مقدمه‌اي بر نقد اصلاحات

خطوط کلی راهبرد بازگشت

عباس عبدي . روزنامه نگار و پژوهشگر علوم اجتماعی و از نویسندگان ثابت مهرنامه در بخش سیاسی.

 
[ شناسه مقاله: 3559 ]   [ موضوع: بولتن ]   [ بازدید: ۱۹۰۱ ]

شماره ۲۱، اردیبهشت ۱۳۹۱

هميشه اين پرسش در ذهن فعالان و نيز ناظران سياسي وجود دارد كه «آيا راهبرد اصلاحات به بن‌بست رسيده‌است؟ يا چنين بن‌بستي بيش از آنكه واقعيت داشته باشد، ناشي از ذهنيت ماست؟» و يا اگر بن‌بستي وجود دارد، آيا ناشي از ناكارآمدي مجريان و متوليان آن است و يا ناشي از عدول از اصول اساسي اين راهبرد است؟ برحسب اينكه كدام‌يك از اين پاسخ‌ها را بپذيريم، خود را به نتايج و تبعات گوناگوني ملتزم خواهيم كرد.

اولين نكته‌اي كه بايد مشخص كنيم، مفهوم و ابعاد يك راهبرد سياسي است. بايد ميان راهبرد سياسي با تاكتيك‌هاي سياسي تفاوت قائل شد. شكل‌گيري و تغييرات هر كدام از اين دو نيز ضوابط و شرايط خاص خود را دارند. منظور از راهبرد يا استراتژي سياسي، خط‌‌مشي كلان و طرح عملياتي درازمدتي است كه به‌منظور دستيابي به اهداف عالي تعيين شده، طراحي و اجرا مي‌شود. بنابراين، وقتي كه اهداف كلان و طرح درازمدت رسيدن به آن در ذيل مفهوم راهبرد قرارگيرند، روشن است كه تعيين و نيز تغيير اين مجموعه به سهولت و در زمان كوتاه انجام نمي‌شود. در حالي كه منظور از تاكتيك، كاربست آن راهبرد در شرايط خاص و ميدان‌عمل است، كه بايد از اطلاعات و داده‌هاي جزيي و نيز با توجه به نتايج خاص هر عمل استخراج و اجرايي گردد.

با اين تعريف روشن است كه رسيدن به يك راهبرد سياسي، بيش از آن كه محصول پيشنهاد يك فرد يا حتا چند نفر باشد، ناشي از مجموعه‌اي از عوامل سياسي تاريخي و تجربه مشترك است و مدتي طول مي‌كشد تا اين مجموعه از عوامل، بر يكديگر تأثير گذاشته و درك راهبردي مشابهي را ميان افراد طرفدار آن ايجاد كند. براي نمونه اتفاقاتي كه پس از سال‌هاي اوليه دهه 40 خورشيدي در ايران رخ داد، منجر به آن شد كه راهبرد جديدي تحت عنوان «مبارزه مسلحانه» شكل بگيرد، ولي نكته بسيار مهم اين بود كه اين راهبرد ميان مجموعه‌ي متنوعي از نيروها اعم از مذهبي يا كمونيستي و بدون آنكه كوچك‌ترين ارتباطي با يكديگر داشته باشند، مورد پذيرش واقع شده بود. انطباق‌يافتن با اين راهبرد از حيث ادبيات و رفتار و... مستلزم گذشت زمان بود و تحت تأثير اوضاع داخلي و شرايط بين‌المللي شكل گرفت.

همه آنچه كه درباره راهبرد جنبش مسلحانه گفته شد، به معناي درست‌بودن آن نيست. چه بسا تجربه بعدي نشان داد كه اين راهبرد بايد شكست‌خورده محسوب ‌شود. ولي مجموعه‌اي از اتفاقات بيروني و درون‌كشوري موجب شد كه با گذشت كمتر از پنج‌سال در حدفاصل سال‌هاي 42 تا 47، راهبرد مسلحانه به راهبرد غالب جريان‏هاي سياسي تبديل شود و همه فعالان سياسي خود را با آن انطباق دهند؛ در غيراين صورت مجبور بودند كه از صحنه سياست كناره‌گيري نمايند. جالب اينكه برخي از فعالان سياسي كه قادر نيستند راهبرد خود را تغيير دهند، درنتيجه مجبور به كناره‌گيري شده و نظاره‌گر ماجرا مي‌شوند، زيرا تغيير استراتژي و راهبرد به اين سادگي نيست، كه بتوان آن را به سهولت تغيير داد و با آن انطباق يافت.

