گزارش سخنراني مصطفي ملکيان درباره «نظام اخلاقي مولانا»

هفت‌خوان اخلاقي زيستن

امير عيسي ملکي

 
[ شناسه مقاله: 3544 ]   [ موضوع: بولتن ]   [ بازدید: ۵۱۱۴ ]

شماره ۲۱، اردیبهشت ۱۳۹۱

عصر دوشنبه 28 فروردين سال نو علاقه‌مندان فرهنگ و فلسفه به تالار ايوان شمس رفتند تا شنونده سخنراني مصطفي ملكيان در همايش «آينه صبوح» باشند. ملكيان در اين همايش كه از سري برنامه‌هاي موسسه «سروش مولانا» پيرامون احوال و انديشه‌هاي مولانا بود، با موضوع «طرحي براي تدوين نظام اخلاقي مولانا» سخنراني كرد. سخنراني ملکيان در واقع همان‌گونه که خود عنوان کرد طرحي بود ناظر به سنجش نظام اخلاقي هر متفکري و صرفاً به نظام فکري و اخلاقي مولانا اختصاص نداشت. او در آغاز گفت: «شايد بتوان ادعاي برخي متفکران و فيلسوفان را پذيرفت که معتقدند نه فقط زندگي فردي بلکه زندگي جمعي ما آدميان وقتي با کمترين درد و رنج همراه خواهد بود که زندگي‌مان سه ويژگي داشته باشد: 1. خوب، به معناي اخلاقي باشد. 2. خوش، به معناي دارا بودن سلامت رواني باشد. 3. معنادار و ارزشمند باشد. » نويسنده «مشتاقي و مهجوري» در ادامه عنوان کرد که يک فرد با دارا بودن اين سه ويژگي هم مي‌تواند به عنوان يک انسان زندگي آرماني داشته باشد و هم جامعه‌ مسائل و مشکلاتش به کمترين حد خواهد رسيد. به گفته ملکيان وقتي با متفکران جهان مواجه مي‌شويم (فرقي نمي‌کند که آن متفکر شرقي باشد يا غربي، متفکر کهن باشد يا نو و...) مناسب است که ببينيم از دل آثار آن متفکر براي اين سه مطلوب چه چيزي قابل دست يافتن است و او براي اينکه زندگي ما را خوب‌تر، خوش‌تر و ارزشمندتر کند، چه چيزي براي گفتن دارد؟ به بيان ديگر در مواجهه فرزانه‌وار و عملي با متفکران بايد اين سه سؤال را از آنها بپرسد: 1. زندگي خوب چه زندگي‌اي است؟ 2. زندگي خوش چه زندگي‌اي است؟ 3. زندگي ارزشمند و معنادار چه زندگي‌اي است؟

ملکيان با بيان اينکه مولانا يکي از متفکران بزرگ فرهنگ بشري است عنوان کرد همين سوال سه بخشي را مي‌توان از مولانا پرسيد. در طرحي که او به عنوان سخنراني ارائه کرد صرفاً به بخش اول پرداخته بود و از اين‌رو عنوان آن را «نظرگاه اخلاقي مولانا» گذاشته بود. به گفته ملکيان چنين مواجهه‌اي، رويکرد حکمت‌آميز و عمل‌گرايانه با متفکران جهان است: « اگر بنا است که متفکران به درد زندگي شخصي ما بخورند و چيزي را در اين زندگي درمان و مشکلي را در آن رفع کنند، بايد اين سوالات از آنها پرسيده شود. از منظر ديگري اين سوالات چيزي هستند که از آن به عنوان بازنگري سنت فرهنگي تعبير مي‌کنيم. سنت فرهنگي هر جامعه، مدام نياز به رجوع مجدد، بازنگري و تفسير مجدد دارد؛ اولين خاصيت بازنگری اين است ‌که ببينيم در سنت فرهنگي جامعه و کشور ما چه چيزهايي هنوز ماندني‌اند و چه چيزهايي رفتني‌اند. چيزهايي در فرهنگ ما بوده‌اند، اما الان فقط به درد مورخان فرهنگ مي‌خورد، اما چيزهايي در فرهنگ ما بوده‌اند و هنوز هم به درد خود ما مي‌خورند. سود ديگر اين بازنگري اين است که ما سؤالات روزگار خود را بر متون روزگاران گذشته عرضه مي‌کنيم و اينکه سوال جديد را از متن قديم بپرسند، سوال نو را از متفکر کهن بپرسند، براي بازسازي‌هاي مجددي که مدام براي همه فرهنگ‌ها امکان‌پذير است، مي‌تواند آثار و نتايج بسيار مثبتي داشته باشد. به تعبير ديگر ميزان حضور هر فرهنگي در روزگار ما به ميزاني است که به سوالات روزگار ما جواب مي‌گويد، نه به ميزاني که به سوالات روزگار ديگري جواب گفته است. از اين لحاظ مي‌توان اين را نوعي گفت‌وگوي فرهنگ‌ها تلقي کرد و قصد از اين مطالعه را تعيين سهم مولانا در فرهنگ کنوني دانست و از مولانا پرسيد که او براي فرهنگ کنوني چه چيزي براي گفتن دارد.»

