تحليلي بر عملکرد محمد مراح و کشتارهاي تولوز و مونتوبان

قربانيانِ نظمِ فرانسوي

طارق رمضان . طارق رمضان دانش آموخته در سوييس در 26 اوت 1962 در ژنو متولد شد.

 
[ شناسه مقاله: 3568 ]   [ موضوع: بولتن ]   [ بازدید: ۱۶۹۰ ]

شماره ۲۱، اردیبهشت ۱۳۹۱

در ميانه‌ي پوشش مستمر و شديد رسانه‌ها و مديريت بحران سياسي اما پاسخ ما به حوادثِ تولوز و مونتوبان بايد در يک قالب صحيح نهاده شود. مثل هر وضعيت ديگري از جنگ و خشونت، اولين وظيفه ما همدردي با قربانيان، بزرگسالان و کودکان است. غم و اندوه، خانواده‌هاي فرانسوي را در خود فرو برده است خواه يهودي باشند، خواه مسيحي يا مسلمان و خواه لامذهب. فارغ از پرتو افشاني‌ها و اظهارات هيجان‌انگيز، فارغ از پيش‌فرض‌ها و بهره‌برداري‌هاي احتمالي سياسي، قلب و دل و ذهن مان بيانگر تسليت و احساساتِ برادري و انساني ماست. غمِ فراقِ فرزند، برادر، پدر، همسر، خواهر يا دوست در چنين وضعيتي واقعا غيرقابل تحمل است. همدردي خويش را با قربانيان تولوز و مونتوبان و نيز قربانيانِ بي‌گناه در غرب و در آفريقا و خاورميانه بيان مي‌کنيم. اينها انسانيت مشترک را به يادِ ما مي‌آورند، وحشتي که انسان‌ها به آن دست مي‌يازند را گوشزد مي‌کند و کرامت و شکنندگي و مشروعيتِ مقاومتِ ما را به ياد مي‌آورد. همدردي و همفکري‌مان را به قربانيان، تمام قربانيان، تقديم مي‌کنيم.

جوان 23 ساله – محمد مِراح – چهره‌اي آشنا در منطقه خود و حوالي آن بود. توصيفي که مردم از او مي‌کردند همانا فردي آرام و ساکت و آسايش‌طلب بود و به هيچ روي به عنوان «سلفي جهادي افراطي» که به دلايل مذهبي يا سياسي آماده کشتن يا کشته شدن باشد نبود. وکيل مدافع او – که از مراح در برابر اتهاماتي مثل دزدي‌هاي کوچک تا سرقت مسلحانه در دادگاه دفاع کرده بود – حتا اشاره‌اي در مورد تمايلاتِ مذهبي او نيافته است چه برسد به نشانه‌هايي از سلفي‌گري در او. محمد به تازگي به دليل دزدي و رانندگي بدون گواهي‌نامه محاکمه و محکوم شده بود. دو هفته پيش از اين کشتار، شاهدان مي‌گفتند که مراح يک بعدازظهر را به شيوه‌اي کاملاً شاد و خوشحال در يک کلوب سپري کرد. در سال‌هاي 2010 و 2011 او به افغانستان و پاکستان سفر کرد و پيش از آن کوشيده بود که به ارتش فرانسه ملحق شود اما به دليل سوء پيشينه اين امکان براي او ميسر نشد. محمد مراح مثل يک مرد بالغ، بيکار، سرگردان و خوش‌قلب اما در عين حال آشفته و خانه به دوش در برابر ما ايستاده که اين وضعيت در مکالمه‌ي طولاني او با پليس در هنگام محاصره‌ي آپارتمانش جنبه عيني‌تري يافت. اين قاتلِ نامتعادل، تحريک شده و آگاه که قصد انتحار نداشت - چنانکه خود مي‌گويد - مي‌خواست «درسي به فرانسوي‌ها بدهد».

