سهم فريدمن در انديشه اقتصادي

 حميد پاداش / دانشجوی دکترای اقتصاد دانشگاه تهران
[ شناسه مقاله: 2437 ]   [ موضوع: علم اقتصاد ]   [ بازدید: ۵۱۲۶ ]

شماره ۱۴، مرداد ۱۳۹۰

ميلتون فريدمن، بي‌ترديد، نماينده راديكال اقتصاد كلاسيك، از يكسو، و احياگر اصلي اقتصاد نئوكلاسيك، از سوي ديگر بود. در فلسفه، تحت تأثير فريدريش فون‌هايك قرار گرفته و به تأسي از او در غالب رشته‌هاي نظري دانش اقتصاد نظر دارد. او ايدئولوگ اصلي مكتب پول‌گرايي در علم اقتصاد به شمار مي‌آيد. با وجود اينكه در سخنراني جايزه نوبل خود، مي‌گفت «همه ما در نهايت كينزي هستيم»، هيچ‌گاه به كينز برنگشت بلكه در تقابل با كينز، سخن از آزادي كسب و كار و بازگشت به آكسيوم‌هاي اقتصاد كلاسيك به ميان آورد. در همان حال كه آزادي انتخاب را پيش شرط توسعه و تكامل جوامع سرمايه‌داري مي‌دانست، يك تئوريسين سياسي نيز بود؛ براي فريدمن، آزادي اقتصادي مبناي آزادي سياسي است و آزادي سياسي جز در فضاي آزاد اقتصادي به دست نمي‌آيد.

اين ايده، بنيان همه ‌انديشه‌هاي فريدمن است، چه در مقام يك نظريه‌پرداز سياسي و چه در مقام يك اقتصاددان. از همين جا قابل فهم است كه با اقتصادداني مواجه هستيم كه از اقتصاد گرفته تا سياست و جامعه‌شناسي و روان‌شناسي سخن گفته است. البته، اين ويژگي وجه مشخص متمايز فريدمن نيست. اين عارضه در غالب اقتصاددانان وجود داشته و دارد. از همين حيث بايد مشخص كنيم كه سرانجام فريدمن چه سهمي در تكامل انديشه داشته است. آيا او ايده جديدي داشت؟ به نظر مي‌رسد حداقل در سه حوزه مي‌توان انديشه‌هاي فريدمن را دسته‌بندي و سهم او را در ارائه ‌انديشه‌هاي نو مشخص کرد؛ 1. فلسفه اجتماعي 2. روش‌شناسي 3. نظريه اقتصادي

فلسفه اجتماعي

رابرت بارو، دو كتاب سرمايه‌داري و آزادي و آزادي انتخاب را بهترين كتاب‌هاي قابل توصيه فريدمن به غيراقتصاددانان مي‌داند. در حقيقت، اگر چيزي به نام فلسفه اجتماعي در انديشه‌هاي فريدمن قابل طرح باشد، در همين دو كتاب يافت خواهد شد. فريدمن در اين كتاب‌ها و در قلمرو فلسفه اجتماعي، به وضوح تحت تأثير فريدريش فون‌هايك بوده است كمااينكه‌ هايك را به خاطر ارائه ايده‌هاي بديع در چندين جا ستايش مي‌كند. فريدمن در فلسفه اجتماعي چيزي متفاوت از هايك نگفته است. او فقط يك بار ديگر آراي‌ هايك را كه در تقابل افراطي با آراي كينز بود، تكرار كرده است. ‌هايك از يك منظر، فيلسوف سياسي ليبرال است كه آزادي فردي را در مقابل هرگونه قوه قهري و ابزار كنترلي در جامعه ستايش مي‌كند. او هم يك اقتصاددان است، هم يك دانشمند سياسي. فيلسوف نيز هست.

فريدمن از بين اين سه ويژگي فقط دو ويژگي اول را دارد. او به تأسي از‌ هايك، اقتصاد را از سياست جدا نمي‌داند و تفكيك آزادي اقتصادي از آزادي سياسي را خطا مي‌پندارد. شالوده نظام سياسي آزاد، نظام اقتصادي آزاد است. فريدمن، در ستايش آزادي تا آنجا پيش مي‌رود كه در عمل فاصله بسيار كمي با آنارشيسم دارد. به همين دليل، از نظر او آنارشيسم مطلوب اما غيرقابل حصول است. چون دامنه انتخاب افراد در جوامع مختلف، متفاوت است، نمي‌توان به آزادي مطلق باور داشت و به همين دليل، هدف غايي يك جامعه گسترش آزادي انتخاب افراد است كه طبق تقسيم بندي آيزايا برلين نوعي آزادي مثبت(در مقابل آزادي منفي) است. آزادي، غايت روابط اجتماعي بين افراد است.