ملکيان بعد از بيان اين مقدمه عنوان کرد وقتي از متفکري مي‌پرسيم که زندگي خوب و اخلاقي چه زندگي‌اي است، آن فرد بايد به 7 سوال جواب بدهد تا به سوال ما جواب داده باشد و به همين خاطر او طرحش را بر مبناي اين 7 سوال تنظيم کرده بود و معتقد بود که هر کدام از اين سوال‌ها و بخش‌ها با قسمت‌هاي بعدي مرتبط است و نوعي تقدم و تأخر منطقي بين اين 7 سوال وجود دارد. به باور نويسنده «مهر ماندگار» اين سوالات هفت‌گانه، سوالات هر فردي است که از او دعوت شده است به قلمرو اخلاق پا بگذارد و اخلاقي زندگي کند. اولين سوال اين است که اصلاً اخلاقي بودن يعني چه؟ و فرد اگر چگونه زندگي کند، زندگي‌اش زندگي اخلاقي خواهد بود: « پاسخ به اين پرسش متوقف بر اين است كه ما اخلاق را از ديگر منابع هنجارگذار جامعه جدا كنيم. ما در جامعه از خاستگاه‌هاي مختلفي فرمان و حکم مي‌شنويم مبني بر اينکه: اين‌‌گونه باش و آن‌گونه مباش. حال سوال مهم اين است که اخلاق در ميان اين خاستگاه‌هاي هنجارگذار، چه خاستگاهي دارد و چه ويژگي‌هايي اين هنجارگذار را از بقيه هنجارگذارهاي اجتماعي جدا مي‌کند؟ ما در جامعه هنجارگذارهاي فرواني داريم که يکي از آنها اخلاق است. هنجارگذار ديگر حقوق (قانون) است. ما در بسياري اوقات حرف قانون و حقوق را مي‌شنويم؛ يعني حکم و امر و نهي، قانوني است که به [رفتار] ما سمت و سو و جهت مي‌دهد در آنچه مي‌کنيم يا در آنچه نمي‌کنيم. [هنجارگذار] سوم دين و مذهب است و بعد از دين عرف، عادات و آداب و رسوم اجتماعي قرار دارند. عرف و عادات و آداب و رسوم ايراني غير از عادات و آداب و رسوم ژاپني است. منبع بعدي هنجارگذاري مصلحت‌انديشي‌ها است. گاهي اوقات ما نه تابع اخلاق هستيم و نه تابع حقوق و دين يا عرف و عادات، بلکه تابع مصلحت‌انديشي هستيم و مي‌خواهيم به هدفي برسيم که براي رسيدن به آن بايد کار خاصي را انجام دهيم يا نبايد آن را انجام دهيم. مورد ديگر اينکه ممکن است هنجارگذار رفتار ما احکام زيبايي‌شناختي باشد. خيلي از کارهايي که ما در زندگي انجام مي‌دهيم از احکام زيبايي‌شناختي سرچشمه مي‌گيرند. به عنوان مثال اگر شما لباس خودتان را اتو مي‌کنيد يک حکم زيبايي‌شناختي را محقق مي‌کنيد. هيچ کس نيست که کوچک‌ترين کار ارادي انجام بدهد الا اينکه از يکي از اين منابع هنجارگذار فرمان پذيرفته باشد. وقتي منابع هنجارگذار جامعه اين شش منبع است آن وقت اين سوال مطرح مي‌شود که من وقتي چگونه زندگي و [رفتار] کنم تابع هنجارگذار اول (اخلاق) شده‌ام. صرف اينکه شهروند خوبي باشم به معناي اين نيست که انسان اخلاقي خوبي هم هستم. شهروند خوب کسي است که کاملاً بر طبق مُرّ احکام قانوني و حقوقي زندگي مي‌کند، اما کسي که بر طبق احکام حقوقي رفتار مي‌کند لزوماً اخلاقي نيست.»