بنابراين، اگر كسي يا كساني به راهبرد اصلاحات انتقاداصولي دارند و آن‌ را ناكارآمد و ضعيف يا شكست‌خورده مي‌دانند بايد به تبعات چنين اعتقادي نيز ملتزم باشند. اولين نتيجه اين اعتقاد اين است كه بايد تا حدي منتظر بمانند كه راهبرد بديلي شكل‌گرفته و مورد پذيرش مجموعه‌اي از نيروها واقع‌شود كه اين كار نيازمند زمان است. نتيجه دوم اين است كه اين راهبرد نيازمند نيروها و رهبران جديد نيز هست. تقريبا و با اطمينان بايد گفت كه رهبران راهبرد پيشين نمي‌توانند رهبري راهبرد جديد را نيز عهده‌دار شوند. چون آنان طي زمان طولاني با راهبرد پيشين هم‌دم و هم‌راه بوده‌اند و رفتار و گفتارشان با آن راهبرد تطابق داشته‌است، و از آن مهم‌تر آنكه تصويري كه از آنان وجود داشته برگرفته از راهبرد قبلي است و لذا نمي‌توانند اين پوست‌اندازي را انجام‌دهند و در زماني كوتاه، عهده‌دار راهبرد جديد شوند. نتيجه ديگر اينكه هر راهبردي اقتضائات و لوازم خود را دارد و به قول معروف، شترسواري دولا دولا وجود ندارد.

نمي‌توان با ملاحظه و تعارف، و حالا ببينم چه مي‌شود، راهبردهايي تركيبي را برگزيد، يك‌بار به ميخ زد و يك بار هم به نعل. اين بدترين اقدامي است كه براي يك كنش‌گر سياسي قابل تصور است. سكوت‌كردن و كناركشيدن به چنين رفتارهاي ناپايدار و مذبذب، ترجيح دارد. بنابراين، اگر فرد يا افرادي معتقدند كه راهبرد اصلاحات به‌واسطه نارسايي‌هاي ذاتي آن يا حداقل در مواجهه با شرايط جديد به بن‌بست رسيده و شكست‌خورده است، به ناچار بايد تبعات پيش‌گفته را بپذيرند و براساس آن عمل نمايند.

ممكن است كساني پيدا شوند كه شكست يا عدم موفقيت‌هاي موجود را نه ناشي از راهبرد اصلي اصلاحات، بلكه ناشي از ضعف در كاربست اين راهبرد از سوي كنشگران اصلاح‌طلب بدانند. در اين ‌صورت طبيعي است كه آنان بايد ‌ايده خود را براي جبران اين ضعف‌ها ارايه نمايند. ولي در هر حال، مسؤوليت اصلي اين عدم موفقيت‌ها بايد متوجه عناصر و فعالان دروني اصلاحات باشد و نمي‌توان آن را ناشي از عوامل بيروني معرفي كرد و كنشگران اصلاح‌طلب را مبرا از مسووليت دانست.

ممكن است كساني پيدا شوند كه نه‌تنها اصلاحات را قرين با عدم موفقيت نمي‌دانند، بلكه نيروها و فعالان آن را نيز واجد اشكالي جدي نمي‌دانند و همين وضعيت را مطلوب بدانند. دراين‌صورت طبيعي است كه به همين راهبرد و با همين تجربيات به راه خود ادامه دهند، ولي نمي‌توان هم به موفقيت‌آميز‌بودن اصلاحات ايراد داشت و هم اصول و قواعد آن ‌را نارسا دانست و هم افراد و كنشگران آن را ضعيف و مشكل‌دار معرفي كرد و درعين‏حال، همان راه گذشته را با تمام جزيياتش ادامه داد. اين بدترين شيوه ممكن است كه يك سياستمدار ممكن است پيش گيرد.

