ديگر هيچ کس کينزين نيست

گفت‌و‌گو با ديويد فريدمن، فرزند ميلتون فريدمن

 محمد طاهری/ رضا طهماسبی
[ شناسه مقاله: 2434 ]   [ موضوع: علم اقتصاد ]   [ بازدید: ۲۲۲۷ ]

شماره ۱۴، مرداد ۱۳۹۰

ديويد فريدمن اگر چه دکتراي فيزيک از دانشگاه شيکاگو دارد و با اينکه هم اکنون در دانشگاه سانتاکلارا بر کرسي استادي حقوق مي‌نشيند اما به عنوان يک اقتصاددان شناخته می‌شود. ديويد فريدمن فرزند ميلتون و رز فريدمن دو اقتصاددان نامي آمريکايي است که فعاليت‌ها و تاليفاتش را عموما به حوزه اقتصاد اختصاص داده است و آن گونه که خودش مي‌گويد يک اقتصاددان آنارشيست و ناهماهنگ با زمان خويش است. ديويد فريدمن يک آزادي خواه کاملا مخالف دولت است و به عنوان يکي از رهبران نظري سياسي آنارشيست‌ها به حساب مي‌آيد. او در پاسخ دادن به پرسش‌ها تأکيد دارد که چون متخصص اقتصادکلان نيست نمي‌تواند کاملاً درست قضاوت کند. با اينکه پدرش را مي‌توان بزرگترين اقتصاددان قرن اخير نام برد اما دیوید فریدمن منکر اين نيست که پدرش هم ممکن است اشتباهاتي داشته باشد.

 در بيوگرافي ميلتون فريدمن مي‌خوانيم که او در خانواده‌اي فقير متولد شد.ميليون‌ها انسان هم طبقه او،ازبرابري سخن مي‌گويند وآن را مقدم برآزادي مي‌دانند اما ميلتون فريدمن در رد اين انديشه مقاله نوشت تا اثبات کند آزادي مقدم بر برابري است.چرا چنين انديشه‌اي در ذهن فردي فقير شکل گرفت؟ آيا‌ گذر زمان درست بودن انديشه ميلتون فريدمن در مورد تقدم آزادي بر شعار برابري را اثبات کرد؟

از اين منظر با ميلتون فريدمن موافقم چرا که معتقدم عدالت تاکنون به خوبي تعريف نشده است.عدالت به معناي برابري نيست. اگر هر فرد ادعا داشته باشد که بايد با او رفتار خاصي صورت بگيرد به اين دليل که خود را مستحق مي‌داند، مردم بايد تمام وقت و تلاش‌شان را به مبارزه با يکديگر بر سر توزيع منابع اختصاص دهند به جاي اين که به کار مفيد و مولد بپردازند تا بتوانند با مبادله توليدات‌شان نيازهاي يکديگر را تأمين کنند. نتيجه اين مي‌شود که هر کس بدترين آنچه را که مي‌تواند انجام مي‌دهد.

نظريه‌هاي فریدمن بيشتر اوقات، مغاير با جريان اصلي و مخالف جريان آب بود. به طور مثال طرفداري‌ فريدمن از بازار آزاد در دوره«دولت بزرگ» و ماليات‌هاي سنگين در دهه‌هاي۱۹۴۰، ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ ديدگاه اقليت به حساب مي‌آمد و طرح آن هزينه سنگيني به دنبال داشت.آقاي فريدمن از طرح نظريه‌هاي جنجالي خود به دنبال چه چيزي بود؟آيا در مقام يک مصلح اجتماعي سخن مي‌گفت يا در مقام يک نظريه‌پرداز صرف؟

ميلتون فريدمن به آن چيزهايي اعتقاد داشت که فکرمي کرد درست است. فريدمن هم يک نظريه‌پرداز و هم يک اصلاح‌طلب اجتماعي بود. او سهم بزرگي در نظريات اقتصادي دارد. فريدمن مدافع سياست‌هايي بود که اعتقاد داشت در نهايت منجر به زندگي بهتر براي مردم مي‌شود. مقاومت فريدمن در اين زمينه ستودني بود. اعتقاداتي که من هم به درستي آن‌ها مطمئنم.

