زیادی میان دو طرف وجود داشت. به طور کلی هر زمان که پارلمان با رئيس‌جمهوری هم‌سو نیست مشکلات زیادی وجود دارد. در زمان ریاست‌جمهوری میتران و نخست‌وزیری شیراک تصمیم‌گیری‌ها بسیار کند انجام می‌شد.

به این ترتیب رقابت بین احزاب سیاسی به رقابت میان افراد درون دولت تبدیل می‌شود چون به هرحال رئيس‌جمهوری رئيس دولت و رئيس شورای وزیران است در شرایطی که قدرت نخست‌وزیر هم قدرت بسیار بالایی است وخود بخشی از حکومت است. مرزبندی رئيس حکومت و رئيس دولت به خوبی مشخص نشده‌است و هماهنگی میان آن دو چندان مشخص نیست.

شفاف نبودن حدود اختیارات هر یک و احتمال دخالت هر طرف در حوزه اختیارات طرف مقابل منجر به اختلالاتی در حوزه برخی از مسائل به‌ویژه سیاست خارجی شده است. بزرگ ترین تضاد در این نوع نظام حکومتی در مجامع بین‌المللی ظاهر می شود که هم رئیس جمهور و هم نخست‌وزیر نماینده خود را اعزام می کنند که باعث می‌شود طرف‌های مذاکره کننده فرانسوی متوجه شوند که یک‌دستی در طرف مقابل وجود ندارد. خود فرانسوی‌ها البته به این موضوع واقف هستند. به همین دلیل مدام در حال تغییر قانون اساسی هستند تا بتوانند این وضعیت را مدیریت کنند. در مجموع باید گفت که نظام سیاسی فرانسه منحصر به خودش است، فرانسوی‌ها از یک طرف می‌خواهند حداکثر مردم دولت را نمایندگی کنند و از طرفی دیگر هرکدام از فرانسوی‌ها عقاید خاص خود را دارند که به راحتی در یک گروه یا دسته سیاسی جمع نمی‌شوند. پراکندگی مواضع مردم و آراء مردم به همین شکل در بالا منعکس می‌شود به همین دلیل قانون اساسی نمی‌تواند این معضل را مديریت کند.

در جمهوری چهارم فرانسه نظام پارلمانی حکم‌فرما بود و رئیس‌جمهور سمتی تشریفاتی داشت مانند نمونه‌هایی که در آلمان یا ایتالیا شاهد آن هستیم . چه نیازهایی باعث شد فرانسوی‌ها به سمت نظام ریاستی حرکت کنند، نظامی که رئیس‌جمهور در آن دیگر سمتی تشریفاتی نیست و رئیس جمهور و نخست وزیر به طور همزمان کشور را اداره می‌کنند. برخی از کارشناسان از این نوع نظام سیاسی به نام نظام نیمه ریاستی یاد می‌کنند. دلایل گذار فرانسه از نظام پارلمانی به نظام نیمه‌ریاستی را در چه مسائلی ارزیابی می‌کنید

این موضوع بستگی به روحیات مردم فرانسه و استقلال رأیی که دارند، باز می‌گردد. با توجه به این که کشور فرانسه کشوری دمکراتیک است تنوع افکار در این کشور فراوان است و مسئولان خواسته‌اند تا نوع سیالیت و تنوع آراء را در حکومت ، حاکم کنند تا این قدرت سیاسی بتواند بیش از پیش خود را با خواست مردم مطابقت دهد.

به نظر شما بی‌عیب‌ترین نظام سیاسی را چه نوع نظامی ارزیابی می‌کنید؟

این موضوع به ارزش‌های فرهنگی ، مسائل تاریخی و بلوغ سیاسی هر کشور باز می‌گردد این موضوع به شدت به روحیات مردم باز می‌گردد اما به باور من در کشور‌های غربی نظامی که در آن پارلمان قدرت اول را دارد و ریاست جمهوری آن تشریفاتی بوده بیشتر کارآمد است و از لحاظ سیاسی با بحران‌های کمتری مواجه است

برداشت معمول از مطالب فقط با ذکر منبع به صورت کامل یعنی با دکر عبارت «ماهنامه مهرنامه»، تاریخ و شماره مجله آزاد است. بازنشر کلی مطالب مجله به هر نحوی، اعم از چاپی، دیجیتالی یا مجازی ممنوع است.