نكته ديگري كه در انتخاب و نقد هر راهبرد بايد مورد توجه قرارگيرد، نسبي بودن راهبردهاست. به عبارت ديگر، هر راهبردي در واقعيت خود تناقضات و نارسايي‌هاي متعددي دارد و چنين نيست كه راهبردها، به مثابه الگوهاي نظري كامل و جامع، فاقد اشكال و تناقض باشند و راهبردهايي كه تا اين حد بي‌اشكال هستند، چنان انتزاعي مي‌شوند كه كاربرد اجرايي نخواهند داشت. ازاين رو، ميان راهبردها بايد انتخاب كرد و به صرف طرح برخي مشكلات و تناقضات نمي‌توان راهبرد معيني را حذف كرد و ناديده گرفت.

با اين مقدمه به نظر بنده، راهبرد اصلاحات كه از سال 1376 مجال بروز عملي پيدا كرد و براي حدود يك دهه پيش از آن ادبيات و مفاهيم آن شكل‌گرفته بود و در دهه بعد هم اين ادبيات غني‌تر شد، كماكان براي ايران معتبر و كارآمد است و تناقضات آن از هر راهبرد بديل ديگري بسيار كمتر است. ولي نارسايي و عدم موفقيت آن بيش از آنكه محصول اشكالات دروني اين راهبرد باشد، ناشي از ناديده‌گرفتن اصول حاكم بر آن و نيز نارسايي‌هاي ناشي از مجموعه هدايتگر اين راهبرد بوده است. از اين رو، با ترميم اين دو نقطه ضعف، اين راهبرد قادر است كه مسير اميدبخشي را پيش روي تمامي كنشگران سياسي قرار دهد.

البته بازگشت به اصلاحات بايد همراه با جبران يكي دو نقيصه مهم باشد در غير اين صورت، بازگشت بيهوده‌اي خواهد بود. اولين نكته‌اي كه در رفع نقص آن بايد مورد لحاظ قرارگيرد اين است كه هرگونه تعامل اصلاح‌طلبان با قدرت نه براساس برآوردهاي خطا از يكديگر، كه براساس درك درست آنان از قدرت يكديگر بايد باشد. موضوعي كه درسال 76 به‌گونه‌اي خطاآميز رخ داد. نكته دوم اينكه، اصلاحات درعين التزام به ورود اصلاح‌طلبانه به قدرت و تعامل با آن، بايد نسبت به حاكميت قانون و شكاف مسووليت با قدرت حساسيت زيادي داشته باشد و مثل چهارسال دوم اصلاحات عمل نكند. اين امر نيازمند تقويت بنيان رهبري آن است.

جنبش و راهبرد اصلاحات، برخلاف كاستي‌هايي كه داشت و نتيجه‌اش وضع كنوني بود، موفق‌ترين تجربه و راهبرد سياسي تاريخ مدرن ايران است. منظور از موفق‌ترين، مقايسه‌اي است ميان ميزان تحقق شعارها و دستاوردهاي آن از يك‌سو، با هزينه‌هاي پرداخت شده براي آن ازسوي ديگر. اين موفقيت در دوران چهارسال اول آقاي خاتمي بدون ترديد مثبت و بسيار مثبت است. وقتي كه چنين تجربه موفقي از يك راهبرد سياسي وجود دارد و بسياري از نيروها از آن درك روشن و ملموس دارند و نسبت به آن اعتقاد هم دارند، چگونه مي‌توانيم يك راهبرد پرهزينه جديدي را به‌صورت خلق‌الساعه تجربه كنيم؟

دراينجا مي‌كوشم كه خطوط عمده موردنظرم را به‌صورت خيلي كوتاه عرض كنم، درباره هركدام از اين گزاره‌ها چندين يادداشت كوتاه و بلند درميان نوشته‌هايم وجود دارد كه در آنها به اين نكات اشاره كرده‌ام. اين گزاره‌ها لزوما از ترتيبي منطقي تبعيت نمي‌كنند.