فريدمن بر اين باور بود که اگر سرمايه‌داري، يا آزادي اقتصادي، به کشورهايي که توسط دولت‌هاي تماميت‌خواه اداره مي‌شود شناسانده شود آزادي سياسي به همراه خواهد داشت. فکر مي‌کنيد اين انديشه آقاي فريدمن و همفکران او همچنان به قوت خود باقي است؟استدلال فريدمن در اين مورد چه بود وتاريخ چه چيزي را نشان مي‌دهد؟ درستي نظريه ميلتون فريدمن يا اشتباه بودن آن را؟

اين از قدرت و قوت «اجتناب ناپذيري» است. فريدمن فکر مي‌کرد آزادي اقتصادي در قسمت‌هايي به توسعه آزادي‌هاي سياسي منجر خواهد شد چرا که آزادي اقتصادي به معناي تمرکز قدرت کمتر در دولت و توزيع آن در نهادهاي ديگر است. مثلاً وقتي دولت همه رسانه‌هاي چاپي را در اختيار داشته باشد کنترل کردن آنچه مردم مي‌خوانند برايش بسيار ساده خواهد بود.تجربه شيلي نشان مي‌دهد که نظريه‌هاي او درست بود.

ميلتون فريدمن دادن مشاوره به ديکتاتورهايي همچون پينوشه در کشور شيلي و شيائوپنگ در چين را مثبت ارزيابي مي‌کرد.او در ديدار با دانشجويان شيلي هم گفته بود شما آزادي اقتصادي را طلب کنيد و اطمينان داشته باشيد که آزادي سياسي هم به دنبال آن خواهد آمد. در مورد چين هنوز اين نظريه به اثبات نرسيده و اين کشور با وجود حرکت به سوي اقتصاد آزاد همچنان در مسير ديکتاتوري سياسي گام بر مي‌دارد.آيا فکر مي‌کنيد پيش‌بيني آقاي فريدمن در نهايت محقق خواهد شد؟

فريدمن معتقد بود مي‌توان به هر کسي که گوش شنوا دارد در باب چگونگي بهتر کردن امور اقتصادي مشاوره داد. اين موضوع هم شامل رهبران منتخبي چون مارگارت تاچر و رونالد ريگان مي‌شد هم رهبران کمونيست و ديکتاتورها. ارتباط او با پينوشه هم تا جايي که مي‌دانم محدود به يک ديدار از شيلي بود که آن هم به دعوت پينوشه يا با هزينه دولت شيلي نبود. گفت و گوي او با پينوشه هم در خلال همين سفر بود و موضوعيت خاصي نداشت. نظريات اقتصادي فريدمن درست بود. اما اين را هم بايد مدنظر قرار دهيم که هيچ کس مطلق نيست. در مورد چين هم بايد بگويم که وضع اين گونه نمي‌ماند.

«پل کروگمن» درمقاله‌اي که مدت زمان زيادي از انتشار آن نمي‌گذرد،گفته است: «همان طور كه فريدمن عليه كينز به پا خاست و نظريه‌هاي او را رد کرد در حال حاضر نيز علم اقتصاد نيازمند يك اصلاح‌طلب ديگر است». اين ديدگاه زماني مطرح مي‌شود که دولت‌ها به دليل وقوع بحران مالي،بخشي از انديشه‌هاي منسوخ شده جان مينارد کينز در مورد دخالت دولت‌ها براي‌ گذار از بحران اقتصادي را از بايگاني بيرون کشيده‌اند. آيا اينها نشانه‌هايي ازپايان بخشي از انديشه‌هاي ميلتون فريدمن نيست؟

کينزينيسم در نزد دولت‌ها محبوب‌تر است چرا که هميشه به آنان بهانه‌هايي براي هزينه کردن پول بدون افزايش ماليات مي‌دهد. از طرفي هزينه اين کار هم در آينده مشخص مي‌شود. يعني زماني که دولت تغيير کرده و آن افراد ديگر در قدرت نيستند. بروز مجدد بحران مالي براي کينزين‌ها فرصتي فراهم کرد که حداقل در ايالات‌متحده موفق شدند اين فرصت را در دست بگيرند.اما معتقد نيستم که بحران مالي مدرکي دال بر صحت ديدگاه کينزين‌ها باشد. چون اين بحران در صنعتي آغاز شد که مالکيت آن در اختيار دو شرکت فاني مي‌و فردي مک بود که توسط دولت ايجاد شده بودند. برعکس، اين بحران مدرکي بود که نشان مي‌داد دخالت دولت به جاي افزايش ثبات، عامل کاهنده آن است. دولت اوباما پيش‌بيني‌هايي در مورد اثر اين سياست محرک روي بيکاري داشت که تا اينجا آن پيش‌بيني‌ها همگي غلط از آب درآمده است. وقتي يک نظريه علمي پيش‌بيني‌هايي بکند که درست از آب درنيايد اين خود دليلي براي زير سؤال بردن آن نظريه است. اين همان چيزي است که پل کروگمن کاملاً بي‌علاقه به انجام آن است.

