3 فروردين سالگرد درگذشت سيدجلال‌الدين آشتياني بود

جلال حكمت و اشراق

حسن لاهوتی . پژوهشگر و مولاناپژوه و بيش از 30 سال همراه و همخانه سيدجلال‌الدين آشتياني بوده است. از او کتاب‌هايي چون ترجمه «شکوه شمس» آنه مار

 
[ شناسه مقاله: 3552 ]   [ موضوع: بولتن ]   [ بازدید: ۱۳۵۱ ]

شماره ۲۱، اردیبهشت ۱۳۹۱

چه او را فیلسوف بخوانیم و چه عارف، یا دانشمند و محقق، سیدجلال‌الدین آشتیانی چهره‌ای است که در جهان دانش ایران زمین به جاودانگی رسیده است. تا هر زمان و تا هر جای از پهنه پهناور گیتی که نام فلسفه و عرفان اسلامی به میان آید، نام آن وارسته مرد عالم فلسفه و ایران فروزان می‌درخشد. آنان که در پنجاه، شصت سال اخیر با علوم الهی خاصه فلسفه و عرفان سر و کار داشته‌اند او را مي‌شناسند و بر مرتبه علمی او نیک واقفند، بنابراین، در گفتار کوتاه روی سخن با جوانان معرفت‌اندوزی ست که یا نام این دانشمند عالی قدر را تا کنون نشنیده‌اند یا آشنایی فراوان با او ندارند. گرچه گنجانیدن شرح زندگی چنان مردی بزرگ در گفتاری کوتاه کاری ست دشوار، مي‌کوشم چهره علمی او را، به ایجازی در خور، باز بنمایانم.

فراوانند افرادي که در دانشگاه‌ها یا در مدارس دینی قدیم و حوزه‌های علمیه، به کسب دانش مي‌پردازند، و با آن که پای درس استادانی بلندمرتبه مي‌نشينند، هرگز نمي‌توانند خود را به مرتبه‌ای از دانشمندی برسانند که شاگردی تربیت کنند، یا کتابی بنویسند و شاید اثری برجای گذارند که نسل‌های بعد از آنان را فایده رساند. اینان اگر در دوره زندگی این جهانی، نوری مختصر هم تا فاصله‌ای کوتاه از خود پراکنند، چون درگذرند، حتی آتشی نیم‌مرده و دودآلوده بر جای نمي‌گذارند که روزی در هیزمی خشک مگر گیرد، پرتوی نو مگر افشاند و گرمایی تازه مگر بخشد. غالب این افراد ، به گمان من، نمي‌خواهند که استعداد خود را در زمینه پهناور دانش پرورش دهند و درعوض، آن را به سوی کسب و کار و پیشرفت‌هایی سوق مي‌دهند که از دنیای تفکرات علمی و لطايف روحی بسیار فاصله دارد. اما گروهی دیگر که تعدادشان بسیار کم‌تر از افراد آن گروه است، تعالی علمی را بر صعود از پله‌های مقام‌های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی ترجیح مي‌دهند. هم از میان اینان، تنی چند به راستی انگشت شمار، در هر روزگاری، مقام علمی را با زندگی بی‌آلایش معنوی چنان در هم مي‌آمیزند و از این راه قدرتی چنان گران به دست مي‌آورند که بر همه هوس‌های خرد وکلان این جهانی – مگر ضروریات – چیره مي‌شوند و کوس بی‌نیازی چنان مي‌نوازند که گوش هر صاحب قدرتی را کر مي‌کند و مردمان را از وارستگی و بزرگی مقام خود چنان در شگفت مي‌دارند که ناخواسته، به صورت قهرمانان افسانه‌های باورنکردنی خلاف عادت درمي‌آیند. این گوهران کمیاب، از این همه نعمت‌های دلفریب دنیا به معیشتی اندک، در حد رفع نیازهای جسمانی، مي‌سازند و عقل و هوش خداداده را صرف دانش‌اندوزی و دانش‌پژوهی و گسترش دامنه تفکر بشری و اعتلای سطح خرد دیگران مي‌کنند. سیدجلال‌الدین آشتیانی از افراد گروه سوم است با این امتیاز که او از میان همه دانش‌هاي رایج زمان خود، علوم الهی را برگزید و از آن میان نیز به رشته‌ای روی آورد که از راه تعقل و تفکر، یا از راه دل و شعور باطنی به شناخت حقیقت منتهی مي‌شود.