ـ نهادهاي جامعه ايران، بخش مهمي از كاركردهاي خود را در انسجام اجتماعي از دست داده‌اند، و اين جامعه صرفا براساس چسب‌ زور قدرت روي پاي خود ايستاده ‌است. در غياب اين چسب، به‌سرعت شكاف‌هاي عمودي و افقي آن كه بسيار هم عميق است، فعال شده و جامعه را چندپاره خواهدكرد و تا بازگشت به حداقلي از ثبات و پايداري هزينه‌هاي زيادي را به مردم تحميل خواهد ‌كرد. بنابراين هر كوششي براي جايگزيني قدرت، بدون آنكه معطوف به بازسازي ساير نهادهاي جامعه باشد، به چيزي جز اضمحلال و فروپاشي كمك نمي‌كند.

ـ موازنه قواي لازم ميان حكومت و منتقدانش، براي رسيدن به يك تعامل و تفاهم سازنده برقرار نيست. اين امر به دليل بهره‌مندي ساخت قدرت از سه رانت اقتصادي (نفت)، سياست خارجي (حضور آمريكا در عراق و افغانستان) و سياست داخلي (اشتباه‏هاي منتقدان) است. سررسيد دو رانت اول به ‌دليل انطباق‌يافتن رفتار حكومت با درآمدهاي كلان نفتي و نيز وجود تحريم‌ها و نيز تغييرات منطقه‌اي درحال به‏سرآمدن است و اگر منتقدين نيز ايده و اراده مشخص خود را به‌صورت تعريف‌شده روي ميز بگذارند و مجموعه نيروها را در اطراف خود بسيج كنند (كه همه را مي‌توانند)، به‌زودي به‌حدي از توازن قوا خواهند رسيد كه از موضع اصلاح‏طلبي با كليت حكومت به تعامل برسند. به ويژه در شرايطي كه جناح‌هاي درون ساخت قدرت، با اختلافات اجتناب‌ناپذير داخلي خود نيز دست‌وپنجه نرم مي‌كنند.

ـ ايمان و باورداشتن به اينكه سررسيد هر سه رانت به‌زودي خواهد رسيد، ركن اصلي اين تحليل است؛ ولي اصلاح‌طلبان مي‌توانند موضع خود را به‌ گونه‌اي تعريف و ارائه نمايند كه متناسب با آن، قدرت لازم را براي موازنه به نمايش بگذارند. اگر اين تعريف چنان باشد كه جز به نابودي طرف مقابل ختم نشود، دراين‌صورت موازنه قوا براي تحقق اين مسأله پس از تبديل ايران به محيطي خواهد بود كه عراق فعلي در برابر آن جامعه‌اي امن و آباد شناخته مي‌شود. ولي اگر اين تعريف در چارچوب منطقي و متناسب با محيط اجتماعي باشد، نه‌تنها منطقا دست‌يافتني است؛ بلكه سريع‌تر از آنچه كه گمان مي‌رود، حاصل خواهدشد.

ـ در جريان مبارزه سياسي بايد از برچسب‌زني پرهيز كرد و فرض را بر اصلاح‌پذيري قرار داد؛ نه برعكس و متناسب اين فرض رفتار كرد.

ـ كاهش هزينه‌هاي مشاركت سياسي، هدف‌اصلي هر جنبش اصلاحي است. بايد به‌گونه‌اي رفتاركرد كه مشاركت سياسي براي مردم نيازمند شجاعت نباشد، و «مردمان متوسط» با خيال آسوده‌تري وارد اين عرصه شوند. تنها از طريق مشاركت عمومي است كه مي‌توان جامعه‌اي جديد و دمكراتيك ساخت. مشاركتي كه مستمر و پيوسته باشد. نه آنكه اندكي در خيابان بود و سپس راه ديگري درپيش گرفت و رفت.

ـ مهم‌ترين اقدامي كه بايد انجام داد مقابله با قدرت سركوب نيست، بلكه بلاموضوع كردن اين قدرت است. قدرت سركوب هميشه نيازمند توجيهاتي براي فعليت‌يافتن و به‌كار گرفته‌شدن است. هرنوع سياستي كه چنين توجيهي را در اختيار قدرت قرار مي‌دهد، جز به كوبندگي و بُرندگي قدرت سركوب كمكي نمي‌كند. يك هدف مهم سياست اصلاحات، بلاموضوع كردن اعمال اين قدرت است و يا درصورت اعمال، هزينه اخلاقي آن را بسيار بالا خواهد برد.

