دکتر قمر آريان درگذشت

انسانی نيك‌بخت

روزبه زرين‌كوب

 
[ شناسه مقاله: 3543 ]   [ موضوع: بولتن ]   [ بازدید: ۲۴۶۴ ]

شماره ۲۱، اردیبهشت ۱۳۹۱

آه از اين نيك‌بختي كه آدمي همواره در پي آن است، اما نمي‌داند آيا سرانجام، نصيبي از آن خواهد برد و آيا آن را به دام خواهد انداخت؟ بيچاره آدمي كه با جهل و رنج زاده مي‌شود و در آخر كار، گاه با اين پرسش كه آيا ديگر آدميان، نيك‌بختش خواهند خواند يا نه، رخت به جهان ديگر خواهد برد! البته اين نيك‌بختي- و حتي شوربختي- آدمي در ديدگاه خود او، و در نظرگاه ديگران مي‌تواند صورتي ديگرگون داشته باشد و از همين روست كه داوري در باب آن چنان دشوار است كه از روزگار تولد انسان متفكر تاكنون، شايد هزاران تن درباره آن انديشيده‌اند، اما پاسخ‌هايي متفاوت عرضه داشته‌اند.باري، شك ندارم كه دكتر قمر آريان از جمله نيك‌بختان بود. قمر آريان در اوايل سال 1301 در مشهد زاده شد، در دانشگاه تهران تحصيل كرد، در 1332 با عبدالحسين زرين‌كوب پيمان زناشويي بست، در 1336 از رساله دكتري خود در رشته ادبيات فارسي دفاع كرد، شعر گفت، ترجمه كرد، كتاب و مقاله نوشت، معلمي كرد، استاد دانشگاه شد، به مراكز مهم علمي و فرهنگي كشور راه يافت، از شرق تا غرب عالم سفر كرد و سرانجام، پس از نود سال زندگي، در بعدازظهر روز چهارشنبه 23 فروردين 1391 در تهران درگذشت. قمر آريان قريحه‌اي آفرينشگر داشت. از روزگار جواني شعر مي‌‌سرود كه نمونه‌‌هايي از آن به چاپ رسيده است. شعرش مستحكم، بي‌پيرايه و دل‌نشين است. در نثرنويسي استعدادي فوق‌العاده داشت. نثرش استوار و اديبانه و در عين حال، روان و پاكيزه است. چنين نثري البته حاصل سال‌ها توغل در متون ادب فارسي و شاگردي استادان نامدار بود. قمرآريان در كار ترجمه نيز توانايي كم‌نظيري داشت و چند كتاب و مقاله كه ترجمه كرد، تنها نمونه‌هاي اندكي است از اين قابليت و استعداد! مي‌پندارم اگر امكان مي‌يافت، در كار شاعري، نويسندگي يا ترجمه، از سرآمدان عصر محسوب مي‌شد. اما او، به اختيار خود چنين نخواست! وجود خويش را در وجود دوست محو كرد. به خواست خود، زندگي خويش را وقف يار و همراه كرد و براي آرامش و توفيق همسرش، عبدالحسين زرين‌كوب از خويشتن گذر كرد. در واقع، از وقتي با «عبدي» - آنگونه كه همسرش را مي‌خواند- پيمان جاودانه همراهي و همدمي بست، ديگر هرگز لحظه‌اي خود را نديد، هرگز براي خود نزيست و هرگز چيزي براي خود نخواست. شك ندارم كه اگر وقت خود را در كارهايي كه گاه عمر اهل ادب و دانش را به خود مشغول مي‌دارد، صرف نكرده بود، آوازه‌اي بيشتر و افزون‌تر مي‌يافت. اما او خويش را نيك‌بخت مي‌يافت و چيزي بيش از آنچه بود، نمي‌خواست. شايد كساني را بتوان يافت كه در اين نيك‌بختي ترديد روا دارند و آنچه را در بيان آورده‌ام، از مقوله اظهار احساسات شخصي به شمار آورند! اما وقتي مراسم تشييع و ترحيم وي را در جلو چشم مي‌آورم، برخود نهيب مي‌زنم كه مگر مي‌شود در نيك‌بختي چنين زني شك كرد؟ چه بسيار زنان و مردان اهل علم و ادب و هنر كه با نام و به نام زيستند، اما در تنهايي و خاموشي و بي‌كسي از جهان رفتند. دكتر قمر آريان در يك زندگي درخشان و پرتلألؤ، اما آرام و بي‌خروش خود را غرقه ساخت، و در مراسم تشييع و ترحيمي شكوهمند، در حضور نامداران علم و ادب و با همراهي جمع كثيري از شاگردان و دوستدارانش با اين زندگي وداع كرد. اين سرنوشت و اين عاقبت، عين نيك‌بختي است! هرودت در تواريخ خود روايتي را در باب سرانجام شاه ليدي نقل مي‌كند كه هر چند در اصالت و صحت آن به درستي، تشكيك شده است، به سبب فوايدي، لايق تأمل است. به گزارش هرودت (كتاب يكم، بندهاي 32-30 و 86)، كورش پس از فتح سارد، تختگاه ليدي (547 ق‌‌.م)، فرمان داد تا كرويسوس (معمولاً در فارسي: كرِزوس)، فرمانرواي آن سرزمين را به همراه چهارده تن از بزرگان ليدي بر انبوهي از هيزم بسوزانند! پدر يوناني تاريخ نقل مي‌كند كه كرويسوس بر بالاي تل هيزم‌ها، پس از سكوتي طولاني به سخن درآمد و گفت: «آه، سُلُن، سلن، سلن»! كورش معني اين كلمات را توسط مترجمان پرسيد و شاه ليدي در برابر اصرار فرمانرواي ايراني گفت: «او كسي است كه اي كاش تمامي شاهان جهان كلامش را مي‌شنيدند» و سپس ادامه داد كه وقتي سلن (معمولاً در فارسي: سولون)- قانون‌گذار و شاعر آتني و يكي از حكماي سبعه يونان باستان – در سارد بود، من گنجينه و ثروت خود را به او نشان دادم و از او پرسيدم: «چه كسي از همه نيك‌بخت‌تر است؟» و اطمينان داشتم كه او نام مرا بر زبان خواهد راند، اما وي گفت: «تا عمر آدمي به پايان نيامده باشد، نمي‌توان او را نيك‌بخت دانست... در هر كار بايد سرانجام آن را در نظر آورد و بايد ديد كه پايان آن چگونه است»! كورش از اين سخن متأثر شد و فرمان به خاموش كردن آتش داد