جلال در یکی از روزهای 25 یا 27 بهمن ماه سال 1304 خورشیدی در آشتیان که در آن زمان، قصبه‌ای کوچک از توابع سلطان‌آباد اراک بود، در خانواده‌ای متدین پا به دنیا مي‌نهد؛ پیش از آن که در سن شش سالگی به دبستان خاقانی آشتیان برود، چنان که رسم بود، راه مکتب‌خانه را در پیش مي‌گیرد. مکتب‌خانه در آن زمان حکم مدارس پیش‌دبستانی امروز را داشت با این تفاوت که شاگردان را برای ورود به مدارس حوزوی آماده مي‌ساخت. جلال موفق مي‌شود در مکتب‌خانه آشتیان «گلستان سعدی» و «نصاب‌الصبیان» و اوراقی از «تاریخ معجم»، «جامع المقدمات»، «دره نادری» و «سیوطی» را فرا گیرد. به سن دوازده سالگی که مي‌رسد گواهینامه پایان تحصیلات ابتدایی را دریافت مي‌دارد و با آن که شوق تحصیل در جان و دلش موج مي‌زند، با مخالفت پدر خود آقا سیدعلی( ف 1346) رو به‌رو مي‌شود. سیدجلال‌الدین آشتیانی یکی از دانشمندان نادری‌ست که نه تنها در خانواده‌ای اهل دانش به دنیا نمي‌آید، بلکه پدری اهل کسب و کار دارد که تصدیق کلاس شش ابتدایی را برای اداره حساب و کتاب دکان کافی مي‌داند. از این است که فرزند را در دکان به شاگردی کردن وا مي‌دارد تا حرفه پدر آموزد و کاسبی شود حبیب‌الله و اهل داد و ستد. در این جا مي‌توان تفاوت دو نوع جهان‌بینی را به روشنی دید: یکی دانش را برای گذران زندگی مي‌خواهد و یکی برای اشاعه دانش؛ یکی دانش را به حدی معین محدود مي‌بیند و دیگری تا آخر عمر هم پایانی بر آن متصور نیست. جلال از گروه آخری ست، اما ناگزیر چند سال از عمر خود را ـ که در هر حال گمان نمي‌رود کمتر از چهار سال بوده باشد ـ در کان پدر سپری مي‌کند، اما از این کار در رنج است، زیرا آن را با سلیقه خود سازگار نمي‌یابد، و خوش دارد که به تحصیل علوم دینی بپردازد. مي‌خواهد لباس روحانی بر تن کند. بنابراین، در همان زمان، نزد فردی روحانی به نام آقای شیخ‌عباس رضائی معروف به قاضی، به فراگرفتن صرف و نحو عربی مي‌پردازد و آنگاه به راهنمایی و مساعدت روحانی آشتیان، که خود از او به نام «حجت‌الاسلام والمسلمین آیت‌الله آقا میرزا ابوالقاسم دانش آشتیانی» یاد مي‌کند در سن 19 سالگی راهی قم مي‌شود تا درس بخواند بی‌آنكه بر کمک مالی پدر تکیه کند. جلال در قم طلبه‌اي ست که پای درس هر استادی مي‌نشیند، مي‌درخشد و توجه استاد را به خود جلب مي‌کند. او به همان اندازه که با استعداد است، تهی دست است، و همچنان که به درس خواندن حرص مي‌ورزد، دندان حرص به مال دنیا را از بن بر کنده است. از این است که به شهریه کم و حجره تنگ طلبگی مي‌سازد و توفیق پیدا مي‌کند از محضر استادان بسیار بهره گیرد. چندی بعد، از حوزه قم به حوزه علمی نجف سفر می‌کند و پس از بازگشت، به تکمیل مطالعات فلسفی و عرفانی خود مي‌پردازد. چون عمرش از سی و پنج و شش در مي‌گذرد به فکر انتخاب پیشه‌اي مي‌افتد که بتواند زندگی ساده خود را اداره کند. به پیشنهاد و همراهی دانشمند و خطیب نامی مرحوم حسینعلی راشد که در آن زمان در دانشکده معقول و منقول دانشگاه تهران تدریس مي‌کرد، تصمیم مي‌گیرد به تدریس در دانشگاه بپردازد. بنابراین، در سال 1338راهی مشهد مي‌شود تا به تدریس در دانشکده علوم معقول و منقول دانشگاه مشهد مشغول شود. در بهمن ماه همان سال به استخدام رسمی آن دانشگاه در مي‌آید و تا پایان عمر در همان شهر زندگی مي‌کند و همه آثار گران‌بهای خود را در همان شهر مي‌نویسد. او در آفاق بلند پژوهش‌های الهی بر پایه‌اي از کمال علمی پای مي‌نهد که دست کمتر کسی به آن مي‌رسد.