نويسنده «راهي به رهايي» پس از تحليل اين پرسش که اخلاقي زيستن و اخلاقي بودن يعني چه، سوال دوم را اين دانست که چرا بايد اخلاقي باشيم و چه دليلي وجود دارد که ما را ملزم به اخلاقي بودن مي‌کند؟ مگر تمام رفتار خود را نمي‌توانيم از 5 منبع هنجارگذار ديگر اخذ کنيم و چرا علاوه بر آن 5 منبع بايد سخن اين هنجارگذار را هم پذيرفت. به نظر ملکيان اهميت اين نکته زماني است که به مقتضاي عقلانيت عملي پذيرفته شود هر کاري که هزينه‌اش بيشتر از سودش باشد نبايد انجام داد: «اخلاقي رفتار کردن هم يک کار است و اگر اين کار بخواهد عقلاني باشد بايد هزينه‌اش بيشتر از سودش نباشد. آيا هزينه اخلاقي بودن بيشتر از سودش نيست؟ هم به حکم تجربه تاريخي بشر و هم به حکم تجربه‌هاي شخصي، براي ما کاملاً مشخص است به ميزاني که داريم اخلاقي زندگي مي‌کنيم به ثروت، قدرت، جاه و مقام، حيثيت اجتماعي، شهرت‌مان و... (مطلوب‌هاي جامعه‌شناختي) ضربه مي‌زنيم. شکي نيست که اگر کسي همه احکام اخلاقي را زير پا بگذارد به ميزاني که زير پا گذاشته ممکن است هزار زيان ديگر بکند، اما حداقل از لحاظ مطلوب‌هاي اجتماعي کار خودش را خيلي تسهيل کرده است. هزينه‌هاي زندگي اخلاقي مشخص است، اما سود آن چيست، تا بگويم آن سود بر هزينه‌ها مي‌چربد. براي اينکه ما بر سر دوراهي و تنگنايي اخلاقي زيستن يا عقلاني زيستن قرار نگيريم، چاره‌اي جز اين نيست که تصويري از سودهاي اخلاقي زيستن داشته باشيم و در اين تصوير سودهاي آن کمتر از هزينه‌ها و زيان‌هايش نباشند. هر متفکري بايد بتواند فهرستي از هزينه‌ها و سودهاي اخلاقي زيستن ارائه بکند و در عين حال نشان بدهد که سودهاي آن بيشتر از هزينه‌ها هستند؛ وگرنه سخن عده ‌اندکي که عنوان کرده‌اند اخلاقيان سفيه‌هان جهان‌اند صادق خواهد بود.»