تبلیغات

 

    

مرتبط در این شماره

تریبون . مقالات آزاد

همچون کشتي بي‏لنگر

خطوط کلی راهبرد بازگشت

تقویم ماه

جلال حكمت و اشراق

اسوه راستي و الگوي اخلاق

بازگشت سیدجواد طباطبایی

مطهري و پوپر

مشروطه‌ آدميت

آدميت و روشنفكران ايراني

چشم‌انداز . مطبوعات جهان

درس‌هايي از برمه

جوانه‌هاي دمکراسي شکوفه مي‌دهد

هاولِ برمه

مبارزه سوسیالیست ها تازه آغاز شده است

بحران حکمرانی

سرنوشت اروپا در انتظار آمریکا

اكنون چه بايد كرد؟

کابوس آمريكا

قربانيانِ نظمِ فرانسوي

«فرهنگِ» اینترنت و «مسأله‌یِ عرب»

خدا و سزار

حاشیه ماه

فلسفه صدرايي به کار امروز مي‌آيد يا نه؟

گفت‌وگو با عبدالحسين خسروپناه رییس موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه درباره گفته‌هاي حسن عباسي

خبرنامه علوم انسانی

هفت‌خوان اخلاقي زيستن

رابطه تاریخ و دیگر علوم انسانی چیست؟

ايران ميزبان اولين دوره‌ آموزشي منطقه‌اي حقوق بشردوستانه

رسانه‌ها و نهادهای علوم انسانی

یک دهه تلاش برای رشد دانش سیاست

كمك به گسترش عقلانيت سياسي در ايران

روزمره‌گی

همه مشغله‌های من

یاد

هر كس مي‌رنجد برنجد، درك!

برداشت معمول از مطالب فقط با ذکر منبع به صورت کامل یعنی با دکر عبارت «ماهنامه مهرنامه»، تاریخ و شماره مجله آزاد است. بازنشر کلی مطالب مجله به هر نحوی، اعم از چاپی، دیجیتالی یا مجازی ممنوع است.