سخن‌گفتن درباره زندگی علمی آن مرد وارسته نیازمند مطالعه همه آثاری ست که او در طول عمر پربرکت علمی و دانشگاهی خود به صورت مقاله‌ها، تالیفات مستقل، یا شرح‌هاي مفصل و تعلیقات و مقدمه‌های تحقیقی ارزشمند بر کتاب‌ها و رساله‌هاي عالمانه فلسفی و عرفانی دیگر دانشمندان از حکمای ایرانی و اسلامی نوشته و منتشر کرده است. با این حال، به طور خلاصه مي‌توان گفت که خدمات آشتیانی به فلسفه و عرفان را باید از دو زاویه مورد بررسی قرار داد. نخست، مجاهدات شبانه‌روزی چهل ساله او در راه زنده ساختن متون کهن فلسفی و عرفانی دانشمندان ایرانی و دیگری تلاش بی‌وقفه او در راه تداوم تفکر فلسفی. دکتر سیدحسین نصر، که سال‌ها با آشتیانی همکاری علمی داشت، در این باره مي‌نویسد:

«اگر طول تاریخ فلسفه اسلامی را به معنای سیر زمانیِ طیِ سیزده قرن تفکر اسلامی، و عرض تاریخ فلسفه اسلامی را به معنای مباحث گوناگون فلسفی و آثاری که در این زمینه در هر دوران نگاشته شده و ارتباط فلسفه با سایر نحله‌هاي اندیشه و تفکر انتزاعی تلقی کنیم، باید اذعان داشت که خدمات استاد آشتیانی در هر دو بُعدِ این تاریخ بسیار شایان توجه و عظیم است ... پرتو تحقیقات استاد بر عرض و طول تاریخ فلسفه اسلامی نظرگاه این سنت بزرگ فلسفی را برای همیشه در جهت کمال تغییر داده و به همین جهت برای نه فقط این دوران بلکه برای نسل‌هاي آینده، مجموعه آثارشان یک راهنمای مطمئن و یک زاد ضرور در این سفر بزرگ در جهان وسیع اسلامی است و نام ایشان برای همیشه در تاریخ فلسفه این عصر باقی خواهد ماند.»