ـ اصلاحات نيازمند بازيابي مجدد خود از دومنظر ايده و اراده است. گرچه اين ايده موجود است، ولي تنقيح مجدد آن و تأكيد بر عناصر مهم‌تر آن (نسبت به وضع روز) امري ضروري است. ولي اين ايده با پيوست اراده معطوف به آن است كه معنا و مفهومي روشن مي‌دهد. اراده‌اي كه در سال‌هاي گذشته متزلزل و بر روي زميني ليز قرار داشته‌ است. مهم‌ترين كاري كه اصلاح‌طلبان در حال‌ حاضر بايد انجام ‌دهند و مي‌توانند هم انجام‌ دهند، بازنويسي اين ايده با زبان روز و الصاق‌‌‌كردن اراده روشن و استوار خود به آن است. اين كار پيامي دوسويه هم به جامعه و هم به حكومت خواهد داد. پس از اين مرحله همواره بايد درحالت نرمش و گرم‌ نگه ‌داشتن بدن سياسي باشند، و دراينكه دير يا زود نوبت بازي خواهد رسيد ترديدي نداشته باشند.

ـ اگر بخواهيم اهداف اصلي را براي يك جنبش اصلاح‌طلبانه برشمريم، در درجه اول رسيدن به وضعيتي است كه مطابق آن گفته شود حاكميت قانون برقراراست. (خوب و بدي قانون، مسأله ثانوي است) هيچ جامعه دمكراتيكي نداريم كه پيش از آن، حاكميت قانون را تجربه نكرده باشد. در مرحله بعد، رسيدن به سطحي از دمكراسي است كه بازگشت‏ناپذير باشد. برخي از كشورها (در آمريكاي لاتين نمونه‏هايش زياد است) در مراحلي دمكراسي را تجربه كرده‌اند، ولي به دليل بي‏توجهي به ساختارها و موازنه قوا، با عقبگردهاي وحشتناكي مواجه شده‌اند. بنابراين، هدف اصلاحات رسيدن به نقاطي است كه به‌عنوان دستاوردهاي اجتماعي نهادينه شود و بازگشتي از آن شاهد نباشيم.

ـ مانع دمكراسي در ايران، بيش از هرچيز ريشه در ساختار درآمدهاي نفتي دولت‌ها داشته‌ است. در مرحله بعد نيز پايين‌بودن سطح توسعه اقتصادي اجتماعي كشور. تا وقتي كه براي موضوع اول طرح و برنامه عملي و مشخصي در دست نباشد، انتظار اينكه بتوان با اظهارات كلي و شعاري همه مردم را به سمت دمكراسي دعوت و با تبعات فرهنگي دمكراسي همگام نمود، انتظار بي‌ثمري است.

ـ راهبرد اصلاحات چندان تحت‌تأثير عملكرد حكومت‌ها قرار نمي‌گيرد. حتا اگر بسياري از افراد آن بازداشت و زندان شوند. تاكتيك‌هاي آن هم متنوع است، حتا از حضور خياباني هم ابايي ندارد؛ مشروط براينكه در محدوده زماني معين با هدف روشن و با دعوت از سوي رهبري مسووليت‌پذير آن باشد.

ـ رفتار اصلاح‌طلبانه با ادبيات خاص خود همراه است. ادبيات اصلاح‌طلبانه را نمي‌توان عنصري فرعي در سياست‌هاي اصلاحات دانست. كار اين ادبيات دميدن بر كوره نفرت و خشم و كينه نيست، بلكه مطالبات و خواست‌هاي تاريخي مردم خود را، به‌نحوي بيان مي‌كند كه همدلي و همراهي بسياري را با آنها به‌دست مي‌آورد، حتا اگر اين افراد درون حكومت باشند.