مشکل محمد مراح نه مذهب بود و نه سياست. يک شهروند فرانسوي که از يافتن جايگاه خود سرخورده و ناتوان شده و نتوانسته کرامت و ارزش را در کشور خود به زندگي خويش بدهد، دو دليل سياسي را مي‌يابد تا از طريق آن بتواند نارضايتي خويش را نشان دهد: افغانستان و فلسطين. او به نمادها حمله مي‌کند: ارتش، کشتنِ بي‌هدفِ يهوديان، مسيحيان و مسلمانان. تفکر سياسي او تفکرِ جوان بي‌هدفي است که نه سر و کاري با ارزش‌هاي اسلامي دارد و نه به نژادپرستي و يهودستيزي کشش دارد. اين جوانِ سردرگم و حيران به اهدافي تيراندازي مي‌کند که امتياز و اهميت آن اهداف براي او فقط بر اساس قابل رويت بودن آن انتخاب مي‌شد. مرد جوانِ احساساتي - که فراسوي سايه‌هاي ابهام و ترديد، گناهکار و محکوم شدني هم هست - اما خود قرباني نظمي اجتماعي است که او و ميليون‌ها نفر مثل او را محکوم به زندگي حاشيه‌اي و زائد کرده که جايگاه و کرامت آنها به عنوان شهرونداني که از حقوق و فرصت‌هاي برابر برخوردارند را مورد شناسايي قرار نداده است.

محمد – که چه اسم خاصي دارد – پيش از اينکه تروريستي شناخته شود که اصالتي خارجي دارد اما شهروندي فرانسوي با پيشينه مهاجر بود. به زودي سرنوشت او با برداشت‌هاي حاشيه‌اي که زادگاه اصلي او را نشانه مي‌گرفت گره خورد. در نهايت او تبديل به سيبلي شده است که چهره‌اش را قلب کرده و مراح را به عنوان «ديگري» تعريف مي‌کند. براي فرانسوي‌هاي فرانسه ديگر هيچ چيزِ فرانسوي براي محمد – مسلمان عرب – وجود ندارد. البته اين نمي‌تواند اقدامات او را توجيه کند. اما بياييد اميدوار باشيم که دست کم فرانسه هم درس‌هايي را بياموزد که محمد نه قصد و نه ابزارِ آموزش دادن آنها را داشت: او مثل تمام قربانيانِ خود فرانسوي بود (بر حسب منطق عجيبي که آنها بر اساس مذهب متمايز و تفکيک و طبقه‌بندي مي‌شوند) اما مراح به سرعت احساس کرد که با رنگ پوست خويش به زادگاه اصلي‌اش و با نامش به مذهبي که داشت فروکاسته شده بود. اکثريت قريب به اتفاق محمدها، فاطمه‌ها و احمدهاي حاشيه شهرها فرانسوي هستند. آنچه اينها در جستجوي آنند همانا برابري، کرامت، امنيت و شغلي آبرومند و جايي براي زيستن است. آنها به لحاظ فرهنگي و مذهبي با جامعه فرانسه بُر خورده‌اند. مشکل بزرگ آنها مشکلات اقتصادي – اجتماعي است. امروزه داستان محمد مراح به مثابه آينه‌اي براي فرانسه عمل مي‌کند تا چهره خود را در آن ببيند: او بدون هيچ اتهامِ واقعي و پس از اينکه شهروندي شد که از کرامتِ واقعي محروم است، به يک جهادي تبديل يا اين‌گونه شناسانده شد. يکبار ديگر بايد بگويم اين نمي‌تواند عمل او را توجيه کند اما در آن درسي مهم براي تمام ما وجود دارد.

با کشته شدن محمد مراح و نزديک شدن به انتخابات رياست‌جمهوري، بسياري از تحليل‌گران و روزنامه‌نگاران در حال گمانه‌پردازي بودند که کدام نامزد مي‌تواند بيشترين بهره‌برداري سياسي را از کشتار تولوز به عمل آورد. نيکولا سارکوزي که خود را رئيس‌جمهور فرانسويان مي‌داند دست بالا را دارد. کشتار تولوز مي‌تواند باعث چرخشِ مسيرِ انتخابات رياست‌جمهوري به راست شود. صحبت‌هاي بسياري در خصوص ناامني، مهاجرت، اسلامگرايي خشن، افغانستان، اسرائيل و فلسطين در سطح بين‌المللي شده است. دقيقاً همانجا و همان چيزي که سارکوزي در خصوص آن دستش باز است. سارکوزي در نقش خود به عنوان مدير بحران مي‌تواند به قلمروِ جبهه‌ي راست افراطي ملي دست‌اندازي کند و قدر و قيمتِ بين‌المللي خود را تا حد زيادي نشان دهد؛ جايي که کارنامه او کمتر قابل اعتراض است. سارکوزي در موقعيتِ قدرتِ نمادين است و اين وضعيت وزن خاصي براي او دارد هر چند که پيامد آن در پرده ابهام است.