آشتیانی شادروان را به راستی مي‌توان یکی از گران‌قدرترین حکما و شارحان و مورخان فلسفه و عرفان نظری، خاصه مکتب وحدت وجودی ملاصدرای شیرازی دانست. او با عشق و علاقه وافر، سراسر عمر پربرکت خود را وقف احیای سنت حکمت الهی کرد و در راه نمایاندن زوایای تاریک و از یاد رفته آن سعی بلیغ فرمود؛ در زمینه احیاء متون مکتوب و کهن فلسفه و عرفان متفکران بزرگ ایران، از قدیم‌ترین ایام گرفته تا عصر حاضر، گام‌هاي موثر برداشت و به این ترتیب، راه را بر دانشمندان و دانش پژوهان ایرانی و خارجی هموار ساخت. به جرأت مي‌توان گفت هیچ دانشمند و محقق دیگری، در قرن اخیر، به اندازه او از جهت تصحیح و تفسیر متون فلسفه وعرفان نظری و چاپ و انتشار آنها و بیش از سی سال تدریس مداوم در دانشگاه و حوزه علمیه مشهد، توفیق معرفی و اشاعه این مباحث شریف را نیافته است. یکی از خصوصیات بارز آن مرد خستگی‌ناپذیر، آن بود که هیچ روزی، به بهانه جمعه و تعطیل رسمی و غیررسمی، دست از کار نمي‌کشید.

استاد بزرگ ما، سیدجلال‌الدین آشتیانی پس از هشتادسال زندگانی در نیمروز سوم فروردین سال 1384 در مشهد دیده از جهان فروبست. مقبره او در آستانه حضرت علی‌بن موسی‌الرضا علیه‌السلام، صحن نو (که امروزه صحن آزادی خوانده مي‌شود)، در غرفه شماره 109 به خاک سپرده شد. این غرفه که محل اداره قرض‌الحسنه است تنها در ساعات اداری باز است و در غیر آن ساعات نمي‌توان بر سر خاک آشتیانی نشست و باید از پشت در به خواندن فاتحه‌الاخلاص اکتفا کرد. آشتیانی بسیار سعادتمند بود که جز چند سال در خردی ، پیش از رفتن به مکتب‌خانه و چند سال پس از گرفتن گواهینامه ششم ابتدایی که شرحش گذشت و مجموع این سال‌ها شاید به ده برسد، بی‌اغراق، هفتاد سال از عمر گرامی را با خواندن و نوشتن و درس‌دادن سپری کرد. آثار او را مي‌توان به دو دسته بزرگ تقسیم کرد: 1. تالیفات مستقل شامل کتاب‌ها، مقاله‌ها و مصاحبه‌ها 2. تصحیحات، شروح مقدمه‌ها و تعلیقات. «هستی از نظر فلسفه و عرفان» (مشهد: کتاب‌فروشی زوار، 1340) نخستین اثری ست که آشتیانی تألیف و منتشر ساخت و آخرین اثری که از او به چاپ رسید «شرح قیصری بر فصوص‌الحکم ابن عربی» (تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، 1375) است که به دریافت جایزه شانزدهمین دوره کتاب سال نائل آمد. یکی از ویژگی‌هاي این چاپ فصوص‌الحکم علاوه بر مقدمه انتقادآمیز آن، تعلیقات خود آشتیانی شادروان و حواشی چند تن دیگر از استادان فصوص‌شناس است که به حل دشواری‌هاي آن کمک بسیار مي‌کند. آشتیانی تعلیقات خود بر فصوص را در این چاپ با حرف ج مشخص کرده است.