ملکيان عنوان کرد بعد از اينکه دانستيم اخلاقي بودن يعني چه و چرا بايد اخلاقي باشيم، سوال سومي پيش مي‌آيد و آن اين است که احکام اخلاقي را از کجا تشخيص بدهيم و بدانيم چه حکمي حکم اخلاقي است و چه حکمي ضد اخلاقي است يا حداقل بي‌اعتنا به اخلاق است؟ او اين سوال را ناظر بر معرفت‌شناسي اخلاقي دانست و منابع محتمل رسيدن به احکام اخلاقي را عقل، شهود اخلاقي، وجدان اخلاقي، افکار عمومي و حکم خدا برشمرد: «مجوعه نظرات راجع به منبع شناخت احکام اخلاقي را مي‌توان به سه دسته تقسيم‌بندي کرد: نظراتي که اين منبع را در عالم انساني جست‌وجو مي‌کنند، نظراتي که در فوق عالم انساني جست‌وجو مي‌کنند و نظراتي که آن را در عالم دون انساني جست‌وجو مي‌کنند.» به اعتقاد ملکيان مرحله بعد از شناخت احکام اخلاقي، چگونه اخلاقي زندگي کردن است و براي توضيح سوال چهارم، آن را به غذا خوردن تشبيه کرد و گفت: «اين مثل اين مي‌ماند که من فهميده‌ام که براي استمرار بيولوژيک زندگي بايد غذا بخورم، اما خيلي چيزها خودشان را به‌عنوان خوراک عرضه مي‌کنند. من از کجا بفهمم که کدام يک از اين خوراک‌ها بهتر از بقيه است و کدام خوراک با کدام خوراک سازگار يا ناسازگار است؟ به تعبير ديگر به صرف اينکه من بايد غدا بخورم مشخص‌کننده اين نيست که چه چيزي بخورم يا نخورم.» او سپس به نظر مکاتب مختلف درباره چگونه اخلاقي بودن اشاره کرد و به شرح سه پاسخ (مکتب) مطرح پرداخت: « آيا بايد به عمل نگاه کرد يا پس از عمل يا پيش از عمل. از اين سه ترازو بايد يکي را انتخاب کرد و نمي‌توان در انتخاب آنها سرگردان بود. اين مکاتب به ترتيب وظيفه‌نگري، پيامدنگري (نتيجه‌نگري) و فضيلت‌نگري ناميده مي‌شوند.»موانع اخلاقي بودن پنجمين محور و سوالي بود که ملکيان به آن پرداخت: «در طول تاريخ كم نيستند افرادي كه مي‌خواستند اخلاقي باشند، اما نتوانسته‌اند اخلاقي باشند. براي اخلاقي زيستن هم موانع نظري وجود دارد و هم موانع عملي. موانع نظري به اين معناست كه رأي درست يا نادرست انسان مانع اخلاقي زيستن مي‌شود. از موانع نظري اخلاقي زيستن مي‌توان به نسبي‌انگاري اخلاقي، شكاكيت اخلاقي، نهيليسم اخلاقي اشاره کرد. بزرگ‌ترين مشکل عملي که خيلي‌ها بر آن انگشت گذاشته‌اند و اتفاقاً مولانا هم بر آن تأكيد بسيار مي‌كند، خودگزيني (حب ذات) است. مانع عملي ديگري که براي اخلاقي زيستن ممکن است پديد بيايد، مشاهده اخلاقي نزيستن ديگران است. وقتي آدم ببيند که ديگران اخلاقي زندگي نمي‌کنند، عملاً يک مقدار براي اخلاقي زيستن به مشکل بر مي‌خورد.» سوال بعدي برعکس سوال قبلي اين است که چه چيزهايي به اخلاقي بودن كمك مي‌كند: «در پاسخ به اين سوال بسياري به عوامل و پيش‌فرض‌هاي الهياتي اشاره دارند و معتقد به شاهد بودن خداوند به عنوان داوري بصير و منصف بر اعمال خود هستند. عده‌اي ديگر از اعتقاد به زندگي پس از مرگ سخن گفته‌اند. مولانا بر هر دو نظر اشاراتي دارد. از عوامل ناسوتي کمک‌کننده به اخلاقي زيستن هم مي‌توان از احساس تنهايي عميق نام برد. هرچه انسان احساس تنهايي بيشتري كند، اخلاقي زيستن او بيشتر مي‌شود. عامل ناسوتي ديگر ناپايداري روابط انساني است. اگر انسان هرچه بيشتر به ناپايداري روابط انساني باور داشته باشد، بيشتر اخلاقي زندگي خواهد كرد. هرکس در هر برهه‌اي از زندگي تعدادي دوست داشته که در آن مقطع فکر نمي‌کرده روزي اين دوستان از او دور بشوند، اما الان ديگر آن دوستان را سال به سال هم نمي‌بيند. براي دوستان کنوني هم ممکن است همين وضع پيش بيايد. ما وقتي که به ناپايداري روابط انساني پي مي‌بريم اخلاقي‌تر زندگي مي‌کنيم. چون کسي که به‌ناپايداري روابط انساني آگاه است اخلاق خودش را فداي ايجاد يا حفظ دوستي نمي‌کند. يک واقعيت (عامل) ناسوتي ديگر اين است که انسان خیلی زود از خاطرها مي‌رود. بسياري مواقع که فردي اخلاقي زندگي نمي‌کند به اين خاطر است که مي‌خواهد تصويرش در ذهن ديگران زيبا باشد و به همين منظور اخلاق را زير پا مي‌گذارد. اگر انسان بداند كه خاطره‌ها و حافظه‌ها بسيار ضعيف‌تر از آن است که گمان مي‌کند، اخلاقي‌تر زندگي خواهد كرد. بودا مي‌گفت: نقشي كه بر ذهن ديگران از توست به‌اندازه نقش ريگي است كه در آب مي‌افتد.» ملکيان به سوال هفتم و آخر اين‌گونه پرداخت: «تا الان بحث از اين بود که چگونه اخلاقي زندگي کنيم، حال سوال هفتم اين است که چگونه ديگران را اخلاقي كنيم؟ و اين بحث، بحث تعليم و تربيت اخلاقي است. بحث اين است که فرد مي‌خواهد اخلاقي بودن را از خودش به ديگري انتقال بدهد. ممکن است سوال شود که چرا فرد بايد اخلاقي بودن را به ديگران انتقال دهد. در پاسخ به اين پرسش دو جواب مي‌توان داد؛ يک پاسخ وابسته به محور قبلي است. يكي از موانع اخلاقي زيستن انسان اين بود كه ديگران اخلاقي نيستند. پس اگر ديگري را اخلاقي كنيم، يكي از موانع اخلاقي زيستن را از پيش پاي خود برداشته‌ايم. بنابراين مصلحت‌انديشي اقتضاء مي‌کند که در تعليم و تربيت اخلاقي ديگران تلاش کنيم. نکته و پاسخ دوم اين است که اصلاً بخشي از اخلاقي بودن ما وابسته به آن است كه ديگران را اخلاقي كنيم. بخشي از وظايف اخلاقي ما اصلاح وضع ديگران از منظر اخلاقي است. درباره چگونگي انتقال اخلاقي زيستن به ديگران چند راه‌حل ارائه شده است: اولين راه‌حل آن چيزي است كه مولانا و بسياري از عرفا بر آن تأكيد مي‌كنند اين است كه فرد انتقال‌دهنده خودش كاملاً اخلاقي باشد. اين نوع انتقال را انتقال از طريق اسوه اخلاقي مي‌گويند. هرچه انسان اخلاقي‌تر شود، ديگران چه بخواهند و چه نخواهند اخلاقي مي‌شوند. انگار اخلاقي بودن يك نوع سلامت واگيردار است. يک علت اينکه عارفان در راه سير و سلوک بر ولي و مرشد تکيه فراواني داشتند همين مسأله بوده است. كانت براي تعليم و تربيت اخلاقي راه ديگري را پيشنهاد مي‌کرد. او تنها راه انتقال اخلاق به ديگري را انتقال عقلانيت مي‌داند. به اعتقاد کانت انسان هرچه عقلاني‌تر شود، خواه‌ناخواه اخلاقي‌تر هم مي‌شود. در تربيت و انتقال اخلاق كانت، اسوه جايگاهي ندارد. راه سوم، ايجاد کردن نوعي ساختار اجتماعي است كه هزينه‌هاي اخلاقي بودن در آن كمتر شود. پيش فرض اين راه‌حل اين است که انسان‌ها به لحاظ ساختار ذهني و رواني، طالب زيست اخلاقي هستند، اما اگر اخلاقي زندگي نمي‌کنند به اين خاطر است که هزينه‌هاي آن را زياد مي‌بينند. اگر اين هزينه‌ها کم شوند خود به خود انسان‌ها اخلاقي‌تر مي‌شوند. اين راه‌حل، راه‌حلي اجتماعي و نهادي است و نه فردي. بسياري از متفكران ليبرال به همين راه قائل هستند. در دوران باستان ارسطو مبدع اين رأي بود. او معتقد بود اخلاق از سياست مي‌گذرد. يعني اگر سياست درستي در جامعه اعمال شود، مردم اخلاقي‌تر زندگي مي‌كنند. امروزه بيشتر گفته مي‌شود اگر انسان‌ها اخلاقي‌تر زندگي كنند نهادهاي سياسي هم سالم‌تر خواهند شد. ارسطو عكس اين قضيه را مطرح مي‌كرد. او بر اين باور بود كه هرچه نهادهاي سياسي (سياست به معناي وسيع‌تر نه فقط به معناي حکومت) سالم‌تر شوند، مردم اخلاقي‌تر زندگي خواهند كرد. چون هرچقدر که نهادهاي سياسي سالم‌تر باشند هزينه‌هاي اخلاقي زيستن پايين مي‌آيد و هرچقدر که هزينه‌هاي اخلاقي زيستن پايين بيايد مردم به شوق و رغبت اوليه‌شان نسبت به اخلاقي زيستن بيشتر التزام مي‌ورزند. در نهايت ملکيان پس از ارائه هفت محور و سوال درباره زيست اخلاقي، سخنراني خود را اين‌گونه به پايان رساند: «اگر قرار باشد از هر متفکري(از جمله مولانا) خوب زندگي کردن را بياموزيم بايد از او پاسخ اين 7 سوال را بپرسيم. اگر بناست از مولانا استفاده عملي كنيم، بايد از مولانا پرسيد زندگي خوب، زندگي خوش و زندگي معنادار را چگونه مي‌بيند. در اين سخنراني من فقط به سوالات زندگي خوب پرداختم و عين همين سوالات را درباره زندگي خوش و معنادار هم مي‌توان پرسيد.»