اما حفظ آزادي مقوله ديگري است. براي حفظ آزادي، نياز به ترتيبات نهادي مانند مالكيت خصوصي و نظام بازار وجود دارد كه رفتار و دامنه انتخاب افراد را تعيين مي‌كنند. به همين دليل، آزادي براي حفظ آزادي محدود مي‌شود. محدوديت آزادي، محدوديت افراد در انتخاب است. توسعه هر جامعه نيز در گرو توسعه دامنه انتخاب افراد خواهد بود. در اينجا، دولت هيچ نقشي ندارد جز وضع قوانيني براي حفظ آزادي افراد. فريدمن، با اين استدلال، فلسفه اجتماعي دولت محورانه كينزي را به راحتي كنار مي‌گذارد و اصول ليبراليسم كلاسيك را يكبار ديگر به اقتصاددانان و سياست‌ورزان گوشزد مي‌كند.

روش‌شناسي

فريدمن، در روش‌شناسي تنها يك اثر معروف با نام روش‌شناسي اقتصاد اثباتي دارد كه در سال 1953 منتشر شد. او مقاله‌اش را با نقل جملاتي از جان نويل كينز، پدر جان مينارد كينز معروف، آغاز مي‌كند و با الهام از عقايد او، در اين مقاله به دنبال برپايي علم اثباتي مستقل اقتصاد سياسي مي‌گردد. منظور از اقتصاد اثباتي مستقل، استقلال اين علم از هرگونه مواضع اخلاقي و قضاوت‌هاي ارزشي است. چالش اقتصاد اثباتي و اقتصاد هنجاري، يكي از اساسي‌ترين چالش‌هاي دانش اقتصاد بوده و هست؛ بنيان اين چالش، قضيه گيوتين ديويد هيوم بود. ديويد هيوم در رساله ماهيت انسان مدعي شد که «بايد را ﻧﻤﯽتوان منطقاً از هست استنتاج کرد». اقتصاد اثباتي دانش «هست‌ها» و اقتصاد هنجاري دانش «بايدها» ست.

فريدمن همانند همه اقتصاددانان بزرگ تحت تأثير اين تمايز بنيادين قرار گرفته است. اما در عين حال كه عدم تمايز بين اقتصاد اثباتي و اقتصاد هنجاري را اجتناب ناپذير مي‌داند، همه همت خود را صرف ايجاد بنياني براي دانش اقتصاد اثباتي کرده است. در نظر فريدمن، دانش اقتصاد صرفاً مطالعه اقتصاد اثباتي است. به نظر او، علم عيني همان اقتصاد اثباتي است و اقتصاد دستوري با يك علم ذهني سروكار دارد. نظريه اقتصادي اصولاً يك نظريه عيني است و با واقعيت ارتباط دارد. قضاوت‌هاي ارزشي و يا رواني در نظريه اقتصادي ديده نمي‌شود. او به طرح مسائل و موانعي كه در برپايي علم اثباتي مستقل وجود دارد مي‌پردازد. مشكل اصلي علم اقتصاد همانند همه علوم اجتماعي اين است كه علم اقتصاد با روابط متقابل عاملان انساني سروكار دارد و محقق خود بخش لاينفك تحقيق است.

اين بدان معنا نيست كه اقتصاد اثباتي مستقل از اقتصاد هنجاري وجود دارد؛ هرگونه نتيجه‌گيري نظري و تصميم سياستي لاجرم مبتني بر يك پيش‌بيني از فرجام انجام يك چيز به جاي چيزي ديگر است. منشأ عمده اختلاف نظرات درباره سياست‌هاي اقتصادي نيز پيش‌بيني‌هاي مختلف درباره فرجام و پيامد يك سياست يا فعاليت است. به طور نمونه، وقتي از قانون حداقل دستمزد صحبت مي‌شود، حداقل دستمزد براي زندگي يك هدف اجتماعي مورد توافق همگان است.

اختلاف بر سر اين نيست كه هدف درست نيست و بايد تغيير كند، بلكه اختلاف بر سر اين است كه آيا آن قانون وسيله مؤثري در دستيابي به اين هدف خواهد بود يا خير. بنابراين، عمده اختلاف نظرات به پيش‌بيني اثربخش بودن يك وسيله و ابزار خاص براي دستيابي به يك هدف عام بر مي‌گردد. از همين جا، رويكرد ابزارگرايانه فريدمن در روش‌شناسي دانش اقتصاد روشن مي‌شود. در نظر او، غايت يك علم اثباتي، ارائه نظريه يا فرضيه‌اي است كه به پيش‌بيني‌هاي قابل اتكا و معنادار از پديدارها منجر شود.

نظريه اقتصادي

فريدمن، نه يك فيلسوف بود و نه يك روش‌شناس. فلسفه اجتماعي او همان فلسفه ليبراليسم كلاسيك و روش‌شناسي او روش‌شناسي ابزارگرايانه رايج در محافل فلسفه علمي است. بنابراين، نمي‌توان اذعان كرد كه او در فلسفه اجتماعي و روش‌شناسي سهمي داشته باشد. اما درباره سهم او در نظريه اقتصادي، ترديدي وجود ندارد. او در احياي نظريه پولي، ارائه شكل جديدي از روابط تورم و بيكاري در قالب فرضيه انتظارات تطبيقي، و ارائه يك الگوي سياست‌گذاري پولي متفاوت با پيشينيان خود كاملاً متمايز است. نظريه مقداري پول، در انديشه فريدمن، شكل نظريه تقاضاي پول به خود گرفت كه خود اين نظريه نمونه عملي نظريه درآمد دائمي وي بود. در نظريه درآمد دايمي، افراد الگوي مصرف خود را بر اساس متوسط درآمد خود در سال‌هاي گذشته شكل مي‌دهند نه بر مبناي درآمد موقت و جاري خود.