دانشمندان هم‌روزگار آشتیانی خدمات ارزنده علمی و وسعت تبحر او در تفکرات الهی را به تعبیرات و شیوه‌هاي گوناگون ستوده‌اند: نه‌تنها هانری کربن اسلام‌شناس استاد دانشگاه سوربن پاریس او را ملاصدرایی مي‌خواند که از نو زنده شده باشد، بلکه سیدالشعراء امیری فیروزکوهی (1363-1289) نیز لقب «افلاطون زمان» را برازنده مقام او مي‌بیند. امیری فیروزکوهی که خود در شمار یاران محرم آشتیانی قرار داشت، از معدود شاعران بزرگ روزگار ماست که احاطه گسترده بر ادب فارسی و عربی را به دانش خود از علوم الهی درآمیخت و در کار شاعری خود وارد کرد؛ او توانست در هنر شاعری و آفرینش مضامین تفکربرانگیز، بدان مرتبه برسد که دانشمندی چون دکتر احمد مهدوی‌دامغانی او را «در قصیده‌سرایی تالی حکیم خاقانی» بخواند. امیری فیروزکوهی که چاپ سوم دیوان او به تازگی منتشر شده است، نه تنها در قصیده پردازی که در سرودن انواع دیگر شعر، خاصه غزل و قطعه و مثنوی کم نظیر بود. قطعه‌اي که او در سال 1344 برای دوست فلسفه‌دان و عرفان‌شناس خود ساخت و بی‌گمان مناسب سخن اکنون ماست، از یک سوی، قدرت سخن پردازی او و از سوی دیگر ،مقام علمی آشتیانی را در چشم دوستان دانشمندش نشان مي‌دهد:

ای حکیمی کز جلال و قدرِ تو در پیشگاهت/ هم ثنا بسیار گویم، هم دعا افزون فرستم

با چه قانون شکر آن محبوبِ عیسی دم گزارم؟/ با کدامین جرأت از بهرِ شفا قانون فرستم؟

شرح سوز دل ز هجران چون توانم بازگفتن؟/ چون توانم نامه را با پاره‌اي از خون فرستم؟

نیست یک مو خالی از مهر تو بیرون و درونم/ کآنچه دارم در درون از مهر تو بیرون فرستم

خواستم چیزی فرستم تحفه سوی چون تو صدری/ تحفه سوی چون تو صدری چون فرستم؟ چون فرستم؟

تو جلالِ حکمت و اشراقِ عرفان از کمالی/ سوی اشراق و کمالی جز کمالی چون فرستم؟

چون فلاطونِ زمانی بهتر آن دیدم که باری/ زی فلاطون زمان، قانون افلاطون فرستم

تبلیغات

 

    

مرتبط در این شماره

تریبون . مقالات آزاد

همچون کشتي بي‏لنگر

خطوط کلی راهبرد بازگشت

تقویم ماه

اسوه راستي و الگوي اخلاق

بازگشت سیدجواد طباطبایی

مطهري و پوپر

مشروطه‌ آدميت

آدميت و روشنفكران ايراني

چشم‌انداز . مطبوعات جهان

درس‌هايي از برمه

جوانه‌هاي دمکراسي شکوفه مي‌دهد

هاولِ برمه

مبارزه سوسیالیست ها تازه آغاز شده است

بحران حکمرانی

سرنوشت اروپا در انتظار آمریکا

اكنون چه بايد كرد؟

کابوس آمريكا

قربانيانِ نظمِ فرانسوي

«فرهنگِ» اینترنت و «مسأله‌یِ عرب»

خدا و سزار

حاشیه ماه

فلسفه صدرايي به کار امروز مي‌آيد يا نه؟

گفت‌وگو با عبدالحسين خسروپناه رییس موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه درباره گفته‌هاي حسن عباسي

خبرنامه علوم انسانی

هفت‌خوان اخلاقي زيستن

رابطه تاریخ و دیگر علوم انسانی چیست؟

ايران ميزبان اولين دوره‌ آموزشي منطقه‌اي حقوق بشردوستانه

رسانه‌ها و نهادهای علوم انسانی

یک دهه تلاش برای رشد دانش سیاست

كمك به گسترش عقلانيت سياسي در ايران

روزمره‌گی

همه مشغله‌های من

یاد

هر كس مي‌رنجد برنجد، درك!

انسانی نيك‌بخت

برداشت معمول از مطالب فقط با ذکر منبع به صورت کامل یعنی با دکر عبارت «ماهنامه مهرنامه»، تاریخ و شماره مجله آزاد است. بازنشر کلی مطالب مجله به هر نحوی، اعم از چاپی، دیجیتالی یا مجازی ممنوع است.