من نوشته‌هاي کروگمن را در جزييات دنبال نکرده‌ام اما به نظر مي‌رسد او يک مدل کينزي را به عنوان الگو انتخاب کرده و هر نوع شکستي در پيش‌بيني‌هاي آن را معلول بي‌علاقگي دولت به افزايش دادن کسري بودجه خود در حد کافي مي‌داند. علم اقتصاد همانند هر علم ديگري هميشه پتانسيل پيشرفت را دارد. اقتصاد کلان حوزه تخصصي من نيست اما مي‌توانم در آن مسيري را ببينم که يا به يک گورستان مخروبه مي‌رسد يا به يک مکان سازندگي. به نظر نمي‌رسد که کينزينيسم دهه 1960 تئوري صحيحي باشد و همچنين آشکارا مي‌توانم بگويم هيچ تئوري جايگزيني در اين مکتب درست نيست اگر چه افراد زيادي تلاش کردند تا آن را خلق کنند.

ميلتون فريدمن نه فقط يک اقتصاد دان آکادميک بود که همچون يک مصلح اجتماعي، دغدغه آزادي هم داشت و در حقيقت يک روشنفکر عمومي محسوب مي‌شد. در حوزه اقتصاد آزاد تا چه‌اندازه ظهور روشنفکر و اقتصادداني همچون ميلتون فريدمن قابل تصور است؟

آکادميسين‌هايي که بتوانند هم در حوزه علمي خود شناخته شده و هم يک چهره عمومي موفق باشند بسيار نادر هستند. کينز مي‌تواند يک نمونه در اين مورد باشد. نادر بودن اين افراد به اين دليل است که براي اين کار بايد استعدادهاي متفاوت داشت. فکر مي‌کنم واضح باشد که کروگمن مي‌خواست نقشي مشابه فريدمن بازي کند و سعي کند نظرات متفاوت و تا حدودي مجموعه سياست‌هاي مخالف او را برگزيند. اما تا جايي که من مي‌توانم بگويم او هنوز موفق به اين کار نشده است. در حوزه روشنفکري عمومي به نظر مي‌رسد کروگمن بيشتر تبديل به سخنگوي حزب سياسي موجود شده است تا يک متفکر اصيل و بهترين چيزي که مي‌توانم بگويم اين است که نقش او به عنوان يک روشنفکر عمومي ارتباط چنداني به کارهاي آکادميک او ندارد. معتقدم کارهاي آکادميک او هم متمرکز بر تئوري تجارت است نه اقتصاد کلان. اما دوباره تأكيد کنم که من نوشته او را چندان به دقت دنبال نمي‌کنم بنابراين ممکن است در موردش کمي از دايره عدالت خارج شده باشم.

از ظهور انديشه‌هاي آقاي فريدمن سال‌ها مي‌گذرد و اکنون به عنوان يک اقتصاد دان فکرمي کنيد تا چه‌اندازه افکار و انديشه‌هاي پدرشما در اقتصاد جهان قابليت اجرا دارد؟ يعني اينکه فکرمي کنيد آيا انديشه‌هاي آقاي فريدمن در حوزه عمل همچنان کارآيي خود را حفظ کرده است؟

همان طور که گفتم حوزه تخصصي من اقتصاد کلان نيست به همين دليل در جايگاه مناسبي براي قضاوت قرار نگرفته‌ام. من معتقدم بسياري از نقطه نظرات پدر من مثل حمايت از بازار آزاد، سياست‌هاي خاصي مثل نرخ شناور ارز، حذف تعرفه و هدايت تحصيلات به سمت و سويي نزديکتر به بازار آزاد درست بوده و هست. اثر او در مورد تاريخ پولي نشان داد که اين حقايق اساسي به خصوص در مورد رکود بزرگ آن چيزي نبوده که مردم تصور مي‌کردند و تئوري‌هاي‌شان را بر اساس آن ساخته‌اند. اين کار اثر مثبت و بزرگي بر فهم ما از اين وقايع داشت. فرضيه درآمد دائمي او يک پيشرفت قابل توجه در درک ما از اين بود که چگونه مردم در طول زمان انتخاب مي‌کنند. آثار نظري فريدمن همچنين درک و فهم ما از علم اقتصاد را تا حد زيادي بالا برده اما تضمين نمي‌کند که تمام آن درست باشد. من هم به ‌اندازه کافي که بتوانم قضاوت کنم آگاه نيستم که آيا در نهايت مشخص خواهد شد که قسمت‌هايي از اين نظريات اشتباه بوده يا خير.