اين نظريه در تقابل با نظريه درآمد جاري كينز بود كه طبق آن افق ديد انسان‌ها كوتاه است و به همين دليل، الگوي مصرفشان نيز تابع درآمد جاري و موقت است. نظريه درآمد دائمي فريدمن اساساً براي تبيين مصرف افراد ارائه شده است اما فريدمن از آن توسعه نظريه تقاضاي پول نيز استفاده كرد. او معتقد بود كه افراد در تقاضاي پول خود علاوه بر درآمد و نرخ بهره، تورم انتظاري و قيمت انواع دارايي‌هاي جايگزين مانند مسكن و سهام را در نظر مي‌گيرند. ورود نرخ تورم انتظاري به نظريه تقاضاي پول، خود ناشي از نظريه يا فرضيه انتظارات تطبيقي وي بود. فريدمن در معرفي ايده انتظارات در اقتصاد سهمي نداشته است اما در ارائه الگوي خاصي انتظارات، بي‌ترديد نقش برجسته داشته است.

طبق الگوي انتظارات تطبيقي، انتظارات مردم درباره متغيرهاي اقتصادي خصوصاً تورم، بصورت تدريجي تعديل مي‌شوند و هرگونه خطا در تصميم‌گيري‌هاي عاملان انساني، اندك اندك رفع خواهد شد. مردم ممكن است در كوتاه مدت خطا بكنند اما يقيناً در يك افق زماني بلندمدت به خطاي خود پي برده و رفتارشان را تصحيح خواهند كرد. يكي از موارد كاربرد فرضيه انتظارات تطبيقي، تبيين منحني فيليپس يا همان رابطه معروف بين دو شيطان بزرگ اقتصاد يعني تورم و بيكاري است. فريدمن، با طرح فرضيه انتظارات تطبيقي و اعمال آن در منحني فيليپس، به يكي ديگر از چالش‌هاي بنيادين دانش اقتصاد پاسخ درخور داده است. به نظر او هرچند در كوتاه مدت ممكن است بين تورم و بيكاري رابطه معكوس وجود داشته باشد اما در بلندمدت ديگر اين رابطه برقرار نيست و تورم و بيكاري مستقل از همديگر خواهند بود. فريدمن در كوتاه مدت همان نظر كينز را داشت و به همين دليل، سهم نظري صرفاً در بلندمدت معنا دارد.

بيشترين تقابلي كه بين كينز و فريدمن وجود دارد، احتمالاً در سياستگذاري است؛ كينز و كينزي‌ها در مواقع بحران اقتصادي دست به دامن دولت مي‌شوند و از آنجايي كه كمبود تقاضاي مؤثر را عامل اصلي بحران‌هاي اقتصادي مي‌دانند، دخالت دولت را براي برون رفت از بحران اجتنان ناپذير تلقي مي‌كنند. در واقع، وقتي اقتصاد با بحران مواجه مي‌شود و سياست‌مداران با قاطعيت تمام از كمك‌هاي دولتي صحبت مي‌كنند، كينزي‌ها بيشتر از همه خوشحال مي‌شوند و فريدمني‌ها بيشتر از همه ناراحت.

آنان كه پاي بند عقايد فريدمن و هم مسلكان او(يعني، پول گرايان) هستند، هيچ گونه دخالت دولت را تحت هيچ شرايطي بر نمي‌تابند، حتي در شرايط بحراني. چون بحران خود مولود دخالت‌هاي بيجاي دولت و اعمال سياست‌هاي نادرست پولي است. دولت‌ها مخل آزادي‌هاي فردي و در نتيجه مخل شكوفايي اقتصادي هستند. بدين ترتيب، سهم فريدمن در نظريه اقتصادي در ارائه نظريه درآمد دايمي، توسعه نظريه تقاضاي پول، معرفي الگوي انتظارات تطبيقي، تبيين نسبتاً جديدي از منحني فيليپس و تجويز سياستي جديد در سياست پولي بوده است. او نوشتن يادداشت‌هاي اقتصادي را از جهت نفوذ در سياست‌گذاري و دنياي سياست‌مداران استفاده مؤثر و كارآتر از وقت تلقي مي‌کرد.

برداشت معمول از مطالب فقط با ذکر منبع به صورت کامل یعنی با دکر عبارت «ماهنامه مهرنامه»، تاریخ و شماره مجله آزاد است. بازنشر کلی مطالب مجله به هر نحوی، اعم از چاپی، دیجیتالی یا مجازی ممنوع است.