از نقطه نظر مانور و ژست‌هاي بزرگ، انسان احساس کسالت مي‌کند. قربانيان، کشته شدگان، خانواده‌ها و پرسش‌هاي سياسي – اجتماعي مهم در درجه دومِ اهميت قرار گرفته‌اند. اکنون زمان براي محاسبه‌ي سخت و براي استراتژي فرا رسيده است. سياست‌مداران نيروي نمادها را - دقيقاً همچون محمد مراح – به کار مي‌گيرند. اکنون اين موضوعات به برنامه انتخاباتي هم ورود کرده و موجي از احساس را با خود همراه کرده است. در مورد بُر خوردن و ادغام در جامعه، اسلام‌گرايي، اسلام، يهودستيزي، امنيت، مهاجرت يا حاشيه‌هاي گم شده‌ي شهر و روابط بين‌الملل سخن بسيار گفته شده است اما اين سخن از آنِ دمکرات‌هايي نيست که به آرزوها و خواست‌هاي مردم احترام مي‌گذارند بلکه از آنِ پاپيوليست‌هايي است که از اين حوادث بهره‌برداري مي‌کنند تا احساسات مردم را به سخره بگيرند. رئيس‌جمهور سارکوزي به گونه‌اي وانمود مي‌کند که باز هم رئيس‌جمهور خواهد شد و مخالفان او هم در جست‌و‌جوي اين هستند که خودشان را مدعي اين مقام جلوه دهند. در جايي که بايد انتظار بحثي واقعي در مورد مسائل سياسي را داشته باشيم در حالي که بايد از هنرمندان شعبده باز و طناب‌باز و خيال‌پرداز و تلاش‌هاي هوشمندانه و عيبجويانه براي بهره‌برداري از اين تراژدي خشنود باشيم.

در تولوز اما فرانسه هم تصوير آينه‌وار خود را مي‌بيند. اين بحران نشان داد که از مدت‌ها قبل نامزدهاي انتخابات نه فقط براي همان دو روزي که به تکريمِ قربانيان آن حادثه تروريستي پرداختند بلکه براي سال‌ها از دخيل شدن در سياست احتراز مي‌کردند. براي سال‌ها، مشکلات اقتصادي و اجتماعي کنار گذاشته شده بود؛ با تعداد زيادي از شهروندان فرانسوي به عنوان شهروندان درجه دو برخورد مي‌شود. محمد مراح فرانسوي بود (که رفتارش دور از پيام‌هاي قرآني بود چنانکه دور از متون ولتري هم بود). آيا پذيرش و درک اين واقعيت دشوار است؟ آيا خيلي دردآور است؟ اما هنوز مشکلات فرانسه وجود دارد

تبلیغات

 

    

مرتبط در این شماره

تریبون . مقالات آزاد

همچون کشتي بي‏لنگر

خطوط کلی راهبرد بازگشت

تقویم ماه

جلال حكمت و اشراق

اسوه راستي و الگوي اخلاق

بازگشت سیدجواد طباطبایی

مطهري و پوپر

مشروطه‌ آدميت

آدميت و روشنفكران ايراني

چشم‌انداز . مطبوعات جهان

درس‌هايي از برمه

جوانه‌هاي دمکراسي شکوفه مي‌دهد

هاولِ برمه

مبارزه سوسیالیست ها تازه آغاز شده است

بحران حکمرانی

سرنوشت اروپا در انتظار آمریکا

اكنون چه بايد كرد؟

کابوس آمريكا

«فرهنگِ» اینترنت و «مسأله‌یِ عرب»

خدا و سزار

حاشیه ماه

فلسفه صدرايي به کار امروز مي‌آيد يا نه؟

گفت‌وگو با عبدالحسين خسروپناه رییس موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه درباره گفته‌هاي حسن عباسي

خبرنامه علوم انسانی

هفت‌خوان اخلاقي زيستن

رابطه تاریخ و دیگر علوم انسانی چیست؟

ايران ميزبان اولين دوره‌ آموزشي منطقه‌اي حقوق بشردوستانه

رسانه‌ها و نهادهای علوم انسانی

یک دهه تلاش برای رشد دانش سیاست

كمك به گسترش عقلانيت سياسي در ايران

روزمره‌گی

همه مشغله‌های من

یاد

هر كس مي‌رنجد برنجد، درك!

انسانی نيك‌بخت

برداشت معمول از مطالب فقط با ذکر منبع به صورت کامل یعنی با دکر عبارت «ماهنامه مهرنامه»، تاریخ و شماره مجله آزاد است. بازنشر کلی مطالب مجله به هر نحوی، اعم از چاپی، دیجیتالی یا مجازی ممنوع است.