در باب تنازعات و مقايسه‌هاي کينز و فريدمن مقالات بسيار نوشته شده است. هنوز هم مکتب‌هاي فکري که آبشخور آن اين دو نفر بوده‌اند با يکديگر اختلاف نظر دارند و در موارد گوناگون اين اختلاف نظر را نشان مي‌دهند. نظرتان در مورد تفاوت‌ها و شباهت‌هاي کينز و فريدمن چيست؟

اغلب مقالاتي که در مورد ميلتون فريدمن پس از مرگ او منتشر شده از او به عنوان اقتصادداني بزرگ ياد کرده‌اند و بسياري نيز او را با جان مينارد کينز ديگر اقتصاددان مطرح مقايسه کرده‌اند. اما فريدمن و کينز نقطه نظرات متفاوت و در واقع متضادي با يکديگر داشتند و بخش مهمي از پيشرفت فريدمن در بي‌اثر کردن پيشرفت‌هاي کينز بود. اگر کينز درست مي‌گفت چگونه فريدمن مي‌تواند اقتصاددان بزرگي باشد؟ و اگر حق با فريدمن است چگونه کينز را مي‌توان يک اقتصاددان بزرگ محسوب کرد؟ اين يک سوال جالب توجه است که بسياري از نويسندگان در مورد آن به جواب‌هاي نادرست مي‌رسند و نتيجه مي‌گيرند که فريدمن و کينز هر دو درست مي‌گويند. مدل کينز از علم اقتصاد براي دهه‌هاي 40 و 50 مناسب بود و مدل فريدمن با دهه‌هاي 70 و 80 تناسب دارد يعني زماني که مدل کينزي از بازي خارجي مي‌شود.

اما اين تنها ادعايي است که نه کينز و نه فريدمن را جدي نگرفته است. کينز بزرگترين اثر خود را «نظريه عمومي اشتغال، بهره و پول» نامگذاري کرد نه «نظريه‌اي در باب چگونگي کارکرد اشتغال، بهره و پول از سال 1930 تا 1960». فريدمن هم در قسمتي از کتاب «تاريخ پولي ايالات متحده» که به صورت مشترک با آنا شوارتز نوشت و به خاطر آن جايزه نوبل هم دريافت کرد، مشخص مي‌کند که تحليل کينزي از رکود بزرگ، يعني مرکز اصلي ديدگاه کينزين در علم اقتصاد، به طور تاريخي بر پايه محاسبات اشتباه از آن چه اتفاق افتاده، بنا شده است. برخي از نويسندگان اين مقالات مدعي هستند که اقتصاد به نوعي چيزي کمتر از يک علم مثل فيزيک است از اين رو حقايق آن نيز موقتي‌تر هستند.

در حالي که تاريخ خود علم فيزيک نيز معماهاي يکساني در خود دارد. نيوتن فيزيکدان بزرگي بود. انيشتن هم فيزيکدان بزرگي بود. اما قسمتي از موفقيت انيشتن اين بود که نشان داد فيزيک نيوتني در برخي روش‌هاي پايه‌اي غلط است. نيوتن اشتباه کرده بود اما فيزيک نيوتون بستري از ايده‌ها را ايجاد کرد که نسل بعد از فيزيکدان‌ها شامل انيشتن در آن رشد کردند. کينز نيز اشتباه کرده بود اما تلاش‌هايش براي درک چيزي که او معتقد بود در طول رکود بزرگ اتفاق افتاده يک پايه تئوريک ايجاد کرد تا بعدها نظريه‌پردازاني همانند فريدمن وارد شدند و آنها را نقد کردند. خود فريدمن درباره نوشته‌اي در نشريه تايم با اين عنوان که «اکنون ما همه کينزين هستيم» نوشت: «از يک ديد اکنون همه ما کينزين هستيم و از يک ديد ديگر هيچ کس کينزين نيست»

برداشت معمول از مطالب فقط با ذکر منبع به صورت کامل یعنی با دکر عبارت «ماهنامه مهرنامه»، تاریخ و شماره مجله آزاد است. بازنشر کلی مطالب مجله به هر نحوی، اعم از چاپی، دیجیتالی یا مجازی ممنوع است.