ـ در راهبرد اصلاح‌طلبي، انتخابات جايگاه ويژه‌اي دارد. اولين و مهم‌ترين جايگاه اين نهاد در اين است كه انتخابات يك شيوه كم‌هزينه و مورد توافق براي سنجش موازنه قدرت است. اگر چنين شيوه‌اي وجود داشته و مردم نيز با سازوكار آن بيگانه نباشند. در شرايطي كه موازنه‌ي جديدي در قدرت‌هاي اجتماعي رخ مي‌دهد، مسالمت‌آميز و كم‌هزينه‌ترين و كارآمدترين نحوه انطباق‌يافتن جامعه و ساخت قدرت با اين موازنه قوا، انتخابات است. بنابراين، بايد سعي كرد كه اين نهاد با همه ضعف‌ها و كاستي‌هايش حفظ شود. ويژگي ديگر اين نهاد، ايجاد فرصت چندماهه يا حتا بيش از يك سال براي شكل‌گيري تحرك سياسي گسترده است. تحركي كه به طرح بهتر مطالبات، رسيدن به زبان مشترك سياسي، همگامي و همراهي افراد نزديك به يكديگر و پيداكردن يكديگر، امكان ارائه طرح و برنامه و نقد وضعيت موجود و قدرت، امكان بسط سازمان‌دهي در اقصي‌نقاط كشور و... كمك مي‌كند. بنابراين، انتخابات موضوعي نيست كه بتوان از كنار آن گذشت. تجربه دمكراتيك و توسعه سياسي از خلال همين قدم‌هاي كوچك و بعضا نارسا شكل مي‌گيرد. در انتخابات بايد به چند نكته توجه كرد، موضوع ردصلاحيت‌ها، سلامت انتخابات و نهاد برآمده از انتخابات سه موضوع محوري هستند. هرسه اين موارد موضوعاتي است كه ‌بايد مورد بحث قرارگيرند و هزينه انحراف و تخلف از آن ‌را مي‏توان تحميل‌ كرد، ولي نبايد به‌گونه‌اي رفتار كرد كه باب اين مسير به كلي مسدود شود كه درباره اين نكات بايد برحسب مورد و مصداق اظهارنظر كرد

تبلیغات

 

    

مرتبط در این شماره

تریبون . مقالات آزاد

همچون کشتي بي‏لنگر

تقویم ماه

جلال حكمت و اشراق

اسوه راستي و الگوي اخلاق

بازگشت سیدجواد طباطبایی

مطهري و پوپر

مشروطه‌ آدميت

آدميت و روشنفكران ايراني

چشم‌انداز . مطبوعات جهان

درس‌هايي از برمه

جوانه‌هاي دمکراسي شکوفه مي‌دهد

هاولِ برمه

مبارزه سوسیالیست ها تازه آغاز شده است

بحران حکمرانی

سرنوشت اروپا در انتظار آمریکا

اكنون چه بايد كرد؟

کابوس آمريكا

قربانيانِ نظمِ فرانسوي

«فرهنگِ» اینترنت و «مسأله‌یِ عرب»

خدا و سزار

حاشیه ماه

فلسفه صدرايي به کار امروز مي‌آيد يا نه؟

گفت‌وگو با عبدالحسين خسروپناه رییس موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه درباره گفته‌هاي حسن عباسي

خبرنامه علوم انسانی

هفت‌خوان اخلاقي زيستن

رابطه تاریخ و دیگر علوم انسانی چیست؟

ايران ميزبان اولين دوره‌ آموزشي منطقه‌اي حقوق بشردوستانه

رسانه‌ها و نهادهای علوم انسانی

یک دهه تلاش برای رشد دانش سیاست

كمك به گسترش عقلانيت سياسي در ايران

روزمره‌گی

همه مشغله‌های من

یاد

هر كس مي‌رنجد برنجد، درك!

انسانی نيك‌بخت

برداشت معمول از مطالب فقط با ذکر منبع به صورت کامل یعنی با دکر عبارت «ماهنامه مهرنامه»، تاریخ و شماره مجله آزاد است. بازنشر کلی مطالب مجله به هر نحوی، اعم از چاپی، دیجیتالی یا مجازی ممنوع است.