تبلیغات

 

    

مرتبط در این شماره

تریبون . مقالات آزاد

همچون کشتي بي‏لنگر

خطوط کلی راهبرد بازگشت

تقویم ماه

جلال حكمت و اشراق

اسوه راستي و الگوي اخلاق

بازگشت سیدجواد طباطبایی

مطهري و پوپر

مشروطه‌ آدميت

آدميت و روشنفكران ايراني

چشم‌انداز . مطبوعات جهان

درس‌هايي از برمه

جوانه‌هاي دمکراسي شکوفه مي‌دهد

هاولِ برمه

مبارزه سوسیالیست ها تازه آغاز شده است

بحران حکمرانی

سرنوشت اروپا در انتظار آمریکا

اكنون چه بايد كرد؟

کابوس آمريكا

قربانيانِ نظمِ فرانسوي

«فرهنگِ» اینترنت و «مسأله‌یِ عرب»

خدا و سزار

حاشیه ماه

فلسفه صدرايي به کار امروز مي‌آيد يا نه؟

گفت‌وگو با عبدالحسين خسروپناه رییس موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه درباره گفته‌هاي حسن عباسي

خبرنامه علوم انسانی

رابطه تاریخ و دیگر علوم انسانی چیست؟

ايران ميزبان اولين دوره‌ آموزشي منطقه‌اي حقوق بشردوستانه

رسانه‌ها و نهادهای علوم انسانی

یک دهه تلاش برای رشد دانش سیاست

كمك به گسترش عقلانيت سياسي در ايران

روزمره‌گی

همه مشغله‌های من

یاد

هر كس مي‌رنجد برنجد، درك!

انسانی نيك‌بخت

برداشت معمول از مطالب فقط با ذکر منبع به صورت کامل یعنی با دکر عبارت «ماهنامه مهرنامه»، تاریخ و شماره مجله آزاد است. بازنشر کلی مطالب مجله به هر نحوی، اعم از چاپی، دیجیتالی یا مجازی ممنوع است.